فهرست بستن

مشاوره خانواده تلفنی رایگان

مشاوره خانواده اصفهان

مشاوره خانواده تلفنی رایگان به ما چه می گوید؟…

“دیگه آدما رو نمیشه شناخت. آدم نمیدونه به کی باید اعتماد کنه. مردم خودِ واقعیشون رو نشون نمیدن. آمار طلاق در بین زوجین جوان رشد بی سابقه ای نشان می دهد. به خاطر بچه ام دارم این زندگی رو تحمل می کنم…”

با وجود چنین تفکراتی، به این نتیجه خواهیم رسید. ازدواج در عصر حاضر به مسئله ای پیچیده بدل شده است. ‌موضوع خانواده و ارتباطات زناشویی، همه افراد را در سنین مختلف درگیر خود کرده است.

 

حالا چه باید کرد؟

آیا تنها بسنده کردن به سخت تر شدن ازدواج، و اشاره به آمار طلاق، و در نتیجه فرار از ازدواج چاره ساز خواهد بود؟

 آیا همسرانی که تنها برای فرار از حرف فامیل و خانواده ها، به زندگی پر از ترس و استرس تن داده اند منطقی رفتار می کنند؟

یکی از زمینه های اصلی مشاوره که در سال های اخیر پیشرفت چشمگیری داشته است، بحث مشاوره قبل از ازدواج، مشاوره زناشویی و آموزش جنسی، مشاوره خیانت همسر، مشاوره تلفنی و راهکارهایی برای بهبود زندگی زناشویی است.

مشاوره خانواده تلفنی و همچنین مشاوره زوج درمانی تلفنی، این روزها در تمام جهان با هدف ارائه راهکار های بهبود زندگی زناشویی انجام می شود. بسیاری از زوج ها بعد از ازدواج دچار مشکل می شوند. و ممکن است ادامه زندگی برای آنها مشکل باشد. اگر مشکلات زوجین به موقع حل نشود، می تواند منجر به طلاق شود.


پیشنهاد می شود از صفحه مشاوره روانشناسی آنلاین دیدن کنید.

خانواده تلفنی 1 - مشاوره خانواده تلفنی رایگان

 

راههای ارتباط با مشاور خانواده در مرکز پیام مشاور

 

1- مشاوره از طریق تلفن ثابت:

شما عزیزان می توانید از طریق تلفن ثابت. بدون گرفتن کد و یا پیش شماره. با شماره 9099072026 تماس بگیرید… و بلافاصله به مشاورخانواده وصل شوید. حرف هایتان را بگویید. و بهترین راهکارها را بگیرید.

 

2- مشاوره از طریق موبایل یا تلفن همراه:

برای گرفتن مشاوره از طریق موبایل می توانید. با شماره 09981165858 تماس بگیرید. برای شما وقت مشاوره تنطیم می شود. و در زمان مشخص شده شما را به مشاور وصل می کنیم.

 

3- مشاوره خانواده رایگان:

 اگر سوال کوتاهی دارید. می توانید در پایین همین صفحه. در قسمت نظری دهید. سوال خود را بنویسید. در اولین فرصت پاسخ داده می شود.

 

 

اهمیت مشاوره خانواده

مشاوره خانواده، در واقع وظیفه ریشه یابی خانواده ها را بر عهده دارد. و به دنبال برطرف کردن، مشکلات آن ها در هر زمینه ایی که دچار مشکل شده باشند، می باشد.

در زمان های گذشته اختلافات خانواده ها با وساطت بزرگان فامیل حل می شد. اما در زمان حال مشاوره خانواده تلفنی رایگان مشکلات بین خانواده ها را برطرف می کند.

 

مشاور خانواده تلفنی کیست؟

در واقع گفتنی است که مشاوره خانواده دارای مدرک تحصیلی روانشناسی یا مشاوره می باشد. که هنگام تحصیل در این رشته درباره راه کارهای بهبود زندگی زناشویی تحقیق و پژوهش های فراوانی را انجام داده است.

دانشجوی رشته مشاوره خانواده مدرکش را از دانشگاههای معتبر دریافت کرده است. و بعد از آن کارگاههای خانواده را گذرانده است. و علم لازم و کافی را در ارتباط با مشاوره خانواده کسب کرده است. تا به راحتی بتواند اختلافات و مشکلات بین زوجین را حل کند.

 

مشاور خانواده خوب چه کسی است؟

مشاورخانواده خوب مشاوری است که به راحتی با چالش های خانواده روبرو شود. مشکلات آن ها را تحلیل و بررسی کند. و به دنبال بهترین راهکار برای حل مشکلات باشد.

مرکز مشاوره خانواده تلفنی پیام مشاور، با تلاش فراوان بهترین روانشناسان و مشاوران خانواده را در مرکز خود گردآوری کرده است. و آماده خدمات رسانی به شما هموطنان عزیز می باشد.

 

مزایای مشاوره خانواده تلفنی :

    • برای همه در دسترس و یکسان می باشد.
    • اطلاعات مخاطب محرمانه می ماند.
    • محدودیتی در مکالمه وجود ندارد.
    • در حفظ زمان به شما کمک می کند.
    • هر زمان که بخواهید می توانید. با فردی قابل اعتماد درد و دل کنید.
    • برخی از افراد در مرکز یا دفتر مشاور احساس راحتی ندارند. و در محیط خانه و یا محل کار خودشان راحتر می توانند. ارتباط برقرار کنند.
    • مشاوره در سریع ترین زمان ممکن صورت میگیرد.
    • در هزینه های رفت و امد صرفه جویی می شود.

 


 

چه زمانی به مشاور خانواده نیاز دارید؟

 

1- وقتی شما و همسرتان حرفی برای گفتن ندارید:

بسیاری از مشکلات زوجین مشکلات ارتباطی هستند. گاهی اوقات هر دو طرف حرف یکدیگر را نمی فهمند و می توانند ارتباط را به سمتی ببرند که دیگر حرفی برای گفتن باقی نماند.

در مشاوره خانواده، مشاور ارتباط بین زوجین را تسهیل می کند و به آنها کمک می کند تا راههای سالم تری برای برقراری ارتباط پیدا کنید.

 

2. هنگامی که با همسر خود رابطه منفی دارید:

ارتباط منفی در روابط زوجین ممکن است شامل سهل انگاری، عدم تمایل به صحبت، قضاوت و … باشد. ارتباط منفی حتی از طریق لحن مکالمه مشهود است. نحوه بیان کلمات می تواند رابطه شما با شوهرتان را مسموم کند و حتی ارتباطات غیر کلامی را تقویت کند.

مشاوره خانواده به شما این امکان را می دهد تا عواملی را که باعث تهدید رابطه می شوند شناسایی کرده و برای از بین بردن آن اقدام کنید.

 

3. وقتی می ترسید در مورد مشکلات زندگی صحبت کنید:

برخی از افراد می ترسند در مورد مشکلات و مشکلات زندگی با همسر خود صحبت کنند. به عنوان مثال، آنها می ترسند در مورد پول، رابطه جنسی یا حتی قلدری با شوهران خود صحبت کنند. در طول مشاوره خانواده، مشاور به زوج کمک می کند تا کاملا در مورد مشکلات خود صحبت کرده و انتظارات خود را بیان کنند.

 

4- وقتی شریک زندگی خود را از چشم دشمن می بینید:

وقتی وارد یک زندگی مشترک با یک فرد می شوید، شما و آن شخص یک تیم تشکیل می دهید. شما باید بپذیرید که شوهر شما دشمن شما نیست.

حتی با وجود مشکلاتی که در هر تیمی ممکن است رخ دهد. اما اگر فکر می کنید شوهر شما با شما دشمنی دارد یا جلوی موفقیت شما را می گیرد و از موفقیت شما ناراحت و نگران می شود.

و یا برعکس، اگر خودتان چنین احساسی به او دارید، قبل از اینکه دیر شود از مشاور خانواده تلفنی کمک بگیرید.

 

5 – وقتی به هم دروغ می گویید و از پنهان کاری نمی ترسید:

درست است که هیچ کس نمی تواند حق داشتن یک حریم شخصی را از ما بگیرد. اما باید دانست که خصوصی سازی بیش از حد زندگی فردی به طوری که جایی برای همسر و زندگی مشترک در آن نباشد.  می تواند صمیمیت بین زوجین را از بین ببرد و ذهن طرف مقابل را به سمت شک و تردید هدایت کند.

مشاور خانواده به شما کمک می کنند تا در عین حفظ حریم شخصی، دیدگاه ها و نظرات طرف مقابل را ساده بینانه رد نکنید و برای طرف مقابل نیز سهمی در نظر بگیرید.

خانواده تلفنی 3 - مشاوره خانواده تلفنی رایگان

6- وقتی همسرتان برای شما سهم مالی قائل نمی شود:

اگر همسرتان شما را از نظر مالی در محدودیت نگه می دارد. یا حساب های شما را کنترل می کند و به شما اجازه مدیریت امور مالی را نمی دهد. مرد بودن را به معنای تصاحب کامل حق حسابرسی به امور مالی می داند، باید این اختلاف را حل کنید. در این زمینه از روانشناس و مشاور خانواده  کمک بخواهید.

 

7. وقتی زندگی جداگانه ای دارید:

برخی از زوج ها، اگرچه زیر یک سقف زندگی می کنند، اما به نظر می رسد زندگی جداگانه ای دارند در واقع اصطلاح طلاق عاطفی در اینجا معنی پیدا می کند.

آنها ممکن است به یکدیگر کمک نکنند، صحبت نکنند و نزدیک یکدیگر نباشند. در این حالت، آنها فقط در ظاهر با هم زندگی می کنند. و زمان آن فرا رسیده است که از مشاورخانواده برای بازگرداندن صمیمیت از دست رفته زندگی مشترک خود کمک بگیرید.

 

8- هنگامی که زندگی جنسی شما بسیار تغییر کرده است:

ممکن است احساس کنید. مدتی بعد از ازدواج روابط جنسی شما با شوهرتان به طور ناخواسته تغییر کرده است. هرگونه کاهش و سردی میل جنسی می تواند نگران کننده باشد.

البته فراموش نکنید که کاهش تمایل جنسی تنها به دلیل دل زدگی از همسر و یا مشکلات زناشویی نیست. بلکه گاهی از اوقات بیماری ها و مشکلات و حتی سن فرد، فاکتوری تاثیر گذار بر تمایل جنسی افراد است.

که تا حدی مشاور خانواده و سکستراپ می توانند به شما در حل به موقع مشکلات جنسی و شناسایی علل و ریشه ها و درمان آن کمک کنند. و جلوی وخیم شدن مشکلات را بگیرند.

 

9.  بحث مکرر در مورد مسائل کوچک:

گاهی اوقات هر زوجی می توانند رفتار تحریک آمیزی داشته باشند. که باعث رنجش طرف مقابل می شود. گاهی همسرتان می تواند مسائل پیش پا افتاده مانند شام، زمان خواب، کارهای خانه و مهمانی ها را بهانه ای برای یک دلخوری بزرگ قرار دهد. مشاور خانواده می تواند به شما در یافتن ریشه این مشکل کمک کند تا بتوانید آن را حل کنید.

 

مشاور خانواده چه چیزی را به شما آموزش می دهد؟

    • چگونه با یکدیگر صحبت کنید.
    • با چه روشی از یکدیگر درخواست داشته باشید.
    • چگونه به یکدیگر محبت کنید.
    • آموزش بهترین روش، برای ایجاد رابطه جنسی.
    • چگونه به یکدیگر انتقاد کنید.

 

آیا مشاوره خانواده  تنها به زوج محدود می شود؟

زندگی مشترک نیز همچون هر سیستم دیگری اجزا و تشکیلات مختلفی دارد. که توجه به هر یک از این اجزا ضروری و حیاتی است. برای مثال زوجین در قدم اول با خانواده های خود یک سیستم قدرتمند تشکیل می دهند. که این سیستم اگر به درستی سازماندهی نشود. می تواند به اختلال زندگی زوج بینجامد.

دخالت های بی جای طرفین و در واقع خانواده ها در زندگی مشترک نمونه ای از این اختلالات است. که گاه به جدایی زوجین منجر می شود.

یکی از زمینه های مشاوره ای حائز اهمیت، رسیدگی به خانواده های زوجین است. که لازم است رفتار مناسبی در مقابل آنان صورت گیرد.

با آن که خانواده ها احساس می کنند. که رفتارشان، به جز عشق، علت دیگری ندارد. اما آنچه اهمیت دارد رفتار مناسب در برابر این رفتارهاست. که نه تنها از تحریک انان جلوگیری شود. بلکه دخالت های بی جا در رابطه زن و شوهر کاهش یابد.

 

ویژگی های مرکز مشاوره خانواده خوب

در زندگي گهگاهي مشكلات بزرگ و كوچك، افراد را تحت فشار قرار مي دهند. كه فرد، نيازمند يك مشاورهُ خوب می شود تا احساس بهتري پيدا كند. و در نهايت راهي براي حل مشكلات خود بیابد.

و اگر بخواهند برای بار اول به یک مرکز مشاوره بروند، ابتدا نياز است كه اطلاعاتي در مورد مركز مشاوره مورد نظر خود داشته باشند.

زيرا مشاوره اصولي و تخصصی توسط افراد با تجربه، سلامت رواني به همراه دارد. و فرد را در جاده درست زندگي قرار مي دهد.

از ويژگي هاي مركز مشاوره خانواده خوب به موارد زير اشاره مي كنيم:

 

1- وقت شناسی در مرکز مشاوره

وقت شناسی بخصوص در مشاوره خانواده، مسئله ای مهمی محسوب می شود. که مهم ترین آن، احترام گذاشتن به وقت مراجعین است.

 

2- ایجاد فضایی آرامش بخش

ایجاد فضایی مطلوب و آرامش بخش برای مراجعین از نظر دکوراسیون و سالن انتظار مناسب، امکانات بهداشتی کافی و پذیرایی مطلوب، امری لازم است.

 

3- ارجاع دادن مراجع به فرد متخصص تر در صورت لزوم

یک مرکز مشاوره خانواده،در طی جلسات مشاوره خود، اگر فردی نیازمند مشاوره تخصصی است متعهدانه فرد را راهنمایی مي كند. تا برای سلامتی روانی خود و اطرافیانش به مرکز تخصصی تر یا فرد متخصص تری مراجعه نماید.

 

4- مرکز مشاوره خانواده خوب متعهد است

مرکز مشاوره متعهد با مراجعه کنندگان خود در تمام مراحل مشاوره در ارتباط است. و در زمینه مشکل فرد، خواستار ادامه درمان خواهد شد و هزینه جلسات ملاک عمل او نیست.

 

5- یک مرکز مشاوره خانواده خوب، از متخصصان با تجربه و آگاه استفاده می کند.

تلاش می کند بهترینها را در مراکز خود داشته باشد. و از متخصصان با تجربه در راهنمایی مراجعه کنندگان خود استفاده کند.

 

6- استفاده از تکنولوژی روز و مدرن

افرادی که در مرکز مشاوره فعالیت دارند باید با تکنولوژی روز آشنایی داشته و از روش های درمانی موفق و مدرن در مراکز خود استفاده کنند.

 

7- برگزاری کارگاهها و کلاس های آموزشی برای مشاوران مرکز

مراکز مشاوره بخصوص در مراکزی که در زمینه مشاوره خانواده فعالیت دارند، باید کارگاه های آموزشی و جلسه های کمک درمانی برای مراجعین خود برگزار کنند و از متخصصان با تجربه در حوزه های مختلف روانشناسی دعوت به عمل آورند و به طور مرتب با جامعه در تعامل باشند.

 

8- مکان مرکز مشاوره خوب در قلب شهر و قابل دسترس است.

مکان مرکز مشاوره خانواده در نقطه قابل دسترسی در شهر قرار گرفته باشد تا افراد رغبت بیشتری به مراجعه پیدا کنند و بعد مسافت، مانع رفت و آمد آنها نشود. البته استفاده از کارت ویزیت و داشتن لوکیشن در این زمینه کمک می کند.

 

 

داستان زندگی یکی از مراجعین مرکز پیام مشاور:

الناز از تهران 59 ساله

نزدیک به 40 سال است که ازدواج کرده ام. دو فرزند دختر 31 و 28 ساله دارم. از همان ابتدای زندگی رابطه خوبی با همسرم نداشتم. همسرم اصلا اهل محبت کردن به زن و بچه نبود. مدام توی خونه غر میزد و از من ایراد میگرفت. اوایل دست بزن هم داشت اما الان دیگه جرات نمیکنه که منو کتک بزنه.

فوق العاده خسیس است. تا الان هم من با حقوق خودم زندگی شخصی خودم را گذروندم. حتی اوایل ازدواج دنبال این بود که حقوق من رو هم ازم بگیره. که با دعوا و کشمکش دیگه بی خیال حقوق من شد.

اصلا اهل ابراز احساسات به من و بچه هام نبود. اگر تحملش کردم فقط به خاطر بچه هام بود. مدام به خودم میگفتم زندگی من نابود شد. دیگه زندگی بچه هام از بین نره. 

 

پنهانکاری

خیلی پنهانکاره. هیچ چیزی را به ما نمیگه. وقتی با من ازدواج کرد چیزی نداشت. حتی تحصیلات هم نداشت. با اصرار من لیسانس گرفت و وارد یک شرکت شد. بعد از اون فوق لیسانس گرفت. و مرتبه شغلی خوبی توی شرکت بدست آورد. 

بعد از اون رابطه ما با هم بهتر نشد که هیچ. حتی بدتر هم شد. هرچیزی میخردید حالا چه ماشین و یا زمین و آپارتمان، اصلا به ما نمی گفت. حتی خونه ای که توش نشستیم رو نمیدونم خریده یا رهن کرده. از من و بچه ها میزنه تا برای خانواده پدری اش خرج کند.

قرار بود بعد از مدتها برای من یک ماشین بخره. که خودش قول داده بود. اما کلا انکار کرد. و زد زیر حرفش. نمیدونم شاید خانوادش نگذاشتن. 

عصبانی که میشه به شدت بددهن میشه. به خانواده من و پدر و مادرم توهین میکنه. فحش میده. به ودم و بچه هام حرفای بد میزنه. وقتی این کارها را میکنه اصلا دلم نمی خواد باهاش رابطه جنسی داشته باشم. اون هم مدام غر میزنه که تو از من تمکین نمیکنی و از این حرفا. 

منو راهنمایی کنید لطفا. با این مرد من چه جوری رفتار کنم؟

 

مشاوره خانواده تلفنی رایگان پیام مشاور، آماده ی ارائه ی مشاوره خانواده، به شما عزیزان هستند. با ثبت نظرات یا سوالات خود از راهنمایی و مشاوره ی رایگان در این زمینه بهره مند شوید.

خانواده تلفنی 2 - مشاوره خانواده تلفنی رایگان

213 دیدگاه

  • حلما گفت:

    شوهرم ۴ماه بهم دروغ گفت میگفت شبابرایه آقای کارمیکنم تابررسی کردم واقعاهمچین چیزی نبوده وبهم دروغ گفته الان بااینکه فهمیدم دروغ گفته بازشبانمیادخونه میگه توماشین میخوابم زندگیم ازهم پاشیده هیچ حسی بهم نداره همش فراریه

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      این که همسرتون شب ها کجاست رو لطفا پیگیری کنید. ببینید کجاست؟
      این موضوع نیاز به بررسی بیشتری داره. لطفا از تلفن ثابت یا شماره 9099072026 تماس بگیرید و با یکی از روانشناسان با تجربه مرکز پیام مشاور وارد گفت و شوید.

  • طالب گفت:

    سلام وخسته نباشید من الان چهارده سال ازدواج کردم دوتا بچه هم دارم ولی الان همسرم چند سال کنار من اصلا نمیخوابه وهمش پیش بچها میخوابه و در مسئله زناشویی اصلا خوب نیست خیلی هم باهاش حرف زدم مشاوره رفتیم بجای نرسیدم والان میخوایم طلاق بگیریم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      این رفتار همسر شما دلیل دارد. بهتر است روی دلایل متمرکز شوید. در ضمن می توانید با مرکز مشاوره پیام مشاور تماس بگیرید و از مشاوران با تجربه مرکز ما کمک بگیرید. تماس از تلفن ثابت با شماره 9099072027

  • ناشناس گفت:

    سلام خسته نباشی من شغلم آزاده خانمم بدجوری اذیتم میکنه یدونه بچه هم دارم ظهرکه میرم خونه غذا درست نمیکنه شبم شام درست نمیکنه همه چیزم میبرم خونه پیاز وسیب زمینی میندازه جلوبارون تاخراب بشن به پرتشون میده تواشغالی برنجم میندازه بیرون دائم غرمیزنه همه چی میبرم خونه میندازه بیرون وقتی ازش میپرسم غذاچی داری میگه هیچی نداریم بیارهمینی که هست نفرین میکنه آسایش برام نزاشته توروخدا من چکارکنم مری ض هم هستم وکارگرم دلش به حالم نمیسوزه خیلی کوتاه اومدم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      بهتره در مورد موضوعاتی که ناراحت هستید با همسرتان صحبت کنید. البته بدون تنش و توهین. و اگر با گفت و گوی مسالمت آمیز نتوانستید مشکلات را حل کنید می توانید از مشاور کمک بگیرید.

  • زهرا گفت:

    سلام خوبین من از دیروز تا الان یه موضوعی فکرم را در گیر کرده که هیچ جوره نمیتونم باهاش کنار بیام. یه شماره به گوشی همسرم. پیام داده بود که من خونم بیا من شمارش را برداشتم توماس گرفتم یه خانم بود بعدش باهمسرم در میان گذاشتم ولی انکار کرد. وگفت که پسرش بوده. وبعد همسرم رفت بیرون اومد دوباره این شماره تماس گرفت و به افغانی پشط خط بود ویسری حرفا زد که من مجاب نشدم. الان هم همسرم دیروز عصر تاحالا رفته و نیومده خونه. وگفته که با دوستاش رفته باغ. وتا شب هم نمیاد. ولی من از دیروز تاحالا نتونستم حتی بخوابم. به من بگید که باید چی کار کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      بهتره در مورد این موضوع با همسرتان صحبت کنید. و در مقابل بیرون رفتن و شب نیومدن منفعل عمل نکنید. و از ایشون جواب بخواهید.

  • سعید گفت:

    ممنون از مطلب مفیدتون.

  • ناشناس گفت:

    سلام خسته نباشین ببخشید من چهار ساله که ازدواج کردم عاشق شوهرم و زندگیم هستم ولی از دیشب تا حالا فهمیدم ک سه ماهه که شوهرم معتاد شده نمیدونم چیکار کنم به سرم زده برم طلاقمو بگیرم ولی از طرفی هم موندم به خانوادم چی بگم 😔تورا خدا ی راهی. پیش روم بزارین

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      بهتره که با همسرتون صحبت کنید و برای ترک اقدام کنید. همسر شما بیمار هستن باید بهشون کمک کنید که ترک کنن.

  • فاطمه گفت:

    سلام وقت بخیر من یکسال میشه عقد کردم و جدیدا متوجه شدم شوهرم با خالش که هم سن منه چت هایه جنسی میکنن با شوهرم که بحث میکنم میگه خالمه خب منکه بهش حسی ندارم از بچگی باهم شوخی داشتیم این مشکل منه ؟یا کار اون نادرسته

  • زهرا گفت:

    سلام من پسرم یک سال وخورده عقد کرده همسرش دوبار بهش گفته من به توحسی ندارم چند وقتی باهم قهر بودن رفتیم صحبت کردیم واز خوب شدن الان کلا با خوانواده شوهرش ارتباط نداره چون که ما رفتیم صحبت کریم حالا نمیدونم واقعا خوب میشه یا ن سن پسرم 25 همسرش 15 راهنمایی کنین

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      عزیزم بهتره که هر دو چند جلسه زوج درمانی بگذرونند. تا بهتر بتونند با مشکلات کنار بیایند.

  • مریم گفت:

    ممنون از مطالب خوب و مفیدتون

  • ف گفت:

    سلام‌و‌خسته‌نباشید‌من‌یک‌سوال‌داشتم‌یک‌دختر‌چهارده‌ساله‌ام‌که‌نزدیک‌۳‌ماه‌فهمیدم‌پدرم‌به‌مادرم‌خیانت‌میکنه‌من‌واقعا‌سر‌درگم‌شدم‌نمیدونم‌چکار‌کنم‌‌از‌اول‌زندگیشونم‌جنگ‌و‌دعوا‌داشتن‌با‌پدرمم‌راحت‌نیسم‌ولی‌نمی‌دونم‌چجوری‌به‌مادرم‌بگم‌
    و‌اینم‌بگم‌که‌من‌می‌خوام‌مادرم‌طلاق‌بگیره‌
    چون‌تو‌این‌زندگی‌خیلی‌اسیب‌دیده‌
    و‌زندگی‌این‌دوتا‌رو‌من‌تاثیرات‌بدی‌گذاشته
    ‌اون‌خانومیم‌که‌با‌پدرم‌هست‌فامیل‌نزدیکمونه‌‌‌

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      عزیزم بهتره در مورد این موضوع فعلا با مادرتون صحبت نکنید. خونسردی خودتون را حفظ کنید و این را بدونید که رابطه بین پدر و مادر شما به آن دو نفر مربوط میشه. و شما نمی تونید به جای پدر یا مادر تصمیم بگیرید. و بهتر آن است که این تصمیم را بر عهده خود مادر بگذارید.
      اما در مورد خیانت پدرتون با رعایت خونسردی کامل با پدرتون صحبت کنید. و اگر لازم میدونید قبل از صحبت با پدر با مشاور صحبت کنید. می تونید از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید و از روانشناسان با تجربه مرکز پیام مشاور کمک بگیرید.

  • یلدا گفت:

    سلام ، دختری ۲۸ساله هستم، که در سن ۱۸ سالگی از روی احساساتم تصمیم به نامزدی با پسرخاله ام گرفتم ، از اونجایی که تا به حال با پسری معاشرت نداشتم ، ارتباط در دوره نامزدی با نامزدم خیلی سخت بودم به طوریکه نمی تونستم به راحتی با ایشون حرف بزنم و ایشونم خیلی اخلاقیاتشون مثل من بود .همیشه به ازدواج و عاشق شدن بدبین بودم اما احساس نیاز به یک شریک زندگی رو داشتم و هیچ وقت نتونستم عاشق کسی بشم ، ترس از ازدواج و عدم عشق باعث شد که نامزدیم رو بهم بزنم ولی با وجود اینکه ۸ سال از این اتفاق میگذره در طول این سال‌ها خیلی به ایشون فکر میکنم و شخصیتی دارم که در مقابل جنس مخالف گارد میگیرم و اجازه آشنایی رو به کسی نمیدم. شخصیتم ضد مرد هست ،به دلیل اختلافات پدرو مادرم ، ازدواج رو کاری بیهوده می دونم .هر کسی هم بهم ابراز علاقه کنه حس خوبی ندارن نسبت به این اتفاق.
    در این ۸ سال همش تو ذهن مرور میکنم که کار درستی بود که رابطه رو بهم زدم یا نه؟
    یه موقع هایی پشیمون میشم ولی یه موقع هایی نه.
    با وجود اینکه نامزد سابقم از هر لحاظ مورد خوبی برای ازدواج هست.
    بیشتر اوقات دو دل هستم که به خاطر احساس گناه هست که بهش فکر میکنم یا از سر علاقه ست؟
    یه چند بار هم که از اطرافیانم در مورد احتمال ازدواجش شنیدم ، خیلی ناراحت شدم.
    از احساسم نسبت به ایشون مطمئن نیستم؟
    آیا واقعا به ایشون علاقه دارم یا نه؟
    یا به خاطر منافع خودم و پیدا نکردن فرد بهتر به ایشون فکر میکنم؟

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام یلدا جان
      عزیزم میفهمم که چی میگی. میدونم الان ذهن آرومی نداری و نمیدونی چه کاری درست و چه کاری غلطه. من بهت پیشنهاد می کنم که از مشاور فردی کمک بگیری. و قبل از اینکه هر تصمیمی بگیری اول یکم به خودشناسی برسی تا بهتر بتونی برای زندگیت تصمیم بگیری.

  • سیاوش گفت:

    سلام وقت بخیر
    من حدودا دو ماه هست با یک خانم آشنا شدم در فضای مجازی و چهار بار باهم دیدار داشتیم
    ایشون خیلی ادعا میکنه که منو دوست داره ولی میگه رابطه توی اون گروهی که آشنا شدیم پنهان بمونه و کسی نفهمه
    و من حقیقتش نمیتونم تحمل کنم ببینم پسرای دیگه خیلی راحت باهاش شوخی میکنن و حتی چندین بار اقدام به کات کردن کردم ولی هربار صداشو شنیدم خام شدم و دوباره این رابطه پنهانیو ادامه دادم
    شما میگین ادامه دادن چنین رابطه ای درسته؟

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که هدف ارتباط خود را مشخص کنید. اگر قصد جدی دارید هر دو نفر از گروه بیرون بیایید تا در مورد رابطه تان به نتیجه برسید.

  • م گفت:

    سلام وقتتون بخیر ببخشید من دوسالی هست عقد کردم شوهرم بسیار ترسو و بی اعتماد به نفس هست من باید چیکارش کنم واقعا نمیدونم خودش نمیتونه واسه خودش تصمیم بگیره از یه مشکل کوچیک میترسه جربزه نداره ازخودش

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که از ایشان بخواهید با مشاور فردی صحبت کنند. و برای بالا رفتن اعتماد به نفس و عزت نفس خود درمان بگیرند.

  • النا قلیزاده گفت:

    سلام چرا پیام میدم میگه پیامتون قبلا ثبت شده در صورتی که من ثبتی ندیدم

  • ش گفت:

    سلام
    شوهرم با خواهرم ب من خیانت کرده من دوتا بچه دارم و از بی آبرویی ک واسه خانوادم درست بشه میترسم دارم دیوونه میشم حالم خوب نیس میشه کمکم کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلا و احترام
      دوست عزیز بهتر است که در ابتدا نفر سوم که خواهرتان هست از زندگی شما حذف شود. و بعد با کمک مشاور به درمان خیانت بپردازید

  • پروانه گفت:

    سلام خسته نباشید. همسرم حدودهفت ماهی میشه که بایه خانم رابطه داره.ومابه خاطراین مساله خیلی اختلاف داریم وروزبه روزرابطش بااین خانم صمیمیترمیشه والان جدای راطه جنسی رابطه ی عاطفی شدیدی بینشون به وجوداومده. مایه دخترسیزده ساله داریم که درجریان امورهست. من میخوام طلاق بگیرم ودخترم پیشم باشه ولی همسرم میگه دخترمومیگیره. ایاقاوون این اجازه روبهش میده؟ وایاحق انتخاب بادخترمه؟ ممنون میشم راهنماییم کنید.

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز با گرفتن حکم رشد برای دختران، قانون این اجازه را به ایشان می دهد که خودش تصمیم بگیرد نزد کدام والد باشد.

  • محترم گفت:

    سلام خسته نباشید
    همسرم دوماه به من خیانت می کنه باید چیکار کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      بهتر است در مورد این موضوع با ایشون صحبت کنید. و برای حل مشکلات بین خودتان از زوج درمانگر کمک بگیرید.

  • فاطمه گفت:

    سلام من چندوقتی ک دچاره مشکل شودم باشوهرم خیلی بدبین شودب من بداخلاقی همش ب حرف خانوادشه منم اومدم خونه پدرم بنظرشماچکارکنم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که با مشاره زوج درمانی مشکلاتتان را با همسرتان کاهش دهید. با قهر و فرار مشکلاتتان حل نمی شود.

  • Sari گفت:

    با سلام من سه ماه عاشق پسر همسایمون شدم وقتی باهم آشنا شدیم بعد چند روز بلاکم کردن واقعاً نمیتونم فراموشش کنم راهنماییم کنید چیکار میشه کرد با تشکر در ضمن من ۱۸ سالمه و پسره ۲۳ سال

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که از مشاوره فردی کمک بگیرید. و فرایند فراموشی را طی کنید.

  • سروش گفت:

    سلام وقت بخیر،،،من و خانوم سابقم خرداد ماه جدا شدیم بصورت توافقی و بیشتر اشتباهات و دلیل و باعث جدایی من بودم،،،و نزدیک‌دو سال هیچ‌مهر و محبتی ب ایشون نداشتم،،،الان ک اول آبان هستش من کلا تغییر کردم بصورت یهویی و دلیلشم نمیدونم و اخلاق رفتارم مثل اوایل ازدواجم شده،،،،بعد با خانوم اشتی کردیم ،،،فقط اینکه خانوم بعد از جدایی وارد ی رابطه دوستی شدن بیشتر بخاطر تنها نبودن و شایدم رابطه جنسی هم اتفاق افتاده و من الان میخام که دوباره باهاش ازدواج کنم ولی این فکر و حیال رابطه ش اذیتم میکنه چکار کنم؟

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز همسر سابق شما آزاد هستن که برای زندگی شان خودشان تصمیم بگیرند. در زندگی شخصی ایشون کنکاش نکنید. و بهتر است که فراموش کنید.

  • مهناز گفت:

    با خیانت همسر چگونه باید رفتار کرد که
    از کاراش دست برداره

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز از مشاوره زوج درمانی و درمان خیانت کمک بگیرید. و اگر ایشون راضی به مشاوره نشدن می توانید از ابزارهای فشار استفاده کنید.

  • سید محمد گفت:

    سلام همسرم رفته مهرش رادرنبود من گداشته اجرا ومنم چک دارم ازش ایشون دوروغی هم کفته منا زده میخاستم بدونمچکار میگه خانه رابه نامم کن تابیایم ماشینم به نامش کرده بودم برده دخترم راهم برده حکم غیابی هم گرفته. میخاستم بپرسم چکار باید کرد آیا چک‌ها فایده داره سفید امضا هستش

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      بله چک های سفید امضا می تونن ابزار فشار خوبی باشن. اما قبل از اجرا گذاشتن چک با ایشون صحبت کنید. و سعی کنید با کمک گرفتن از مشاور خانواده مشکلاتتون را با ایشون حل کنید.

  • فاطمه قادری گفت:

    سلام من از ازدواج اولم بخاطریکه شوهرم بچه دار نمیشد جدا شدم با یه آقایی که ۲تا دختر از همسر اولش داشت ۱۳ و۷ازدواج کردم همسرش رو خیلی دوست داشته اما بعد از۵سال بیماری سخت مرد این آقا همه ی تلاششون کرد که با من ازدواج کنه الان بعد از یکسال باردارشدم و الان آخر ماه ۸هستم مدام توی حرفاش میگه من عزیزترین فرد زندگیمو زیر خاک کردم دیگه هیچی این دنیا برام فرق نمیکنه به پیج اینستا زن مرده اش ویدئوهای عاشقانه می‌فرسته بین دخترهاش و بچه هنوز به دنیا نیومده من فرق میذاره باهاش صحبت کردم که خیلی ها هستن وقتی همسرشون میمیره چه آقا چه خانم از عشق زیاد بچه هاشونو بزرگ میکنن دیگه ازدواج نمیکنن
    اما در جواب به من میگه فقط بخاطر مسائل جنسی با من ازدواج کرده
    اوایل ازدواجمون من خیلی تلاش میکردم که باهاش بیرون یا خونه باشم اما اون فقط دنبال بچه هاش بود که اگه بیرون میریم بچه هاش هم باشن حتی اگه با اصرار زیاد من یکدفعه باهم بیرون میرفتیم میتونستی نفرت رو تو نگاهش ببینی باز ناراحت میشدم ولی هیچی فایده نداشت خواهش میکنم کمکم کنید دوست داشتم ازش جدا شم ولی یکبار جداشدم از قضاوت آدما متنفرم و اینکه من اونو دوست داشتم ولی اون وانمود کرد منو فریب داد وقتی باهاش ازدواج کردم که اولویت بچه هاش بود اما با زبون خوش ولی حالا که ازش بچه دارشدم و خاطرش جمع شد که دیگه بد از بدتر اینقدر دلم از این جمله میگیره که من همینه که هستم آخه من که به زور باهاش ازدواج نکردم
    لطفا منو راهنمایی کنین

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز همسر شما از نظر عاطفی و مالی چقدر شما را حمایت می کنند؟ در قبال فرزندتون احساس مسئولیت می کنند یا نه؟
      شما یه مقدار هم به خاطر شرایط بارداری تان حساس شده اید، قطعا با به دنیا آمدن فرزندتون شرایط تغییر می کند. تفاوت گذاشتن های ایشان در حال حاضر، شاید به خاطر این است که دو فرزند دیگرش احساس بدی نداشته باشند.

  • گفت:

    سلام ممنون از سایت خوبتون با اینکه مشکلم‌ و نگفتم ولی با خوندن مقالات مشکلم حل شد بازم ممنونم

  • Z.n گفت:

    سلام. خانمی ۲۸ساله هستم ۱۰ساله ازدواج کردم دوتا پسر دوقلو ۹ساله دارم. من و همسرم کلا باهم تفاهم نداریم. جدیدا هم تصمیم گرفتیم که بخاطر بچه ها کنار هم مث خواهر برادر زندگی کنیم. من به طلاق فک میکنم میخوام بدونم الان که بچه هام ۹سالشوو هس سن مناسبی برا طلاق ما دارن یا باید تا چند سالگیشون صبر کنم. واقعا دارم میسوزم و میسازم. هیچ اختیاری در زندگیمون ندارم. مث یه ربات کنترل من دست همسرمه.

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که در زندگی مشترک منفعل عمل نکنید و از حق و حقوق خود دفاع کنید و برای خودتان سهمی قائل شوید. با همسر خود صحبت کنید و با کمک مشاور و زوج درمانگر سعی کنید مشکلات خود را حل کنید.

  • فاطمه گفت:

    سلام خواستگار نظامی دارم که به خاطر رسته نظامی که فعالیت دارند اذعان داره که جابجایی به شهرهای دور ندارند . اما من توی تصمیم گیری مردد هستم که نکنه ایشان به دلیل نظامی بودنشون به شهر دیگری منتقل شوند . به لحاظ اعتقادی و مذهبی در سطح هم هستیم . و از نظر فرهنگ و شخصیت خانوادگی مورد تأیید خانواده بودند . و نکته دیگر اینکه خانواده ترس این رو دارند که خلق و خوی ایشان به دلیل نظامی بودن تغییر کنه . لطفاً ممنون میشم من رو راهنمایی کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز هیچ انسانی کامل نیست. بهتر است که خوبی ها و بدی های این آقا را کنار هم بگذارید اگر مزیت ها و خوبی های ایشان در ازدواج با شما بیشتر بود جواب مثبت دهید. قبل از آن هم حتما از مشاور ازدواج کمک بگیرید.

  • فتاحی گفت:

    سلام خسته نباشید من ۲۴ ساله هستم و الان نزدیک ۷سال ازدواج کردم و باردارم همسرمو خیلی دوست دارم اونم همینطور رابطمون خوبه الان حدود چند ماهیه متوجه شدم همسرم فیلم های پورن تماشا میکنه قایمکی من براش چیزی کم نمیذاشتم اما الان که متوجه شدم واقعا ناراحتم به روشم نیاوردم اما تعداد فیلما خیلی بالاس و این منو نگران میکنه میشه لطفا راهنماییم کنین من باید چیکار کنم نمیدونم باید چیکار کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بارداری در خانوم ها معمولا با سردی جنسی همراه می شود. بهتر است که در مورد مسائل جنسی با همسرتان صحبت کنید و از روش های دیگر نیازهای جنسی ایشان را تامین کنید.

  • امیر محمدی گفت:

    سلام
    من ۳۲سالمه از دو سال پیش با یه خانمی که مطلقه بود و یه دختر بچه ۳ساله داشت وارد رابطه شدم رفته رفته علاقه بیشتر شد وقصد به ازدواج پیدا کردیم یه مدت صیغه بودیم که فهمیدم خانم باردار هست بعدش بد دهنی ها مکرر و توهین کردن هاش شروع شد ناگفته نماند که اون مدت ما تو خانه پدرم ساکن بودیم خونه مستقل گرفتم تا شاید اوضاع بهتر بشه ولی همش دنبال دعانویس و فال گرفتن بود و من هر حرفی میزدم به مادر و مادربزرگش اطلاع میداد خلاصه از این رفتارهای خسته شدم وبچه مشترکمون رو بردم دادم مادرم چون زندگی برام سخت شده بود بعد از دوسال هنوز تمام این عادت ها رو داره و به دلیل مشکلات مالی مجبور شدم اثاث خونه رو به داخل کانکس اجاره ای منتقل کنم و خودش ودختر ۵سالش رو به خانه پدرش بردم اونجاهم کلی تحقیرشدم و توهین کرد بهم الان واقعا گیج شدم دیگه نمیدونم کی راست میگه کی دروغ
    از طرفی هم دلم میسوزه براش چون دوست ندارم تو خونه پدرش اتفاقی براش بیفته
    ممنون میشم یه راهنمایی کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که از زوج درمانگر کمک بگیرید و چند جلسه با همسرتان نزد زوج درمانگر بروید تا مشکلاتتان کمتر شود و بتوانید بهتر با هم ارتباط برقرار کنید.

  • سیما نظری گفت:

    خانم 32 ساله هستم 7 سال ازدواج کردم دوتا بچه ی یه دختر 2 ساله و یه پسر 4 ساله دارم. همسرم تو هر خونه ی که ما جابه جا شديم و مستاجر بودیم. یه اتاق داشته که فقط تو اتاق و با گوشیش ور میره. و حوصله ی بچه هارو اصلا نداره از در میاد تو فقط به بچه ها شروع میکنه به بکن نکن بشین نپر فوش و داد زدن. برای یه شام یا چای یا میوه باید صداش کنیم از اتاق بیاد بیرون من خسته شدم دیگه خیلی ام حرف زدیم اصلا گوش نمیده و کار خودش و میکنه و ادامه میده به رفتارش

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که از مشاور خانواده و زوج درمانگر در این مورد کمک بگیرید.

  • نازنین گفت:

    سلام من و همسرم ۴ سال ازدواج کردیم و یک پسره ۴ ماهه داریم ما سر هرموضوعی باهم اختلاف نظر و سلیقه داریم و شعارش اینه ک ما خانواده ایم همه جا باید با هم بریم و من رو تنها نمیزاره هیچ جا برم و کلا اهل تلافی کردن هستش میگه اگر دو روز میری خونه مامانت دو روزم خونه مامان من باشی و پنج شنبه ها حتما باید اونجا باشیم همه جا باید با مامانم برم یواشکی یهو بلند میشه سر زده میاد خونه

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که از خدمات زوج رمانی استفاده کنید. زوج درمان به شما کمک می کند تا بهتر بتوانید با هم صحبت کنید و مشکلاتتان را حل کنید.

  • علی گفت:

    باسلام بنده اقا۴۳ساله هستم باتشخیص متخصص دارایه بیماریه دوقطبی هستم حدوددوسال دارومصرف کردم داروهاباعث بی احساسی وبی انگیزگی شددرروابط زناشویی تاثیربدی گذاشت اسم داروهابی پیریدوم وریسپیرون هست که مجبورشدم بخاطراختلافم باخانمم داروهاراسرخودکناربزارم چون باعث شدبودنیازجنسیم ازدست بدم ولی الان نیازجنسیم خوب شده ولی بیماریم اود کرده لطفاراهنمایی کنیدایاراهی هست بازمث گذشته مسایل جنسیم خوب بشه وداروهاتاثیری درمسایل جنسی نداشته باشه یاراهی نیست وبایدچکارکنم دارومصرف بکنم یاخیرباتشکر

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که در این مورد با روانپزشک خود صحبت کنید. و در کنار مصرف دارو باید از دوره های رواندرمانی هم کمک بگیرید.

  • حسین گفت:

    سلام وقت بخیر ببخشید یه مشکلی پیش امده برام خواستم اگه میشه راهنمایی کنید اسمم حسین ۲۰ سالمه ۸ ماهی هست با دختر خانمی آشنا شدم خیلی دوسش دارم چند باری هست همو دیدیم قصدمونم ازدواجه خلاصه بگزریم ۳ روز پیش بخاطر یه مشکل الکی قهر کرده. بخاطر این کع رفتم مهمانی بهش چیزی نگفتم نگرانم شده اخه نمیتونستم بخدا آنلاین شم خبری بهش بدم اخه وقتی تو جمعی هستی دارن بات حرف می‌زنن نمتونی بری تو گوشی. خلاصه بعد از این کع از مهمانی آمدم بهش قضیه رو گفتم اصلن باور نمیکرد میگه. تو دروغ میگی رفتی با دخترای دیگه اول بلاکم کرد فردا صبح که از بلاگی کع درم آورد. هرچی بهش پیام میدم اصلن جواب نمیده تا نصف شب فقط یه کلام میگه. منو دوست نداری برو دنبال زندگیت اگه مهم بودم برات بهم میگفتی اینا بعدش غیبش میزنه بخدا دیگه نمیدونم چطور راضیش کنم. میدونم اشتباه از من بود چیزی بهش نگفتم ولی الان هرکاری میکنم بازم قهر. دیگه نمیدونم چکار کنم. خیلی دوسش دارم دوستام میگن ولش کن پیام بهش نده تا یه هفته تا دلتنگت شه خورش پیام بده ولی من اصلن نمیخام یه هفته بی خبر ازش بمونم حتی بگو یه ثانیه

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز در حال حاضر سن شما مناسب ازدواج نیست. اما اگر قصد ایجاد رابطه را دارید رفتار این خانوم بسیار کنترلگرانه می باشد. بلاخره ممکن است این اتفاق برای هر کسی پیش بیاید. اما این مجازات یک رفتاری که بر اساس ناآگاهی و سوتفاهم ایجاد شده است، نمی باشد.

  • ناشناس گفت:

    سلام 48 سال دارم مجرد لیسانس و شاغل هستم و تا حالا کیسم مورد نظرم رو پیدا نکردم
    ا برادر 37 ساله و خواهر42 ساله مجردهم دارم مشکل اصلی خانواده ما تو امر ازدواجه-هم خودمون و هم پدر و مادرمون از وقتی که به سن ازدواج رسیدم مشتاق بودیم این امر اتفاق بیفته ولی متاسفانه اتفاق نیفتاده و الان تبدیل به یک مشکل اصلی و ناراحتی پدر و مادر و خودمون و حتی ترحم اطرافیان شده برای دخترها خواستگار زیاده اومده ولی بعضیها ما رو نپسندیدن بعضی ها رو ما قبول نکردیم برای ما خانواده و اصل و نجابت و شغل و شعورو پاکی طرف مقابل بیشتر ملاک بوده یا برای برادرم خواستگار زیاد رفتیم ولی فعلا نشده واقعا دیگه به بن بست رسیدم خانواده ای پاک و نجیب و متوسط به بالا از لحاظ اقتصادی دارم شرایط هر 3 مون بد نیست( تحصیلات-شغل – امکانات-قیافه و…)منظور از موارد که گفتم از 100 حساب کنید کمتر از 75 نیستیمتو تحصیلات و کار همه موفق هستیم ولی تو ازدواج واقعلا تو بن بست گیر کردیم نمی دونم چی کار کنم بجایی رسیدم که بعضی وقتا به خود کشی وراحتی پدرو مادرم فکر میکنملطفا راهنمایی ام کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که از خدمات طرحواره درمانی استفاده کنید. اینکه نمی توانید انتخاب کنید، مشکلی است که باید ریشه های آن پیدا شود. پس بهتر است از خدمات مشاوره طرحواره درمانی استفاده کنید. تا از نظر روانی در شرابط بهتری قرار بگیرید. و انتخاب درستی داشته باشید.

  • Qzl گفت:

    سلام خسته نباشید من۲۷سالمه و۶ساله ازدواج کردم و دوفرزند کوچیک دارم پسر ودختر ۴و۲ساله من ب دلیل خانوادم ک اختلاف داشتیم وخودشیفته بودن قبل ازدواجم منو ازخونه انداختن بیرون بعد مدتها باشوهرم اشنا شدم وعاشقش شدم واجازه عقدمونم از دادگاه گرفتم وتواین ۶سال زندگی مشترکمون شوهرم خیلی اذیتم کرد بااوردن خانوادش مث پسر خاله وداداشش وپسرعموش ورفیقاش ومعتاد بود وبی کار بعدالان ب مدت۹ماهه ازهم جدا زندگی میکنیم اون ۵ماه منو دوفرزندمو ترک کرد ورفت و خرجی نمیدادو من حتی ب خانوادش ودوستاش میگفتم اونا میگفتن ماخبری ازش نداریم وبهتره جدا بشین بعد من ۱ماه ب دلیل ناتوانی مالی ب خونه پدرشوهرم رفتم و اونجاشوهرم اومد وتواون یک ماه ماهمش دعوا داشتیم وایشون قصدبرگشت ونداشتو بهمن تهمت زدوگفت من باپسرعموش رابطه دارم درصورتی ک من اینکارو نکردم ومنو ازخونه پدرش بابچهاانداخت بیرون ورفتیم واسه طلاق توافقی که تومدتی ک میرفتیم واسه مشاوره ایشون رفت کمپ وگفت من میخوام برگردمو اشتباه کردم ولی باز اومد اذیتم کردو سرشکی ک داشت اومددرخونمو شکست وبچهامو ازم گرفت و منم برااینکه حرصشو دربیارم رفتم باپسرعموش وارد رابطه شدم وطلاق توافقیمون کنسل شد چون اون نمیخواست بچهارو بهم بده که بخاطر بچها برگردم ولی بعدش فهمید باپسرعموش تورابطم ومنو گرفت زدو تهدید کرد وازم امضاگرفت بعد یه مدت باز اومد گفت برگرد وبیازندگی کنیم هرچی بخوای بهت میدم من الان موندم بنظرتون بخاطر بچهام برگردم یانه روند قانونی وپیش بگیرم وبچهامم ازش بگیرم تروخدا کمکم کنین اینم بگم شوهرم قبلا یه ازدواج ناموفق داشته وسابقه داره تروخدا کمکم کنین

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که قبل از برگشت به خانه همسرتان حتما با ایشان چند جلسه مشاوره زوج درمانی بروید. و در مورد یکسری مسائل با هم به نتیجه برسید. چون با کوچکترین دعوا و تنش دوباره مسائل قبلی یش کشیده می شود و به همین مرحله می رسید. پس بهتر است در مورد مشلات قبلی با کمک مشاور به نتیجه برسید و آنها را حل کنید. و بعد از آن دوباره با هم به زندگی ادامه دهید.

  • فاطمه گفت:

    سلام خسته نباشید من وشوهرم ۱۰ سال هست که باهم زندگی میکنیم ودوتا بچه داریم الان رفتار شوهرم بامن از نظر عاطفی سرد شده ومیگه احساس وعاطفه همش الکیه واصلا محبتی نسبت به من نداره ومیگه با گرونیای حالا جایی واسه عشق وعاشقی نمیمونه ونیست ووقتی که باهم بحث میکنیم اصلا پیش قدم واسه اشتی نمیشه ومنت نمیکشه ومغروره به نظرتون من باید چیکا کنم ممنون

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که از زوج درمانگر کمک بگیرید. زوج درمانگر به شما کمک می کند تا بهتر بتوانید با هم گفت و گو داشته باشید. و در مورد نیاز ها و خواسته هایتان با هم صحبت کنید.

  • ایمان گفت:

    سلام وقت بخیر
    سال ۹۶ با یه دختر از اقوام دور که در یکی از شهرستان های استان اصفهان بود آشنا شدم
    خودم اهل تهران هستم
    با چند مورد تماس تلفنی و یک بار قرار ملاقات از همدیگه خوشمون اومد و چون پدر دختر خانوم راضی به قرار ملاقات های بیشتر نبود مجبور بودیم با تلفن بیشتر صحبت کنیم تا بیشتر همو بشناسیم و بعد از ۳ ماه باهم عقد کردیم
    سال ۹۹ به خاطر کرونا عروسیمون بهم خورد و مجبور شدیم بریم سر خونه زندگیمون البته با مخالفت همسرم
    ایشون در شهر تهران خیلی اذیت بودن و مدام از خانواده من دلخور میشدن و ناراحت
    بعد از ۲ سال زندگی در تهران مجبور به مهاجرت به اصفهان شدیم که هم ایشون نزدیک خانواده باشن و هم اجاره خونه کمتری بدیم
    ولی الان بعد از دو سال زندگی در اصفهان من واقعا حالم خوب نیست و میخوام برگردم تهران ولی خانومم راضی نیست و نظرش اینه که تهران واسش دیوانه کننده‌س
    از طرفی من هم تو این شهر کسیو نمیشناسم و به سختی کار پیدا میکنم ولی در تهران شرایط من خیلی بهتره
    واقعا دیکه کلافه شدم و نمیدونم باید چیکار کنم
    لطفا راهنماییم کنید
    ممنون

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که با همسرتان صحبت کنید و به توافق برسید. اگر با صحبت کردن نمی توانید به نتیجه برسید بهتر است که حتما از یک زوج درمانگر کمک بگیرید تا بتوانید به کمک ایشان با هم به توافق برسید.

  • قلبی ک درد میکند گفت:

    سلام و وقتبخیر
    چند وقتیه که مادر من میگه از زندکی با پدرم خسته شده و دیگ نمیخواد مثل قبل باشه
    مادر من پدر و مادرشو ۷ سالی میشه از دست داده و رابطش با برادراش شکراب شده و یکی از عمه هامم یکم از لحاظ رفتاری اذیتش کرده
    امسال برای من عروسی کردن و یکم زیر فشار قرض و بدهی هستن و پدرم یکم درگیر کارش شده
    و مادرم میگه توجهی از جانب پدرم نمیبینه و پدرم دائم ب فکر کارشه
    پدرم از ساعت ۶ صبح تا ۷ شب سرکار و وقتی میاد خونه ارتباط قویی باهم ندارن
    مادرم با گوشی مشغوله و پدرمم میخوابه
    یه برادره ۹ ساله هم دارم
    با پدرم صحبت کردم و پدرم میگه به خاطر شرایط اقتصادی وضعیت این شده و گفت توجه بیشتری میکنه
    ولی مادرم هیچجوره کوتاه نمیادو میگه ک اصلن دیگ خسته شدم و نمیخوام بهش فرصت مجدد برای جبران بدم و میگه تو این ۲۵ سالی ک ازدواج کردیم همش همینه
    ولی من مخالف با مادرم هستم و حس میکنم در مرز طلاق عاطفی هستن
    مادرم تازگیا اخلاق و روحیاتش عوض شده
    و البته مادرم دارای زمینه افسردگی هم هستن
    سن مادر و پدرم ۴۰ ساله
    البته این دیدگاه من ب زندگی پدر و مادرمه
    به نظر شما چ کاری میتونه حالشونو بهتر کنه؟

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که از مادرتان بخواهید که از خدمات مشاوره ای و رواندرمانی استفاده کند. کلاس یوگا برود و حال روحی خودش را خوب کند. بعد از آن به مرور رابطه روجی بهتری هم خواهد داشت. زیرا در ابتدا باید مشکلات فردی ایشان حل شود.

  • شهری گفت:

    سلام وقت بخیر
    من دخالت خانواده همسرم زیاده، خونه مستقل نداریم، شوهرم هم هیچ حریم خصوصی ای برای زندگیمون قائل نیست، اخیرا دروغ و پنهان کاری هم زیاد شده
    بنظرم حتی دچار طلاق عاطفی شدیم
    یک فرزند یک ساله دارم میخواستم بدونم راهکارم چیه؟

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که با همسرتان در مورد مشکلاتی که دارید صحبت کنید. و تلاش کنید برای مشکلات زندگی تان راه حل پیدا کنید. گفت و گوی شما با همسرتان باید با احترام و بدون توهین و تحقیر باشد.

  • اچ آر گفت:

    سلام وقت بخیر
    من چند ماهی هست متوجه شدم پدرم با خانم مطلقه ای در ارتباطه حالا که عده اون خانم تموم شده میخوان صیغه کنن
    صبر کردم فکر می‌کردم درست میشه ولی نشد..
    میخواستم بدونم چجوری میشه جلوشون رو گرفت؟
    خانم رو تهدید کنم یا به پدرم بفهمونم متوجه شدم
    اون زن مطلقه هم سنای خواهرای منه چطور راضی میشه با مرد سن بالا صیغه کنم
    من دارم دق میکنم نمیخوام دیر بشه به هر قیمتی میخوام جلوشو بگیرم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز پدر شما با مادرتان زندگی می کند؟
      اگر با مادرتان زندگی می کند بهتر است با حفظ خونسردی خود فقط با پدرتان در مورد این موضوع صحبت کنید.

  • زهرا گفت:

    ممنونم

    من دوسال پیش با یه پسری آشنا شدم تو دوره آشناییمون خیلیپسر خوب و مذهبی بود منم بخاطرش پشت کنکور موندم تا تو یه دانشگاه باشیم و خانواده هامون بهونه ای نداشته باشن برا ازدواج چند ماه پیش فهمیدم اون با یه نفر دیگه تو مجازی به مدت سه ماه ولی نه مکرر چت های+18 میکرده بعد سه ماه پشیمون شده و تموم کرده و الان هم بهم میگه پشیمونه و دیگه تکرار نمیکنه اون امسال دانشگاهشو تموم میکنه و من تازه میرم تو دانشگاه اون و قراره دوماه دیگه بیاد خواستگاری
    الان من نمیدونم باید چیکار کنم این رابطه رو تموم کنم‌و بمونم‌پشت کنکور یانه فرصت بدم و برم دانشگاه؟

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اگر قصد ازدواج با این آقا را دارید بهتر است که حتما از جلسات مشاوره ازدواج بهره ببرید.

  • ستایش سیدمحمد گفت:

    👍

  • زیبا گفت:

    سلام من یه پسر۶ ساله دارم که امسال پیش دبستانیشو شروع میکنه والان فقط یکشنبه ها وسه شنبه ها مدرسه کلاس گذاشته به دلیل وابستگی شدیدی که داره الان داره میره کلاسهااما متاسفانه باگریه میره واصلا ازمن جدا نمیشه باگذشت ۳ جلسه ازکلاسها همچنان همینطوره تازه میتونم بگم بدتر شده ممنون میشم راهنمایی بفرمایید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام وم احنرام
      دوست عزیز با فرزندتان به مدرسه بروید و جلو در کلای بشینید و فاصله را اروم اروم بیشتر کنید. وقتی حواسش پرت کلاس میشه از معلم بخواهید که در رو ببنده…. این چالش را دوهفته تا یک ماه دارید تا فرزند شما کم کم عادت کنه.

  • معصومه گفت:

    سلام وقت بخیر من همسر دوم هستم وبرای ورودبه منزل همسرم ایانیازبه اجازه دارم؟

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شوهر شما موظف است از نظر قانونی یک خانه با لوازم، برای سکونت شما تهیه کند. چه منزل مجزا باشد و چه اشتراکی با همسر اول. ولی هیچکس حق ندارد برای ورود به منزل به زور متوسل شود.

  • سجاد گفت:

    سلام مادرم داره به پدرم خیانت میکنه همیشه سعی میکردم به پدرم بگم ولی پدرم باور نمیکرد بخاطره همین هیچ کاری باهاشون نداشتم ولی وقتی هرچی بیشتر میگذشت وضع زندگیمون بدتر میشود نمیدونم چیکار بکنم کسیو هم ندارم که بهش اعتماد کنم بهش بگم وضعه زندگیم چطوره من نمیدونم واقعا باید چیکار بکنم متیرسم اخرش به طلاق ختم بشه

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز رابطه بین پدر و مادرتان کاملا خصوصی هست و بهتر است که شما نسبت به این موضوع بی طرف باشید. از گفتن این موضوع به پدرتان خودداری کنید. اما می توانید در کمال آرامش و بدون ایجاد تنش در مورد این قضیه با مادرتان صحبت کنید.

  • ناشناس گفت:

    سلام خسته نباشید
    من الان حدود چهار ساله که با یه پسری در ارتباط هستم
    اولای رابطه خانوادم فهمیدن و ما یه سال حرف نزدیم باهم ولی اونموقع من بهش گفته بودم که دنبال شغل اینا باشه بعد بیاد خاستگاری الان شغل ثابت داره و چند باری هست خاستگاری میان با خانوادش منم خیلی دوسش دارم خانواده اون هم منو خیلی دوس دارن و خودش هم دوسم داره ولی پدر من میگه که نه و احساس میکنه اگه قبول کنه که با خانواده اونا وصلت کنیم غرورش خواهد شکست چون چند سال پیش که فهمید با خانواده پسر دعوا کرد
    الان من چطوری میتونم پدرمو راضی کنم؟؟؟
    خودم باهاش حرف زدم بعضی از اعضای خانوادم با پدرم حرف زدن ولی لج کرده و همش میگه نه من غرور میشکنه
    ممنون میشم کمکم کنیم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اگر مسئله فقط شکسته شدن غرورشان می باشد، موضوع خیلی مهمی نیست. می توانید از پدر بخواهید که با یک مشاور صحبت کنند.

  • مائده گفت:

    سلام
    من با ی پسر تو روبیکا اشنا شدم پسر خوبی بود بهش دل بستم اونم عاشقم شده با خانوادش صحبت کرده ومامانش موافقت کرده ولی باباش بهش میگ اول سربازی بعد
    خانواده منم قبول نمیکنم میشه لطفا کمک کنین

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که سربازی ایشون تموم بشه و به یک ثبات شغلی و شخصیتی برسند. در ضمن خودتان هم بهتر است به یک ثباتی برسید تا بتوانید بهتر تصمیم بگیرید.

  • فاطمه گفت:

    سلام وقت بخیر
    من ۷ سال هست ازدواج کردم ویه دختر۵ساله دارم همسرم زیادمشروب میخوریعنی هرروز یعنی بایدهمیشه کنارش باشم مدیرتش کنم
    ۳روزپیش ک مامانم مریض شدبودعمل کردن بهش منم همراهش موندم بعدش همسرم باحالت مستی امدانجامنم گفتم بروخونه فردامیام
    روزبعدش مامانم مرخص رفتیم خونه مامانم هی منتظرش موندم نیومد
    بعدباخواهرش امدم خونه دیدم مست ولوشده رومبل بعدگوشیشوزدم شارژدیدم پیام امد پیام چک کردم دیدم یه زن هست ۲میلیون بهش زدبودبعدش هی قربون صدقه هم میرفتن ب نظرتون چیکارکنم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز موضوعاتی که می فرمایید نیاز به بررسی عمیق تر دارد. لطفا از جلسات مشاوره و زوج درمانی مرکز ما استفاده کنید. تماس از تلفن ثابت با شماره 9099072026

  • ارمیتا گفت:

    سلام من مادرم همش بهم میگه چاقی میخوای از این چاق تر شی چیزایی که میخورم کم میخورم ولی میشه اینی که تو میخوری برای چند نفره و خودشون کمی بیشتر از من میخورن حالا فشار درس رومه فشار این رومه به خدا به این جام رسیده نمیدونم چیکار کنم همش بهم گیر میده لطفا شما کمکم کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز نسبت به این مسائل بهتر است که به صورت شفاف با خانواده صحبت کنید. یعنی این که به خانواده تان بابت اضافه وزن وقتی صحبت می کنند چقدر شما احساس منفی تجربه می کنید. بهتر است آنها را با احساساتتان مواجه کنید تا بلکه به بینش بیشتری برسند و آماده شوند برای مشاوره با خانواده درمان.

  • عسل گفت:

    باسلام 31سالمه و 12 سال هستش که ازدواج کردیم چند سالی میشه که شک داشتم همسرم به زنداداشم نظر داره نگاه کردناشون اینکه ازش خیلی جاها حمایت میکنه و… ولی اخیرا که باهم رفتیم مسافرت دیگه تقریبا مطمءن شدم زنداداشم خیلی میخنده و حرف میزنه شاید از. این اخلاقش خوشش اومده داداشم خیلی خونوادش دوست داره ولی بعضی جاهایی که باید کنار زنداداشم باشه نیس وقتی که مسافرت بودیم اون زوتر میخابیدو ماسه نفر میموندیم اینا هم باحرف زدن و نگاه های خاصی که به هم می انداختن منوخیلی ناراحت میکردن منم که ناراحت بشم هیچ حرفی نمیزنم حالا هم هرموقع جایی میریم که دادشم اینا هستن همونجور ناراحت میشم درحالی که باز برای همدیگه جلب توجه میکنن پدرمم هم پارسال متوجه نگاه کردن این دوتا شده بود ولی به من نگفت اصلا الان که شنیدم بیشتر مطمءن شدم نمیدونم باید با همسرم صحبت کنم یانه درحالی که هیچ وقت زیر بار نمیره مدرکی ازشون ندارم ولی آرومم هم نمیتونم بشینم لطفا راهنماییم کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که در مورد ناراحتی که دارید خیلی محتاط با همسرتان صحبت کنید و به ایشان بگویید که از این نگاهها و برخوردها ناراحت می شوید. و سعی کنید که رابطه را کمتر کنید. اگر شرایط خیلی حاد شد می توانید این موضوع را با برادرتان هم در میان بگذارید.

  • رویا گفت:

    سلام. خسته نباشید من خانمی 47 ساله هستم 30 ساله ازدواج کردم مشکلم اینه که همسرم کار فنی ذاره ومیره توخونه ها کار تعمیرات انجام میده من باکارش مشکل ندارم ولی وقتی خانمی بهش زنگ میزنه برای کار کمی مور مورم میشه ولی تحمل میکنم ولی همسرم یه اخلاقی داره که خیلی متینه وتو کارش از هیچی کمو کسر نمیذاره بهقول خودمون خیلی رو میده به مشتری. من احساسم اینه که از این اخلاقش سو استفاده میشه. مثلا میره برا یه خانمی کار انجام میده وتموم میشه دوباره که مشکل کوچیکی که پیش میاد دوباره زنگ میزنن. خلاصه برا یه کاری که رفته انجام داده چندین بار دیگه هم میره برا ریزه کاریهاش من میگم انقد رو نده که بخوان هی بهت پیام بدن یا جوابشونو نده حالا میخواستم من راهنمایی کنید که چه کار کنم دوست ندارم که همش دراین مورد با همسرم حرف بزنم واونو حساس کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزی می تونید از همسرتون بخواهید که برای کارش حد و مرز مشخص کند. چون یک فرد متاهل هست و باید همه موارد را در نظر بگیرد.

  • S.a گفت:

    با مادرشوهرم نمی تونم کنار بیام…مثل زمان قدیم از عروس کار میکشن..من ت این یک سال ک عروسشون بودم ب حرفش گوش میدادم غذا میگفت بپز ،جارو کن ب حرفش گوش میدادم اما اون با اینک اینقد کمکش میکنم طعنه هر وقت دلش میخاد میزنه و انگار وظیفم شد یه بار ک دیگ میخاستم ب حرفش گوش ندم و برم خونه خودمون دعوا راه انداخته بود جوری ک پدرشوهرم زنگ زد ک چرا وانستادین نذری میخان درست کنن کمک کنین.. مشکل دیگ اینه شوهرم هر جا میخایم بریم مسافرت تفریح ، پیاده روی حتما خونوادشم میگ بیاین الخصوص مادرش حتی به زور بعد من معتقدم همیشه هر جا میریم ک نباید بگی بریم شما هم بیاین حتی خیلی مواقع پیش من خودشون میگن میخایم بیایم باهاتون بیرون هر جا میرین ما هم میایم مادرشوهرم و خواهرشوهر ت خونم، هر چیزی شوهرم میخاد بخره از مامانش مشورت میگیره یا چیزی میخایم بخریم میگ مامانم اینو میخره بهتره یا حتی ت غذا پختنم میگ مثلا این ادویه رو بیشتر کن مثل مامانش ک اونجوری درست میکنه دوست داره خیلی خسته کنندس ده بار بهش گفتم وابستگی ب مادر داری بعد چند نمونه میگ ک گفتی اینو بخر مامانم گفت نه من خریدم و بحثو خاتمه میکنه
    و اینک خودم معتقدم ت دوران عقد اینقد زیاد میرم خونشون شاید دلیلش اینه مثلا شوهرم پیشنهاد داد یه شب درمیون اینور اونور بریم ولی از اینک مادرشوهرم مخ شوهرمو شست و شو بده میترسم ک بگ چرا اینجوری کردین مشکل دارین و..
    و ت مشکلاتی ک برامون پیش میادم مادرش خیلی وقتا فهمیدم دخالت میکنه یا سیم جین میکنه شوهرمو ک چ خبر چ مشکلی دارین ک خانوم نظر بدن و مطابق نظرشون زندگی کنیم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اگر در دوران عقد هستید بهتر است که رفت آمد به خانه مادرشوهرتان را کمتر کنید. و هرچه زودتر مقدمات عروسی را فراهم کنید. با تمام شدن دوران عقد شرایط زندگی تان بهتر می شود. در مورد همسرتان هم بهتر است که هر دو نفرتان از زوج درمان کمک بگیرید.

  • صادق گفت:

    سلام ۲۹سالمه شرکت کار میکنم و زیاد اختیارم دست خودم نیست از طرفی خانومم انتظار داره هر کار که داره من در سریع ترین وقت ممکن برای انجام بدم که تمام کارهای مهمش رو هم سعی میکنم انجام بدم ولی کافیه یک بار نتونم کاری براش بکنم زمینه زمان و به هم میدوزه که تو درکم نمیکنی و از این جور حرفا منم آدم بدون ایرادی نیستم زیاد مشکل دارم ولی دیگه داره زیاده روی می‌کنه تحملم سر اومده باید چیکار کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که با همسرتان پای میز مذاکره بنشینید و در مورد مسائلی که دارید با هم صحبت کنید. و تلاش کنید با گفت و گو مشکلتان را حل کنید. در صورتی که با این روش موفق نشدید می توانید از زوج درمانگر کمک بگیرید.

  • نسرین گفت:

    سلام من سک ساله عقدم و همسرم افسردگی داره و یک خانومی هست که میگه همسر من بهش درخواست رابطه داده ولی همسرم میگه اون داده من موندم حالا اینا مال گذشتس ولی الان همسرم. نمیشه باهاش صحبت کرد چون صحبت نمیکنه فقط چت زود عصبی میشه زیاد بهم محبت نمیکنه من چیکار کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما اول باید این اطمینان را از همسرتان بگیرید که از آن رابطه بیرون آمده یا نه؟ اگر بیرون آمده می توانید در مورد مسائل خودتان مشاوره بگیرید.

  • Sh گفت:

    سلام ببخشید من ۱۷ سالمه یه یکماهی میشه عروسی کردیم و مشکل من این که تو رابطه مون وقتی با هم نزدیکی داریم ارضا نمیشم میخواستم بدونم مشکل چیه ؟

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز دلیل عدم ارضا شدن شما در رابطه جنسی می تواند نداشتن معاشقه در ابتدای رابطه باشد. و یا ارتباط گیری نادرست باشد. برای حل مشکل می توانید از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید و با روانشناسان مرکز پیام مشاور صحبت کنید.

  • ام اف گفت:

    سلام
    من ۳۷ سالمه بیست ساله ازدواج کردم و شش تا بچه دارم بچه ششم هنوز یکسال نداشت که شوهرم بهم خیانت کرداز وقتی فهمیدم شش ماه نگذشته اما این شش ماه به اندازه بیست سال سخت گذشت شوهرم حرفهای خیلی دلسرد کننده زد و خیلی منو از خودش دلزده کرد اون زنه رو مجبور شد طلاق بده نصف داراییشو بنامم زد آبروش تو محل کارش رفت الان با این که اونو طلاق داده و به من محبت میکنه اما چون اخلاقش بعد بیست سال عوض شده نمیتونم بپذیرمش بخاطر شش تا بچم موندم اما تازگی متوجه شدم دارم دین و ایمانمو از دست میدم و ترس دارم که بخاطر انتقام کهتمام وجودمو گرفته کار خلافی ازم سر بزنه لطفا راهنماییم کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر آن است که حتما با یک مشاور در ارتباط باشید تا بتوانید بهتر خشمتان را نسبت به همسرتان کنترل کنید. و البته این را در نظر داشته باشید که خیانت دلایل متفاوتی دارد و ممکن است خود شما هم در این رابطه اشتباهاتی داشته باشید. اگر بتوانید همه مشکلات را از طرف همسرتان نبینید راحت تر می توانید خشم و احساس منفی تان را کنترل کنید.

  • زهرا گفت:

    سلام من ۲۴سالمه چهار ساله ازدواج کردم دوتا دختر دارم همسرم خیلی منو اذیت میکنه از همه لحاظ اصلا منو دوس نداره ولی من دوسش دارم نمی دونم چیکار کنم میگه بچه هارو بزار خودت تنها برو منم اصلا نمیخوام از بچه هام جدا بشم تورو خدا بگید چیکار کنم موندم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اینکه اذیتتون میکنه یعنی چی؟ ازدواجتون سنتی بوده یا مدرن؟ از چه زمانی شروع به اذیت کردن می کنه و علت اذیت هاش چیه؟ لطفا سوالتان را کمی واضح تر بیان کنید. ممنون

  • حمیرا گفت:

    سلام ودرود
    من بعد سیزده سال زندگی دوتابچه تازه فهمیدم شوهرم معتادا به تریاک به هیچ عنوان قبول نمیکنه که معتادا و خرجیمونو کم کم میده ولی تو این سیزده سال فقط یه ماشین داریم و هیچی
    بعد خیلی کم حرف واخمو باید من چکار کنم
    بمونم بخاطر بچه ها یا طلاق بگیرم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است در مورد مشکلاتی که دارید با همسرتان صحبت کنید. و سعی کنید با گفت و گو و البته با کمک مشاور مشکلاتتان را حل کنید. و اگر همسرتان تمایل به ترک دارند ایشان را راغب کنید که ترک کنند.

  • تنها گفت:

    سلام من ۳۰سالمه و ۱۵ ساله که ازدواج کردم و ۲تا پسر و یک دختر دارم که یک سالشه مشکلم از وقتی شروع شد که من دخترمو ناخواسته باردار شدم و از اوایل بارداریم رفتار شوهرم بامن تغییر کرد به طوری که به بهونه های مختلف با من دعوا میکرد ومدام با هم بگو مگو داشتیم ، با اینکه من با هیچ کس رفت وآمد نداشتم وحتی از خونه بیرون نمیرفتم ولی به من تهمت میزد وبا شک وتردیدای بیخودی منو اذیت میکرد و کتکم میزد سر هر چیز کوچیک بدون اینکه ازم سوال بپرسه ببینه راسته یا دروغ منو زیر مشت و لگد میگرفت ویا اگه سر کارش به مشکلی بر میخورد میگفت تقصیر توکه فلانی فلان کارو کرد یا فلانی اون حرفو به من زد با اینکه من از هیچ چیز خبر نداشتم ولی باز ادامه میداد تا اینکه موقع به دنیا اومدن دخترم گفت بچه از من نیست و تو بهم خیانت کردی چند بار ازش خواستم آزمایش دی ان ای بده ولی نشد آزمایش بده چون خوب میدونه که من اهل این حرفا نیستم و همیشه میگه تو به خاطر اینکه کار ناشایستی کردی از ترس اینکه دستت رو نشه میخوای منو بکشی و با غدا مسمومم کنی به خاطر این حرفا توی خونه هیچی نمیخوره و حتی اتاق خوابشم ازم جدا کرده و هرروز خدا بهم مگه برو و تا میخوام برم نمیزاره و ابراز پشیمونی میکنه و بعد دو سه روز دوباره تهمت و کتک و فحش رو شروع میکنه من دیگه خسته شدم راه چاره ای برام نمونده من به خاطر ۳تا بچه هام دارم تحمل میکنم ولی اون دست از این کاراش برنمیداره و من نمیدونم که چی درسته چی غلط من رفتاری نداشتم که بهونه بدم دستش که بهم این حرفارو بزنه حتی با خانواده خودمم درست وحسابی در ارتباط نبودم چه برسه با غریبه ها د ارتباط باشم لطفا راهی به من نشون بدید ممنون

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز رفتارهای همسر شما باید بررسی شود و دلایل رفتارهای ایشون مشخص بشه. ما باید دلایل رفتار را بفهمیم.
      آیا رفتارهای همسر شما به شکاکیت خودش بر میگردد یا مشکلی در ارتباط شما و همسرتان به وجود آمده است. لطفا از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید. و با روانشناسان مرکز پیام مشاور در ارتباط باشید.

  • وحید گفت:

    سلام من چهار ماه هستش که نامزد کردم
    بعد همسرم به من زیاد اهمیت نمیده یه جا نمیشینه
    زیاد حرف میزنه تکرار می‌کنه بعد میگه خفه میشم
    تلویزیون گوشی زیاد نگاه می‌کنه فکرم خیلی درگیره نمی‌دونم چیکار کنم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که حتما از خدمات مشاوره زوج درمانی استفاده کنید. زوج درمانگر رفتارهای شما را بررسی و اصلاح می کند، تا بتوانید بهتر با یکدیگر ارتباط بگیرید.

  • فاطمه گفت:

    سلام
    مادری ۴۰ساله هستم ویه پسر۱۶ساله دارم که الان چندوقت مدام سرش توگوشی اصلااهمیتی به منوخواهرکوچیکترش نمیده نمیدونم بایدچکارکنم میشه یه راهنمایی بکنیدمنو

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز علت وابستگی ایشون به گوشی باید بررسی شود. لطفا از خدمات مشاوره نوجوان مرکز پیام مشاور استفاده کنید.

  • M2 گفت:

    سلام خانمی۳۶ساله هستم ۷ساله متاهل هستم ،یه فرزند دختر دارم توی زندگی مشترکم باهمسرم مشکلی ندارم خداروشکر،مشکل من روابطم با اطرافیانه. از وقتی ازدواج کردم تمایلی به رفت و امد با کسی ندارم شدیدا مردم گریز شدم ،بودن با همسرم کاملا راضیم میکنه باهم رفیقیم ،ولی کلا به بهانه های مختلف روابط دوستانمو قطع میکنم از نوجوانی توی دوست یابی مشکل داشتم الانم همینطور مدام درونم با خودم میگم نه اون از من پایینتره به درد من نمیخوره یا نه اون خیلی باکلاس و همه چی تمومه من برای اون کمم.از اینکه کسی خونم بیاد وحشت دارم میگم خونم تمیز نیست یا وسایلم زیاد شیک نیست یا من زیاد هنرمهمانداری ندارم یه جورایی کمال گرام دوست دارم کسی میاد همه چی عالی باشه وقتی نمیشه به هر بهانه ای درمیرم که اصلا نیاد.از کسی هم که پیله باشه و هر روز یا هرهفته بهم مدام زنگ بزنه بیزارم مادرشوهرم دوست داره هر روز زنگ بزنه یا خاله ام احساس وظیفه میکنه مدام احوالمو بپرسه اوایل هر روز الان هر ماه یبار زنگ میزنه دوست ندارم کسی بهم پیله کنه دوست دارم خودم باشم راحت باشم وقتی جواب نمیدم عذاب وجدان میگیرم که چقد قدرنشناسم جواب میدم از طرف مقابلم منزجرم.درحالی که قبلا اینجور نبودم ادم خوش مشربی بودم ولی الان راحتم نمیزارن چکار کنم از این حالت دربیام ؟ دوست ندارم بخاطر کارهام به کسی جوابگو باشم و مدام توضیح بدم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز جوری زندگی کنید که دوست دارید و راحت هستید. هیچ چیز به اندازه آرامش شما مهم نیست.
      در ضمن سعی کنید نظر دیگران در مورد خودتان را زیاد جدی نگیرید. قرا هم نیست به کسی پاسخگو باشید. هر کسی شیوه زتدگی خودش را دارد.

  • علی نوری فرد گفت:

    سلام من ۴۳ سالم و متاهل هستم من رابطه سردی با پدرم دارم بهتر اینجوری بگم پدرم رابطه سردی با من داره تک پسر هستم و چهار تا خواهر دارم خیلی دوست دارم با پدرم رفیق باشم اگر بگم خیلی تلاش کردم دورغ گفتم ولی خیلی دوست دارم که این اتفاق بیفته برای هزینه مشاور مشکلی ندارم ولی مشاوری که بتونه کمکم کنه ممنون میشم کسیکه تواین گونه مسائل تجربه داره کمکم کنه

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز می توانید از خدمات مر کز ما استفاده کنید. از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • gol گفت:

    سلام راستش یه موضوعی هست واقعا برام شده اعصاب خوردکن و سوهان روحم شده همسرم موقع سکس دوست داره انگشتش و التش را در پشتم فرو کند و من همیشه ممانعت کردم و اصلا خوشم نمیاد ولی همسرم درک نمی کنه و همیشه سر این موضوع جنگ و دعوا داریم و به هیچکس و اشنا نمی توان بگویم و راهنمایی بخواهم و از رفتن نزد مشاور نیز شرمسارم و با داشتن فرزندان بزرگسال نیز امکان طلاق گرفتن می دونم درست نیست به هرروی این شماره موبایل همسرمه *****اسمش ناصر اگه محبت کنید باهاش صحبت کنید و این مطلب را برایش توجیه کنید یه دنیا ممنون شما خواهم شد با تشکر فراوان

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام دوست عزیز شما می توانید از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید و با روانشناس مرکز ما صحبت کنید. و اگر به تلفن ثابت دسترسی ندارید می توانید با شماره 09981165858 تماس بگیرید. و از روانشناسان مرکز پیام مشاوره، مشاوره بگیرید.

  • عاطفه گفت:

    سلام خسته نباشید
    من دختری 16ساله دارم تک فرزند هم هست تا حد امکان همه نیازهاشو برطرف کردم تازگیا با یه پسری رابطه دوستی داره چند باری برا دیدنش رفته مخالف دیدارهاشون هستم هر چند تو ماشین همو میبینن ولی دلم راضی نیس فقط بخاطر اینکه دوستاش این مسیرهارو میرن اینم تحت تاثیر قرار میگیره فک میکنه تو دوستی چی هس سعی کردم همیشه باهاش دوست باشم تا مادر و دختر ولی بعضا کنترلمو از دست میدم با زیاد موندن تو اتاقش یا با گوشی حرف زدن پرخاشگری میکنم یه مدته احساس میکنم تو حموم زیاد میمونه یا سرویس زیاد میره یجوری شک تو دلم افتاده که شاید با خودش ور میره با هیشکی هم نمیتونم در میان بگذارم نگران آیندش هستم که خدایی نکرده نفهمه کاری کنه که به دخترونش اسیب برسونه درسته خیلی چیزارو بهش توضیح دادم بیدارش کردم که این چیزا هست باید مواظب باشی ولی بهترین راه رو میخام شما برام بگید چیکار کنم از شما میخام راهنماییم کنید ببینم از کدوم راه وارد بشم که جلوی این اسیب رو بگیرم

  • دل گفت:

    من چجور حالی کنم خواهر و همسرم با هم حف نزنن خستم

  • عسل علمدار گفت:

    سلام من ۱۷ سالم هست با یکی دوست شدم ایشون با من رابطه داشتن و باردار شدم و ایشون زیر همه چیز زد و به زور خانواده من رو عقد کرد و اقدام به سقط بچه ۸ ماهه من کرد به زور و من رو تحدید کرد و هزار تا وعده داد که سکوت کنم زندگیم رو خب میکنه ۶ ماه از عقد گذشته و این آقا میخاد طلاقم بده و من رو همش تحدید میکنه که چیزی نگم در مورد سقط بچم
    من به شدت افسرده شدم و ایشون دست به هر کاری زده تا منو طلاق بده و منو از چشم خانواده ام انداخته به طوری که من رو بیرون کردن وبهم پشت کردن ایشون میگه شما قبلا با چند نفر بودید من بخاطر حرف مردم نمیخام شما رو میخام وام ازدواجم رو بگیرم سند ازدواج رو نمیده الانم میخام بخاطر کشتن بچم ازش شکایت کنم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز برای انجام اقدامات قانونی می توانید با وکیل صحبت کنید. از تلفن ثابت با شماره 9099072945 تماس بگیرید و از وکیل راهنمایی بخواهید.

  • فاطمه گفت:

    درود به شما ،پسرمن14سالش هست وهیچ انگیزه‌ای برای زندگی نداره ،وقتی باهاش صحبت میکنم اینقدر بی اهمیت نباش میگه حالا که چی ،درس بخونم که چی بشه ،برم بیرون که چی بشه ،همین حرفا رو میزنه ،وقتی یه جوانی از دنیا میره بهش میگم آخه گناه داشته ،پسرم میگه چه الان بمیری چه بعداً ،همیشه میگه چرا من رو بدنیا آوردی ،هرچی هم میشه میگه تقصیر تو هست ،حتی موهای سرش که صاف نیس

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که از پسرتان بخواهید که با یک مشاور صحبت کند. احتمالا پسر شما دچار یک بی انگیزگی شده است . که با چند جلسه مشاوره فردی شرایط شان بهتر می شود.

  • آیلار گفت:

    سلام پسرم ۱۷ سالشه حرف گوش نمیده بی احترامی می‌کنه با دوستای ناباب دوست میشه مغازه داره ولی براش مهم نیست که باز کنه هروقت دلش میخواد باز می‌کنه مدرسه شو ترک کرده .میفهمم سیگار میکشه خودمو به نفهمی میزنم فایده نداره به روش میارم فایده نداره با زبون خوش میگم فایده نداره تکرار می‌کنه خودم نمیتونم به اعصابم مسلط باشم یه چیزی که بهش میگم باهم دعوامون میشه یا خودمو میزنم یا با اون درگیر میشم کمکم کنید

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز این نکته را در نظر داشته باشید که با دعوا و درگیری نه تنها مشکلتان حل نمی شود بلکه لجبازی ها بیشتر می شود و شرایط بدتر. بهتر است که از پسرتان بخواهید که با یک مشاور صحبت کند.

  • منیر گفت:

    سلام خدمت شما مشاور عزیز
    چگونه میتوانم رابطه پسرم وپدرش را باهم خوب کنم منبه عنوان مادر به خاطر خستگی یا کمک از همسرم از او میخواستم به پسرم کمک کند یا تحمل کار های اوررا نداشتم تا اینکه اون حالا بزرگ شده نه تنها اون مشکلی را از من برطرف نکرد بلکه حالا طوری شده که اگر من به پسرم کاری ندارم یا اون دیگه کار خطا نمیکنه ولی اون ول‌کن پسرم در هر زمینه ای نیست همش ازش ایراد گرفته طوری دیگه اومچکرمرا عصبی کرده که وقتی باهش خودم حرف میزنم همه‌اش با پرخاشگری حرف میزنه انگار آرامش نداره من هرچه سعی میکنم به همسرم بفهمانم که اون دیگه بزرگ شده انگار براش عادت شده حالا من چه طوری میتوانم اول آرامش پسرم به اون برگردونم وااز طرف دیگه پدرشو طوری بشه که اورا بپذیره ودست از کلید کردن روی کارهایپسرم دست برداره لطفن منو راهنمایی کنید

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز دلیل سخت گیری همسر شما نسبت به پسرتان باید بررسی شود. تا بتوانیم بهتر به شما کمک کنیم. لطفا از همسرتان بخواهید که با یک مشاور صحبت کنند.

  • برات گفت:

    سلام وقت بخیر
    بنده متولد سال 1345 هستم سه تا فرزند دارم که دوتا ازدواج کرده اند یکی مجرد 37سال است ازدواج کرده ام الان دوتا نوه هم دارم . بعد از 35 سال متوجه شدم که زنم به من خیانت کرده الان من باید چه کار کنم.

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که در این مورد با همسرتان صحبت کنید. دلایل خیانت را بررسی کنید و به دنبال حل مشکلاتتان با همسرتان باشید.

  • فرشته گفت:

    سلام
    من از لحاظ شرعی می دونم باید به پدر و مادر در هر شرایطی احترام گذاشت.شوهر من روحانی است و من هم معلم هستم.
    مشکل من اینه :
    ما یک برادر و یک خواهر هستیم،من ازدواج کردم و برادر کوچک من که از من ۵ سال کوچک تر هست هم ۵ سال هست که ازدواج کرده و شغل هم ندارد و تمام مخارج زندگی اعم از خانه مستقل شخصی میلیاردی، وسیله نقلیه خودروی پراید،آذوقه زندگی و پول توی جیبی و هزینه درمان و هزینه مسافرت و … حتی از لحاظ بیمه ای ،برادرم و همسرش و بچه اش تحت پوشش پدرم می باشد.
    اما چون من دختر هستم به من تعلق نمی گیرد.
    در تمام دوران زندگی ام چه قبل و چه بعد از ازدواج( ۱۵ سال ازدواج کردم) ،همیشه در کنارشان بودم و تمام لذت‌های زندگی ام را با آنها تقصیم کردم ، اما همیشه در درون غصه می خوردم.
    حال خسته شدم ، چرا که هر وقت می بینم که بین من و برادرم تبعیض گذاشته می شود،رنج می برم.
    حتی مادر من برای زندگی خودش از پدرم شکایت دارد و همیشه ناراحتی می کند.
    هر وقت هم درد دل م کنم،می گویند اگر هم ما کافر هم باشیم باید به ما احترام بگذارید و با ما رفت و آمد کنید.
    اما من هر وقت به خانه شان می روم و برادر و زن و بچه اش را میبینم و دست به سینه بودن اونها را در مقابل برادرم می بینم ، حالم خیلی بد می شود‌.
    لطفا راهنمایی بفرمائید؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما می توانید در مورد مسائلی که از دست پدر و مادرتان ناراحت هستید در کمال آرامش با آنها صحبت کنید. و دلایل رفتارشان را بپرسید. همچنین در خواست هایی که از ایشان دارید را بازگو کنید.

  • ناشناس گفت:

    سلام.من 15,,ساله ازدواج کردم .همسرم اوایل خیلی خوب بود ولی کم کم ازم دور شد وحالا دیگه اصلا منو نمیبینه خودشم شکاک،بدبین،بددهن،تازگی ها هم کارش شده بازنای دیگه چت کردن وحرف زدن تو گوشی .نمیدونم چی کار کنم.ممنون

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر ست که در مورد رفتارهای همسرتان با ایشان صحبت کنید. دلیل رفتارهایش را بپرسید و از ایشان بخواهید که به شما بگوید چه انتظاراتی از شما دارد. و برعکس.
      من فکر می کنم شما و همسرتان نیاز به چند جلسه زوج درمانی دارید.

  • زهرا گفت:

    سلام من همسرم بهم خیانت کرده با دختر خالش باهم بعد دخترخالشم همسر وبچه داره منم یه پسر ۳ساله دارم بخاطر بچم نمیخوام زندگیم بهم بخوره بنظر شما چیکارکنم؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز در مورد این موضوع با همسرتان صحبت کنید و با کمک یک مشاور به درمان خیانت همسرتان بپردازید. و اگر همسرتان مقاومت کرد می توانید از ابزارهای بازدارنده دیگر استفاده کنید. لطفا از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • کمک گفت:

    سلام توروخدا کمکم کنید واقعا نمیدونم راه کارم چیه شوهرم همش از من میخاد برم با مردای دیگ رابطه داشته باشم فیلم بگیرم براش تعریف کنم من نمیتونم این کارو کنم چندماه پیش ازم خواست فقط یکبار انجام بدم زندگیمو بهشت میکنه منم با نقشه و با همکاری ینفر ک خودشو روانشناس جا زد ب شوهرم گفتم ک من رفتم با این اقا رابطه داشتم بهتر ک نشد بدتر شد و از من میخاد یکماه هرچی میگ بگم چشم تا زندگی رو بهشت کنه برام من واقعا نمیتونم این کارو انجام بدم ازش میترسم هیچ گونه هزینه مشاوره ندارم چون هزار تومن دستم نمیده بعضی وقتا یا فکر خودکشی ب سرم میزنه یا اینکه اونو بکشم واقعا نمیتونم با افکارش ادامه بدم ازش میترسم ک بخام جدا بشم دخترم ۱۲ سالشه مریض بخاطر اون تحمل کردم ولی واقعا دیگ کشش ندارم اگ میشه کمکم کنید واقعا من نتونم کاری کنم تنها راهم و خودکشی میدونم چون نمیتونم تبدیل ب ی زن هرزه بشم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز همسر شما انحراف جنسی دارد. باید به سکستراپ مراجعه کند و درمان شود.
      اگر این کار را انجام نمی دهد بهتر است که ابتدا کمی خودتان را توانمند کنید و بعد از آن فرایند طلاق را طی کنید.

  • اس گفت:

    سلام وقت بخیر
    من همسرم قبلا ترامادول مصرف می‌کرد ۲ سالیه قطع کرده ، اما ۲ هفته پیش متوجه شدم به یکی پیام داده چند روزه هوس کردم یکی دو گرمی داری بهم بدی(فکر کنم تریاکه ، مثلا تفریحی) الان میخوام به روش بیارم که داره چیکار میکنه ، بنظرتون چیکار کنم؟

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بله چون تازه ترک کرده احتمال لغزش وجود دارد. به ایشون با احترام بگویید که من این پیام را خواندم و نگرانم دوباره لغزش کنی.

  • الی گفت:

    سلام،من ۱۵ ساله هستم ،و عصبانیت بیش از حدی دارم بیشتر وقتها بی دلیل و همش جنگ میکنم و بقیه رو اذیت میکنم و خودزنی میکنم همش از جمع همش دوری میکنم و نصف سرم همش درد میکنه از بس که به پدر و مادرم شکایت میکنم از خودشون و اذیت شون میکنم از دستم دیونه شدن یک ساعت بعد از جنگ کردنم هام و اذیت کردن بقیه میشینم و گریه میکنم و با خودم میگم چرا الکی جنگ میکنم با خودم همش حرف میزنم عصبانتیم دست خودم نیست احساس میکنم ب مرور زمان بدتر میشم اصلا کسی منو درک نمیکنه شبها اصلا خواب ندارم چیکار کنم من

  • دینا گفت:

    سلام ممنون میشم منم یک راهنمایی بکنید
    من 17سالمه و در 15سالگی به اجبار و فشار های مامانم با پسر عمم نامزد کردم این ازدواج کاملا اجباریه و من دوسش ندارم توی خانواده هم امنیت ندارم و تا میخام حرفی درمورد ارزوهام بزنم مورد ضرب و شتم قرار میگیرم نامزدم و خانواده هیچ اهمیت به ارزوهای من نمیدن و نمیزارن درس بخونم تا حرف از جدایی میزنم منو کتک میزنن چیکار کنم من؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز آیا همسرتان هم می داند که این ازدواج به اجبار هست یا نه؟ اگر نمی داند که با اجبار هست بهتر است در مورد احساسات و عواطفی که در حال حاضر تجربه می کنید صحبت کنید.
      اگر شرایط دارید لطفا با مشاور صحبت کنید.

  • ماندانا گفت:

    سلام
    همسر من به هیچ عنوان مسئولیت زندگی و بچه ها رو به عهده نمی گیره و تقریبا هیچ پولی برای ما خرج نمی کنه من مجبور شدم برم سرکار و الان تنها منم که خرج خونه و دوتا بچه ها رو میدم همسرم کار می کنه ولی هرگز یک هزارتومنی هم خرج نمی کنه واقعا خسته شدم دلم می خواد جدا بشم ازش. همیشه به خاطر کار عصبی هستم و تبدیل شدم به یک انسان همیشه خسته ی عصبی که کم کم دارم از چشم بچه هامم میوفتم . در صورتی که جون و عمرم و دارم براشون میزارم.

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما وظیفه همسرتان را در خانه به عهده گرفته اید. و با این کار به بی مسئولیتی ایشان دامن زده اید. بهتر است که با مشاور خانواده مرکز پسام مشاور در ارتباط باشید.

  • Ram گفت:

    سلام خسته نباشید
    من یه دوست دختر داشتم تقریبا 6سال بود باهم بودیم 4سال حف زدیم بعد چهار سال 1سال قهر کردیم کل اون 4سال مادرش هم با ما بود بعد اون 1سال دوباره بازم آشتی کردیم همه جوره باهام خوب بود هر چی میگفتم قبول میکرد هر جا میگفتم میگفت چشم خلاصه خیلی خوب بود بعد یهویی گفت دیگه نمیخوام حف بزنیم ما اهل زندگی باهم نیستیم و بعدش گفت که من دنبال انتقام بودم اومده بودم ازت انتقام بگیرم برم در واقع آیا درست می‌گفت حتی باهاش رابطه جنسی هم داشتیم الان چیکار کنم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز ادعای انتقام این آقا نشون میده که این شص از نظر شخصیتی سالم نیست. یا یا شاید هم برای شما دلیل تراشی کرده است و بهانه آورده است. پیشنهاد من به شما این است که فرایند فراموشی را طی کنید و در این مسیر از روذانشناس هم کمک بگیرید.

  • سما گفت:

    سلام من تازه متوجه شدم مادرم با
    اقایی مجرد در ارتباط هستن این موضوع خیلی ذهنمو درگیر کرده به نظر شما بهترین راهکار چیه
    به پدرم اطلاع بدم؟
    گویا ایشون اصلا پشیمون نیستن…

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اطلاع دادن به پدرتون اصلا کار درستی نیست. بهتر است که وارد ارتباط پدر و مادرتان نشوید. آرام باشید و اگر قرار است کاری انجام دهید بهتر است با کمال خونسردی و احترام با مادرتان صحبت کنید.

  • ماهین گفت:

    سلام من مدتیه که با شخصی به قصد ازدواج در ارتباطم پسر خوبیه مدت زیادیه همو میشناسیم و حسش چند سالس ولی جدیدا از روابط قبلیش باخبر شدم بدترینش زنعموی پدرش بود… میدونم همه روابطش از رو وقت پر کنی یا کنجکاوی بود و رابطه جنسی هم نداشته ولی برای من واقعیه ولی بازم یکم برام سخته چیکار کنم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز وقتی ایشون با فرد متاهل در ارتباط بوده یعنی بیشتر از سرگرمی بوده و باید بررسی شوند. لطفا برای ازدواج عجله نکنید و به روانشناس مراجعه کنید.

  • فریبا گفت:

    واقعا عالیه من میخوام یه سوا بپرسم چطور وارد بشم وبپرسم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز همین جا می توانید سوال خود را بپرسید. کارشناسان ما تا 24 ساعت آینده پاسخ می دهند.

  • معصومه کشتکار یارفی گفت:

    باعرض سلام‌و خسته نباشید من معصومه هستم دختری 23ساله تازه یک سال و پنج ماهه که عقد کردم البته شوهرم رو دوست داشتم و خانوادهامون هم قبول کردن باهمدیگر هم اشنا وهمسایه بودن و چهار سال بود که همدیگر رو دوست داشتیم و بهم رسیدیم ولی الان هر چی میشه میگن خودشون خواستن هر دوطرف میگن . توی اون چهار سال عشق و عاشقی هرچی تونستم اذیت شدم به خاطر عشقم ولی الان بدتر شده .اولا خوب بودیم یه اخلاقایی داره شوهرم من نمیدونستم این شد شروع دعوامون و اختلافمون و هی ادامه داشت خودم بگم من یکم حساسم به حرفها و کارهای مردم سریع واکنش نشون میدم و ناراحت میشم ولی ادامه داره و نمیتونم ترکش کنم و شوهرم هم بدش میاد .اون یه سال باهر بحثی و اتفاق هم گذشت خداوکیلی پای هر چی که گفته وایستادم حتی موقعی که حق باهاش نبوده پاش وایستادم وجلوی خانواده ها وایستادم ولی دوباره یه مدته نمیدونم چی شده هرروز باید یه بحثی داشته باشیم یا من ایجاد میکنم‌نمیدونم شوهرم میگه که همش تقصیر توعه تو مشکل داری یا هیچی متوجه نمیشی یه بار با مشاوره حرف زدم پشت تلفن پارسال و خوب شدیم ولی به خاطر شرایط مالی نمیتونم برم جلسه بزارم چون شوهرم هنوز کار نداره و شرایط حقوقی خانوادهامون زیاد خوب نیست چون هردوتا خانواده کارگرن .اگه شما بتونید کمک کنید ممنون میشم .از وقتی اسمم رفته توی شناسنامه نامزدم خانوادها در گیرن خانواده من یه چیز میگه اوناهم جواب میدن خانواده من خیلی گیر میده سر هی چی .شوهرم تازه دانشگاهش تموم شده برای همین تازه میره خدمت.همش گیر میدن میگن کی عروسی میگیرن؟ کی میری سر زندگیت ؟چرا شوهرت دادم ؟چرا به همچین شخصی شوهرت دادم از بس هرس میخوری لاغری .البته خانواده شوهرهم یکم دعوا توی خونش هست مادرشوهر و خواهر شوهر و پدر شوهر سخن میزنن .الان هم میگن شوهرت پخمه است میتونه خرجی تورو بده وپول نداره شوهرت همه ی فامیل میگن نمیتونه کار کنه .ببخشید اینو میگم اصلا میتونه بچه بذاری و پخمه است هیج جا نمیری و نمیاد انقدر هرروز این حرفا رو میشنوم دارم دیونه میشم .بنظرتون خودم رو بکشم چی میشه ؟ بنظرتون همه راحت نمیشن حتی شوهرم که دعوا کردیم و کلی حرف بهم زد .بقران پیر شدیم دارم دیونه میشم .نمیدونم چیشده یا چه حرفی گفتم از حرفهای مادرم که راجب ما میگفت به شوهرم کلا یه مدته که خونه ی ما نمیاد هر دفعه میگم یه جوری میشه حالتش عصبانی میشه حرف نمیزنم اصلا به حرفام توجه نمیکنه .میگم خوب بگو یا توضیح میدم یا دیگه نمیگم که بریم فقط میگه برو به کارت برس الان میخوای بری روی مخم و برو در هنگم که چی شده .ببخشید زیاد دارم حرف میزنم انقدر غصه تو دلم هست که نگو ونپرس امروز و دیروز هم بهش گفتم دیدم دوباره همون جوری بود .یه کار فروشگاهی لباس زنانه پیدا کردم یعنی خودم خواستم که خونه نمونم واعصابم راحت شه ولی ادامه داره .دوباره امروز بحثمون شروع شد و بعد هم گفتم و حرف زدم و ‌گفتم چرا حرف میزنم هیچی نمیگی و خودشو به خواب میزنه که صدای منو رو نشنوه .گفتم به مادرت میگم گفت نه اونا خودشون مشکلات به اندازه ی کافی دارن تو حرف نزن .بعد گفتم که چه مشکلی داری گفت با تو مشکل دارم با هیچ کس مشکل ندارم با تو مشکل دارم فقط .گریه ام گرفت و گفتم شانس منه .وگفته درسته منم اذیتت میکنم ولی تو هم خیلی حرفا بهم زدی خیلی فحشها دادی و خیلی اذیتم کردی .داخل پیامک هم هی پیام دادم و تا الان داشت هی دعوام میکرد باهم بحث میکردیم .دارم دیونه میشم نمیخوام کسی بفهمه هیچ کس.عین ادمای سکته ای شدم قلبم سرم وهمه ی اعضای بدنم درد میکنه شما بهم بگید چیکار کنم .تهدید که نمیزارم زیاد بری خونتون اخه پیش خودش هستم و گوشیتم میگیرم منم هر چی تونستم گفتم دیگه جوابم رو نداد و گفتم دیگه پیام نمیدم شما یه چیزی بگید .دارم دیونه میشم ببخشید که زیاد حرف زدم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز در ابتدا شما باید بدانید که با گفت گوی سالم خیلی از مشکلات حل میشود. گفت و گوی سالم یعنی اگر قرار است یک ویژگی منفی همسرتان را بگویید قبل از آن ویژگی های مثبت ایشان را هم برایشان بازگو کنید. اما نکته ای که خیلی مهم است اینه که شما اصلا نباید چیزی که خانوادتون پشت سر همسرتون میگن را به ایشون انتقال بدید. و حتی اجازه ندهید که خانواده جلوی شما از همسرتان بدگویی کنند.
      این مشکلات معمولا در دوران عقد بیشتر است. بعد از عروسی مشکلات کمتر می شود. اما این نکته را هم در نظز داشته باشید کهن مشاوره گرفتن و آشنا شدن با اصول درست همسرداری از چیزهای خیلی مهم است، و بهتر است برای این مورد هم هزینه کنید. لطفا با شماره 09981165858 تماس بگیرید. ممنون

  • رضا گفت:

    سلام، آیا جایی هست که برای همیشه از بیماران دوقطبی نگهداری کنن؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بله در مراکز نگهداری بیماران روانی می توان بیماران دو قطبی را بستری کرد.

  • ناشناس گفت:

    سلام همسر سابق همسرم مهریه شونو اجرا گذاشتن ارث پدرشون ارث بوده که به همسرم رسیده البته قسمتی از سهم الان همسر سابقشان بعدا از طلاق مهرشو اجرا گذاشته آیا من هم میتونم ا همون سهم مهریه مو اجرا بزارم؟ ممنون میشم راهنمایی بفرمایید

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      بله دوست عزیز شما هم می توانید مهرتان را درخواست کنید. سهم الارث همسرتان بر اساس مهریه های شما دو نفر تقسیم می شود.

  • نیایش گفت:

    سلام من ۱۶ سال دارم و پدرو مادر بسیار سخت گیردارم و خیلی از شخصیت های من با انها فرق میکند ولی اصلا مرا درک نمی کنند و همش غرور وسخصیت من را خورد می کنند پدر مادرم فکر میکنند هرچیزی که آنهابه اعتقاد دارند من هم باید رویه عقیده ی انها جلو بروم من دوست دارم با حجاب و لباس انتخواب خودم بیرون بروم ولی انها مرا با حرف ها وی کتک هایشان ازار می دهند و اینکه من چجور زندگی را دوست دارم اصلاً برای انها مهم نیست من نمیگم با جنس مخالف رابطه برقرار کنم فقط دوس دارم اون لباسی که به نظرم بهم بیشتر میاد رو تن کنم و با هم نسلیام برم بیرون خش بگذرونم من فقط میخام یکم زندگی کنم و از ازادی ای که خیلی ها داند بهره ببرم دوس دارم موهایم را به قرمزی اتش رنگ کنم و جوری که خودم خودم رابیشتر دوست دارم با همان زاهم برای خودم باشم و وقت بگذارم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اینکه شما دوست دارید هماهگونه که دوست دارید زندگی کنید، حق شماست. اما بلاخره باید جوری رفتار کنید که دل پدر و مادرتان هم نشکند. بهتر است در این مورد با آنها صحبت کنید و با هم به یک تعادلی برسید. و این را در نیز در نظر داشته باشید که شما دو نسل متفاوت هستید.

  • مریم گفت:

    من 38ساله هستم دخترم 17سالشه وهیچ کمبودی توی زندگی نداره هر چی خاسته براش فراهم کردیم از لحاظ درس هم عالیه ولی تنها مشکلی که داره از اعتمادما سو استفاده میکنه و با جنس مخالف رابطه بر قرار میکنه واقعا نمیدونم چطوری باهاش رفتار کنم تنها کاری که میتونم بکنم گوشیشو برای چند وقت کوتاه ازش میگریم ولی بازم بهش اعتماد میکنم ولی بازم تکرار میکنه خواهش میکنم یه راهنمایی کنین چطور باهاش برخورد کنم.

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز فرزند شما در سنی است که در مورد جنس مخالف کنجکاو است و دوست دارد با جنس مخالف ارتباط بگیرد تا پاسخی باشد به کنجکاوی هایش. شما با گرفتن تلفن همراه از فرزندتان فقط او را از خودتان دور تر می کنید. بهتر است که رابطه تان را با فرزند خود صمیمی تر کنید، به او نزدیکتر شوید تا بتواند به شما اعتماد کند و برایتان تعریف کند که چه کاری دارد انجام می دهد. با او شبیه یک دوست رفتار کنید نه شبیه یک والد خیلی سختگیر.

  • ریحانه گفت:

    سلام و احترام
    لطفا کمکم کنین من ۶ ماه هس که ازدواج کردم امسال باید برم کلاس دهم و درسمم خیلی خوبه دوست دارم ادامه بدم ولی همسرم مخالفت میکنه میگه دوست ندارم درس بخونی اگه بری مدرسه دیگه حق نداری بیای خونه و دیگه راه ما جدا میشه و این حرفا من واسه درسم باید برم یه شهر دیگه بهش میگم خب بزار من برم کتابمو بگیرم بعد میام غیرحضوری میخونم فقط واسه امتحانات میرم ولی بازم مخالفت میکنه خودش سرکار میره من صبح تا شب توخونه تنهام شما بگین چیکارکنم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که با همسر خود صحبت کنید و از ایشان درخواست کنید که این فرصت را در اختیار شما بگذارد که بتوانید تحصیلاتتان را ادامه دهید. می توانید برای این کار پاداشی برای همسرتان در نظر بگیرید.

  • زهرا جعفری گفت:

    سلام همسرم فرزندانم رو مورد آزار جسمی و روحی قرار میده دخترم 26 ساله و پسرم 20 ساله
    پسرم خونه رو ترک کرده و هر لحظه از این میترسم که ما رو بازم مورد آزار قرار بده یک دختر 10 ساله هم دارم که از نظر روحی بشدت آسیب دیده خودم هم بیماری صرع و ویتیلیگو دارم و تحت درمان هستم پرونده پزشکی هم دارم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که با اورژانس اجتماعی با شماره 138 تماس بگیرید. و بابت عدم امنیت جانی و ضرب و شتم پدر خانواده کمک بخواهید.

  • الناز گفت:

    سلام من ۸ماه ک ازدواج کردم ولی شوهرم کلا بهم محل نمیده خانوادشونم خیلی برام بدن شوهرمو پرمیکنن ک من بده بشم همیشه پشت خانوادش من هرخوبی مسکنم ولی کوابش بدی میش کمکم کنین

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز توضیح شما خیلی کامل و جامع نیست. اما در کل بهتر است که در مورد مسائل پیش آمده با همسرتان به گفت و گو بنشینید، با ایشان صحبت کنید. البته صحبتی که به دعوا منجر نشود. و در مورد موضوعات مختلف کامل و بدون کشمکش با هم صحبت کنید و به دنبال مرتفع کردن مشکلات باشید.

  • مهناز گفت:

    سلام وقت بخیر من ۱۹سال هست که ازدواج کردم و۲ فرزند دارم وشوهرم هم خیلی دوست دارم ما درحال حاضر مستاجرهستیم وفرزندان من یکی ۱۷ سال ودیگری ۱۴ ساله هستن که خرج واجاره و…خب می دونید که خیلی زیاده وما خیلی هنر کنیم از پس دخل وخرج خودمون بربیایم مشکل من مادر شوهر منه که خودش حقوق بگیر هستش وهمیشه ناله می کنه که ندارم واز بچه هاش توقع داره که بهش کمک کنن اون خودش یک نفره وماهی ۶میلیون گاهی هم کمی بیشتر می گیره اما همیشه میگه چون من بچه هام رو بزرگ کردم باید اینها بهم کمک کنن اما درکی از گرفتاری های بچه هاش نداره وهمیشه پول می خوادمن این صحنه هارو که میبینم خیلی عصبی میشم وخودخوری می کنم وباعث اذیت شدنم میشه من نمی گم که اون بده فقط این توقع بی جا اعصاب من رومیریزه بهم چون ما فقط یه حقوق داریم وهزار خرج لطفا راهنمایی کنید که چه کنیم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز ما مسئول افکار دیگران نیستیم. بنابراین شما نباید خودتون رو سرزنش کنید که چرا ایشان چنین تفکری را دارد. از طرفی اگر در ذهنتان بیاید که مثل مادر خودتان با او برخورد کنید.
      همانطور که مادران ما هم گاهی توقعاتی دارند که ممکن است ما را ناراحت کند اما حساس نمی شویم. گاهی می توانید برای ایشان هدیه بخرید که محبت خود را نشان دهید. اما در مقابل توقعات ایشان برخورد خاصی نداشته باشید. و لازم نیست هر توقعی را برآورده کنید.

  • M گفت:

    سلام
    سن زیادی ندارم ولی خواهش میکنم کمکم کنین زندگیم دیگه سیاه شده پدرم فقط درحال خورد کردن شخصیتم و روحمن منم لجبازم اخلاقم به پدرم رفته خودمم میدونم رفتار منم خوب نیست ولی اونا منو میجوشونن دیشب دعوا و کتک کاری داشتیم و دست من بین این دعواها کبود شد و باد کرد و خیلی درد میکنه و خوب استخون انگشتم جابه جا میشه و خیلی خیلی درد داره بعد میگفتم دردمیکنه گریه میکردم و میگفتم بربم دکتر و میگفتن ارهه تورو باید برد تیمارستان تو روانی ای چون وسواس داری که هی میگی دردداره و فلان و چون امسال نتونستم نمونه تیزهوشان قبول شم خیلی منو دست انداختن و را بچه های سهمیه دار مقایسم کردن میگن تو بی عرضه ای تو خنگی تو دیونه ای تو وسواس داری و فلان و فلان اینا به کنار بعد روز بعدش که میشه امروز درد دستم بدترشد نمیتونستم مداد دستم بگیرم باز از دردگریه کردم و به مامانم میگفتم که یه او بابام تو ماشین دادوبیداد کردن و حرفای ظهر رو گفتن و میگن تو هیچیت نییت و من پول نمیدم ببرمت بیمارستان منم اعصابم خورد شد بدبختانه و صورتشون رو چنگ زدم و تون اومد و جهنم شروع شد شروع کردن به نفرین کردن من و پرت کردن وسایل تو خیابون و زدن منو ماماننو پدت کردنم رو زمین و زدنم با تمام زور دوبارم بارها با مشت زدن تو دستم که درد میکرد و کشوندنم رو زمین و همینجوری زدن من و نفرین که بمیرم تیکه پاره بشم و تو کفنم کنن منووو بعد دوباره تو خونه نردون اهنی رو برداشته که بزنن به من و اینا بعد برداشتن به تمام عمه ها با مادربزرگم گفتن و خوب مامان بزرگم که طرف من نیست و میگن که اونا به درد نمیخورن من مقصر نشون داد من خواهش میکنم کمکم کنین فقط از این همه فشار صدهابار چندین قرص باهم خوردم ولی نمردم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز پیشنهاد من به شما این است که مقداری روی کنترل اعصاب خود کار کنید. با توجه به شرایطی که از خانواده توضیح دادید به نظر میرسه که همه اعضای خانواده از ضعف اعصاب رنج می برند. بهتر است که همه اعضای خانواده با یک خانواده درمانگر صحبت کنید و تا حدی آرامش را به خانواده برگردانید.
      اما اگر امکان این کار را ندارید خودتان با استفاده از تکنیک های کنترل خشم مقداری روی اعصاب خود مسلط شوید تا درگیری ها و تنش هایتان با پدر و مادر کمتر شود.

  • سعیده گفت:

    سلام ببخشیدیک ادمای مریض دروغگووفریب کاروخطرناک هستن اطراف من و شوهرم که یک حرفای زشتی ازمن به شوهرم میزنن که من بدکنن براشوهرم خرابم میکنن هرجایم بریم میان خودشونم نشون من نمیدن میگن به همه باهش حرف نزنین باهزاردلایل دروغ میگن باهش حرف نزنین ایناازهمون اول ازخونه پدریم همین طور بودن کارایی میکردن که چی کاری میکردن کاری میکردن دررابروم قفل میکردن تلفناراازروم برمیداشتن گوشیم میگرفتن ادم سالم سالم دکترداروییش کردن توتیمارستان انداختنش توزندان انداختنم بامن الان هنوزبه هنوزهدفشون منم که به کسی یاچیزی دل میبندم یامیخوام کنارم باش نباش اینجوری مریضن دیگه بعدخودشون همچی کردن باشوهرم که شوهرم بگه ایناسالمن فکرکن سالمن ومن مریضم زندگی زهرمارمون کردن هرحرفیم به شوهرم میزنم ازاینا میگم اینامریضن فایده نداره کاری کردن شوهرم فکرکن من مریضم اونامریض نیستن 24ساعت خونمونن خونمون بزرگ قایم میشن هی میخوام باشوهرم برم این ور اون وربگردم جایی که یلحظه ازاینادورباشم میگن به شوهرم نبرش هیجاازدست اینانمیتونیم من و شوهرم باهم بریم هرجایم میریم ازدست اینا زودبایدبرگردیم چه کارکنم بعدخودشون هرجابگی باشوهرم میرن شوهرم میبرن نبایداینجوری باش هرجایم خواستم باشوهرم برم میگن نیارش شوهرم نمیبرم دیگه ای ایهناس دلم گرفته ازدست اینا چه کارکنم فکرکنم ازشراینانمیشه واسه همیشه خلاص شدمادرم بامن زندگی میکن تاباشوهرم میرم ی بلاملایی سرمادرم درمیارن حتی میزننش که مادرم حریفشون نمیشه تاکنارمادرمم یک جور 14سال ازدواج کردم هنوز بچه ندارم ازدست اینا چه کارکنیم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که برای حل یکسری از مشکلات به روانپزشک مراجعه کنید. و از ایشان برای آرامش خودتان کمک بگیرید.

  • اسرا توکلی گفت:

    سلام خسته نباشید
    من پدر و مادرم و دوست ندارم خیلی بدم میاد ازشون حس منفی میگیرم ازشون دوست دارم پدر و مادرم بمیرن
    و من یه استاد دارم خانم خوبیه خیلی مهربونه دلم برم پیش اونا بمونم من استادمو به یک عنوان یه مادر میدونم واسه خودم من الان بنظرتون چیکار کنم تو رو خدا کمکم کنید

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز واقیت این است که شما به میل خودتان نمیتوانید خانواده تان را انتخاب کنید. پس این تنفر زیاد شما از پدر و مادر باید مورد بررسی قرار بگیرد. و البته با توجه به سن خودتان می توانید تصمیم بگیرید که مستقل شوید.

  • Kimia گفت:

    سلام.خسته نباشید
    خانواده ی همسرم خیلی تو زندگیم دخالت میکنن(بخصوص مادر و خواهرش)بطوری که هیچوقت نمیتونه بدون نظر اونا خودش تصمیم بگیره
    مثلا من به همسرم میگم خونمون رو بفروشیم تا بتونیم یه خونه ی بزرگ تر بگیریم
    ولی اون قدرت تصمیم گیری نداره و به مامانش زنگ زده و میپرسه بنظرت خونه‌رو بفروشم؟
    انگاری اونا باید اجازه رو صادر کنن و خودش نمیتونه تصمیم بگیره
    مامانش هم میگه نه نفروشش و حالا دیگه منصرف شده
    تو همه ی مسائل دخالت میکنن و به نظر منم اصلا اهمیت نمیده

    • نوروزی گفت:

      با سلام
      دوست عزیز متاسفانه برخی از افراد هستند که هنوز بند عاطفی شان از پدر و مادر جدا نشده است. احتمالا همسر شما هم از آن دسته از افراد است که هنوز از نظر عاطفی مستقل نشده است. و نمیتواند بدون دخالت خانواده کاری انجام دهد. پیشنهاد من این است که خودتان و البته همسرتان حتما با یک مشاور در ارتباط باشید.

  • بهنار گفت:

    باسلام من دختری 29ساله هستم که یک ساله نامزد کردم و این یک سال باهمسرم رابطه داشتم الان همسرم سرباز هستن و اینکه خیلی شکاک و حساس شدن تا این حد که به خودشون احازه میدن هی به من تنه بزنن که تو نبودشون با مرد دیگه ای رابطه دارم واگر با من رابطه داشته باشن بیماری مقاربتی میگیرن و یا اینکه من بخاطر پول با مرد دیگه ای هستم این موضوع خیلی عذاب اورشده برای من خیلی ممنون میشم راهنماییم کنید

    • نوروزی گفت:

      سلام دوست عزیز
      در این مواقع بهتر است شما در ابتدا به رفتارهای اخیر خود کمی دقت کنید. آیا حرفی زده اید یا رفتاری انجام داده اید که همسرتان را حساس کرده باشید. چون گاهی وقت ها شما بدون منظور ممکن است رفتاری انجام دهید که ناخواسته طرف مقابل را حساس کنید. و در کنار این کار کمی به رفتارهای همسرتان هم دقت کنید. چون گاهی وقت ها وقتی یک نفر خودش اشتباهی را مرتکب می شود دست پیش را می گیرد و طرف مقابل را متهم می کند. البته نمیخواهم شما را حساس کنم اما بررسی این مورد هم لازم است.
      و توصیه دیگر اینکه با همسرتان صحبت کنید. از او بپرسید کدام رفتار شما باعث شده که ایشان چنین فکری بکنند.
      برای مشاوره کامل تر با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • زهرا بازوبند گفت:

    سلام دختری ۱۸ ساله دارم که کلا بازیگوش و اصلا پذیرش این موضوع که دیگه به سنی رسیده که باید بیشتر کارهای خودش رو شخصا انجام بده ولی به هیچ عنوان نمیخواد این موضوع رو بپذیره لطفا راهنمایی بفرمایید.

    • نوروزی گفت:

      با سلام
      دوست عزیز شما احتمالا از همان ابتدا یکسری کارهای فرزند خود را انجام داده اید. و به فرزندتان آموزش درست را به فرزندتان نداده اید که بتواند کارهایش را خودش انجام دهد. و الان فرزند شما با این عادت بد بزرگ شده است. اما هنوز هم دیر نشده است. می توانید با فرزند خود صحبت کنید و به او در مورد مسولیت هایش گوشزد کنید. و نکته مهم اینکه کارهای ایشنان را شما انجام ندهید.

  • masuma گفت:

    سلام خسته نباشید.
    من 30 سالمه و دو فرزند 7و 2 ساله دارم.ده ساله که ازدواج کردم. مشکل من اینه که با همسرم سر هر مسئله ای بحثمون میشه.به طور دقیقتر بخوام بگم همسرم همیشه شاکیه و خیلی حساس و ریزبیه.خیلی دچار استرس میشم. همیشه احساس نگرانی دارم. باعث شده که همیشه عصبی باشم و با بچه هام رفتارخوبی نداشته باشم.همسرم برای دیگران یه فرشته و مشاور عالیه. شاید ایرادهایی که از من میگره واقعا درست باشه ولی من نمیتونم تمام انتظاراتشو برطرف کنم.اصلا هیچگونه همکاری در امور منزل وبچه هانداره و فقط توقع داره.به نظرش خیلی عصبی و بداخلاق هستم.درست میگه ولی به خاطر فشارهای روحی که بهم وارد میشه. احساس میکنم که اصلا ارزشی برای من و کارهام قائل نیست.ده سال با تمام کمبودها کنارش بودم و هیچ اعتراضی نکردم.فقط میخواد که درکش کنیم و محیط آرام براش فراهم کنم اونم با دو تا بچه که شلوغی و ریختو پاش های خودشو داره.موقع عصبانیت خیلی بددهن میشه و دست بزن داره. این رفتارهایی که داره باعث شده که منم عصبی بشم. البته به نظر خودش کارهای منه که عصبانیش میکنه وباید مثل کلفت هم براش کار کنم و هم درس بخونم وشغلی داشته باشم. به طور کلی تمام ایرادها ومشکلات از منه و همسرم یه فرشته بدون ایراده که خودش در کمال بی نظمی و وقت نشناسی انتظار نظم و وقت شناسی رو داره. لطفا راهنماییم کنید.

    • نوروزی گفت:

      سلام دوست عزیز
      ممنون بات توضیح کاملی که از شرایط خودتون دادید. با توجبهه به توضیحاتتون من متوجه شدم که شما یک همسر ایرادگیر و یا شاید هم کمالگرا و پرتوقع دارید. و چیزی که مهم است این است که شما در مقابل این همسر چگونه رفتار کنید. اول از همه در هنگام ایرادگیری سعی کنید کنترل خشم داشته باشید. و با خونسردی کامل جواب دهید. مثلا اگر می گوید خانه مرتب نیست. به او بگویید بله حق با شماست فرصت نکردم بیشتر از این مرتب کنم چون امروز از صبح کارهای دیگه ای داشتم که انجام بدم… و در زمانهایی که حال هر دوی شما خوب است در مورد مشکلاتتان با آرامش با یکدیگر صحبت کنید. در مورد حرف هایی که به شما میزند و شما را ناراحت می کند، صحبت کنید. وقتی میخواهید از همسرتان ایراد بگیرید اول یک ویژگی مثبت او را بگویید و بعد ویژگی منفی او را بیان کنید. در نهایت پیشنهاد می دهم اگر با صحبت کردن نتوانستید مشکلاتتان را حل کنید حتما با یک مشاور خانواده در ارتباط باشید.

  • الناز گفت:

    سلام ممنون از سایت خوبتون
    ببخشید من یه سوال داشتم اینکه من یه دختر ۲۵ ساله هستم و مدتی است که داماد خانواده از من درخواست دوستی کرده و من خیلی دچار ترس و نگرانی شدم الان نمیدونم چطور باید با این موضوع برخورد کنم و اینکه آیا باید به خواهرم بگم ؟ نمیخوام زندگیش بهم بخوره لطفا کمکم کنید

    • نوروزی گفت:

      با سلام خدمت شما دوست عزیز
      سعی کنید فاصله خود را با داماد خانواده حفظ کنید. سعی کنید او را کمتر ببینید و جایی که ایشون هست کمتر باشید. و به تماس ها و یا پیام های احتمالی ایشون اصلا جواب ندید. حتی اگر لازم باشد میتوانید ایشون را مسدود کنید.

  • Noshin گفت:

    من از طریق خط هوشمندتون با خانم امینی صحبت کردم. واقعا عالی بودن. خیلی از مشکلات منو حل کردن. ممنون از مرکز خوبتون

  • Sahar گفت:

    سلام من چطوری میتونم با مشاور خانوادتون ارتباط بگیرم؟ممنون

    • نوروزی گفت:

      سلام دوست عزیز
      از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید. و اگر به تلفن ثابت دسترسی ندارید با شماره 09981165858 تماس بگیرید.

  • . neda گفت:

    خیلی خوب بود. ممنون

  • Fariba_fouladi گفت:

    دختری ۱۹ ساله هستم.معلولیت جسمی ندارم.از حدود 6 سال قبل متوجه شدم فانتزی های جنسی من رابطه جنسی و یا عاطفی با افراد دارای معلولیت جسمی و ذهنی یا لکنت زبان است و کسانی که به علت معلولیتشان دچار نوعی رعشه یا صرع یا مشکل در حرف زدن هستن.به شدت تمایل دارم به شرط رضایت کامل این افراد را در آغوش بگیرم ببوسم یا نوازش کنم محبت کنم و عشق بورزم و حرف هایشان را بشنوم یا با انها صحبت کنم و در رابطه عاطفی یا در رابطه جنسی آنها را به ارگاسم برسانم و آنها را آرام کنم و با آنها وقت بگذرانم و درس بخوانم یا فعالیت های هنری انجام بدهم یا با آنها صحبت کنم و مسئله جنسیت آن افراد برایم اهمیت ندارد و نسبت به هر دو جنس این موضوع صادق است .فرد معلولی در اطرافیان من وجود ندارد که فانتزی ام را به عمل برسانم و به عنوان پارتنر من را بپذیرد.در فضای مجازی وقت زیادی را برای پیدا کردن دوستانی با این ویژگی ها گذراندم اما متاسفانه موفق نشدم چون دقیقا نمیدانستم چطور باید این موضوع را دنبال کنم و پیدا کنم حتی وقتِ خیلی زیادی درمورد آنها در اینترنت گذراندم تا رابطه دوستی داشته باشم اما پیدا نکردم. مایل هستم وقتم را با این افراد به صورت مجازی یا حضوری بگذرانم و چند دوست صمیمی از این افراد پیدا کنم.6 سال هست که بعد از دوبار بستری شدن هر بار به مدت یک ماه و شش جلسه شوک درمانیECT به دلیل باورهایم(در آغوش بگیرم همه افراد جهان برایِ ایجادِ صلح یا ناجیِ کودکان بودن و…) در بیمارستان روزبه تهران تشخیص اختلال دوقطبی نوع ۲ و وسواس فکری عملی و اخیراً صرع خفیف و ADHD توسط سه روانپزشک برایم داده شده.من از ده سالگی تحت دارو درمانی هستم.پدرم معلولیت جسمی(فلج اطفال پای چپ) و دوقطبی نوع2 دارد و از کودکی ام رابطه فیزیکی و عاطفی زیادی با او داشتم(همیشه در آغوش او میخوابیدم و او پستان هایِ من را میلیسید و تماس بدنی با او داشتم و در زمان نوزادی او تمام کارهای نظافت من را انجام میداده) و مادرم افسردگی دارد.چگونه میتوانم دوستانی با این ویژگی ها و شرایط پیدا بکنم؟هر کمکی از من بربیاید برای این افراد انجام خواهم داد.لطفا من را در مورد این مسئله آگاه و راهنمایی کنید.من به شدت درمورد این موضوع احساس کمبود و تعارض هستم.حدود یک سال هست که تحت رواندرمانی با رویکرد تحلیلی هستم.سال قبل خیلی شکاک بودم و فکر میکردم همه یک هدف دارند که من را اذیت کنند تا دیوانه بشوم و نسبت به صدا خیلی حساس بودم و پنج سال قبل هم دوره شکاکیت داشتم و باور داشتم افراد یک شبکه و گروه تشکیل داده اند که افکار من را بفهمند و اعمالم را زیر نظر داشته باشند در همه جا و ثابت کنند من مجرم هستم چون شخصیت نمایشی داشتم و در من ایجاد احساس شرم بسیار و حقارت بکنند.داروهایی که من درحال حاضر مصرف میکنم:(ولبان 150 روزی سه وعده_تری فلوپرازین هر شب یک وعده_سدیم والپروات 500 شبی یک وعده_بی پریدین شبی یک وعده_ونلافاکسین 75 روزی دو وعده_آسنترا روزی دو وعده_فلوکستین شبی یک وعده) است.کلاس دوازدهم هستم و هیچوقت کافی درس نخواندم و پایه تحصیلی من ضعیف است.بسیار خواب آلود هستم و زمان زیادی در طول روز عمیق میخوابم و خیلی کمالگرا و بی نظم و بی تمرکز هستم و کارها را نیمه کاره رها میکنم و طبق برنامه پیش رفتن برایم خیلی سخت است و طبق نظر رواندرمانگرم دچار طرحواره های پذیرشجویی و جلب توجه_بی اعتمادی و بدرفتاری_ رها شدگی و بی ثباتی هستم.ممنونم اگر من را راهنمایی بکنید.ممنونم منتظر جواب شما هستم.

    • نوروزی گفت:

      با سلام خدمت شما دوست عزیز
      ممنون بابت توضیح کاملتون.
      دوست عزیز در ابتدا شما باید ارتباط خود با پدرتان را مدیریت کنید. و نیاز عاطفی با پدر را به نحو دیگری برطرف کنید، توجه داشته باشید که با توجه به شرایط خاص پدر و علاقه مندی خاص شما، باید حریم ارتباطی تان را با پدر حفظ نمایید.
      در ضمن پیشنهاد می شود برای ارضا نیازهای خود، در یک مرکز بهزیستی به طور داوطلب همکاری نمایید و ارتباط دوستانه ای با افراد مرکز برقرار نمایید. البته مسیر درمان را پیگیری کنید.
      در انتها خاطر نشان می شویم که رابطه مداوم با این افراد به شرط عدم حس ترحم پذیری می تواند راه حل مناسبی برای نیاز شما باشد.

  • جواد گفت:

    فیلم داحل مقاله خیلی باحال بود. مرسی

  • نگین گفت:

    همسرم مدام داره با من به خاطر خانوادش دعوا میکنه. همش حرف خواهر و مادرش رو گوش میده. هنوز به خانوادش وابسته اس. همش بیرون از خونه اس. بعد از کار خیلی دیر میاد خونه . من بابد باهاش چه رفتاری داشته باشم. دیگه خسته شدم😢😢

    • نوروزی گفت:

      سلام دوست عزیز من به شما پیشنهاد میکنم که حتما با همسرتون در مورد مسائل و مشکلاتتون صحبت کنید. و حتما در نهایت آرامش و احترام خواسته هاتون رو با ایشون در میون بزارید و اگر با صحبت کردن به نتیجه نرسیدید. خودتون و همسرتون با یک مشاور زوج درمان صحبت کنید. شاید برای همه این رفتارهای دلیلی داشته باشه.

  • مهشید گفت:

    مقاله عالی بود. سپاس

نظری دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.