مشاوره تلفنی رایگان | مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته

مشاوره تلفنی رایگان

همه ما در زندگی گاهی با چالش هایی رو به رو می شویم، که تاثیرات منفی بر سلامت روان ما می گذارند. برخی اوقات عدم دسترسی به کلینیک های مشاوره حضوری، ضرورت استفاده از مشاوره تلفنی رایگان و مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته را ایجاب می کند.

یادگیری واکنش بهتر، در مقابل حوادث ناگوار زندگی زمانی امکان پذیر است، که از خدمات یک مشاور خوب بهره مند شویم. تا بتوانیم بسیاری از راهکارها را در زندگی مان بیاموزیم. و در موقع لزوم از آن استفاده کنیم.

مشاوره و یا استفاده از خدمات روانشناسی که توسط کلینیک های حرفه ای مثل مرکز مشاوره تلفنی پیام مشاور انجام می گیرد، به این معنی است که، مشاوران یا روان درمانگران، به مراجعان برای توسعه مهارت‌های شناختی و عاطفی بهتر، کاهش علائم بیماری روانی و مقابله با چالش‌های مختلف زندگی، کمک می کنند.

اما این تنها آغاز معنای مشاوره است. برای درک کامل کاری که یک درمانگر یا مشاور حرفه ای انجام می دهد، درک رویکردهای درمانی مختلف، مجوزها و عناوین مهم است.


پیشنهاد می شود از صفحه مشاوره روانشناسی تلفنی دیدن کنید.


تلفنی رایگان0 - مشاوره تلفنی رایگان | مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته

مشاوره تلفنی رایگان | چگونه مشاوره بگیرم؟

1- مشاوره از طریق تلفن ثابت: برای گرفتن مشاوره از طریق تلفن ثابت، می توانید بدون گرفتن کد و صفر با شماره 9099072026 تماس بگیرید. بلافاصله به مشاور وصل می شوید. و می توانید گفت و گو را آغاز کنید. در این روش هزینه مشاوره روی قبض تلفن خواهد آمد.

 

2- مشاوره از طریق تلفن همراه یا موبایل: برای گرفتن مشاوره از طریق تلفن همراه، می توانید با شماره 09981165858 تماس بگیرید. برای شما وقت مشاوره تنظیم می شود. و می توانید نهایتا 30 دقیقه بعد از انجام واریزی با مشاور وارد گفت و گو شوید.

 

3- مشاوره به صورت چت واتساپ: برای گرفتن مشاوره از طریق چت واتساپ می توانید وارد این لینک شوید و قدامات لازم را انجام دهید. مشاوره با چت واتساپ

 

4- مشاوره تلفنی رایگان از طریق ثبت نظر: همچنین برای گرفتن مشاوره تلفنی رایگان میتوانید در پایین همین صفحه، در قسمت ثبت نظرات، سوال خود را بپرسید. کارشناسان ما در کمتر از 24 ساعت پاسخ شما را می دهند.

 

مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته | مشاوره چیست؟

برخی اوقات، اتفاقاتی در زندگی افراد رخ می دهد که خارج از توان ذهنی آنهاست. در این مواقع معمولا، پاسخ های هیجانی نامناسبی از خود نشان می دهند.

که گاها پیامد های تلخی را به همراه دارد. مشاوره ابزار قدرتمندی است که به شما کمک می کند تا خیلی سریع و آسان به اصل مسائل خود برسید.

در حقیقت این یک مهارت در زمینه برخورد صحیح در چالش های زندگی است که توسط یک فرد متخصص و مجرب ارائه می شود. می توان گفت مشاوره ارتباط بین یک فرد متخصص با یک مراجع می باشد.

فرد متخصص به تمامی حرف های مراج خود خوب گوش می دهد. و سپس با استفاده از رویکرد شناختی خود به دنبال حل مسله می باشد.

 

بهتر بودن مشاوره تلفنی نسبت به مشاوره حضوری

آیا تا به حال به مشاوره تلفنی فکر کرده اید؟ این می تواند جایگزین بسیار خوبی برای مراجعه حضوری به یکدرمانگر باشد. در اینجا چند مزیت وجود دارد که ممکن است قبلاً در نظر نگرفته باشید:

 

1- راحت تر بودن مشاوره تلفنی

بارزترین مزیت مشاوره تلفنی رایگان این است که راحت تر از جلسات حضوری است. شما می توانید در آسایش و بدون استرس با درمانگر خود از طریق تلفن صحبت کنید.

 

2- محرمانه ماندن اطلاعات

تلفن درمانی نسبت به جلسات حضوری، حریم خصوصی بیشتری ارائه می دهد.برای مثال، می‌توانید مشاوری را انتخاب کنید که در منطقه‌ای کاملاً متفاوت با شما زندگی می‌کند.

برای برخی، فکر نگاه کردن به چشمان کسی در هنگام بحث در مورد موضوعات خاص می تواند بسیار دلهره آور باشد. اینجاست که صحبت با مشاور از طریق تلفن می‌تواند راه‌حل خوبی باشد، زیرا بدیهی است که نیازی به دیدن درمانگر خود نخواهید داشت.

 

3- کاهش نرخ هزینه ها

در مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته هزینه ها کاهش پیدا می کند. هزینه های درمان بسته به مکان های مختلف می تواند متفاوت باشد. بنابراین اگر در جایی با هزینه های زندگی بالا زندگی می کنید.

اگر بتوانید با یک درمانگر در قسمت دیگری از کشور صحبت کنید، چه بسا ممکن است بسیار مقرون به صرفه باشد. علاوه برآن در مشاوره تلفنی رایگان شما دیگر نیاز به رفتن به مرکز مشاوره ندارید و هزینه های رفت و آمد شما حذف می شود.

 

 

ویژگی های مشاور خوب

دانستن اینکه چه ویژگی‌هایی در مورد یک مشاور مهم‌تر است می‌تواند ارزشمند باشد. چه به دنبال درمان باشید، چه در حال کاوش در یک حرفه در زمینه مشاوره و روان‌شناسی.

به هر حال ویژگی های شخصی ممکن است ذاتا اکتسابی باشد. مشاوران موفق، بسیاری از ویژگی های بین فردی را دارند. که شما در دوست یا مربی به دنبال آن هستید.

آنها صمیمی و دلگرم کننده هستند. همچنین آنها روی موفقیت شما سرمایه گذاری می کنند. در اینجا به برخی از مهترین ویژگی های یک مشاور خوب اشاره می کنیم:

 

1- دانش مشاور:

مشاوران مجرب به آموزش و اعتبار مناسب برای مشاوره با بیماران دست یافته اند. و تمام سعی خود را به کار می برند تا شرایط بهتری را برای وضعیت سلامت بیماران فراهم سازند.

 

2- صبر و حوصله مشاور: 

یک مشاور خوب و مجرب در مرکز مشاوره تلفنی رایگان با صبر و حوصله با مراجعان کار می کند. تا مهارت های لازم را برای زندگی بهتر یاد بگیرند.

 

3- عدم ایجاد وابستگی بین خودش و بیمار:

قرار است کار با یک درمانگر به شما این امکان را بدهد که خودتان با مشکلات خود کنار بیایید. نه اینکه برای حمایت به آنها وابسته شوید. بنابراین یک مشاور حرفه ای به گونه ای عمل می کند که در عین رسیدگی به وضعیت سلامت شما، از ایجاد وابستگی غیر معمول، جلو گیری شود.

 

4- علاقه مندی به یادگیری مداوم:

اشتیاق برای یادگیری نیز یکی دیگر از ویژگی های یک مشاور خوب محسوب می شود. علاقمندی به یادگیری مادام العمر مشخصه یک مشاور تواناست. از آنجایی که ایده‌ها و رویکردهای درمانی جدید به طور مداوم ظهور می‌کنند.

روان‌شناسان باید با شرکت در سمینارها، بررسی یافته‌های تحقیقات مبتنی بر شواهد، و مشورت با همکاران، حرفه خود را حفظ کنند.

 

5- توانایی تشخیص درست بیماری:

اگر روانشناس آمادگی کافی برای کار با نوع خاصی از بیماران یا موقعیت ویژه ای را نداشته باشد، تمایل به کمک به افراد می تواند نتیجه معکوس داشته باشد.

توصیه های نامناسب یا تشخیص نادرست می تواند به شدت به مراجع آسیب برساند. روانشناسان باید خودآگاهی داشته باشند تا مناطقی را که نیازبه آموزش بیشتر دارند تشخیص دهند. 

تلفنی رایگان1 - مشاوره تلفنی رایگان | مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته

 

موضوعات مشاوره تلفنی رایگان در مرکز پیام مشاور

موضوعات متفاوتی در مرکز مشاوره تلفنی رایگان پیام مشاور مورد بررسی قرار می گیرد. برخی از این موضوعات را در ادامه برای شما عزیزان مطرح کرده ایم.

هر موضوع متخصص و کارشناس مربوط به خود را دارد. مرکز پیام مشاور بهترین مشاوران و متخصصان را گرد هم جمع کرده است. تا بتواند بهترین خدمات را به شما عزیزان بدهد.

 

۱_مشاوره خانواده

مشاوره خانواده یا خانواده درمانی یک روش روانشناختی است. که بر ایجاد و حفظ روابط خانوادگی سالم و دائمی متمرکز است. آنچه که در مرکز توجه مشاوران خانواده قرار می گیرد، شناسایی و رفع مشکلات عدیده ای است که بنیان روابط خانوادگی را متزلزل ساخته است.

این مسائل و مشکلات غالبا عاطفی، روانی، رفتاری و یا تلفیقی از آنها هستند. جالب است بدانید که بسیاری از رویکردهایی که در مشاوره خانواده به کار برده می شود. از نظریه سیستم های خانواده سرچشمه می گیرد.

این دیدگاه مبتنی بر این اصل است که  خانواده ها به جای گروهی از افراد که مستقل از یکدیگر عمل می کنند، به صورت یک واحد مشترک با همدیگر در تعامل هستند.

در نتیجه تغییرات رفتاری، عاطفی و روانی در یکی از اعضای خانواده، دیر یا زود بر سایرین  تأثیر می گذارد. روانشناسان و مشاوران خانواده در مرکز مشاوره پیام مشاور، به صورت دقیق و درست به شما مشاوره می دهند. و در حل مشکلات شما را یاری می کنند.


پیشنهاد می شود مقاله مشاوره خانواده تلفنی” را به طور کامل مطالعه کنید.


2

۲_خیانت همسر

اعتماد و اطمینان به شریک زندگی، اصل مهمی است که پایه و اساس زندگی مشترک را تشکیل می دهد. متاسفانه گاهی اوقات بنا بر دلایل متعدد، این اصل مهم زیر پا گذاشته می شود. و رابطه عاطفی بین زن و شوهر سست گردیده و متوجه شخص سوم می شود.

به طور حتم پیامد این امر برای شخص خیانت دیده، بسیار ناگوار خواهد بود. و چه بسا وی را به لحاظ روانی در وضعیت بسیار خطرناکی قرار دهد.

از این رو دریافت مشاوره تلفنی رایگان و استفاده از راهنمایی های یک مشاور مجرب و حرفه ای می تواند کار ساز باشد. متخصصان مرکز پیام مشاور به شما آموزش می دهند که چگونه با خیانت همسر خود کنار بیایید.


پیشنهاد می شود مقالهمشاوره خیانت همسر را مطالعه کنید.


2

۳_مشاوره ازدواج

عاشق شدن و ازدواج هر دو در نوع خود استرس زا هستند. این در حالی است که برخی افراد فکر می کنند ازدواج، بخش آسان زندگی را نشان می دهد. اما مهمتر از بحث ازدواج کردن، حفظ یک رابطه زناشویی پس از ازدواج است. که می تواند دشوار باشد.

بزرگ کردن فرزندان، مبارزه با مسائل مالی، ساعات طولانی کار، مواجهه با مشکلات شخصی – به سادگییاد گرفتن نحوه گذر از فراز و نشیب زندگی مشترک می تواند بر هر رابطه ای تأثیر بگذارد.

جای تعجب نیست که بیش از 40 درصد ازدواج ها به طلاق ختم می شود. در حالی که درست است که بسیاری از ازدواج‌ها قرار نبوده باشند -برای مثال برخی از زوج‌ها از هم جدا می‌شوند یا متوجه می‌شوند که ناسازگار هستند- بسیاری از ازدواج‌ها به این دلیل پایان می‌یابد که زوج‌ها ابزاری برای مدیریت مشکلات خود ندارند.

بنابراین دریافت مشاوره تلفنی رایگان از کلینیک های معتبر می توانید راهگشای بسیاری از مشکلات باشد.


پیشنهاد می شود مقاله مشاوره قبل از ازدواجرا مطالعه کنید.


2

۴_ارتباط با جنس مخالف | رابطه دوستی

بسته به زمینه و علت گرایش جوانان به جنس مخالف که این روز ها به عنوان دوستی اجتماعی زیاد شنیده می شود، پیامد های جسمی و روحی متوجه اکثر دختر و پسر های جوان خواهد بود.

رابطه بین آنهامی تواند در طولانی مدت موجب وابستگی عاطفی شود. و این امر در زمان جدایی، آسیب های روانی را به دنبال دارد. به ویژه دختران به دلیل رمانتیک بودن و داشتن شخصیت احساسی نسبت به جنس مخالف بیشتر وابستگی پیدا می کنند.

اگر چه این رابطه ها امروزه در میان جوانان باب شده است. اما به منظور کاهش آسیب های جسمی و سوء استفاده های جنسی و عاطفی، بهتر است برای مدیریت رابطه، از یک مشاور و روانشناس آگاه کمک بگیریم.


پیشنهاد می شود مقاله دوستی قبل از ازدواج را به طور کامل مطاله کنید.


2

۵_زوج درمانی

همه زوج ها درگیری را تجربه می کنند. برای برخی این جنگ بر سر پول است. برای دیگران این درگیری و چالش بر سر موضوعات جنسی است و غیره.

این در حالی است که همه‌گیری ویروس کرونا یک عامل استرس‌زای بالقوه دیگر را اضافه کرده است: زمان بیشتر در خانه با هم، که می‌تواند تنش‌ها را تشدید کند یا شکاف‌های پنهان یک رابطه را آشکار کند.درمان می تواند کمک کند.

برخلاف آنچه برخی ممکن است باور کنند، موضوع انگشت نشان دادن نیست – چه کسی چه کاری انجام داده یا چه کسی مقصر است. «زوج‌درمانی ابزارهایی برای برقراری ارتباط و درخواست آنچه نیاز دارید فراهم می‌کند.


پیشنهاد می شود مقاله زوج درمانی را به طور کامل مطاله کنید.


2

۶_روانشناس کودک

آشنایی با فرزندتان در حین رشد می تواند یکی از با ارزش ترین بخش های والدین بودن باشد. یادگیری نحوه نگرش فرزندتان به جهان، آموزش مهارت های جدید به فرزندتان، و راهنمایی او در حین پردازش احساسات و تغییرات بزرگ جدید، همه بخشی از والدین بودن است، که آسان نیست.

عوامل محیطی، ژنتیکی و فرهنگی همگی می توانند بر رشد کودک و سرعت پیشرفت آنها از یک مرحله به مرحله دیگر تأثیر بگذارند. دریافت مشاوره و راهنمایی های لازم از یک مشاور تلفنی رایگان خوب در این زمان بسیار مهم است.


پیشنهاد می شود مقاله مشاوره کودک تلفنی را به طور کامل مطالعه کنید.


2

۷_مشاوره طلاق

ازدواج و طلاق از مهمترین اتفاق های زندگی به شمار می روند. به همان نسبت که ازدواج شادی آفرین است، طلاق می تواند غم انگیز باشد.  

طلاق معمولا پدیده ای فراگیر است و می تواند اکثر اطرافیان از جمله فرزندان و خانواده ها را درگیر کند.

با این حال واقعیتی است که نمی توان آن را انکار کرد. با کمک یک مشاور طلاق آموزش دیده،اوضاع رو به بهبودی خواهد گذاشت.


پیشنهاد می شود مقاله مشاوره طلاق چیست؟ را مطالعه کنید.


2

۸_مشاوره جنسی|خودارضایی

خودارضایی موضوعی است که مردان و زنان معمولا از گفتن آن شرم دارند. و در عین حال با عوارض نامطلوب آن دست و پنجه نرم می کنند.

تحقیقات علمی ثابت کرده است که این مسئله می  تواند بر سلامت روان افراد تاثیر بگذارد. به همین دلیل بهتر است با دریافت آموزش های صحیح جنسی و زناشویی، از انجام آن اجتناب نمود.


پیشنهاد می شود مقاله مشاوره جنسی تلفنیرا به طور کامل مطالعه کنید.


2

۹_مشاوره فردی

گاهی افراد تحت فشار های مالی، عاطفی یا هر آنچه که در زندگی رخ می دهد، کنترل خود را از دست می دهند. و کیفیت زندگی آنها پایین می آید.

در این مواقع دریافت مشاوره فردی از یک درمانگر مجرب بسیار مهم تلقی می شود. در اینجا به برخی از درمان های مشاوره فردی اشاره می کنیم که در مرکز پیام مشاور توسط مجرب ترین روانشناسان بالینی انجام می گیرد. 

 

i. درمان با استفاده از رویکرد طرحواره

 

ii. مشاوره و درمان وسواس

 

iii. مشاوره و درمان افسردگی

 

iv. مشاوره و درمان حمله پانیک

 

v. مشاوره و درمان استرس و اضطراب

 

vi. مشاوره و درمان پارانوئید

 

vii. مشاوره و درمان فوبیا

 

viii. مشاوره و درمان اختلال شخصیت ضد اجتماعی

 

ix. مشاوره و درمان اختلال دوقطبی

 

x. درمان ترس های مرضی و فوبیا

 

 

777 دیدگاه

  • دختر تنها گفت:

    سلام ببخشید
    من یکسال هست ک‌ عقد کردم اما الان متوجه شدم که همسرم همجنس‌گراست چیکار باید بکنم به روش بیارم به کسی بگم یا نه؟؟؟؟
    ترو خدا کمکم کنید خیلی میترسم 🙏🙏

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بله در مورد این موضوع با همسرتان صحبت کنید. همسر شما باید توسط یک سکستراپ کامل مورد بررسی قرار بگیرد. در مورد این موضوع کامل تحقیق کنید و بعد تصمیم بگیرید که رابطه را ادامه دهید یا قطع کنید.

  • فاطمه گفت:

    سلام وقتتون بخیر
    ۱۷ سالمه و هیچ امیدی برای زندگی ندارم و میخوام خودکشی کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که هرچه زودتر نزد روانپزشک و یا روانشناس بالینی بروید. و در مورد هیجانات منفی خود صحبت کنید.

  • سایه گفت:

    سلام ،من هنوز ازدواج نکردم یکی دوتا خاستگار دارم که یکیشون خیلی سماجت و اصرار داره از همه لحاظ ارومیه ولی یه زمانی اعتیاد داشته و الان 5ساله ترک کرده ولی الان سیگار می‌کشه به من گفته که به خاطر من ترک میکنه،خیلی اصرار دارن همه هم میگن خانوادشون خوبن آیا من میتونم بهش اعتماد کنم که ترک می‌کنه یا نه،ایا رفتن پیش مشاور قبل ازدواج می‌تونه به ما کمک کنه

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که قبل از اینکه تصمیم بگیرید حتما از مشاوره پیش از ازدواج کمک بگیرید.

  • زهرا گفت:

    سلام و وقت بخیر ،خواستگاری دارم ک پس از آشنایی متوجه شدم فرد مناسبی نیست ،پرخاشگر است و داءم توهین میکند و انسانی کینه ای است ،حتی پرونده اسید پاشی دارد ،چگونه اورا رد کنم ک درصدد دشمنی و تلافی برنیاید ؟

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است بهانه ها مختلف بیاورید. خواسته های تان را زیاد کنید. و تلاش کنید بدون اینکه بفهمد که شما متوجه پرونده اسید پاشی ایشان شده اید، کاری کنید که خودشان عقب نشینی کنند.

  • محمد گفت:

    سلام من 18سالم و تو رشته برق صنعتی هستم
    وقتی دهم بودم به این رشته علاقه خاصی داشتم ولی از موقعی که یازدهم رو رد کردم دیگه علاقه به این رشته ندارم و بخاطر اینکه دیگه علاقه خواندن ندارم و نمره های خوبی نمیگیرم می‌خوام ترک تحصیل کنم ولی خانواده ام جلوم رو میگیرن الان دوازدهم هستم و تقریبا دوماه اول دبیرستانم تموم شده میخواستم بدونم که میشه همین آلان میشه قانونی مدرک دیپلمم رو بخرم یانه باید سه سال درس بخونم و وقتی موفق نتونستم پاس بشم باید برم دیپلم بخرم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اگر به رشته تحصیلی خود علاقه ندارید بهتر است که رشته خود را تغییر دهید. و وارد رشته ای شوید که به آن علاقه دارید.
      خیر دوست عزیز نمی شود دیپلم را خرید.

  • نرگس گفت:

    سلام دکتر عزیز
    نمیدونم پیامم رو میخونید یا نه ولی من در نمیدونم چیکار کنم ترین شرایط زندگیمم!
    دکتر من واقعا نه میخوام و نه میتونم که ازدواج کنم (از نظر روانی آمادگیشو ندارم، از ازدواج سنتی ام بیزارم و توی قلب خودم کسی دیگه ای رو دوستدارم که رسیدن بهش غیر ممکنه و اون منو دوست نداره)
    از طرفی ام مدام برام خواستگار های زیادی میاد که موقعیت های نسبتا مناسبی دارن و هر بار خانوادم منو تحت فشار میذارن که دیگه وقتشه و باید ازدواج کنی چون موقعیت خوب کم پیش و میاد و سنت داره میره بالا و از این قبیل حرف ها‌…
    واقعا دیگه کشش روانی ندارم
    از طرفی ام اگه ازدواج نکنم دیگه آزادیه حتی با دوستام ی بیرون رفتن ساده رو هم ندارم و عملا باید بمونم تو خونه تا روانی شم
    از طرف دیگه ای هم واقعا میخوام احساس خودم رو زیر پا بذارم و منطقی باشم و یکی از خواستگارامو قبول کنم ولی وجدانم نمیذاره…دلم نمیاد آدمی که قراره ی زندگی تشکیل بده کنار منی باشه که هیچ حسی قرار نیس بهش داشته باشم و دوسال بعد میخوام ازش جدا شم
    اینجوری اون بنده خدای از همه جا بی خبر هم بدبخت میشه…
    نمیدونم چیکار کنم
    اینقد به این چیزا فک کردم که کم کم دارم روانی میشم
    حتی به این که خودکشی کنمم مدام دارم به عنوان پلن B فکر میکنم!
    حتی چیزایی که باید بنویسم قبل مرگم رو هم نوشتم
    روش خودکشیمو انتخاب کردم و ابزارو وسایلشم خریدم!
    اگه نتونم با خودم به صلح برسم قطعا این کارو انجام میدم
    لطفا بهم کمک کنید
    حرفای شما خیلی میتونه برام راهگشا باشه🤍

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما باید محیط را به گونه ای درست کنید که دیگران به نیازهای شما احترام بکذارند. بهتر است که منفعل عمل نکنید. روی خواسته هایتان پا فشاری کنید. بهتر است از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • سحر گفت:

    سلام وقت بخیرخانمی۲۹ساله هستم ۱۱ساله ازدواج کردم تابه الان هیچ وقت شوهرم به من خیانت نکرده ولی من همیشه ترس ازخیانت دارم هرلحظه فکرمیکنم به من خیانت میکنه مارابطه مون خوبه ولی بازهم من ترس دارم هرروز آنلاین بودنشوسرکارچک میکنم فالورهاشو چک میکنم یک خانم باشه استرس میگیرم وفکرمیکنم باهاش رابطه داره چندباری هم یواشکی سر گوشیش رفتم وایشونم فهمیده وواقعاناراحت شده همیشه ازاین موضوع ناراحته که چرا توصبح تاشب فکرت چک کردنه منه میترسم این رفتارم باعث دلزدگی شوهرم ازمن وزندگیموبشه ورابطمون خراب بشه خودمم خیلی اذیت میشم به خاطراین اخلاقم لطفاراهنمایی کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما باید از مشاوره فردی استفاده کنید. و با استفاده از طرحواره درمانی یا رواندرمانی شک های خود را تعدیل کنید.

  • محمد گفت:

    سلام وقتتون بخیر .
    من ۳۵ سالمه با خانمی از طریق فضای مجازی اشنا شدم ایشون شوهر داره ولی از قول خودش تو این ۱۰ سال زندگی مشترکشون ده بار رابطه زناشویی نداشته و الان میخاد طلاق بگیره و یک دختر هشت ساله هم داره و حاضر هست بدون مهریه و یا هیچ چیز دیگه ایه زن من شه و از شهر خودشون با من بیاد اینجا ینی نزدیک ۸۰۰ کیلومتر خیلبیییی ب من وابسته اس من حتی گفتم هیچ تدارم ولی ایشون میگه مشکلی ندارم خودشون وضع مااالی بسیاااار خوبی دارن خواستم ببینم چکار کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز ابتدا اجازه دهید وضعیت طلاق این خانوم مشخص شود. بعد از با کمک مشاور می توانید تصمیم بهتری بگیرید.

  • شقایق گفت:

    سلام وقتتون بخیر من خیلی استرس میگیرم به حدی که الان چندوقته از استرس زیاد پلکم میپره واقعا نمیدونم چکار کنم میترسم دچار مشکلات جسمی بشم توروخدا راهنماییم کنید

  • کتایون گفت:

    من ۴۰ سال دارم..۱۰ سال است که ازدواج کردم و دو بچه دختر ۹ ساله و پسر ۳ ساله دارم..لیسانس مهندسی ولی بدون کار بودم و اکنون مجددا تحصیل در رشته دیگری را شروع کرده ام…من روابط خوبی نه با فرزندان نه همسر و نه حتی با خانواده خودم دارم..قبلا هم از وسواس فکری رنج می‌بردم و اکنون خشم کنترل نشده دارم…نه هميشه!!! ولی تا به حال دو بار شده که هنگام عصبانیت از دخترم او را مورد ضرب و شتم قراردادم…بار اول ۳ سال پیش بود که خودش اعصاب مرا خرد کرد و من تهدیدش کردم که اذیت کند دستاشو از پشت میبندم که اذیت نکند و باز با مسخرگی و خنده بیجا تکرار می‌کرد و من آن کار را کردم و او از جا بلند شد و به خاطر عدم تعادل با صورت به زمین خورد ولی خوشبختانه اتفاقی برایش نیفتاد و من هنوز کابوس آن را دارم..بار دوم همین دیشب بود که با اذیت برادرش و لگد به دندان برادرش مرا به اوج عصبانیت رساند و ماشین اسباب بازی به طرفش پرتاب کردم که به صورتش برخورد کرد و بینی اش زخمی شد و من بازهم پشیمان و ناراحت…بفرمایید با خودم چه کنم؟ همسرم اصلا توجه به من نمی‌کند…محبت نه به من و نه به فرزندان دارد..اکثر مواقع مشغول تلویزیون و خصوصا گوشی ست…هیچ برنامه تفریحی برای آخر هفته ندارد..مدام از مبل به تخت، نقل مکان می‌کند و برعکس…من آدم پر جنب و جوش هستم و هیچ وقت بیکار نمیمانم ..خسته م از زندگیم…

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که چند جلسه مشاوره فردی داشته باشید. تا بتوانید حال روحی خودتان را بهتر کنید. بعد از طی کردن جلسات مشاوره فردی باید از زوج درمانگر هم کمک بگیرید.

  • سارا محمدی گفت:

    سلام و عرض ادب ببخشید من خیلی وقته که ذهنم درگیره اینجوری بگم من ۱۹ سالمه لم معماری گرفتم اما به دلیل دوست نداشتن رشتم الان رفتم کتابای تجربی رو گرفتم و دارم می‌خونم تو خونه می‌خونم بعد برم دانشگاه الان من کلاس زبان می‌دم درس می‌خونم یعنی جوری من درس می‌خونم که همه کلمات همه متون رو حفظ می‌شم ولی وقتی معلم ازم سؤالی می‌پرسه به قدری استرس می‌گیرم که همه سوالات از ذهنم خارج می‌شه و نمی‌تونم حتی به یکی از آنها پاسخ بدم همه چی یادم میره دقیقاً شدم مثل یک پیرزن که آلزایمر گرفته و هیچی یادش نیست ن یه کاری رو انجام میدم بعد از گذشت سه چهار ساعت اون کار یادم میره لطفاً ازتون خواهش می‌کنم برام یه پیشنهادی بدین یه دارویی چیزی که من بخورم استفاده کنم که این فراموشی و حافظه کوتاه مدتم خوب بشه من در عذابم خواهش می‌کنم کمکم کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز این فراموشی شما ناشی از استرس و اضطراب است. باید با روانشناس بالینی در ارتباط باشید. با چند جلسه رواندرمانی حال شما بهتر می شود. و اگر لازم باشد روانشناس شما را به روانپزشک معرفی می کند، تا بتوانید دارو مصرف کنید.

  • فرشته خوشگوار گفت:

    سلام من با پسرم که ۱۳ سالش وکلاس هفتم هست مشکل دارم که هر چی بهش میگم گوش نمیکنه همش داره با گوشیش بازی میکنه یا فیلم میبینه وقتی میگم درس بخون نیم ساعت کتابش و میگیره دستش میگه خوندم یعنی هیچ وقتی برای درسش نمیزاره همین امروز صبح گفتم گوشی و بزار کنار برو درس بخون اصلا به روی خودش نیاورد کار خودش و کرد تازه میگه
    دیگه نمیدونم چی کار کنم تصمیم دارم امشب گوشی رو به باباش بگم ازش بگیره به نظر شما کار درستی هست یا نه؟
    میشه دراین زمینه راهنماییم کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که برای گوشی موبایل برای ایشان محدودیت بگذارید. یعنی فقط یک ساعت های خاصی اجازه دهید که از گوشی استفاده کند.

  • عسل گفت:

    با سلام
    بنده 6 ساله که ازدواج کردم .الان 7 هفته هست که حامله هستم و شوهرم مدام از 2 سال بعد ازدواج مون میگفت من یه روزی ازت جدا میشم.الان باز میگه من حتی با بچه هم از تو جدا میشم.بنظرتون من باید بچه مون رو سقط کنم،چون آسیب جدایی روی بچه هم تاثیر میذاره.با اینکه خیلی دوست دارم نگهش دارم ولی میدونم حرفی که میزنه جدیه و حتما بهش عمل میکنه.
    ممنون میشم راهنمایی ام کنید.

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز دلیل این حرف همسرتان چیست؟ اگر با هم مشکل دارید می توانید با کمک زوج درمانگر مشکلاتتان را حل کنید.

  • زهراصابری گفت:

    سلام

  • مهناز گفت:

    سلام من

  • زینب قاسم زاده گفت:

    سلام وقت شما بخیر ممنونم بابت مشاوره رایگان خیلی نیاز داشتم🙏🏻🦋من در عین حال که تمایل زیادی دارم برای زبان خوندن و پیشرفت تو کارم ک حسابداری هس
    الان مثلا امروز از صب میخوام لپ تاپ باز کنم یدور مرور کنم کار هامو اصلا نمیتونم سمتش برم از صب دیوانه شدم ولی اصن نشد الانم شب شده استرس گرفتم ک فردا میرم سرکار
    واقعا دیوانه کنندس دلت بخواد درس بخونی، نظم داشته باشی کار حسابداریتو انجام بدی ولی نتونی چیکار کنم اگ میشه جواب رو با پیامک یا ایمیل بفرستین چک کردن سایت سختمه اگ نشد هم همینجا ممنونم🧡🧡🧡

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که شب قبل کارهایی را که باید در روز بعد انجام دهید را فهرست کنید و برایشان تایم مشخص کنید. با برنامه ریزی دقیق انگیزه شما برای انجام کار هم بیشتر می شود.

  • Hedye گفت:

    《سلام بابا
    شاید فکر کنی دیوونم دارم بهت پیام ولی اونقد لوسم کردی ‌ک بخوام رو در رو حرف بزنم گریم میگیره یا شاید میترسم از عصبی شدنت با پیام دادن بهتر تخلیه میشم
    میدونی چیه بابا دوره زمونه طوریه اگه با کسی بیرون نری براش وقت نذاری باهات دوست نمیشن اگه هم بشن واست نمیمونن چون تو ی آدمی هستی ک براشون تکراری میشی نمیتونی باهاشون کلی چیز جدید تجربه کنی
    میدونم هنوز واست همون دختر کوچولو ام ولی ب قدری بزرگ شدم میدونم چرا نمیزاری برم بیرون ولی بابایی من بزرگ شدم خیلی چیزارو دوست دارم تجربه کنم ولی چیزای بدی نیستن رفتن بیرون با دوستام،خرید،امتحان غذا های جدید و خیلی چیزا باهاشون
    همیشه قرار نیست بیرون خطرناک باشه وقتی خطرناکه که تو رعایت نکنی ولی بابا من همشو رعایت میکنم
    بابا خیلی چیزایی که الان واسم جذابه دو سال دیگه برام جذاب نیست و بعد افسوسش رو میخورم
    بابا این همه آدم رفتن بیرون ولی چیزیشون نشد دوستام میرن بیرون ولی بازم درسشون از من بهتره اخلاقشون از من بهتره تازه مثل من به قول مامان خوک نیستن و با همه ارتباط میگیرن هیچ اتفاق بدی هم براشون نیوفتاده
    هیچوقت نزاشتم از اعتماد کردن به من پشیمون بشید پس بهت قول میدم از این به بعد هم پشیمون نمیشی
    اکر هم فک میکنی حرفام بی تاثیره لطفا ب روم نیارشوان و به زندگی کسل کننده ادامه میدم》
    برای بابام بفرستم؟من ی دختر ۱۶ ساله هستم تو یه خانواده حساس بزرگ شدم اما من واقعا خسته شدم میبینم هم سن هام بهشون خوش میگذره اما من همیشه در عذابم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتره با پدرت در مورد خواسته ها و نیازهات صحبت کنی. اگر مستقیم نمی تونی، بله این روش هم برای ابتدای کار خوبه. موفق باشی.

  • زهرا گفت:

    سلام یک سوال داشتم من ۱۸ سالمه و دو هفته اس با یکی تو رابطم و رابطمون مجازیه و عشق من یک طرفس میخواستم بدونم تو چت کردن چجوری شور و اشتیاق ایجاد کنم که دوس داشته باشه چت کنه باهام؟

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که این ارتباط یک طرفه را قطع کنید. چون با ادامه دادنش به خودتون آسیب می زنید.

  • نفس گفت:

    سلام من یه دختر 18ساله‌ام و پشت کنکور موندم و دارم برا کنکور میخونم ولی دائم اضطراب و نگرانی دارم لازمه پدرم یکم دیر بیاد خونه له شدت نگران میشم همش ذهنم درگیر میشه چند وقتی هست معده‌ام درد میکرد و دکتر گفته ورم معده دارم و بخاطر اعصابمه همش می‌گفتم سرطان دارم الان چند روزی هست معده‌ام خوب شده ولی نگرانیه و اضطراب همشه همراهمه هر مشکلی هم باشه حلش کنم دوباره یچیز دیگه میاد سراغم و دائم نگرانم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز ریشه نگرانی های شما باید توسط روانشناس بررسی شود. بهتر است که حتما با یک روانشناس یا رواندرمانگر در ارتباط باشید. تا حال روحی شما بهتر شود.

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز ریشه نگرانی های شما باید توسط روانشناس بررسی شود. بهتر است که حتما با یک روانشناس یا رواندرمانگر در ارتباط باشید. تا با بررسی ریشه اضطراب ها و نگرانی های شما بتواند حال روحی شما بهتر کند.

  • ناشناس گفت:

    سلام وقت بخیر من پسری دارم نه ساله که متاسفانه از دوران کودکی عدم تمرکز دارد الان که کلاس سوم رفته هم من مادر و هم خانم معلمش رو به ستوه آورده نمی تونه به دستورات خوب گوش بده وقتی ریاضی کار می کنیم مثلاً جمع دو عدد یکی ها رو جمع می کنه ده تایی هارا منها یا در درسهای دیگرش هم مشگل داره می خواستم بپرسم راه درمانی چی هست لطفا راهنماییم کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      عدم تمرکز یکی از نشانه های مهم بیش فعالی می باشد. بهتر است که فرزند شما توسط یک روانشناس کودک مورد بررسی قرار بگیرد.

  • F.sh گفت:

    سلام وقت بخیر من مستمر بگیر مادرم هستم و مادرم تازه فوت کرده فوت مادرم ی کمی اختلاف بین خواهرها وبرادر ها انداخته واینکه بیمه تامین اجتماعی برگه حصر ووراثت میخواد ماهم نگرفتیم یعنی این اختلاف باعث شده وبیمه میگه اگه برگه نباشه بیمه من قطع میشه چکار باید بکنم چه راهی داره ممنون

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      شما می توانید از طریق دفنر خدمات قضایی درخواست ثبت صدور گواهی انحصار وراثت را آغاز کنید. و سلسل مراتب دریافت آن را انجان دهید تا بتوانید مستمری خود را داشته باشید. و این اختلاف اثری در قطع مسنمری شما ندارد.

  • زهرا گفت:

    سلام خوبین خیلی شدید نیازمند هستم کمکم کنید من یه دختر ۱۸ ساله هستم که با برادرم رابطه خوبی ندارم الان ۴ ساله یکسال پسی چند بار صدای موتور یا داد می زد تو خونه یا در هارو محکم می بست من نسبت به این صدا ها اذیت می شدم چند بار هم تذکر بهش دادم ولی چون باهم خوب نیستیم رو لج من اینکار هارو انجام می ده الان حدود یکسال هست به این صدا ها اذیت میشم اصلا خواب درستی ندارم وقتی میخوایم صدا میاد اذیت میشم یا صدای برادرم که می شنوم میریزم به هم استرس میگیریم ممنون میشم کمکم کنید

  • عسل گفت:

    سلام وقت بخیر؛خانمی ۳۵ ساله هستم و ۷ سال پیش جدا شدم و بچه ندارم؛با یه آقا مهندس ۳۸ ساله آشنا شدم و ایشون طی دومین جلسه از من رابطه جنسی خواستن این در حالی بود که شدیدا ابراز علاقه می‌کرد و من متاسفانه تن به این کار دادم؛بنده کار میکنم ولی با این شرایط بعضی نیازهای مالی هستن که با پولی که من دارم تامین نمیشه؛بنده بعد از یک هفته از ایشون درخواست دو میلیون پول کردم در حالی که خودم میدونم هم رابطه جنسی و هم خواستن پول به این سرعت طی یک هفته آشنایی خیلی خیلی زود بود ؛عشق و علاقه مون هم که خیلی خیلی شدید بود؛خواستم ببینم این پول رو میده یا نه؛گفتم برای فلان کار میخوام و یهو لحن ایشون عوض شد که لازم نیست من دوست ندارم منم شوکه شدم چون فکر میکردم قبول میکنه با این دک و پوزی که داره؛۴روز نه ایشون پیامی دادن و نه من ؛بعد ۴ روز من پیگیر شدم و گویا از من زده شد؛که حرفی که زدی در شان تو نبود ؛سرتون رو درد نیارم منم خدافظی کردم میخواستم بدونم وقتی دو نفر اینقدر به هم نزدیکن آیا خانم حق نداره برای این که یه باری از دوشش برداشته بشه چیزی درخواست کنه؟البته اگه طرف مقابل شعور داشته باشه به نظر من خودش بی سر و صدا اقدام میکنه ؛ایشون حتی به من گفتن که تو حرف مفت میزنی!

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز دومین جلسه آشنایی اصلا زمان خوبی برای شکل گیری رابطه جنسی نیست. رابطه عاطفی و جنسی نباید به این سرعت به وجود بیاید. به نظر میرسد که قصد این آقا ازدواج و رابطه طولانی و عمیق نبوده است.

  • سادات گفت:

    درود.من یک دختر دارم که چهار سالو نیمش هست در آستانه پنج سالگی،من و همسرم عاشق همدیگه هستیم دختر نودوپنج درصد در زندگیش عشق محبت و احترام دیده بین ما ولی الان چند ماهه نمی‌دونم چرا با پدرش بد شده قبلاً عاشق پدرش بود ولی الان چند ماهه عوض شده .دائم میخواد پدرش رو جلوی من خراب کنه مثلاً مامان بابا پسره بدیه دعواش کن وسایلشو ریخته یا چیزهای این شکلی فقط دنبال اینه که پدرش کاری کنه تا این گزارش بده به من با اینکه من اصلا رو نمدیم و میگم تو دخالت نکن ولی باز تکرار میکنه.یا اصلا بغل پدرش نمیره پدرش بهش میگه عاشقتم درجواب میگه من دوستت ندارم من مامانمو دوست دارم.همش میگه من این بابا رو نمیخوام و حرفه‌ای تلخ میزنه .
    شوهرم بهش میگه بیا بازی همسرمو میزنه میگه دست به وسایلم نزن بابای بد.
    دیشب به پدرش گفت ازت متنفرم.گفتم مامان معنیشو می‌دونی یعنی خیلی ازت بدم میاد گفت خب خیلی ازش بدم میاد.کلی باهاش حرف زدم ببینم علت چیه اصلا حرف بی ربط میزنه که به موضوع ربطی ندارد بحثو عوض میکنه از عروسکاش میگه.
    همسرم بی شک بهترین پدره دنیاس از خیلی چیزاش بخاطره ما گذشته و خودش رو وقف خانواده کرده.وقتی این رفتاره دخترمو میبینم خیلی عذاب میکشم و گریه میکنم یواشکی .نمی‌دونم چیکار کنم دلم برای همسرم میسوزه همیشه آرزوی دخترداشت.باید چه راهی برم تا روابطش با پدرش خوب بشه.خواهش میکنم کمک کنید بهم.لازم به ذکره که ما هردو تحصیل کرده و اهل مطالعه هستیم و همه چیز رو در مورد تربیت فرزند سعی میکنیم رعایت کنیم اما نمی‌دونم کجای مسیر اشتباهی کردیم که اینجوری شد

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که هرچه زودتر فرزند شما توسط یک روانشناس بالینی کودک مورد بررسی قرار بگیرد. این رفتار ها نمی تواند بدون دلیل باشد.

  • ناشناس گفت:

    سلام وقت بخیر من ۲۷سالمه ۲ساله ازدواج کردم اوایل شوهر خوب بود ولی اان سرهر موصوع که پیش میاد کتکم میزنه اون سری دست‌گذاشت رو قرآن که دیگه نمیزنمت ولی امروز خیلی شدیدمنو زد اونم‌فقط بخاطری‌ که ازش پرسیدم‌تو خواب باکی جنب شدی همین خالم‌گرفته‌کسیم‌ندارم‌ترو‌خدا‌راهنماییم‌کنید همیشه هم میگه خیلی دوست دارم وزود عصبانی میشه

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز سوال شما اصلا درست نبوده است. اگر همسرتان مشکل جنسی دارند بهتر است که از سکستراپ کمک بگیرید. در مورد عصبانیت و دست بزن هم، ایشان می توانند از روانشناس کمک بگیرند.

  • افسانه گفت:

    سلام وقتتون بخیر من دختر 13ساله ای دارم محرم امسال متوجه شدم که با یه پسر چت میکنه همه فامیل فهمیدن این موضوعو بجز پدرش منم سیک کارت گوشیشو دراوردم وانداختم دور از اونموقع پرخاشگرشده همش تو خودشه بهش میگم درساتو بخون لج میکنه میگه اگه سیم کارت برام خریدی درس میخونم والا مدرسه هم دیگه نمیرم منم بهش گفتم باش سیم کارت برات میخرم اونم الان امید داره براش بخرم ایا کار درستی کردم که قول بهش دادم یا نه واینکه با پدرش درمیون بزارم این موضوع رو یا نه واینکه چند روز پیش با دوتا دوستاش بوده یکی دوستاش سیگار میکشه که ما تازه متوجه شدیم ایا ممکنه که دختر من هم بخاد سیگار بکشه ممنون میشم جوابمو بدین خیلی نگرانم 🙏

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز کار شما بسیار هیجانی و دور از منطق بوده است. با گرفتن گوشی مشکلات فرزند شما حل نمی شود. بهتر است که با ایشان دوست باشید تا خودش برایتان تعریف کند که چه کاری می کند.

  • زهرا گفت:

    سلام من یه مادر مجردم ویه دختر ۸ساله دارم که تنهایی بزرگش میکنم دخترم جدیدا خیلی لجباز شده اصلا به هیچ یک از حرفام حرفم گوش نمیکنه و اهمیت نمیده اصلا هیچی براش مهم نیست حتی هر تنبهی بخام بکنم نمیدونم چیکارکنم واقعا دارم افسردگی میگیرم هرشب گریه میکنم لطفا راهنماییم کنیم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز با فرزند لجباز اصلا لجبازی نکنید. و بهتر است که با تشویق و جایزه خریدن رفتارهای مثبت ایشان را تقویت کنید.

  • شاپرک گفت:

    سلام من و شوهرم عاشقانه باهم ازدواج کردیم زندگی خوب و شادی داشتم تا اینکه من دچار بیماری مغزی شدم مشکلات که ۵سال طول کشید و در این مدت شوهرم کامل ازم پرستاری کرد، مثل رابطه پدر با فرزندش و دیگر حس و نگاه زنانه به من نداشت و به قول خودش آیا ممکنه ی پدر به فرزندش حس زناشویی داشته باشه😏😏😏😏این باعث شد رابطه مخفیانه با زنان داشته باشه، و من متوجه بودم و رنج میکشیدم، منو خیلی دوست داره و وقتی می‌فهمه من رنج میکشیم ،اساسی داره فکر می‌کنه که آیا من با مشکلی که با زنم دارم کنار بیام چون واقعا نمی تونم دوریشو تحمل کنم و دست از خیانتم بردارم، یا جدا بشیم که دیگر زنم رنج نکشه چون مسیله جنسی برام اهمیت داره. حسابی درگیر این افکاره، که اگر از من جدا شده بی نهایت دچار پشیمانی میشه، که این پیشنهاد به من داد جدابشیم و من در خلوت خودم سبک سنگین کنم که حس زناشویی برام مهمه یا ماندن در کنار من.
    که اگر معلوم شد که وجود من براش مهمه، برگرده و زندگی دوباره داشته باشیم و از نو شروع کنیم.
    حالا من چکار کنم، من واقعا خسته شدم دلم میخواد جداشم، به من میگه تو قبولم میکنی بعد از جدایی که یکدل شدم با خودم و تکلیفم مشخص شد؟
    چون قطعی میگه من اگر برگردم مطمئم باش که تو برام مهم بودی نه عدم رابطه زناشویی.

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که برای این مشکل از سکستراپ و مشاور بالینی کمک بگیرید. چون مشکل همسر شما این است که نمی تواند با شما ارتباط جنسی داشته باشد. این مشکل باید حل شود.

  • Ayda گفت:

    سلام من ۲۲ سالمه ۴ ماهی میشه عقد کردم قبلشم با هم دوست بودیم ولی فک نمی‌کردم در این حد زندگیم داغون بشه چون خیلی دوسش داشتم الان هنوز عقد کرده ایم ولی ب خودش اجازه میده منو کتک بزنه اگه از چیزی ناراحتم بهش میگم سریع عصبی میشه و میگه خفه شو و آرومم ک نمیکنه کتکمم میزنع الان چند روزی هست خونه خواهرشم چون از هم خیلی دوریم بعضی وقتا خودش منو میاره ک بیشتر پیشش باشم الان دیشب بدون اینکه ب منم بگه رفته دزدی اونم ب خاطر رفیقش من اصن همچین چیزی تو خانوادم نداشتم نمیتونم تحمل کنم خودشم همچین آدمی نیست من فک کردم میره میوه بیاره بعد ک شنیدم دومادشون میگه داریم میریم کجا عصبی شدم چیزی نگفتم مثلا میخواست بره حق دومادشونو بگیره ولی اسمش دزدی نیست از نظر اون تا وقتی برگشت گریه کردم گفتم میاد آرومم می‌کنه حداقل ب طلاق فک کردم وسایلمو جمع کردم وقتی اومد یبار گفت قهری گفتم ن بعدم رفت خیلی بیشتر ناراحت شدم بهش گفتم تو چشام نگاه می‌کنی میگی میری میوه بیاری چند بعد دروغ میگی چند بار گفت خفه شو بعدم گرفت ب کتک کاری پاشو روی گلوم گذاشت ک خفه شم چاقو آورد ک حرف نزنم خیلی الان ازش میترسم راه ک میرم میگم یهو از پشت نزنه تو سرم ولی بازم خیلی دوسش دارم نمی‌دونم باید چیکار کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز متوجه نشدم که هنوز عقد نکرده اید یا عقد کرده اید. اما در کل اگر هنوز عقد نکرده اید بهتر است از این رابطه بیرون بیایید. اما اگر عقد کرده اید بهتر است که از مشاوره زوج درمانی استفاده کنید.

  • آرزو نصرتی گفت:

    سلام خسته نباشید من یه مشکلی برام پیش اومده هرکاری میکنم که نامزدم باورم کنه باورم نمیکنه همش بهم میگه همه ی حرفات دروغه من یکی دوبار بهش دروغ گفتم اونم بخاطر خودش بود وگرنه نمیگفتم الانم پشیمونم چرا دروغ گفتم بهش
    من قبل ازدواجم یه برنامه داشتم که بهم میگفتن تو این برنامه میتونی همسر پیدا کنی و خیلی ها همسرشون رو پیدا کردن تو این برنامه و خوشبخت شدن منم فکر کردم برنامه خوبیه با مشورت خانواده عضو شدم ولی بعدش فهمیدم بدرد نمیخوره پاکش کردم اون موقع نمیدونستم پرداخت خودکار من فعال بوده که میتونه به صورت خودکار پول ازم کم بشه تو دوماه ازم پول کم شده من نفهمیدم بعد سه ماه نامزدم نمیدونم چجوری پیدا کرد دید گفت چرا تو توی این برنامه هستی نکنه میخوای دوست یا همسر جدید پیدا کنی من قسم خوردم مال قبل بوده ولی گوش نکرد بخاطر این موضوع و یکی دوبار که دروغ بهش گفتم همش فکر میکنه من بهش دروغ میگم هرکاری میکنم باورم نمیکنه و بهم اعتماد نمیکنه الانم دوروزه جوابم رو نمیده و امروز گفتم بزار بهش زنگ بزنم صداشو بشنوم دیدم شماره ی منو بلاک کرده نمیدونم چیکار کنم میترسم بره درخواست طلاق بده و ازم جدا بشه من نمیخوام ازش جدا بشم عاشقشم و دوسش دارم.

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز به ایشان اجازه دهید کمی فکر کند و ایشان برای گرفتن جواب پیش شما بیاید. بعد واقغیت را برایش توضیح دهید. و اصراری نداشته باشید که باور کند. هر چه شما بیشتر اصرار کنید ایشان کمتر باور می کند.

  • فاطمه گفت:

    سلام ایاممکنه در دوران عقد وقتی دخول داشته باشیم بعداز چندوقت مرد از زن زده بشه

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      خیر دوست عزیز. سرد شدن دو نفر نسبت به همدیگه برمی گرده به رابطه درست یا اشتباهی که با هم دارن.

  • رضوی گفت:

    سلام . من الان دقیقا چهار ساله ازدواج کردم. و یک پسر دوساله دارم. شوهرم کارش هفتاد کیلومتر با محل زندگی ما فاصله داره و هروقت ک میاد صبح تا ظهر تو ادارات می‌چرخه ظهرم میاد نهار میخوره و میره تا شب . انگار نه انگار ک من و پسرم وجود داریم. همیشه سعی کردم احترام و حفظ کنم اما این اواخر کم آوردم سر کوچکترین مطالب عصبی میشم و بهش میتوپم. من چهار ساله ک حتی دویست کیلومتر مسافرت نرفتم. عروسی ماهم کرونایی بود و هیچ خرجی شوهرم برام نکرد ن طلایی ن عروسی خوبی هیچی. الان هر درخواست کوچکی هم ازش دارم خودشو میزنه به اون راه انگار اصلا من وجود ندارم. سه ماه پیش سر بحث مسخره ک بچه داشت بخاطر گوشی گریه میکرد و من نمی‌دادم بازی کنه پاشد گوشیمو شکست. من سه ماه بدون هیچ راه ارتباطی سر کردم آنلاین شاپم خوابید و کسب و‌کارم مختل شد اما ازش درخواست میکردم گوشی برای من بخره نخرید منم از برادر و پدرم قرض کردم مقداری هم طلاهایی ک زحمت خودم بود فروختم گوشی خریدم. بعداً مجبور شد پول خانوادمو بده… الان به هر بهانه ای منو عذاب میده بهم میگه میرم زن میگیرم تو هم نمیتونی کاری کنی . یا حتی میگه یکاریش میکنم خودت گورتو گم کنی از زندگیم… واقعا بریدم … همش بمن میگه مفت خور در حالی ک همه خواهرانش خونه دارن . اما از اون طرف هیچ زحمتی برای خونش ک داره میسازه نمی‌کشه همه کاراشو پدرم داره انجام میده … بارها ب پدرم گفتم بهش بها نده ولی فایده نداشته این اواخر از بس تحقیرم کرد منم گفتم تو در نظر خانواده من مفت خوری چون بار زندگیتو انداختی روی دوش پدر من. اونم عصبانی شد کابلهای تلویزیون قطع کرد.و کنترل رو شکست . این آدم انقد بیرون موجهه که من به هرکسی بگم باور نمیکنه اما خون منو توی شیشه کرده و عذابم میده… من قبل ازدواج دختر شادی بودم و تو عکاسی کارمیکردم انقد از کارم ایراد گرفت ک رهاش کردم… تمام زندگیمم زحمت کشیدم و دستم جلوی کسی دراز نبوده حقم نیست کسی اینطور تحقیرم کنه. خسته شدم روز بروز بدتر میشه. میگم ای کاش زن می‌گرفت و بهانه موجهی بمن میداد تا ازش جداشم اما الان خانواده خودمم همچین چیزی رو قبول نمیکنن

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که با همسرتان پای میز مذاکره بنشینید و در مورد مسائلی که شما را آزار می دهد صحبت کنید. اما در نظر داشته باشید که نحوه صحبت کردن و درخواست تان باید بدون کنایه، تحقیر و توهین باشد. اگر لازم باشد می توانید از مشاوره زوج درمانی هم کمک بگیرید.

  • نازگل گفت:

    سلام وقت بخیر
    یه سوال داشتم؟
    اگر خانومی قبل از ازدواج با کس دیگه ای وارد رابطه شده باشه
    اما متوجه خ*ون بکارتی نشده باشه بعد از اون با یه شخص دیگه ازدواج کرده باشه بعد از مدتی به تفاهم نرسند و بخوان طلاق بگیرن آیا مرد میتونه ثابت کنه اولین رابطه خانوم با اون نبوده
    معلوم میشه! لطفا جواب بدین ممنون

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز ایجاد رابطه فقط تا 24 ساعت بعد قابل بررسی می باشد. اگر برگه معاینه قبل از ازدواج شما باکره بودنتان را نقض نکرده باشد، مشکلی برایتان ایجاد نمی کند.

  • MmMmMmMm گفت:

    سلام ، من برای حل مشکل زودانزالی پاروکستین بیست مصرف کردم ، روزی یک عدد به مدت چهار ماه
    توی این مدت روابط جنسی بسیار عالی و طولانی بود اما الان ک دارو رو قطع کردم دوباره مشکل زودانزالی برگشته و سرگیجه های خیلی بدی دارم ، راه حل چیه ؟ هم زودانزالی کنترل بشه هم بتونم این داروی لعنتی رو بذارم کنار

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز می توانید برای حل مشکل زودانزالی از حرکات ورزشی و همچنین تکنیک استارت-استوپ استفاده کنید.

  • حدیث گفت:

    سلام خسته نباشید ،دختری ۲۴ساله هستم و فرزندی یکساله دارم .من هفت ساله ازدواج کردم و حدود چهار ساله زندگیمو خودم دارم رو دوشم میکشم ،شوهرم اوایل زندگی خیلی انگیزه داشت و شغل خوب ولی بعدش قرارداد شغلشیش تموم شد بیرون اومد و رفته رفته بی مسیولیت شد به طوری که از دوازده ماهش فقط چند ماهی کار میکرد ،و من اخیرا فهمیدم معتاده و رفت ترک کنه و چون اعتیادش به متادون و مصرف بالا بوده الان بعداز چند ماه هنوز هم از لحاظ رفتاری حالت عادی و ندارع و مشکلات جدیدی هم اضافه کرده مثلا اینکه قبلا به من بی احترامی نمی‌کرد ولی الان می‌کنه و در حالی که می‌گفت بی مسیولیتی گذشته ام بخاطر اعتیاد بوده ولی الان هم چندان تعبیری به گذشته نکرده و به من میگه از تو بهتر زیاده و به کل از لحاظ عاطفی و احساسی تو زندگی مشترک صفر شده .من می‌خوام راهنماییم کنیم و جواب قطعی بهم بدید که من می‌خوام طلاق بگیرم و بیشتر از این خودم و دخترم رو درگیر نکنم درسته یا نه چون چند سال تلاش کردم و جنگیدم ولی تاثیر برعکس داشت و بی بندوبار تر شد و مشکلات جدیدی هم به مشکلات قبل مثل کار کردن و تاثیرگرفتن از دوستان مجرد و زن اضافه شد

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است قبل از طلاق از مشاور خانواده و زوج درمانگر کمک بگیرید. اما اگر با کمک مشاور هم نتوانستید مشکل خود را حل کنید می توانید فرایند قانونی طلاق را طی کنید.

  • آوا گفت:

    سلام من چطور میتونم با شوهر کمال گرا وپر تنش خودم ارتباط خوب بگیرم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز همسر شما می تواند از خدمات طرحواره درمانی مرکز پیام مشاور کمک بگیرید و طرحواره کمالگرایی و سرسختانه خود را درمان کند. در ابتدا ایشان باید بتواند از نظر فردی خود را درمان کند. و بعد به سراغ مشاوره زوج درمانی بروید.

  • مهدی گفت:

    سلام راه های درمان افسردگی چیه

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      استفاده از دارو با تجویز روانپزشک.
      رواندرمانی
      مشاوره
      روانکاوی

  • سوگند گفت:

    سلام من ۳ ساله نامزد دارم با نامزدم ۱ سال فاصله سنی داریم و خیلی زود نامزد دار شدیم ینی تو سن کم‌
    بعد الان متوجه شدم تو این ۳ سال داشته بهم خیانت میکردع و الان خودش پشیمونه و میگه ی‌ فرصت دیگه بهم بده من الان چیکار کنم آیا آدما میتونن عوض شن میتونن آدم قبل نباشن

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که دلایل خیانت همسرتان را بررسی کنید و روی این دلایل کار کنید. همچنین برای بهبود رابطه تان از مشاوره زوج درمانی استفاده کنید.

  • مائده گفت:

    سلام من ۲۱ سالمه حدود ۷ ماه هستش که با یه پسری آشنا شدم و رابطه ی خوبی باهم داریم ولی حس میکنم که پدر و مادرم از رابطه‌ای که ما باهم داریم راضی نیستن در صورتی که اون فرد رو میشناسن و رابطه ی بین من و اون شخص رو میدونن هر بار که من و اون شخص میریم بیرون از اول تا آخر پشت سر هم تماس میگیرن و اخطار میدن که راس ساعت خونه باش یا به هر عناوینی مجبور میکنن که باید بیای سرکار یا…. و مدام در حال چک کردن من هستن و این موضوع بشدت داره روی رابطه من و دوست پسرم تأثیر منفی میزاره به حدی که حتی دوست پسرم هم کلافه و عصبی شده و من نمی‌دونم که باید چیکار کنم و اینکه نیاز دارم پدر مادرم بیشتر من رو درک کنن تا ما هم بتونیم با هم وقت بگذرونیم بدون اینکه نگران این باشیم که الان زنگ میزنن یا اینکه بعدا قرارِ گیر بدن که چرا رفتین بیرون یا فلان جا رفتید یا فلان کارو کردید در صورتی که در جریان بیرون رفتنمون قرار میگیرن ،از طرفی اجازه ی تصمیم گیری بهم نمیدن،در صورتی که ۲۱ سالم هستش و میتونم خودم برای زندگیم تصمیم بگیرم. ممنون میشم که کمکم کنید.

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که در ابتدا هدفتان را از ایجاد رابطه با این آقا مشخص کنید. و اگر برنامه ی جدی ای دارید با خانواده در میان بگذارید تا استرس و اضطراب خانواده را کمتر کنید.

  • mohammad گفت:

    سلام . من ب مدت نود روز قرص پاروکسیتین بیست مصرف کردم برای درمان زود انزالی . خیلی هم خوب توی این مدت جواب داد و روابط جنسیم عالی بود اما الان ک ده روزه دارو رو مصرف نمیکنم ، زود انزالی از قبل بدتر شده و همچنین سرگیجه های دائمی همراهم هست . سرگیجه هایی که توی خواب هم بامن هست . سرگیجه ها منو خیلی میترسونه ، تمومی نداره

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است در کنار دارو از حرکات ورزشی مخصوص زود انزالی استفاده کنید. و همچنین از تکنیک استارت-استوپ برای بهبود رودانزالی استفاده کنید. همچنین بهتر است که با نظر پزشک دارو مصرف کنید.

  • .. گفت:

    با سلام
    من یک زن خانه‌دار هستم ۲۳ سالمه با شوهرم تفاهم نداریم و همش با هم دعوا میکنیم و دل همو میشکنیم و شوهرم دیگه هیچگونه حرمتی باقی نذاشته بینمون و همش فش میده و پیش خانواده‌ش همیشه ارم بدگویی میکنه ۴ ساله ازدواج کردیم و بچه نداریم شوهرم اصلا بهم ابراز علاقه نمیکنه و از همه لحاض از من پایین تره چه ظاهر چه اخلاق و چه فرهنگ من ازش سرترم میخام ازش جدا شم ولی میترسم نمیدونم چرا یه جوری انگار طلسم شدم قلباً دوس دارم برم و پاهام همراهیم نمیکنن خیلی دوس دارم از یه جایی راهنمایی شم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که هر دو نفر شما از خدمات زوج درمانی مرکز پیام مشاور اسنفاده کنید تا بتوانید رابطه بهتری با همسرتان داشته باشید.

  • .... گفت:

    سلام دختری ۲۰ساله هستم ومدام تحت خشونت وتهدیدخانواده هستم فرزندآخرخانواده ام ودانشجوازاین همه تهدیدوخشونت خسته شدم وافکارخودکشی دارم این شرایط رونمی تونم تحمل کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که حتما با یک روانشناس بالینی یا روانپزشک در ارتباط باشید. اگر شرایطش را دارید سعی کنید خودتان را توانمند کنید و مستقل شوید.

  • ناشناس گفت:

    سلام وقت به خیر
    پدر من خیلی آدم عجیبی شده است.حاضر نیست برای خانه اش خرج کند.ما در آمدی حاصل از زمین زراعی داریم ولی پدر من حاضر نیست از آن پول حتی یک قران خرج کند تازه آن زمین زراعی مال مادرم هست.سال هاست ماشینش را عوض نمی کند، نسبت به خانواده اش بسیار بی خیال شده است.دائما در فکر است ولی هیچ فکری برای زندگی اش نمی کند.

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما می توانید برای ایجاد یک رایطه مسالمت آمیز تر با پدر از مشاور خانواده کمک بگیرید. اما اگر پدر شما حاضر به گرفتن مشاوره نیست باید به شما بگویم پدر موظف به پرداخت هزینه های متعارف زندگی می باشد. اما نمی توانیم ایشون را مجبور به پرداخت هزینه مازاد کنیم. ولی در خصوص زمین، مادر شما به دلیل مالکیت زراعی می اتواند اقدام به ارسال اظهارنامه (نامه رسمی) از طریق دفتر قضایی و اقدام به گرفتن مبلغ هزینه های ماهانه زمین خود نماید. یا اینکه کلا زمین خود را پس بگیرد.

  • . گفت:

    سلام شبتون بخیر.
    اگر فردی دایی اش را به خاطر اینکه روی مادرش چاقو کشیده و دست بلند کرده بکشد ولی پدر ومادر دایی اش رضایت دهند حکمش چیه؟

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اگر دایی شما فرزند ندارد. و تنها ورثه پدر و مادر هستند. و نسیت به دیه و قصاص گذشت کنند. از بابت جنیه عمومی جرم به تا 10 سال حبس محکوم خواهد شد.

  • Qzlyz گفت:

    سلام خسته نباشید من ۶ساله ازدواج کردم وازدواجمم سنتی نبوده ومن اجازه عقدمو ازدادگاه گرفتم وشوهرم ۵ماه بود ک منو بچهامو رهاکرده بود وبار اولشم نبود وخرجی نمیداد وتماسی نمیگرفت من حتی ب خانوادشم میگفتم اونا جوابی نمیدادن خیلی خانوادش دخالت میکردن توزندگیمون و حتی تو زندگی من زندگی میکردن بعد۵ماه من ازروی اینکه نمیتونستم خرج دوتا بچهامو بدم به مدت ۱ماه رفتم خونه پدرشوهرم بعدتواین ۱ماه شوهرم خیلی اذیتم کرد و منو زدو ابرومو برد ومنوباپسرعموی خودش وسله زد درصورتی که من کاری نکرده بودم بعدچند وقت قرارشد ک طلاق توافقی بگیریم بچهاموبهم بده منم مهریه وحق وحقوقمو ببخشم که توهمون دوران طلاق توافقی خیلی اتفاقاافتاد وشوهرم بیشترمنو اذیت کردسرشکی که به من داشت وحتی درب خونمو شکست وبچهامو ازمن گرفت منم این سری کوتاه نیومدم ورفتم سراغ همون پسرعموش وبااون وارد رابطه شدم الان بچهام دست شوهرمه ومن پشیمونم ومیخوام برگردم اماهم ازشوهرم میترسم هم ازپسرعموش که باهاش تورابطم چون میگه اگه نباشی خودمو میکشم وشوهرمم میگه بچهارو بهت نمیدم طلاقتم نمیدم فقط میگه برگردزندگی ودرست میکنم اینم بگم که شوهرم معتاد بود وموقع طلاق توافقی ومشاوره رفت کمپ و ترک کردالان بنظر شما من برگردم سر زندگی قبلیم بخاطر بچهام یانه ممنون میشم کمکم کنین

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما بهتر است که در ابتدا رابطه تان را با پسر عموش قطع کنید و به طور کامل از آن رابطه خارج شوید. برای شروع دوباره زندگی تان بهتر است که حتما از زوج درمانگر و روان درمانگر کمک بگیرید. چون این رابطه زخم های زیادی خورده است و بهتر است که با کمک روانشناس التیام پیدا کند.

  • زهرا گفت:

    ممنونم

    من دوسال پیش با یه پسری آشنا شدم تو دوره آشناییمون خیلیپسر خوب و مذهبی بود منم بخاطرش پشت کنکور موندم تا تو یه دانشگاه باشیم و خانواده هامون بهونه ای نداشته باشن برا ازدواج چند ماه پیش فهمیدم اون با یه نفر دیگه تو مجازی به مدت سه ماه ولی نه مکرر چت های+18 میکرده بعد سه ماه پشیمون شده و تموم کرده و الان هم بهم میگه پشیمونه و دیگه تکرار نمیکنه اون امسال دانشگاهشو تموم میکنه و من تازه میرم تو دانشگاه اون و قراره دوماه دیگه بیاد خواستگاری
    الان من نمیدونم باید چیکار کنم این رابطه رو تموم کنم‌و بمونم‌پشت کنکور یانه

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما باید ابتدا تصمیم یگیرید که می خواهید ازدواج کنید یا نه؟ اگر قصد شما ازدواج است بهتر است که چند جلسه از مشاور ازدواج کمک بگیرید.

  • ناشناس گفت:

    سلام خسته نباشید ی سوال داشتم راجب به بارداری نامزدم
    الان سه ماهه باردار شده بعد اگه ما بخوایم بچه رو بندازیم باید چکار کنیم میشه لطفا کمک کنید!؟

  • پریسا گفت:

    سلام وقت بخیر
    من یه ساله نامزدم ۱۷ شهریور تولدم بود نامزدم منو خواست سوپرایز کنه منو امد برد خونشون رفتم دیدم مادر شوهر خونه رو جارو برقی کشیده خواهر شوهرم مم اونجاست بعد تا من رفتم داخل سلام دادم خواهر شوهرم شروع کرد گفت بیچاره مامانم از صبح سر پاست خسته شده تک تنها کار میکنه بعد منم چیزی نگفتم نامزدم بعد من آمد خونه دیدم دستش کیک هست مادر شوهرم تا کیک رو دید به نامزدم گفتم محمد از صبح سر پام مریم که میشه بچه خواهر شوهرم خیلی شلوغ کرده باید بزنیش یکم قیافه گرفت بعد منم چیزی نگفتم من آمدم چای ریختم کلا مادر شوهرم تو قیافه بود رفتم حیاط نامزدم نگو بعد این ک من رفتم به مادر شوهرم گفته خونه خودتو تمیز کردی چرا برا ما قیافه میگری منم اصلا خبر نداشتم بعد الان چن روزی میگزرع از اون موضوع هر وقت من میرم خونشون یا از بیرون آمدنی سلام میدم ج نمیدع قیافه میگرع من هیچ بی احترامی بهش نکردم وای نمیدونم چرا اینجوری برخورد میکنه اصلا تولدم رو تبریک نگفت من خیلی مادر شوهرمو دوس دارم مثل مامان نداشته خودم بود ولی دلمو شکست

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که شما خودتان را در این موضوع درگیر نکنید. با احترام با ایشان رفتار کنید. و موضوع را ادامه دار نکنید.

  • سارا گفت:

    سلام وقتتون بخیر.
    من دختر ۱۹ سالم و امسال هم کنکور دادم اما قصد دارم که برای سال بعد هم دوباره کنکور شرکت کنم.
    مشکلی که دارم اینه که حس میکنم کلا علاقه و هدف زندگیمو گم کردم و نمیدونم که چه رشته ای رو دوست دارم که بخوام براش تلاش کنم. درمورد رشته های زیادی تحقیق کردم اما واقعا نمیتونم بفهمم که علاقه و هدف اصلی زندگیم چیه و هر چند وقت یکبار به یک موضوع و رشته علاقمند میشم. این موضوع به شدت باعث ترس، اضطراب و سردرگمی من میشه

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که با ی روانشناس در این مورد صحبت کنید. و با کمک ایشان اهدافتان را مشخص کنید.

  • سارینا گفت:

    سلام خسته نباشید چیزی ک میخام بگم شاید خیلی مسخره باشه ولی واقعا داره منو اذیت میکنه من ۱۷ سالمه و امسال کنکور دارم و خیلی سال مهمی برای من هست من ی دوست صمیمی داشتم و ی گروه دوستی داشتیم دوست صمیمی من میگفت ک یکی از بچه های گروه میخاد دوستی مارو خراب کنه و من واقعا همچین چیزیو حس نمیکردم فقط ی بار وقتی قهر بودیم دیدش منو بغل کرد بعد اینا خیلی باهم دعوا کردن و این داستانا تولد من ۲ هفته دیگه ای من گفتم برای تدلدم میخام اون دوستمم دعوت کنم دوست صمیمی عصبانی شد و گفت نبای دعوتش کنمو کسی ک میخاد دوستی مونو خراب کنه نباید بیاد و خیلی ازین دوست من بدش میاد من حس میکنم ازش بدش میاد چون ب من بیشتر ازوت اهمیت میده ی مدت عه همش دراینباره دعواموت میشه گفت اگه اون بیاد من تولدت نمیام من گفتم اصا تولد نمیگیرم بعد گفتم ک خب تو مدرسه یسری زنگ تفریحا ی گروه دوستانه هست تو کلاس من خیلی باهاشون حال میکنم این دوستمم ک دوست صمیمیم باهاش حال نمیکنه هست گفتم تو بیا بریم با اون حرف نزن باز دعوا راه انداخت ک تو ب رابطه دوستی ما اهمیت نمیدی براا مهم نیست ارزش قائل نیستی و گفت کیک برات درست کردم فردا نیخاسم بیارم کادوعم ی چیز ک خیلی دوست داشتم خریده من میدونم منو خیلی دوست داره ولی خب اجازه نمیده من با اون یکی دوستم حرف بزنم خیلی گیره مثلا نمره امتحانم بد شده دوست ندارم بگم بهش نگم باهام قهر میکنه موهامم برای اتسرس زیاد میریزه چندبار هی گفته اه موهات همه جاس و چندبارم بهم گفته چاق بهشم میگم میگه جنبه نداری شوخی کردم الان دیگه حرف نمیزنیم و مامان بابام و چندتا دوستای دیگه میگن رابطه دوستی مون سمی بوده ب نظر شما من کار اشتباهی کردم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما با ارتباط دوستی که برقرار کرده اید، در زندگی تان محدود شده اید. بهتر است که مرزهای ارتباط دوستی خود را مشخص کنید و از ایشان بخواهید در مورد همه مسائل زندگی شما نظر ندهند. مثلا شما تولدتان را بگیرید و هر کسی را که دوست دارید دعوت کنید ایشان اگر دوست داشتن می آیند و اگر نه نمی آیند. این خانم شخصیت کنتر گری دارد و مدام می خواهد شما را کنترل کند. بهتر است این اجازه را به ایشان ندهید.

  • سپیده گفت:

    سلام. من19سالمه پدر و مادرم مسن هستن و با کسی رفت و امد ندارن از خونه زیاد بیرون نمیرن وقتی هم مهمان میاد برای جلب توجه حاضرن هرکاری بکنن مثلا پدرم با 60سال سن صدا گریه نوزاد درمیاره مردم بهش بخندن یا کسی پدر و مادرمو تو جمع مسخره میکنه چیزی بهشون نمیگن از اینکه کسی مسخرشون کنه اصلا ناراحت نمیشن
    چند روز پیش مهمان اومده بود برامون تو جمع منو سوژه کرده بودن و داشتن مسخرم میکردن و بهم میخندیدن منم محترمانه جوابشون رو دادم حق ندارن یک ادم رو مسخره کنن
    من خرد میشم وقتی مسخرم میکنن دیگه اعتماد به نفس ندارم تو یه جمع دیگه حرف بزنم میترسم حرف بزنم بهم بخندن و مسخرم کنن
    پدر و مادرم ناراحت شدن از اینکه از خودم دفاع کردم و حرفشون اینکه میذاشتی ادامه بدن و بیشتر مسخرت کنن و من نباید جواب میدادم
    من مثل پدر و مادرم نیستم خوشم نمیاد مردم بهم بخندن مسخرم کنن
    من هیچ دوستی ندارم یعنی اجازه نمیدن که داشته باشم یه دوست داشتم پدرش دوتا زن داشت مادرم زنگ زد بهش بی دلیل کلی فحش داد و گفت شما اگه خانواده خوبی بودین پدرت دو تا زن نداشت حرفش اینکه نباید با من دوست باشه
    از خونه هم اجازه نمیدن برم بیرون
    لباس رنگی میپوشم میگن مگه عروسیه خودشون همش لباس مشکی میپوشن وقتی رنگی میپوشم میزنن تو ذوقم مجبورم مشکی بپوشم مشکی رنگ غمگینه خب من دوست ندارم
    همش بچه های مردم رو میزنن تو سرم یکی از پسرا فامیل هم سن منه رفته زن گرفته و داره خونه میسازه اینو همش میزنن تو سرم
    تو یه جمع فامیل نشسته بودیم عروس یکی از اقوام ۱۶سالشه یکی دیگه هم ۱۵سالشه نامزد داره بعد سن منو پرسیدن گفتن ترشیدی خندیدن بهم
    فکر میکنن مسابقس هرکی زودتر ازدواج کنه برندس نمیفهمن این کودک همسریه اون دختر حتی ۱۸سالم نداره
    یکی از اقوام با زنش بحثش شده توصیه مادر من اینکه زنش رو کتک بزنه درسته میشه
    اگه قراره من زندگی مثل اینا داشته باشم نمیخوام اصلا
    منو میبرن تو جمع ادمای 40,50,60ساله من هیچ حرف مشترکی باهاشون ندارم من باید بیشتر تو جمع ادمای هم سن خودم باشم
    همین ادمای مسن فامیل یکیشون بهم گفت تو هیچ خاصیتی نداری از اون طرفم پدر و مادرم بهم میگن تو هیچی نمیشی
    تو یه کتاب خوندم یک دانه شن در این جهان فایده داره چه برسه به انسان که قدرت خارق العاده ای داره
    خداروشکر اینترنت هست من میرم بعضی وقتا کتاب میخونم یا ویدئو های مشاورا رو نگاه میکنم
    من اگه قرار بود به حرف این ادمای بی مغز و بی فرهنگ اطرافم گوش کنم الان زیر خروارها خاک بودم
    من افسردگی شدیدی دارم درونگرا هستم و همیشه تو خودمم منزوی و خجالتیم
    کاش راهی پیدا بشه من از پدر و مادر و این فامیل جدا بشم و برم دیگه نمیتونم تحملشون کنم
    تا سر کوچه نمیزارن برم چه برسه دانشگاه برم یه شهر دیگه امسالم رشته خوبی قبول نشدم شاید سال دیگه برم دانشگاه
    من بچگی و نوجوانی نکردم جوانیم نمیزارن بکنم اینقدر باید بمونم تو خونه تا موهام سفید شه
    خواهرمم مثل منه اونم اینقدر این حرفارو بهش زدن۲۱سالگی ازدواج کرد بازم اون حرفا و دخالت های بی جاشون تمومی نداره
    اخلاقشون فرقی نمیکنه تا بوده همین بوده
    بنظر شما راهی هست من ازشون جدا بشم؟

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      بله دوست عزیز راه هست اما خودتان هم باید تلاش کنید. بهتر است که خوب درس بخوانید و دانشگاه قبول شوید. حتی اگر مخالفت کردن باید بتوانی از خودت دفاع کنی و به دانشگاه بروی. در طول دوره تحصیل بهتر است کار کنی تا از نظر مالی به یک استقلال نسبی برسی. اما در کنار مقاومت و تلاش کردن برای استقلال، احترام پدر و مادر را نگه دارید و همچنان نسبت به ایشان با مهر رفتار کنید.

  • ساینا گفت:

    سلام وقتتون بخیر
    من از سن ۲۰ سالگی وارد رابطه ای شدم و پسر ۲۶ سالشون بود.
    الان از اون زمان ۶ سال میگذره و با مخالفت شدید مادرشون مواجه هستیم.
    هر وقت از پسر میپرسم که دلیل مخالفت مادرتون چیه؟ میگن (نمیدونم، خودمم توش موندم)
    چند باری خانواده ی پسر از جمله مادر، خواهر و برتدرشون به بهانه ی خواستگاری کردن تماس گرفتن اما به جای خواستگاری کردن ساز مخالفت زدن و میخواستن جواب منفی از طرف ما باشه.
    الان من حالم واقعا بدِ، همش حس میکنم ۶ سال از عمرم تباه شده، بهترین موقعیت های ازدواجی رو از دست دادم، سنم داره بالا میره و این اقا همچنان هیچ قدمی برنمیداره و همشششش سرش به کارش گرمِ، جوری که اولویت اولشون همش شغلشون هست.
    من حاضرم بازم بخاطرشون صبر کنم، اما میبینم هیچ گونه حمایتی از جمله عاطفی، مالی و.. از ایشون نمیشم. حتی تلفن و پیام دادن هم برام ارزو شده.
    میدونم اشتباه بزرگ رو من کردم که تا الان منتظر موندم
    و میدونم بعد از ازدواج با مشکل برخورد میکنیم.
    اما نمیدونم چرا نمیتونم دست بکشم.
    اگر ممکنه راهنماییم کنید.

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که یک بازه زمانی در نظر بگیرید و از ایشان بخواهید در این بازه زمانی برای خواستگاری رسمی به منزل شما بیایند. اگر نیامدند بهتر است که رابطه را قطع کنید. و با کمک مشاور ایشان را فراموش کنید.

  • احمد گفت:

    ۱۵ سالمه و پسرم و این که هدودا ۱ هفته میشه که بی خوابی گرفتم و هر راهی رو رفتم خوابم نبرد ب این که بخاطر استرس یا ترس نیس بخاطر فکر زیادم نیس نمیدونم دلیلش رو اگه میشه بهم بگید چیکار کنم راحت بخوابم شبها

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز در طول روز سعی کنید فعالیت بدنی بیشتری انجام دهید. باشگاه بروید. پیاده روی کنید.

  • شبدا گفت:

    سلام وقتتون بخیر من متاهلم دوتا خواهرشوهرمجرد دارم اومدن خونه ما زندگی کنن ولی منو شوهرم راحت نیستیم حالا نمیدونیم باید چیکارکنیم که از خونمون برن رابطمون سرد شده و همش داریم بخاطراینا جروبحث میکنیم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما می توانید با نهایت احترام این موضوع را با خواهر شوهرهای خود در میان بگذارید.

  • Alirezaisawi گفت:

    سلام خسته نباشيد ميخواستم براي كفالت مادر در راستاي خدمت سربازي اقدام كنم ; در واقع ازدواج پدر و مادر من نه به صورت محضري بلكه دستي و كاملا عامينه ثبت شده و با توجه به اينكه پدرم اتباع خارجي بودند هيچ اسمي از پدرم وارد شناسنامه مادر نشده و پدر حوالي 15 سال هست كه ترك منزل و مفقود الاثر هستند هيچ مدركي مبني بر طلاق نامه(لازم به ذكراست فقط چند ورقه براي طاق غيابي و اثبات زوجيت از طرف دادگاه داريم كه نميشه به اونا بسنده نمود)و فوت نامه در دسترس ندارم و 30//11//1401 فارغ تحصيل و كمتر از 6 ماه براي گرفتن معافيت زمان دارم ممنون ميشم راهنمايي كنيد

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز رای دادگاه اعتبار اسناد لازم الاجرای کشور را دارد. و قطعا نیز شما با نوجه به مفقود الاثر بودن پدرتان رای دادگاه را گرفته اید و طلاق را صادر کرده اند. پس دیگر نیازی به اثبات نیست. و با همان رای می توانید نسبت به دریافت معافیت اقدام کتید. و نیازی به گواهی فوت نمی باشد.

  • سمیه گفت:

    سلام خسته نباشید ببخشید مشاور تلفنی هزینه دار اگر دار چقدر هزینه اش

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید. قبل از وصل شدن به مشاور اوپراتور هزینه ها را برای شما توضیح می دهد.

  • ج گفت:

    سلام من داداشم ۱۷ سالشه و عاشق. معلم زبانشه معلم داداشم از داداشم بزرگتر داداشم از ۱۳ سالگی عاشق معلمشه و الان اصلا هیچ انگیزه ای برای زندگی ندارد دوش نمیگیره لباس کهنه می پوشه سیگار میکشه مشروب می خوره و کوچیکه آرین چیز ها رو خیلی بزرگ می کنه و فهش میده دختره قبل این که مامانم بهش بگه داداشم عاشقشه رابطه صمیمی با داداشم داشت
    الان داداشم میگه می خواهم کار کنم ما پول نداریم می خواهم به موتور بخرم و یه گوشی بهتر داشته باشم این دفعه خودم ازش یه فرصت بخواهم و میگه مدرسه نمیخواهم برم ولی می خواهم دیپلم بگیرم و اگر دختر ازدواج کنه یا این دفعه نمو رد کنه خودکشی میکنم یا میرم
    لطفاً کمکم کنید من وقتی داداشم رو این طوری میبینم خودم کم کم آب میشم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز این علاقه از روی هیجانات دوران نوجوانی می باشد. بهتر است که برادرتان با یک روانشناس در ارتباط باشد.

  • عاطفه گفت:

    سلام داداش من ۱۷ سالشه حدود یک سال پیش با دوستش دعوا میکنه و چیزی بهش میگه که تا حالا نتونسته فراموش کنه و مداوم به این حرف فک میکنه، و هر وقته بهش میگی درس بخون میگه این فکر بهونه میاره و درس نمیخونه درضمن داداش من مدرسه سمپاد درس میخونه و رشته ریاضیه و خیلی به درس علاقه منده و فقط میگه این حرف که دوستش بهش زده و مداوم بهش فکر کرده اونو اذیت میکنه، ونمیتونه از ذهنش پاک کنه و حواسپرت هم شده
    به نظرتون الان باید چکار کنیم بره باهاش دعوا کنه دلش آروم شه؟ یا کاری دیگری هست میتونه انجام بده؟

  • عاطفه گفت:

    سلام داداش من 17 سالشه. حدود یک سال پیش با دوستش دعوا میکنه، چیزی بهش میگه، تا حالا فراموش نکرده، و همون رو بهونه میاره، که بهش میگی درس بخوند نمیخونه و میگه حرف اون باعث شده من درس نخونم، و مداوم به اون قضیه فکر میکنه، و حواس پرت شده ، درضمن مدرسه سمپاد هم درس میخونه خیلی دلش میخواد درس بخونه که میگه این فکر منو اذیت میکنه.
    میخوام بدونم چکار کنه این فکر از ذهنش بره؟ باهاش بره دعوا کنه همونو که بهش گفته رو بهش بگه؟
    یا اینکه کاری دیگری میتونه انجام بده؟

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اگر شرایط صحبت کردن با دوستش را دارد بهتر است که مسالمت آمیز با ایشان صحبت کند و مسئله را حل کند. اما اگر شرایط صحبت کردن را ندارد بهتر است که از تکنیک صتدلی خالی استفاده کند و حرف هایش را بزند تا موضوع برایش حل شود.

  • ناشناس گفت:

    سلام وقتتون بخیر دختر من ۲۵ سالش هس با یه پسری ۶ سال بود دوس بود ما هم خبر داشتیم الان جدا شدن هنوز یه ماه نشده بایک پسره ی لات مشهور و که قیلا هم معتاد و غیره بوده دوس شده هرچقدر براش میگیم پسره لات هس میگه میدونم لات ومشهور هس پسره خودش به من تمام گذشته اش رو تعریف کرده دوساله از تمام کارهای بد دست کشیده متأسفانه دختر من نمیفهمه قبول نداره فقط حرف حرف خودشه همه میگن این ترفند وشگرد پسره هس که اینو با این چرب زبانی به تورش بیاندازه
    البته با دوس پسره ی قبلی همش دعوا میکردن ومتعصب بود تحت کنترل و فشار بود حالا که با این دوس شده میگه اصلا منو ناراحت نمیکنه با این خوشحالم
    ولی ما به عنوان یه پدر و مادر داریم ذره دره میمیریم نمیدونیم چه خاکی به سرمون کنیم دیگه گا رو نمیخواد همون دختر مهربانی که اصلا راضی نمیشد یه ذره ما غصه بخوریم حالا به ما میگه بمیرین دست بکشین از زندگی من پدرش میگه دیگه دخترم رو از زندگیم پاک کردم تو یه خونه دیگه با هاش هیچ حرف نمیزنیم زند گیمون به ریخته نمیدونیم چکار کنیم و چگونه رفتار کنیم از شما کمک میخواهم چون خودمم دارم نابود میشم میترسم یه بلایی سر دخترم بیاره خواهش میکنم یه کمک و راهنماییم کنین ممنون

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز دختر شما بعد از بیرون امدن از رابطه قبلی دچار خلا های درونی زیادی شده.. این طبیعی است که فرزند شما بعد از رابطه حال بدی داشته باشد. اما راهکارش صحبت کردن با مشاور و طی کردن فرایند فراموشی هست. که متاسفانه ایشون به جای این کار، جایگزین کردن نفز بعدی را انتخاب کرده است. لطفا سعی کنید از یک مشاور حضوری یا تلفی کمک بگیرید.

  • تبسم گفت:

    سلام ۱۷ سال دارم در مدرسهاتفاقات عجیبی برایم افتاد و من حالم از مدیر و معاون و به خصوص دوستام بهم میخوره و تصمیم گرفتم آدم جدیدی بشم نمیدونم چرا و خیلی دوستام دلمو شکوندن دلم میخواد همشون همون اتفاقی که سر من آوردن خودشون تجربه کنند

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز چه اتفاقی برای شما افتاده است؟ اگر ممکن است بیشتر برای ما توضیح دهید که بهتر بتوانیم به شما کمک کنیم.

  • سارا گفت:

    سلام
    من با پسری ۲ سال و نیمه ک در ارتباطم،وقتی اومد تو زندگیم ک من داداشمو از دست داده بودم و در حقیقت شاخه ای شد ک منو از شکستن و افتادن نجاتم داد،
    خانوادم بخاطر غصه زیاد تصمیم گرفتن شهرمونو ترک کنیم و بریم یه شهر دیگ،من تمام تلاشمو کردم ک بمونم نشد!اومدیم اینجا و من تمام تلاشمو کردم و دانشگاهمو افتادم شهر خودمون پیش دوست پسرم،خوابگاه نمی‌خواستم بگیرم،تصمیم گرفتم خونه بگیرم و دوست پسرمم کمکم کرد،بماند ک رابطمون نزدیکتر شد و وابستگی ها بیشتر،ایشون خانواده بشدت مذهبیی داره،یبار اینا اومدن خونه منو پیدا کردن و سر و صدا و گفتن ک باید ازدواج کنین ماهم از خدا خواسته،ولی نمیدونم چیشد ک تا یماهی ک طول کشید خانوادم بیان و مراسم برگزار بشه اینا کلا فرق کرد نظرشونو اومدن جنگ ب پا کردن،بعد اون شب دوست پسرم گفت من راضیشون میکنم،۶ ماه گذشته ولی هنوز راضی نشدن بیشتر هم دارن لجاجت میکنن،ما باهم خیلی خوبیم،قلق همو میدونیم،از پس خیلی مشکلات بزرگ و کوچیک براومدیم،همو دوست داریم،مدل همو میدونیم و میدونیم ک اگر با کسی دیگ ازدواج کنیم ن اینک خوشبخت نشیم ولی تا آخر عمرمون حسرت همو داریم چون ما خودمون باهم مشکلی نداریم،خانوادشن ک باعث جداییمون میشن،اینم بگم ک دوست پسرم ۲۶ سالشه و منم ۲۰ سالمه،هرچی بریم جلوتر وابسته تر میشیم،همین الانشم جدایی سخته،اومدم پیش خانوادم و تصمیم گرفتم تموم کنم رابطرو ولی بازم نمیتونم،چون انگار همچی تا الان پوچ و بی معنی بوده،لطفا یه راهکار بدین ک بتونیم خانوادشو راضی کنیم،من نمیدونم واقعا باید چیکار کنم،خودشم هرکاری از دستش برمیومده انجام داده،خسته شدیم از این وضعیت:(

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که دلایل مخالفت را پیدا کتید. و روی دلایل کار کنید. در ضمن از مشاور ازدواج حضوری یا تلفنی کمک بگیرید تا در مورد انتخابتان کمک و راهنمایی بیشتری به شما کنند.

  • غزاله گفت:

    سلام خسته نباشید
    نامزد من به مدت یه ماه قرص ضد افسردگی استفاده میکرده قرص لارگاردین امی بتیریبتین با تی سی بیشتر هم از نسخه دکتر استفاده میکرده اما دیگ نمیخواد استفاده کنه امروز که به کل قطع کرده سرش بشدت درد گرفته بوده ضعف بدن داشته درده سرشم به چشمش میزده تو طول یه ماه هم که مصرف میکرده بشدت لاغرش کرده امروزم که نخورده کلا اشتها به غذا نداشته میشه کمک کنید چیکار کنیم غذا لاعقل بخوره ضعف بدنش کمتر بشه

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که بدون مشورت با پزشک دارو را قطع نکنید. و حتما از پزشک خودش بخواهید که وضعیت ایشون را بررسی کنند.

  • دریا گفت:

    سلام.
    ۱۶ سالمه و با یه پسر ۲۷ ساله دوتامون در حد جنون عاشق همیم و مخصوصا اون برام هر کاری که فکرشو بکنید برام انجام داده.عشقمون بچه گونه نیست و از اولش قصدمون ازدواج بوده.الان ۲ یا ۳ سال هست باهمدیگه هستیم همه جوره ار هم شناخت داریم.یک سال ار رابطمون میگذشت که من مامانم فهمید و دیگه نزاشت باهاش باشم حتی خانواده ی پسره هم به مامانم زنگ زدن برا خاستگاری مامانم قبول نکرد.ولی من بازم باهاش در ارتباط بودم یک سال دیگه هم همینجوری گذشت و الان که داریم وارد ۳ سال میشیم‌واقعا دیگه میخوام راجب جدی با خانوادم صحبت کنم منو اون واقعا همو میخوایم کل اخلاق و خصوصیات همو میدونیم و هیچی پنهون از هم نداریم.نمیدونم چحوری به خانوادم بگم لطفا راهنماییم کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اختلال سنی شما بیش از حد نرمال است. در ضمن شما فقط 16 سال سن دارید و این سن مناسب ازدواج و تشکیل خانواده نیست. اما اگر قصد ازدواج دارید حتما قبل از آن جند جلسه با مشاور ازدواذج در ارتباط باشید.

  • Alizade گفت:

    سلام من واقعا کارم ب طلاق می‌کشه کمک کنین ممنون میشم ۳ تا بچه دارم تا شب خسته و کوفته به شوهرم نمیتونم برسم حوصله محبت و شوخ بازی ندارم شوهرم میگه دیگه خسته شدم انگار تو خونه باهم غریبه ایم محبت نمیکنی حرف نمی‌زنی و فلان موندم تو دوراهی واقعا اعصابم خیلی ضعیفه آلزایمر م آوردم ی چیزی میذارم اونو دیگه پیدا نمیکنم اصلا حوصلم نمی‌کشه با یکی دو کلمه حرف بزنم 😒

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز برای بچه ها سرگرمی پیدا کنید. مهدکودک، کلاس آموزشی، باشگاه و کلاس ورزشی می تونه سرگرمی خوبی باشه. این کلاس ها تایم شما را آزادتر می کنه. و بیشتر می تونید به خودتون و همیرتون رسیدگی کنید. حتی می توانید از پرستار روزانه هم کمک بگیرید.

  • غزل گفت:

    سلام خسته نباشید من ۱۷ سالمه و وقتی ۱۶ سالم بود عاشق یه پسر شدم اون پسر ب خاطر سربازی از من جدا شد اما برگشته اما از وقتی ک برگشته حالش خوب نیست تو خودشه به کسی نمیگه چشه الانم سربازه من نگرانشم نمیخام از دستش بدم نمیدونم چیکار کنم گاهی اوقات وقتایی ک عصبانی میشه میره سرخاک پدر بزرگش امروز کلا قیبش زده بوده تا اینکه مادرش به رفیقش زنگ میزنه و میپرسه که پیش اون هستش یا نه رفیقش هم به من گفت من بهش گفتم شاید رفته سرخاک پدر بزرگش واقعا هم اونجا بود اما از ساعت ۶ عصر رفته و سرخاک پدر بزرگش خوابیده بوده وقتی رفیقش پیداش کرده داد زده که پدر بزرگ زود میام پیشت
    من واقعا نگرانم تروخدا یه راهکار به من بدید بتونم خوبش کنم من نمیخام از دستش بدم لطفا خواهش میکنم😭😭😭

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز چه مدت از فوت پدربزرگ می گذره؟ آیا در زمان فوت پدربزرگ ایشون پادگان بودن؟
      احتمالا ایشون هنوز فوت پدربزرگ رو نپذیرفتن. و بهتر است که برای پذیرش از روانشناس یا رواندرمانگر کمک بگیرند.

  • M. E گفت:

    سلام مدتی میشه که با کسی دوستش دارم رابطمون شکراب شده همش هم تقصیر خودمه چون اول رابطمون ی دوراغی گفتم ک اصلا فکرشم نمیکردم تا اینقدر رابطمون جدیدی بشه جدی که شد نمیتونستم بگم میخاستم راستشو بگم ولی بیان کردنش برام سخت بود الان با یسری مشکلات رو ب رو شدم که با ناراحتی و زور اقرار کردم
    اینم بگم قبل این بحثا ی اتفاق هایی افتاد اونارو نادیده گرفت و باز بخشیدم الان من موندم چیکار کنم 🤦‍♂️
    نمیخوام بگم ادم سستی ام تا حالا رابطه نداشتم
    ولی این حس خوبی که این رابطه بهم میده رو دوست دارم طرفمو دوس دارم حاضرم ک تغير کنم دو رو نباشم بهشم گفتم در جواب. گفته:بیا ی مدت اصلا نباشیم کنار هم نه پیام نه تماس نه دیدار.
    من نمیخوام . از دستش بدم
    (کسی که دوسش دارم یکسال و نیم ازم بزرگتره) ومن هنوزز خدمت نرفتم چون شغولم ازاد بود ی مشکل فیزیکی برام پیش امد نتونستم دیگه ادامه بدم
    الان بحث ما جدید شده. اختلاف سنی
    کار
    خدمت
    و اون دروغهایی ک گفتم
    که قبولم دارم خداییش راستم میگه
    [ ولی میخوام هرطوری شده برگردم ب اون روزای خوبی ک باهم داشتیم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما چند سالتونه؟ پارتنرتون چند سالشه؟
      اما در کل پیشنهاد ایشون منطقی هست. بهتر است که مدتی از هم فاصله بگیرید تا بهتر بتوانید در مورد یکدیگر نصمیم بگیرید.

  • M گفت:

    با سلام و عرض خسته نباشید
    بابت این فرصتی که به ما دادید که بتوانیم مشکلاتمون رو بگیم ازتون ممنونم
    راستش من الان 19سالمه و از 15سالگی به فتیش و bdsm علاقه دارم و خود ارضایی می کردم و فیلم های مرتبط با این موضوع رو هم دنبال می کردم
    این موضوع درسم و زندگیم رو ازهم پاشونده یعنی اونقدر روح و روانم رو اذیت کرده که کلا افسرده شدم نمیدونم چیکار کنم آیا امیدی هست منم بتونم مثل یک فرد عادی در جامعه زندگی کنم؟؟؟
    لطفا راهنماییم کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که حتما از یک سکستراپ یا روانپزشک کمک بگیرید. با مصرف دارو تا میزان زیادی رو به بهبود می روید.

  • صبا گفت:

    سلام من ۱۸ سالمه و دوست پسرم ۲۷ سالشه
    ما دوماه هست که باهمیم سر موضوع های کوچیک بحث میکنیم
    ومن بعضی وقتا اشتباهی میکنم دلیل میارم یا توجیه میکنم
    ولی بعضی وقتا تقصیر من نیست و من میخوام که بهش توضیح بدم میگه توجیه میکنی تو نمیتونی مسئولیت کارتو بپذیری میگه تو توزندگی مسئولیت پذیر نیستی
    سر اینا میگه که ما باهم یکی نیستیم اخلاقامون فرق داره
    من شرقم تو غرب
    هر چی میگم میشه درستش کرد میتونیم باهم حلش کنیم تازه اولشه همچیو میشه درست کرد
    قبول نمیکنه میگه بیشتر ادامه پیدا کنه رابطه اذیت میشیم
    من واقعا دوسش دارم نمیخوام ازش جدا بشم
    میشه لطفا یه راهنماایی به من بکنید که چجوری درستش کنم موضوع رو 🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اختلاف سنی شما با هم زیاد است. و اینکه یه جاهایی حرف همدیگر را نمی فهمید کاملا طبیعی است. بهتر است که در مورد ازدواج احساساتی تصمیم نگیرید و به خودتان بیشتر فرصت دهید. اگر جدایی برایتان سخت است می توانید در فرایند فراموشی از یک مشاور کمک بگیرید.

  • دیانا گفت:

    سلام.
    دوساله ازدواج کردمن وشوهرم وقتی تنهایم اصلا هیچ حرفی برا گفتن نداریم ولی شوهرم با بقیه زیاد صحبت میکنه وحرف داره

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است موضوعات مختلفی را پیدا کنید در موردش اطلاعات کسب کنید و با هم در مورد ان موضوعات صحبت کنید. یا حتی می توانید برنامه های مشترک برای خودتان بچینید.

  • Mm گفت:

    سلام وقت بخیر دختری هستم ۱۸ ساله با پسری در رابطه هستم ک ایشون ۱۴ سال از من بزرگ‌تر هستن
    و تقریبا ۲ ساله باهم دوستیم ایشون جدیدا ب ازدواج با من فکر می‌کند و منو ب خانواده خودش معرفی کرده است
    آیا این اختلاف سن باعث بروز مشکل میشود در آینده؟؟؟

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اختلاف سنی نهایتا باید 7 سال باشد. بیشتر از آن باشد نیاز به برسی بیشتری دارد. بهتر است که از یک مشاور ازدواج حضوری یا تلفنی کمک بگیرید.

  • ناشناس گفت:

    سلام من یه پسر ۱۷ ساله دارم که درگیر برنامه های اینترنتی شده میگه من تو لب تاب دنبال کاریم که زود میتونه منو پولدار کنه میشینه کلاسهای که این آموزش‌ها را میدن رشتهی ریاضی میخونه هر چقدر بهش میگم بشین یه مقدار هم درس بخون تست بزن میگه تو درس هیچی نیست الان تابستونه من هر چی دلم بخواد اون میکنم خیلی درسش خوبه این دو سه ماهه عوض شده هر چقدر من وباهاش نصیحت میکنیم تاثیر نداره عصبی میشه ورفتار خشن میکنه

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است برای ایشان یک نوبت مشاوره نوجوان بگیرید و از پسرتان بخواهید که با مشاور صحبت کند.

  • زهرا گفت:

    سلام یه پسر ۵ سال نیم دارم خودم شوهرم مدام مشکل داشتیم همیشه واسه همین پسرمم داره عصبی میشه جدیدا با هیچ کس سازگار نیست و دوستاشو مدام باید نباید میگه دستور میده امر نهی میکنه و تا ناراحت بشه میزنشون جدیدا دوست داره تنها باشه و با کسیم بازی نکنه شما میگید من چیکار کنم ک حالش بهتر بشه

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که پسر شما توسط روانشناس کودک مورد بررسی قرار بگیرد. و برای درمان از روش بازی درمانی برای ایشان استفاده کنند.

  • پـــرتو گفت:

    سلام خسته نباشید ببخشید من دو سه باری اینجا کامنت گذاشتم انگار ثبت نشده که تایید نکردین؟درسته

  • لیلا احمدی گفت:

    سلام وقت بخیر
    من اصلا شرایط خوبی ندارم حال روحیم خیلی بده
    من شکست عاطفی داشتم وقتی دیگه بعد از یه مدت آشنایی با آقا قصد ازدواج داشتیم یهو همه چی بهم خورد
    الان یکسال و شیش ماه میگذره و من فکر میکردم حالم خوب میشه ولی نشد
    آقا بعد از این دوران برگشته ولی ایشون هم شرایط روحی خوبی ندارم ایشون پیش مشاوره خودش میره
    و وقتی برگشت به من پیشنهاد کرد که دوستیه معمولی داشته باشیم و حتی دو بار باهم دیدار داشتیم
    ولی من الان حالم بدتر شد دوباره اون وابستگی اون حس زنده شده و حالا فقط دلم میخواد رابطه ی منو این آقا درست شه ولی نمیدونم باید چیکار کنم انگار خودمو گم کردم
    انگار دیگه هیچی جز اینکه این آقا برگرده ندارم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اگر این اقا قصدشان ازدواج نیست بهتر است که ارتباطتان را با ایشان کاملا قطع کنید. و برای فرایند فراموشی از یک مشاور یا روانشناس کمک بگیرید. چرا که ماندن در این رابطه حال شما را نه تنها خوب نمی کند بلکه بدتر می کند.

  • دریا گفت:

    سلام وقتتون بخیر
    من ۱۷ سالمه وارد ۱۸ میشم
    نمیتونم درست برای زندگیم تصمیم بگیرم
    نمیتونم انتخاب کنم زود از انتخابای خودم پشیمون و خسته میشم مثلا ی کاریو شروع میکنم وسطش خسته کننده میشه برام میرم دنبال ی کار دی و…….
    واقعا نمی‌خوام این شکلی پیش برم
    مثلا ارز دیجیتال ۱ ماه اول خوب بود با اینکه به زور میشستم پاش ولی الان دیگه پای لبتاب سختمه بشینم زمان دیر میگذره
    از طرفی نمیتونم تصمیم بگیرم چه کاریو شروع کنم
    عکاسی یا اون یا زبان یا درس برا کنکور
    در واقع دارم انجامشون میدم ولی دوس دارم ی هدف داشته باشم تلاش کنم بهش برسم نه اینجوری
    لطفا کمکم کنید ممنون

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز برای خودتون اهداف کوتاه مدت و بلند مدت تعریف کنید. اهداف خود را بنویسید و برای رسیدن به آنها برای خودتون انگیزه ایجاد کنید.

  • یوجا گفت:

    سلام وقتتون بخیر من ی پسر پونزده سالمه ام که ب شدت میل جنسی دارم و دوست دخترمم نمیتونه نیاز منو بر طرف کنه و نمیخام کاری انجام بدم فقط میخام کنترلش کنم و اینکه فقطم ب دوست دخترم میل جنسی شدید دارم خیلی ممنون میشم راهنماییم کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که برای کنترل نیاز جنسی خود فاصله تان را با دوست دخترتان بیشتر کنید. و در کنا آن باشگاه بروید و ورزش کنید.

  • ناشناس گفت:

    سلام خسته نباشید
    من یه دختر 17 سالم که حدود 4 ساله درگیر خود ارضایی شدم و گاهی اوقات دست به خود ارضایی میزنم و هر بار که خواستم ترکش کنم موفق نشدم میخواستم راهنماییم کنید تا بتونم ترکش کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که تایم های خود را پر کنید. مخصوصا تایمی که بیشترین خودارضایی را در آن زمان دارید را با یک کار یا تفریح و سرگرمی آن را پر کنید.

  • Zahra گفت:

    چراکامنت من رو نشون نداد صبح فرستادم

  • Zahra گفت:

    سلام وقتتون بخیر..۲۷ سالمه دوبار ازدواج ناموفق داشتم اولیش رودوس نداشتم ولی دومی رو عاشقش بودم ولی بخاطر اعتیاد مجبور ب طلاق شدیم
    الان دوساله باپسر خالم تو رابطم
    سه تا پسرن ک یکیش نامزه یکیش زنشو طلاق داده و این کوچیکه ک ۲۸ سالشه با منه
    الان میخاییم باهم ازدواج کنیم و خانواده هامون در جریان هستن ک ماباهمیم ولی ایشون خیلی شکاک و بیبینن ب همه چیز…میگن نباید جلوی پسرای فامیل بشینی و حرف بزنی یا بخندی…با داداشات دست ندی روبوسی نکنی…وقتی بیرونیم چشمت به یه پسر دگ بیوفته همونجا کشیده رو میزنم …نمیتونی خونه ی خاهرت بری وقتی شوهرش خونس یا مثلا میگه میخام خونه رودوربین بزارم همه جاش….خلاصه خییییلی لایه منگنه گزاشته منو بهش میگم اذیت میشم میگه من همینم ک هستم شاید بدترم شدم
    ولی چون محیطمون‌جوریه ک کسی دگ به دختری ک طلاق گرفته اونم من ک دوبار ازداوج ناموفق داشتم به چشم ازدواج نگا نمیکنه میگم با پسر خالم ازدواج کنم…ولی ایشونم خیلی اذیتم‌میکنه با کاراش و حرفاش
    میگم شبامن دوس ندارم بیرون بمونی میگه زن نمیتونه واسه من بگه این کارو بگن اون‌کارو نکن
    میگه اگ با خاسته های من جلو بری دنیاتو گلستون‌میکنم و ازینجور حرفا

    اینم بگم مادرو پدرش فوت کردن و عمش زنگ زده ب خانوادم گفته ک میخان بیان خاستگاری
    داداش بزرگشم مخالفه
    ولی من خیلی میترسم
    خودمم نمیتونم ب خانوادم بگم ک چجوریه اخلاقش
    چون میدونن رابطه داریم میترسم واکنش نشون بدن

    توروخداراهنمایی کنید ک ازدواج باهاش کار درستیه یا نه
    و اینکه چجوری میتونم ازش فاصله بگیرم چون دوسش دارم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما نباید به خاطر ازدواج های نا موفقی که داشتید خودتون رو مجبور به ازدواج با هر کسی کنید. گذشته شما گذشته و تمام شده است. پس بهتر است به خودتان فرصت دهید و تلاش کنید، خودتان را توانمند کنید.

  • لیلی گفت:

    سلام خسته نباشید من یه دخترم و ۱۸سالمه عاشق پسر خالم شدم ولی اون با رفتاراش نشون میده دوستن نداره من خیلی دوستش دارم و وابستش شدم نمیتونم از توی ذهنم پاکش کنم گاهی با اخلاقش نشون میده دوستم داره گاهی با اخلاقش نشون میده دوستم نداره من چیکار کنم؟خودش میگه ندارم و یکی دیگه رو دوست دارم ولی هیچ کسی رو دوست نداره و هیچکس توی زندگیش نیست

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز وقتی ایشون صراحتا بیان کرده که کس دیگه ای رو دوست داره دیگه مهم نیست کسی در زندگی ایشون هست یا نه…. مهم اینه که ایشون نمیخواد وارد زندگی شما بشه. پس بهتره با موضوعات دیگری مثل درس خواندن، باشگاه رفتن. کلاس آموزشی و… تایم خود را پر کنید تا کمتر به ایشون فکر کنید.

  • سعید گفت:

    سلام و عرض ادب، آقایی هستم ۳۶ساله با خانمم تقریبا همسن هستیم هردو دارای تحصیلات، هردو شاغل و توانایی مالی متوسط، زندگی تقریبا مرفه، پنج ساله ازدواج کردیم فعلا فرزند نداریم، بسیار مسافرت میریم ، هردو برونگرا هستیم، هیچکدام ارتباط عاطفی یا جنسی بغیر از همسر نداشتیم و نداریم و ازین لحاظ بهمدیگه اطمینان داریم، بیشتر مواقع رابطه دوستانه و عمیق باهم داریم بخصوص من خیلی تلاش میکنم همراه باشم و نظر مثبت همسرمو همیشه جلب کنم، اصلا اهل دعوا و مرافه و زورگویی نیستم، دوسش دارم، اونم ازین لحاظ تا حدودی خوبه ولی گاها خیلی دعوا میکنه باهام، هرچندوقت یبار یدفه ساکت میشه و حرف نمیزنه و من بهش میگم چرا اینطوری میشی هیچی نمیگه تا اینکه خودم باید فکر کنم چه کاری برخلاف میلش بوده یا اگه پاپی نشم میذاره چندوقت بعد خودش یهو شروع میکنه همه چی میزنه تو روم و حرفایی میزنه که من اصلا عجیبه برام و یه نیتهای عجیبی به من و گاها خانوادم نسبت میده همراه با گریه زاری ، منم که هرگز بجز محبت کاری نکردم یا مات و مبهوت خندم میگیره یا وقتی ادامه میده ناراحت میشم از تفکراتی که به من نسبت میده و من اصلا به اون چیزهایی که به خیال خودش و برداشت اشتباه خودش فکر میکنه من با نیت بد و عمدی انجام دادم اهمیت ندادم یا اونطور فکری نداشتم، بعدش هی ادامه میده منم میبینم اینقده درمورد من بد فکر می‌کنه ناراحت میشم تا مدتی میرم تو خودم، دوباره چندوقت بعد روز از نو روزی از نو… هرحرفی هم بخاد میزنه مثلا باید برم ازین زندگی ، فکر میکنم داری کاری میکنی از زندگیت بندازیم بیرون!!! شماها میخاین من نباشم( منو خانوادم) !!!!! تو فقط آزارم میدی! و … بعد شروع میکنه از قبل ازدواجم هرچی ایراد و اشکال داشتم به همراه خانوادم مثلا دسته گل برا عروسیش نگرفتن یا هدیه ندادن و هرچی اتفاق منفی با من داشته و مربوط به سالها قبل بوده و … رو مرور میکنه، متاسفانه من اصلا اصلا اهل جروبحث نیستم و توی بگو مگوها خیلی کم میارم چونکه اصلا یادم نیست چندسال پیش چه اتفاقی افتاده یا حتی چند ماه یا چند هفته پیش، همینه که معمولا کم میارم و ساکت میشم یا فقط میگم اشتباه فکر میکنی من این قصد رو نداشتم و چون از جروبحث بیزارم فقط میرم تو خودم و اون هرچی دلش میخاد میگه و با دلیل و اثبات چیزایی که تو ذهن خودش ساخته همه چیو منطقی و مرتب جلوه میده و من میشم مقصر تمام زندگی درحالی که صادقانه میگم بجز دوست داشتنش و محبت و جلب نظرات و خواسته هاش تو نود درصد کار دیگه ای نکردم، حتی من بخاطرش رابطه با خانوادمو کمتر کردم ، چون محاله بعد از ارتباط یا خانوادم حالتش عادی باشه و قطعا از حرفاشون یه چیزایی درمیاره که بعدش ساعتها زندگیمونو باهاش تلخ میکنه من اینقدر دوسش داشتم با وجود اطلاع از بیماری سختی که داشت بازم باهاش ازدواج کردم یه بارم تو روش نیاوردم…
    احساس من اینه به مشکل بدبینی دچار هستش چون هروقت اون سرکار هستش و من بیکار باشم فرصتی بشه یه ساعت برم خونه پدرم سر بزنم باید بهش اطلاع بدم منم اطلاع میدم، هروقت تماس با خانوادم داشته باشم باید بهش توضیح بدم چیا گفته شد منم توضیح میدم ، متاسفانه این دفعه آخر خیلی تند میره میگه بهم خیانت کردی چون یه مهمانی رفتیم رفتارت با یکی از زنای فامیل خوب نبوده( اونموقع خودش پدرش و مادرشم کنار دستمون بودن و من نه رفتار سبکی داشتم نه خلاف عرف، نه دیگه ارتباطی با اونکه ایشون فکر بد داره میکنه) بعد گفت که دومین باره که خیانت کردی اونسالی داشتی با اون دختره پسامک بازی میکردی( اینم بدون هیچ دلیل و مدرکی داره میگه، خودم اولین باره اینو میشنوم)، همیشه و تو تمام مراحل زندگیم و مهمونی و … همه چی خودش کنارم بوده، اصلا اهل تنهایی بیرون رفتن و با دوستان و روابط ناسالم و مشکلساز نبودم و نیستم، فقط با زنم بودم تا تونستم هیچی براش کم نذاشتم، معمولا بیشتر با پدر نادرش یا فامیلای اونا بیشتر بودیم، اصلا اهل زبان بازی و سیاست و حقه نیستم ، بقول اطرافیانم آدم ساده ای هستم.
    بطورکلی هردومون باهم کنار میایم ولی اونموقع ها که سرد میشه واقعا زندگیمون مختل میشه، ازین رفتارش دیگه خسته شدم، حاضرم بار دیگه اگه بگه جدا شیم بگم هرکاری میخای بکن چون من از اسم طلاق هم شرمم میاد اما اون مرتب به زبان میاره، مطمینم با کسی ارتباط نداره که از زندگیم بخاد بره آدم پاکی هستش اما این رفتاراش با من داره زندگیمونو به چالش های عمیقی میکشونه امیدوارم صبرم تموم نشه چون دیگه دارم خیلی کنار میام

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز همسر شما نیاز به مشاوره فردی دارد. بهتر است که از روانشناسی با رویکرد طرحواره درمانی کمک بگیرید.

  • زهرا گفت:

    سلام خوبین ببخشید من یک بچه دو ساله دارم دیگه بچه ای ندارم تو خونه خیلی اذیت می‌کنه وقتی بچه ای میاد خونمون میزنتش هر چی بهش میگم این کار بده اصلا گوش نمیده نمی‌فهمه باید چیکار کنم و خیلی ناخن میخوره الان چند هفته ای هست که ب جز ناخن خوردن هر اسباب بازی میبنع می‌کنه تو دهنش هر چی بهش میگم این کثیفه نمی‌فهمه باید چیکار کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دویت عزیز پسر شما نشانه های اضطراب دارد. بهتر است که توسط یک روانشناس کودک بررسی شود.

  • زهرا گفت:

    سلام خوبین خسته نباشید
    من یک پسر دو ساله دارم دیگه بچه ندارم توی خونه خیلی اذیت می‌کنه وقتی بچه ای میاد خونمون میزنتش هر چی بهش میگم این کار بده اصلا گوش نمیده نمی‌فهمه باید چیکارش کنم و خیلی ناخن میخوره الان چند هفته ای هست ب جز ناخن هر چیزی از اسباب بازیهاشو می‌کنه تو دهنش هر چی میگه این کثیفه نمی‌فهمه تو رو خدا بهم یه راهکاری نشون بدین

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز رفتارهای کودک شما نشان می دهد که او اضطراب دارد. برای درمان اضطراب کودکتان می توانید از روانشناس کودک کمک بگیرید.

  • بهنام لطفی گفت:

    سلام
    خسته نباشید
    من ۳۱ سالمه
    آقا هستم
    از اواخر ۱۶ سالگی دچار مشکلات ذهنی هستم .
    به مشاور روانشانس و متخصص اعصاب و روان مراجعه کردم ولی هردو گفتند مشکل خاصی نداری.
    سی تی اسکن مغز هم گرفتم که کاملا سالم بود.
    واقعا خیلی سخت میتونم مشکلاتم رو در قالب کلمات بیان کنم. من تا قبل از ۱۷ سالگی انسانی بسیار فعال و باهوش با بهترین نمرات درسی بودم. به یکباره اعتماد به نفسم رو کامل از دست دادم(شاید حداکثر طی دو ماه) .
    همه چیز برام تغییر کرد.
    هیچ نشانه ی جسمی از مشکلاتی که در ذهنم دارم ، بروز نمیکند.
    فقط تیتر وار میتونم اشاره کنم به فهرست اختلالاتی که در این ۱۴ سال درگیر بودم:
    -اخلالات تمرکز_عدم درک زمان و گذشت آن(وقتی میخوام کاری انجام بدم همش فکر میکنم وقت ندارم و ماه و سال برام فرقی نداره ولی در طرف مقابل وقتی درگیر کار ذهنی خاص یا کار بدنی هستم هر یک ساعت برام چند روز میگذره) _تضاد و تناقض در احساسات -اضطراب همیشگی _ خستگی مفرط ذهنی و ترس از کار و تمرکز
    باور کنید وقتی مردم عادی رو میبینم که کار روزانه دارند و به کارهای دیگشونم میرسن اصلا نمیتونم هضم کنم
    البته چند سال طول کشید که بفهمم دچار مشکل شدم و تا ۲۱ سالگی اصلا متوجه نبودم که از لحاظ ذهنی تغیبر کردم و همش در اضطراب شدید بودم

    در ضمن خیلی خاص اگه بخوام بگم، من مطمئنم که تا اخر دی ماه سال ۱۳۸۷ کاملا سالم بودم ( چون هم از نظر درس و از هم کار و هم ورزش عالی بودم ) ولی از اوایل فرودین سال ۱۳۸۸ حتما دچار مشکل شده بودم تمام کارام با مشکل دچار شده بود و عجیب تر اینکه از اواخر دیماه ۱۳۸۷ تا اوایل خرداد ۱۳۸۸ یعنی نزدیک ۴ ماه هیچ خاطره و تصویری در ذهنم ندارم ولی خرداد و تابستان ۱۳۸۸ رو خوب به خاطر دارم و انگار همین دیروز بوده
    از لحاظ ذهنی تا اواخر سال ۱۳۸۷ انگار برام خیلی قدیمیه ولی بعد اون انگار همین دیروز بوده

    به دلیل شرایط خاص زندگی هیچ وقت مجبور نبودم کار روتین روزانه مثلا ۸ ساعت کار انجام بدم البته قبل از سال ۱۳۸۸ به صورت دلبخواه هم کار میکردم و هم ورزش و روزانه یا مدرسه ۱۰ تا ۱۲ ساعت فعالیت داشتم ولی بعد اون اصلا توانایی انجام چنین کارهایی رو ندارم و وقتهایی که مجبور شدم که مثلا یک ۸ ساعت کار کامل انجام بدم بی نهایت خسته شدم
    سلام
    خسته نباشید
    من ۳۱ سالمه
    آقا هستم
    از اواخر ۱۶ سالگی دچار مشکلات ذهنی هستم .
    به مشاور روانشانس و متخصص اعصاب و روان مراجعه کردم ولی هردو گفتند مشکل خاصی نداری.
    سی تی اسکن مغز هم گرفتم که کاملا سالم بود.
    واقعا خیلی سخت میتونم مشکلاتم رو در قالب کلمات بیان کنم. من تا قبل از ۱۷ سالگی انسانی بسیار فعال و باهوش با بهترین نمرات درسی بودم. به یکباره اعتماد به نفسم رو کامل از دست دادم(شاید حداکثر طی دو ماه) .
    همه چیز برام تغییر کرد.
    هیچ نشانه ی جسمی از مشکلاتی که در ذهنم دارم ، بروز نمیکند.
    فقط تیتر وار میتونم اشاره کنم به فهرست اختلالاتی که در این ۱۴ سال درگیر بودم:
    -اخلالات تمرکز_عدم درک زمان و گذشت آن(وقتی میخوام کاری انجام بدم همش فکر میکنم وقت ندارم و ماه و سال برام فرقی نداره ولی در طرف مقابل وقتی درگیر کار ذهنی خاص یا کار بدنی هستم هر یک ساعت برام چند روز میگذره) _تضاد و تناقض در احساسات -اضطراب همیشگی _ خستگی مفرط ذهنی و ترس از کار و تمرکز
    باور کنید وقتی مردم عادی رو میبینم که کار روزانه دارند و به کارهای دیگشونم میرسن اصلا نمیتونم هضم کنم
    البته چند سال طول کشید که بفهمم دچار مشکل شدم و تا ۲۱ سالگی اصلا متوجه نبودم که از لحاظ ذهنی تغیبر کردم و همش در اضطراب شدید بودم

    در ضمن خیلی خاص اگه بخوام بگم، من مطمئنم که تا اخر دی ماه سال ۱۳۸۷ کاملا سالم بودم ( چون هم از نظر درس و از هم کار و هم ورزش عالی بودم ) ولی از اوایل فرودین سال ۱۳۸۸ حتما دچار مشکل شده بودم تمام کارام با مشکل دچار شده بود و عجیب تر اینکه از اواخر دیماه ۱۳۸۷ تا اوایل خرداد ۱۳۸۸ یعنی نزدیک ۴ ماه هیچ خاطره و تصویری در ذهنم ندارم ولی خرداد و تابستان ۱۳۸۸ رو خوب به خاطر دارم و انگار همین دیروز بوده
    از لحاظ ذهنی تا اواخر سال ۱۳۸۷ انگار برام خیلی قدیمیه ولی بعد اون انگار همین دیروز بوده

    به دلیل شرایط خاص زندگی هیچ وقت مجبور نبودم کار روتین روزانه مثلا ۸ ساعت کار انجام بدم البته قبل از سال ۱۳۸۸ به صورت دلبخواه هم کار میکردم و هم ورزش و روزانه یا مدرسه ۱۰ تا ۱۲ ساعت فعالیت داشتم ولی بعد اون اصلا توانایی انجام چنین کارهایی رو ندارم و وقتهایی که مجبور شدم که مثلا یک ۸ ساعت کار کامل انجام بدم بی نهایت خسته شدم
    میخوام بدونم آیا مشکلم قابل درمان هست؟

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما باید از رواندرمانگر کمک بگیرید. یک دوره کامل رواندرمانی بگذرونید تا ریشه های رفتارهای شما پیدا شود. و درمان شما سریعتر پیش برود.

  • صبا گفت:

    سلام من یه دختر27ساله هستم یک سال با یه پسر در ارتباط بودم بعد گفت فعلا شرایط ازدواج نداره جدا شدیم بعد از چند ماه برگشت دوباره با اصرار خاست که با هم باشیم و پشیمون شده و خودشو جمع و جور میکنه که بیاد خاستگاری ولی شاید 1 سال دیگه هم طول بکشه که شرایطش اوکی بشه من قبول کردم رفتارش خیلی عوض شده و خیلی بهتر شده ولی یکی اینکه میترسم خیلی طول بکشه ک خودشو جمع و جور کنه و من موقعیت های زندگیمو بخاطرش از دست بدم و بعدا پشیمون بشم یکی هم اینکه نمیتونم وقتی که دیگه باهاش وارد رابطه شدم اگه کیس بهتری برام اومد خاستگاری قبول کنم و دل اونو بشکنم چون دلم براش میسوزه و بخاطر همین خیلی ناراحتم و نمیدونم باید چیکار کنم واقعا توی شرایط سختی قرار گرفتم میشه کمکم کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که چند جلسه مشاوره ازدواج با این آقا بروید. اگر مشاور این رابطه را تایید کرد برای ایشان وقت بگذارید.

  • پـــرتو گفت:

    کاش می توانستم هزینه بدم بهتون برا مشاوره کاش میشد شماره مامانم رو بهتون بدم بهش زنگ بزنید و راضیش کنید ولی متاسفانه نمیشه
    راستش اگر من دوست می خوام می خواستم باهاش درد و دل کنم تا کمی سبک شم(چون کلا من دوست دارم دوست داشته باشم) چون من با درد و دل کردن حالم بهتر میشه اصن کلا با کسی حرف می زنم حالم بهتر میشه ولی متاسفانه کسی پیدا نمیشه باهام صحبت کنه هیشکس برای من وقت نداره و یا همه میزنن بلاکم می کنن بعد از مدتی ، از تنهایی بدم میاد دقیقا نمی دونم چرا ولی فکنم چون ی خاطره بد از تنهایی دارم اینطوری شدم کلا در تنهایی دلم می گیرد راستش من اگر دوست می خوام فقط برای هم درد و دل کردن هم از راهنمایی هاش کمک بگیرم ممنون میشم راهنماییم کنید که چیکار کنم؟مرسی
    همین عصری دوستم بهم گفت ک من وقت ندارم بهم پیام نده بعدم زد بلاکم کرد بخاطر چی؟بخاطر اینکه ی خورده بهش پیام دادم ، البته گفته بود سرش شلوغ هستش ولی خب سر منم شلوغه ولی من برا دیگران وقت می زارم …..

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که یک دوره طرحواره درمانی بگذرانید تا دلیل رفتار هایتان را در عادت های کودکیتان پیدا کنید. و شناخت بهتری از خودتان بدست آورید.

  • پـــرتو گفت:

    سلام جناب خسته نباشید شرمنده مزاحم میشم ممنون از جواب کامل و خوبتون
    ببخشید ی سوال دیگه داشتم من عاشق فردی هستم که عاشق من نیست یعنی منو دوست نداره و یعنی عشقمون یک طرفه هستش می خواستم بپرسم یعنی ببینم که چطوری می تونم ایشون رو فراموش کنم؟ی خورده اختلاف سنی هم داریم ولی من دست خودم نیست دوسش دارم خیلی ولی کسی درکم نمی کنه کسی و همه می گن فراموشش کن حتی گاهی اوقات مسخرم می کنن بخاطر اینکه ایشون رو دوست دارم نمی دونم دقیقا چرا و ی چیز دیگه اینکه من اطلاعات کامل راجعبه دوست داشتن ایشون برای خودم رو ندارم یعنی نمی دونم اصن منو دوست داره یا نه ولی عموما اعلام کرده که ی زن دیگه رو دوست داره و همه بخاطر این مسعله میگن فراموشش کن در صورتی که هنوز کامل نمی دونم که منو دوست داره یا نه یعنی من تو ی شهر دیگه هستم و ایشونم تو شهره دیگه حتی نمی زاره بهشون پیام بدم و فورا بلاکم می کنه تمام راه های ارتباطی با من رو بسته ولی من حسم می گه دوسم داره میخواستم بپرسم الان دقیقا باید چیکار کنم فراموشش کنم یا دوسش داشته باشم؟ممنون میشم منو از این دوراهی نجات دهید مرسی
    بابت جواب کامنت قبلیمم خیلی خیلی ممنون می خواستم بگم من این روانشناسمو اصن دوست ندارم ولی خب مامان بابام راضی نمیشن عوضش کنیم من حتی گوش به حرفش نمی کنم من بنظرم شما حتی خیلی خیلی بهتر از اون هستین شما با اینکه من حتی هزینه هم نمی دم جوابم رو می دین ولی ایشون ی خورده سختگیر هستن و حرفشون اصن هیچ جوره عوض نمیشه حالا من هر چی براش توضیح می دم گوش نمیده که نمیده ببخشید اگه کامنتم طولانی شد شرمنده

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اون آقا علاقه ای به شما ندارد و بهتر است که فراموشش کنید. برای فرایند فراموشی هم بهتر است که یک مشاور همراه شما باشد.

  • حسین گفت:

    سلام وقت بخیر
    من با خانمی آشنا شدم که از من پنج سال بزرگتره ،،من ۲۷ سالمه ایشون ۳۲ سال ، این چندوقت که ارتباط داریم حس میکنم خیلی همو درک میکنیم و میتونیم با هم همیشه کنار بیایم ،ما هر دوتامون تحصیل کرده هستیم و خانواده هامون هم مشکلی ندارن با این موضوع ،،خاستم بدونم آیا بعدا به مشکل میخوریم بخاطر سنمون یا نه
    و اینکه میشه سن خانمم رو قانونی کمتر کرد
    ممنون

  • مریم گفت:

    سلام نمیدونم اینجا باید سئوال می‌نوشتم یانه
    من متوجه شدم همسرم دراینستا پیچ داره که ۳۰۰۰خانم فالو کرده من من بلوکه کرده تا متوجه نشم البتهمن چند وقتی که با ی پیچ ناشناس استوری هاشو چک کردم چیز به خصوصی نمیزاره وفقط قلب میزاره برای استوری ها شون نمیدونم باید چه جوری بهش بگم یا اصلا نگم خیلی ناراحتم از این موضوع لطفا راهنماییم کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز در مورد این موضوع بدون ناراحتی و قضاوت می تونید با همسرتان صحبت کنید.

  • لیلا گفت:

    سلام .من ۳۳سالمه و تا حالا ازدواج نکردم .خاستگاری برام اومده که پسر عموی مادرمه و ۴۵سالشه ‌و ۱۶سال متاهل بودن ولی بچه دار نشدن و گفتن خانم بخاطر شوک یائسگی زودرس گرفته و بچه دار نشدن ولی نمی‌دونم دلیل جدایی چی بوده.از نظر مالی خوب هستن ولی نمیدونم حالا چیکار کنم.خودم مخالفم ولی مادرم میگن که رد نکنم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز ایشون 12 سال از شما بزرگتر هستن و نجربه یک زندگی ناموفق را داشتن.
      به خاطر بچه دار نشدن همسرشون از ایشون جدا شدن… شما هم شاید بعدا در زندگی این آقا به هزار و یک دلیل بچه دار نشید، با شما چه رفتاری خواهند داشت؟؟؟؟
      بهتر است که بیشتر ایشون رو مورد بررسی قرار دهید. و دلایل طلاق ایشون را پیدا کنید.

  • ناشناس گفت:

    سلام خانوم ۲۶ ساله هستم همسرم۲۹ سالشونه در دانشگاه باهم آشنا شدیم بعد از ۶سال دوستی حدود ۸ماهه عقدکردیم یه سری مشکلات بود که به هرحال حل شدن مثلا همسرم از کار بیکارشده بودن اوایل عقد کلی حرص وجوش خوردم اما به هرحال حل شد الان دنبال کارای عروسی هستیم خداروشکر مشکلی باهم نداریم و ازدواجمون هم عاشقانه و به میل خودمون بوده اما تنها چیزی که منو خیلی اذیت می‌کنه اینکه همسرم یه خواهر داره و ایشون هم واقعا خانوم مهربونی هستن بدی ازشون ندیدم اما همسر من اگه بخواد کادو برام بخره یا کاری برام بکنه از خواهرش نظر می‌پرسه و من چنین چیزی رو دوست ندارم به خودش هم گفتم میگه مگه چیه بهش میگم من خوشم نمیاد.مثلا به خواهرش گفته من می‌خوام کدوم آرایشگاه برم ایشونم گفته منم باخانومت میام . به شوهرم گفتم تو به خواهرت گفتی خیلی سریع جبهه گرفته خب چیه مگه. گفتم چیزی نیست فقط دوس داشتم به عنوان دوتا خانوم خواهرت خودش به من بگه که دلش میخواد باهام بیاد. در مورد هرمسله ای با برادرش مشورت می‌کنه و از اون راجب مخارج عروسی و اینا سوال می‌کنه از من چیزی نمی‌پرسه . من میگم این حرفای زنونه رو باید از من بپرسه نه برادرش…
    همسرم خواهرشو بهترین می‌دونه البته منم بدی ندیدم فقط این اخلاقش اذیتم می‌کنه
    این صمیمیت بیش از اندازه . چون من تو زندگی الویتم همسرک

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز مهارت های همسرداری را بهتر است هر دو شما کم کم یاد بگیرید و آموزش ببینید. به مرور زمان همسر شما باید خودش یاد بگیرد که با شما و همچنین با خانواده اش چگونه رفتار کند. اگر شما بخواهید یکدفعه وارد این رابطه شوید منجر به خراب شدن ارتباطات می شوید.

  • تارا گفت:

    سلام ببخشید مزاحم شدم. من یک سوال داشتم البته خانم مجردم و عاشق زندگی مجردی ام هم هستم خداروهزاران بار شکر. اما خب باتوجه به اینکه سنم خیلی بیشتر شده و افزایش استرسهاو سواد جنسیم هم تقریبا کامل تر شده یک سوال داشتم اینکه باتوجه به مطالب علمی که متوجه شدم در این حوزه اما نمیفهمم چرا مثلا گفته میشه که مردان در حالت کلی میزان علاقه داشتن زنان شون را نسبت به خودشون را به میزان تمایل و پذیرش روابط جنسی از اونها می سنجند؟؟؟!!! چرا مردان اینطوری به جنس مخالف شون دیدگاه دارند؟؟؟ آیا اونها به زنان شون اعتماد ندارند یا اینکه همواره انها را در موقعیت بردگان جنسی ببینند لذت میبرند؟؟؟!!! چرا مردان همچین دیدی دارند؟؟؟چرا اونها به جنس زنان فقط نگاه ابزاری دارند؟؟؟چرا آنها به دید بشر به زنان نگاه نمیکنند؟؟؟یعنی از نظرآنها زنان فقط برای اجابت کردن تمایل رابطه جنسی مردان آفریده شده اند؟؟؟!!!! به نظر من و افراد هم عقیده با من طرز تربیت غلط بسیاری از مردان متاسفانه در جامعه باعث شده که آنها خودشان را جنس برتر بپندارند!!!! و خب مایه تاسف هست. البته باتوجه به شرایط جسمانی و فیزیولوژی زنان به نظرم کاملا طبیعی هست که به ندرت تمایلی به رابطه جنسی داشته باشند! اما نمیدونم چرا انقدر میزان ترشحات هرمونی اکثر مردان زیاد هست؟؟؟!!! واقعا مردان موجودات خیلی پیچیده ای هستند. پس این جمله عین حقیقت هست که میگویند کمتر مردی قادر به درک عشق و علاقه است! به نظرم این مردان به شدت موجودات مغرور و خودخواهی هستند که همچنین نگاهی به زنان دارند.

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز نگاه شما به جنس مخالف بیش از اندازه بدبینانه است. و این نگاه و حس شما مطمئنا دلیل دارد. یا دلیل در خودآگاه شماست که می دانید. و یا به احتمال زیاد در ناخودآگاه شما است. بهتر است که در این مورد با یک روانشناس در ارتباط باشید.

  • پـــرتو گفت:

    سلام ببخشید مزاحم میشم من نمی دونم اینجا کامنت چطوری ثبت میشه؟چون من هر چی کامنت می گذارم چیزی نمی نویسه و اصن نمی دونم کامنتم ثبت شده یا نه؟

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز کامنت شما ثبت میشه و بعد از تایید مسئول سایت نمایش داده می شود.

  • سارا گفت:

    سلام
    ۷ ساله ازدواج کردم و یه پسر سه ساله دارم. شوهرم کمی شکاک هست بعضی وقت ها کلافه میشم.
    تمام گوشی منو زیر و رو می کنه حتی رمز اینستاگرامم رو هم داره.
    چند روز پیش دیدم تو برنامه همراه من قسمت ریز مکالمات منو بررسی می کرده.
    عصبی و غمگین میشم. به نظرتون به روی خودم نیاوردم یا باهاش حرف بزنم.
    میترسم این روند باعث تشدید نوعی بیماری روانی بشه

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام دوست عزیز بهتر است که در این مورد با همسرتان صحبت کنید. اگر لازم باشد بهتر است که از خدمات رواندرمانی استفاده کند.

  • زهرا گفت:

    سلام خسته نباشید
    الان حدود دوسال نامزد کردم شوهرم آدم خوبیه ولی اکثر مواقع به گوشی جواب نمیده پیام میدم جواب نمیده میگه کار دارم کارشم زیاده ولی خوب من ناراحت میشم حدود یک ماهی میشه همدیگه رو ندیدم.
    شما چه راه حلی پیشنهاد میدین؟

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز برای پاسخ دادن به تلفن برای خودتان یکسری قوانین بگذارید. این که یک ماه همدیگر را ندیده اید جای سوال دارد. و تایم نامزدی شما هم طولانی شده است. بهتر است از مشاور تلفنی یا حضوری کمک بگیرید.

  • ناشناس گفت:

    سلام خسته نباشید
    من ی دختر ۱۸ ساله ک یازده ماهه ازدواج کردم و همسرم ۲۶ سالشه بهم میکه به من اعتماد داره ولی رفتاراش اینو نمیگه گوشی مو حک داره روبیکامو با با گوشی خودش یکی کرده همسرم خوب بود اما بعضی وقتا بهم میگه تو زرنگی خیلی زرنگی ولی نمیدونی زرنگیتو کجا استفاده کنی بیشتر اوقات بهم میگه تو داری یه چیزی رو ازم پنهان میکنی ولی من هرچی بهش میگم ن پنهان نمیکنم انگار باور نمیکنه بهم میگه من صبرم زیاده ب خدا واگذار کردم خدا قشنگ ب موقش بهم نشون میده رابطمون چهار روزه سرد شده من تو عقدم همسرم شب جمعه اومد خونمون راهمون با خونه همسرم دوره ساعت ۱ شب رسید شب خوبی داشتیم ولی صبح ک از خواب بلند شد اخماش رف تو هم همش اذیتم میکرد تیکه مینداخت بهم از وقتی هم ک رفته وقتی بهش زنگ میزنم ب زور بهم جواب میده از ده بار یه بار ک بهش زنگ میزنم
    دیشب هم بهم پیام داده ک باید اساسی حرف بزنیم من دیگ صبرم تموم شده و از این حرفا ب خدا داغونم پولی هم ندارم ک برم پیش مشاوره تا اینکه اینجا شمارو پیداکردم تورو خدا میترسم زندگیم بهم بخوره زندگی مو دوست دارم همسرمو دوست دارم بهم بگید چیکار کنم ک همسرم خوب بشه

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز رفتارهای همسر شما نشان دهنده بدبینی و یا حتی اختلال ارانوئید می باشد. بهتر است که دوره عقد خود را طولانی تر کنید و برا ی عروسی عجله نکنید. بهتر است که هر دو با هم از روانشناس کمک بگیرید. روانشناس در جلسات مشاوره بهتر می تواند بیماری را تشخیص دهد و به شما کمک کند.

  • نوب گفت:

    سلام من دلم میخواد تو زندگیم رهبر باشم و دیگران رو رهبری کنم ولی روابط عمومیم ضعیفه و جرأت حرف زدن با دیگرون رو ندارم. چطور میتونم مشکل اجتماع زدایی و کم حرف بودن رو از یین یبرم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که از خدمات افزایش اعتماد به نفس و فن بیان استفاده کنید.

  • سارا گفت:

    سلام من یک دختر 18 سالم. یک ساله که پشت کنکورم. صب تا شب تو خونه چسبیدم به کف زمین با یه موبایل روابط اجتماعیم به شدت ضعیفه انگار برای هیچ اتفاقی هیچ ذوقی ندارم. همه اطرافیان من رو دست کم میگیرن و فکر میکنن که بی عرضم. دلم میخواد خوشرو و اجتماعی باشم کلی رفیق داشته باشم از پس کارام بر بیام درامد داشته باشم ولی اصلا اینطور نیستم. و روز به روز دارم بیشتر امیدمو از دست میدم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که هدف زندگی خود را در حال حاضر مشخص کنید. آیا می خواهید دانشگاه قبول شوید یا کار کنید و درامد کسب کنید؟ اگر هدف شما اولی هست باید برنامه ریزی کنید و متمرکز شوید روی درس هایتان. و اگر قصد شما کار کردن است بهتر است که به دنبال کار باشید.

  • پـــرتو گفت:

    سلام خسته نباشید ببخشید من بازم اینجا کامنت نگذاشتم ؟ نمی دونم چرا نیست 🙁
    عه ببخشید این دفعه مزاحم شدم بگم که من خیلی دوست دارم مشاوره بگیرم یا روانشناس
    حتی وضعیت مالیمون خوب هستش و می تونیم بگیریم ولی چندساله ی روانشناس گرفتم که مادرم میگه
    همین خوبه همین خوبه هر چی می گم عوضش کن میگه نه همین خوبه نمی دونم چطوری بهش بگم ک این روانشناس خوبی نیست منکه زیاد ازش خوشم نمیاد ن که بدم میاد کاملا بنده خدا راهنمایی های زیادی کرده
    ولی ی خورده سختگیره یعنی حرف حرف خودشه و عوض نمیشه حرفش بخاطر همین می خواستم عوضش کنم ولی متاسفانه مامان بابام اجازه نمی دن یعنی تنها دلیلم همینه آخه مثلا میگه نرو نت از ساعت فلان تا فلان برو نت ، خب آخه عزیز من من هم علاقه دارم بیام نت هم رشتم کامپیوتر بوده نرم افزار ولی این تصمیمو گرفته و هیچ جوره هم عوضش نمی کنه حالا هعی هر چی براش توضیح می دیم گوش نمیده که نمیده ممنون میشم راهنماییم کنید ک چطوری عوضش کنم/مرسی/شرمنده طولانی شد کامنتم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز برای گرفتن مشاوره باید مشاوری را انتخاب کنید که دو تا ویژگی مهم را داشته باشد. 1- با سواد باشد و نسبت به مسائل روحی و روانی اطلاعات کاملی داشته باشد. 2- مراجع با آن احساس راحتی داشته باشد. یعنی بعد از گرفتن مشاوره حس خوب را تجربه کنید. اگر این دو ویژگی را ندارند می توانید ایشان را عوض کنید. اما نکته مهم اینجاست که خودتان هم بخواهید از راهکارهای مشاور استفاده کنید. در غیر این صورت بهتر است که هزینه و تایم خود را هدر ندهید.

  • مهسا گفت:

    سلام وقت بخیر من با پسر عموم ازدواج کردم اولش فکر کردم واقعا دوستم داره خوشبخت میشم ولی نشد همش دعوا و بحث چند بارم دست روم بلند کرده ادم خیلی عصبی فوش خودم خونوادم میده وضع مالیمونم زیاد خوب نیست اوایل ازدواج خواستم طلاق بگیرم دلم براش سوخت گفتم شاید درست بشه الان4ساله گفتم بچع دار شیم شاید درست شه ولی نشد شبا از فکر خیال خوابم نمیبره با مادر شوهرمینا زندگی میکنیم همش تو زندگیم دخالت میکنن حتی تو تربیت بچم دیگه واقعا خسته شدم دیکع به جایی رسیدم مجبوری تحملش میکنم به خاطر بچم میدونم طلاق بگیرم بچم ازم میگیره دیگه جایی تو قلبم نداره دیگه نمیدونم چکار کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز می توانید برای حل مشکلات خود را همسرتان از زوج درمانگر کمک بگیرید. در مورد پسرتان هم باید بگویم که حضانت فرزند پسر تا 7 سالگی با مادر است. از 7 تا 15 سالگی با پدر است. و بعد از آن خود فرزند تصمیم میگیرد که با کدام والد زندگی کند.

  • مهدیه گفت:

    سلام وقت بخیر
    برای جلوگیری از خشم هنگام دلتنگی چیکار باید بکنم!؟
    از این شرایط فاصله مکانی که بینمون هست ناراضی و بشدت عصبی ام حتی ازش بدم میاد به دلیل این فاصله و مدام دعوا و سرد رفتاری دارم خودمم نمیدونم دقیقا خواستم چیه

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز دلیل این فاصله و دوری چیست؟ لطفا کمی بیشتر توضیح دهید. تا بهتر بتوانیم شما را راهنمایی کنیم.

  • مرضیه گفت:

    دورد و عرض ادب
    پسر من کنکور ریاضی امسال رو با اینکه خیلی خونده بود سفید تحویل داد.دیگه هم قصد نداره کنکور شرکت گنه.
    من خیلی نگرانشم لطفا راهنمایی بفرمایید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیر چرا سفید تحویل داد؟ اضطرابش سر جلسه کنکور زیاد بوده؟ و دلیل اینکه دیگه قصد کنکور دادن رو نداره چیه؟ لطفا کامل توضیح دهید. یا می توانید از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • ناشناس گفت:

    سلام . من با همسرم به مشکل جدی خوردیم ، خیلی نسبت به من سرد شدند طوری که ۶ ماه یکبار رابطه داریم اونم با زور از سمت من ، هرچی بهشون میگم که برو دکتر قبول نمیکنه دیگه شک کردم که احتمالا با یکی دیگه رابطه داره و بهش گفتم با داد و فریاد خودشو تبریه میکنه ، تو این رابطه من دارم اب میشم یه بچه ۴ ساله داریم و شرایط طلاق ندارم وگرنه اقدام میکردم ، یادم نمیاد کی به من گفته عزیزم کی بغلم کرده کی محبت کرده 😔به معنای واقعی کم آوردم خسته ام از زندگی ، افسردگی گرفتم ! از طرف دیگه هیچ هزینه ای هم بهم نمیده که خودم برم مشاوره یا روانپزشک . میگم شاید مشکل از من باشه ، خودمم درامدی ندارم که بخوام کاری کنم ، عین یه پرنده ای که تو قفس گیر کرده هستم هیچ کاری نمیتونم بکنم ، خواهش میکنم یکی کمکم کنه 😔😔

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که برای افزایش میل جنسی همسرتان از داروهای گیاهی استفاده کنید. با بالا رفتن نیاز جنسی ایشان مشکلاتتان کمتر می شود.

  • سنگ صبور گفت:

    سلام من خانمی ۴۲ ساله هستم یه پسر ۸ ساله دارم ، من بوشهری هستم ،همسرم یاسوجی و محل زندگیمون بوشهر هست ، شوهرم یه آدم عصبی هست ، البته خیلی از مواقع سعی می کنه خودش کنترل کنه ، و خودم سعی می کنم صبور باشم تا اون سرد بشه ، ولی مشکلی که دارم خانواده اش نمیان خونم سر این مسئله چندین بار باهم صحبت کردیم ، شوهرم میگه چکار کنم نمی تونم باهاشون دعوا کنم ولی همسرم انگار براش مهم نیست اونا نیان اون خونشون می‌ره ، حتی به خواهرش میگه اگه ماشین داشتم میومدم خونتون ، خواهرانش همیشه میگن بیا خونمون ، زمانی هم که میرم خونشون رفتارشون هم باهام خوبه ،احترام می زارن ، میگن کرفتاریم نمی تونیم بیاییم ولی می بینم که گاهی جاهای دیگه میرن ،شیراز و اهواز ولی خونه ما نمیان ، حتی بهم زنگ هم نمی زنن ، سال های اول پیام می دادم ،عید تبریک می گفتم ،ولی هیچ کدوم جوابم نمی دادن جز دو نفرشون ، نمی دونم کارم درسته یا نه من هم کلا ترکشون کنم یا بی خیال بشم و هر وقت مسیرم خورد برم خونشون ، احساس می کنم خیلی خودشون بالا می گیرن با اینکه هیچ کدوم دانشگاه نرفتن ، از نظر وضع مالی هم متوسط هستن ، با اینکه من فوق لیسانس هستم ،کارمندم و خیلی خودم خاکی می گیرم ولی بازم باهام رفت و آمدی ندارن ، به خاطر اینکه شوهرم عصب هست چیزی نمی گم و میرم خونشون ،سوهرم اوایل خیلی وابسته خانواده اش بود ، الان کمی بهتر شده ،لطفا راهنمایی کنید چکار کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز موضوعی که می فرمایید واقعا مسئله مهمی در زندگی شما نیست. شما دارید با همسرتان زندگی می کنید و مهمترین چیز در زندگی تان باید خودتان، ایشون و زندگی خودتون باشه نه دیگران. اصلا اهمیتی ندارد که چه کسی خانه شما می آید یا نمی آید.
      اگر همسرتان نسبت به رفتن شما حساس است،مشکلی ندارد، می توانید یک رابطه یک طرفه محدود داشته باشید که ارتباطات قطع نشود. در ضمن به خاطر این مسله با همسرتان بحث نکنید. چون ایشون که نمیتونن به زور دیگران را وادار کنن که به منزل شما بیایند. و مقصر مسئله شما نیستند.

  • افسانه گفت:

    سلام وقت بخیر
    ببخشید میخواستم بپرسم که اگه الت های تناسلی تماس مستقیمی به هم نداشته باشه و خانوم لخت باشن و اثا با شرت و پیش اب وجود داشته باشه و دو دستگاه تناسلی به هم مالیدا بشن امکان حاملگی وجود داره؟
    و اینکه از اخرین عادت ماهانه خانوم ۱۵ روز گذشته بوده

  • گل ناز گفت:

    عرض درود و خدا قوت. ضمن سپاس فراوان، پسر ۱۱ ساله ای دارم که تا حدود زیادی حالت خودمحوری داراد و به شدت سرکش و قانون گریز است. قبلا از نظر ادب و احترام و تربیت معروف بود. اما الان خودش نمی خواهد که رفتارهای محترمانه و مودبانه ای داشته باشد. وقتی اشتباه میکند و تذکر می دهیم، از اشتباه خودش دفاع می کند .
    مورد بعدی که باعث ناراحتی ما شده این است که به شدت پرخاشگر شده و خشم خود را کنترل نمی نماید. فیلم های فراتر از سن خودش می بیند و کلا در تقابل و مخالفت با ما می باشد. لطفا راهکاری عنایت بفرمایید.با اینکه خودم دانشجوی دکترا روان شناسی هستم ، اما راهکارهایم برای فرزندم کارایی ندارند. چرا که وی فقط مخالفت دارد. و برای یادگیری های بهتر و موثرتر، مقامت می نماید. پایدار باشید.

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز فرزند شما به تذکر و امر و نهی واکنش منفی نشان می دهد. پس بهتر است که روش درمانی خودتان را تغییر دهید.

  • مهر گفت:

    سلام
    من 18 سالمه و باید برای کنکور به خونم اما همش فکر رو خیال میاد سراغم و همش خودم و جای شخصیت های دیگر مثل شخصیت های فیلم ها میزارم و نمی تونم درس به خونم و پرخاشگر شدم …و مدام اهنگ گوش میدم و گریه میکنم ..شرایط اینکه برم پیش مشاور رو ندارم به نظرتون چیکار باید کنم ..؟تا این افکار و جای گذاری جای شخصیت ها رو کنار بزارم چون گاهی اوقات به مدت چند ماه مدام به جای شخصیت های دیگر در خلوتم زندگی میکنم …؟خواهش میکنم را حل بدین و کمک ام کنید …

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما افکار منفی دارید برای این کار می توانید تکنیک های رهایی از افمار منفی را تمرین کنید. از نوشتن خیلی می توانید استفاده کنید. افکار منفی را روی کاغذ بنویسید و وکاغذ را پاره کنید. تا میزان زیادی افکار منفی شما از بین می رود.

  • ارزو گفت:

    سلام خیلی مشکلات دارم خیلی ولی پولی ندارم که واسه مشاوره برم یااقدام کنم بخدا چندبارتصمیم گرفتم خودکشی کنم ولی بچه هامومیبینم دلم میشکنه نمیتونم بگم خودمورهاکنم این بیچاره هاچ گناهی کردن شوهرم از نظر پولی ضعیفه دوتاپسرودوتادختردارم خسته م شداخلاق شوهرم خوبه بهام بدی ندیدم ولی اینکه وضع مالیش خوب نیست آزارم میده چون نمیتونم به بچه هام برسم خسته م شد ۱۴ ساله تحمل کردم ولی عکس العملی ازش ندیدم شمابگین چ کنم😔😔

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شرایط مالی بد راه داره. و مطمئنن راهش خودکشی نیست. اگر همسرتان از نظر اخلاقی مشکلی ندارد بهتر است که هر دو با هم همفکری کنید و سعی کنید درامدتان را بالا ببرید. در ضمن شما خودتان هم می توانید برای بالا بردن درامد خانواده (از طریق کارهای مختلفی مثل کار در منزل) تلاش کنید.

  • پـــرتو گفت:

    سلام خیلی خیلی ممنون از جوابتون اوکی آیا تماس با این شماره رایگان هست؟

  • تنها گفت:

    سلام خسته نباشید من ۶ماه عقد کردم قبل با نامزدم دوست بودیم ایشون رابطه ای خیلی نزدیکی با زنداداشش دارن هر روز بهم زنگ میزنن و یسری کارایی که واقعا صممیتشون رو بیش از اندازه میکنه چند بار به همسرم گفتم میگه دختر خاله ای مامانمه مثه خواهر میمونه برام تو شکاکی که الکی گیر میدی چند بار گفتم که من اذیت میشم اما بهونه ای الکی میگیره که اره تو چرا با خالت رفت و آمد داری چرا با عموت حرف میزنی اصن انگار حرفای من و نمیفهمم نمیدونم چه دلیلی داره شوهر من هر لحظه بفکر جاریم باشه میگم بریم مشاوره نمیاد میگه مشکل از منه من شکاکم اما هر زن دیگه ای بود طاقت نمی آورد با این رفتار نمیدونم چیکار کنم من در حالی که اصن نه با عموم رفت و آمد دارم نه خالم ایشون هر لحظه گیر الکی میدن

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اگر از این ارتباط ناراحت می شوید و فکر می کنید ارتباط بیش از اندازه نزدیک است بهتر است که خیلی جدی با همسرتان صحبت کنید. اگر ایشان قبول نکردند، می توانید از ابزارهای فشار استفاده کنید. و حتی از طریق جاری خودتان این ارتباط را کم رنگ کنید.

  • گندم گفت:

    باسلام وقت بخیر
    من با پسری سه سال در رابطه بودم هیچ بدی ازش ندیدم پارسال بخاطر افسردگیش ازش جدا شدم بعد از ۸ماه که خودش رو درمان کرد برگشت خیلی هم همه چیز از قبل بهتر شد.
    از نظر مالی از ما ضعیفتر هستن؛ اما واقعا پسر چشم پاکی هست و خانواده هم این رو تایید کردن، از لحاظ روحی و جسمی هم همیشه هوای من رو داشت و مراقبم بود.
    دو ماهی هست بخاطر اینکه من قصد مهاجرت دارم و ایشون تک بچه است از هم جدا شدیم.
    اما من تو این مدت تصمیم گرفتم که از مهاجرت صرف نظر کنم چون واقعا پسر خوبی هست و بنظر من ارزشش رو داره.
    مادرشون هم خانم خیلی خوبی هستن-پدرشون رو زیاد ندیدم، اما مادرشون میگن فقط ابراز علاقه کلامی میکنه و توی رفتار چیز زیادی ازش ندیدم.
    اما چند نفر بهم گفتن چون کارش در املاک هست به مرور زمان تغییر میکنه و بد میشه چون توی این محیط خیانت و دود و دم براش عادی میشه و این پاکی و خوب بودنش بخاطر سن کمش هست؛ ۲۳سالشون هست.
    این رو هم بگم توی مدتی که جدا شده بودیم من خودم با چند نفر دیگه آشنا شدم اما ایشون با هیچکس هیچ ارتباطی نداشته.
    بنظر شما تصمیم درست چیه؟ احتمال اینکه ایشون تغییر کنن چقدر هست؟
    با سپاس

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما چند سال سن دارید؟ سن شما برای انتخاب همسر مهم است. اگر سن شما زیر 23 سال هست بهتر است که برای انتخاب همسر کمی به خودتان فرصت دهید. در مورد شغل این آقا هم بستگی به ملاک و معیارهای خودتون در ازدواج دارد. از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید و با مشاور ازدواج مرکز پیام مشاور در ارتباط باشید.

  • فرزانه کنعانی گفت:

    سلام.در انتخاب همسروروش وطرز رفتار شوهر و خانوادش احساس شکست و فریب خوردگی و در دام افتادن(که حقیقتادر دام انداختندم)می کنم.مجبور به بیکاری وترک کارم هم کردند.با یک پسر یکساله و بی مهارت و پس اندازچه کنم؟ در ضمن بداخلاقه ومتدین نیست ومشکلات ارتباط اجتماعی هم داره.خیلی به اشتباه و شکست و ناراحتیم فکر می کنم و راه حلی پیدا نمی کنم.خیلی درمانده ام.چه کنم؟

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز با توجه به اطلاعات کمی که در اختیار ما گذاشتید امکان مشاوره دقیق وجود ندارد. بهتر است که اطلاعات دقبق تری از روابط خودتان و همسرتان در اختیار ما قرار دهید. لطفا از نلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید. و با مشاورین مرکز پیام مشاور در ارتباط باشید.

  • منه تنها گفت:

    سلام. 21سالمه. خانم. دوساله ازدواج کردم یک پسر8ماهه دارم. از14سالگی درگیر افسردگی بودم. بالای20بار اقدام ب خودکشی داشتم ناموفق بوده دلیل حال بدم خیلی زیاد هست. مشکلات خونوادگی روابط غلط مشکلات عاطفی. شکست های مکرر. مشکل روابط جنسی ولی مشکل اصلیم الان اینه که هیچ کنترلی روی رفتارام ندارم. کارایی میکنم که میدونم اشتباهه اما نمیتونم خودمو کنترل کنم هیچ چهارچوبی ندارم و این که شدیدا خودم اذیت میشم کلا رابطه ام رو با خودم انگار از دست دادم
    یک جلسه رفتم خیلی صحبت کردیم. اما بخاطر هزینه هاش نمیتونم دیگه برم واقعا نمیدونم چیکار باید بکنم خیلی حالم بده
    ازطرفی هم از فکر خودکشی بیرون نمیام. جدیدا چون خودزنی نمیتونم بکنم و واقعا حالمو توب نمیکنه بعضی وقتا به حدی از خود بی خود میشم به شوهرم التماس میکنم منو کتک بزنه تا از درد اون اروم بگیرم. واقعا حس میکنم دیوونه دارم میشم یه کارایی میکنم واقعا خودم حتی تو اون لحظه خودمو نمیتونم درک کنم. اما کنترل از دست خودم خارجه انگاربعد زایمان حالم بدتر شده میدونم نیاز به درمان دارم ولی امکان روانپزشک رفتن واسم وجود نداره. مدتها هم قرص میخوردم اسمشون یادم نیست فقط رهاکین رو یادمه که جدیدا فهمیدم مال اختلال دوقطبی هست. حدودا یک ماه پیش پیش روانشناس رفتم به اصرار خودم
    روانپزشک گفت اسکیزوفرنی هست مشکلت شدیدا ترس دارم نکنه به پسرم صدمه بزنم بااین ک پیش نمیاد به کسی اسیب بزنم و فقط خودزنی میکنم واقعا درمونده ام نمیدونم چیکار کنم 16سالگی دکتر روانپزشک دستور بستری برام نوشت اما خانوادم مخالفت شدید داشتن. الان دیگه باتوجه به شرایطی که دادم نمیدونم باید چیکار کم. همسرم هم واقعا همراهی نمیکنه باهام واضح باهاش خواسته هامو درمیون میزارم اما اهمیت نمیده. الان هیچکس رو ندارم حتی برای حرف زدن ساده هم کسی رو ندادم چون همسرم مخالف با معاشرتم با بقیه اس و به سری دلایل بیخود داده. اگه میشه یک راه جلوی پام بزارین چه کاری کنم یکم فقط دور شم از این اوضاع و حال

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز با توجه به شرایطی که دارید سعی کنید پیش روانپزشک بروید و دارو مصرف کنید. دارو به روند درمان کمک می کند اما به تنهایی کافی نیست. اگر امکان رفتن پیش مشاور را ندارید حتما کتاب بخوانید. کتاب هایی در مورد افسردگی و اضطراب. کتاب بخوانید و به راهکارهایی که ارائه می دهد عمل کنید.
      اگر همسرتان اجازه رفت امد با فامیل را نمی دهد، باشگاه رفتن را جایگزین آن کنید.

  • ناشناس گفت:

    با سلام و خسته نباشید ممنون از وقتی که می‌گذارید من و همسرم ۱۰ سال ازدواج کردیم مثل همه یک سری مشکلات بوده و هست ولی مشکل اصلی اینکه من میل جنسی بالایی دارن بالا که میگم مثلا دو روز یک بار شاید هم زیاد نباشه نمیدونم ولی خانومم اینطور نیست تو رابطه خوبه ولی تا ازش نخوام و شروع کننده نباشم با وجود اینکه میدونه اذیت میشم بی توجه از کنارش رد میشه و انگار رابطه فقط برای ازرا شدن من هست بارها به همسرم حرف زدیم بهش خیلی بی پرده گفتم شما هم پیش قدم باش حداقل فکر نکنم چون من میخوام راضی به رابطه میشی و مجبور به این کاری باز هم فایده ای نداشته و حتی گفتم میرم و یه زن دیکه صیغه میکنم و حتی گفتم خیانت میکننم تا مثلا ۲ هفته ای خوبه بعد دوباره همونی میشه که بود خواهشا راهنمایی کنید
    با تشکر

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شروع رابطه جنسی مستلزم احساس جنسی می باشد. با توجه به صحبت های شما، همسرتان میل جنسی پایینی دارد و باید برای شروح کننده بودن از دکتر زنان کمک بگیرد تا داروهای تحریک بانوان را دریافت کند. فشارهای شما از نظر ذهنی فقط اضطراب ایشان را بالا می برید.

  • ناشناس گفت:

    با سلام و خسته نباشید ممنون میشم بنده رو هم راهنمایی بکنید من و همسرم ۱۰ سال هستکه ازدواج کردیم من ۳۴ساله و همسرم ۸سال از من کوچیکتر هستن و یک فرزند ۸ ساله هم داریم به غیر از یکسری مشکلات که گذری بودن یک مشکل بزرگ از زمان عقد ما شروع شد ادامه داشت بزرگتر و حادتر شد و باعث بوجود آمدن یکسری مشکلات بزرگتر دیگر شد و آن هم خانواده همسرم بودن که هر وقت فرصت ایجاد شد و تا جای که میتونستن سؤ استفاده کردن کارهایی که فقط جون دخترشون هست و جون خواهر هست انجام دادن وگرنه با هیج غریبه و همسایه و هیچ ِآشنایی انجام نمیدادن و از آنجایی که من با خانواده همسرم نصبت فامیلی دوری داریم نشد جلوشون وایسم و از طرفی به خاطر همسرم گذشت کردم ولی دوباره در اولین فرصت تکرار شد و همسر من نه گذاشت من صدام دربیاد نه هیج گونه اعتراضی به خانواده خودش کرد حتی نگفت چرا که این موضوعات به شدت منو عصبی و روانی می‌کرد هم از خانواده همسرم هم همسرم که ختی نمیتونست بگه چرا و باعث دعوا بین همسرم میشد و من دیوانه دار سر خانومم داد میزدم و به درو دیوار می‌کوبیدم خانومم منو اون حال میدید ولی باز اعتراضی به خانوادش نکرد تکرار این موضوعات باعث شد همسرم هم به هم بریزه افسرده و گوشه گیر شده حس میکنم علاقش به من خیلی کم شده اهمیت به من نمیده و همین موضوع اهمیت ندادن باعث شده به همسرم شکاک بشم و همش فکر میکنم داره خیانت میکنه خواهش میکنم راهنمایی بکنید من با همسرم خیلی حرف زدم ولی متاسفانه حرف همو نمی‌فهمیم و باعث شروع دعوا میشه

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که برای بهتر شدن ارتباطتان با همسرتان از یک زوج درمانگر کمک بگیرید.

  • تینا گفت:

    سلام خسته نباشید
    من و شوهرم الان نزدیک به دوساله عقدیم
    در طول این دوسال فهمیدم که شوهرم همیشه کمبود خواب داره طوری که خوابش ما رو از بیشتر چیزا طرد کرده از تفریح و صحبت های دونفره و ….
    واقعا این قضیه من رو خیلی عذاب میده همش گریه میکنم . واقعا نمدونم چیکار کنم یه مند باری قهوه خورده و بیدار مونده اما هر چی میگم برو دکتر نمیره واقعا موندم چیکار کنم لطفا راهنماییم کنین

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز خواب زیاد یکی از نشانه های افسردگی هست. ایشون باید حتما توسط یک روانپزشک مورد بررسی قرار بگیرند.

  • بهار گفت:

    سلام خوبید؟ شماره تماستون رو می فرمایید؟

  • سارا گفت:

    سلام.من ۱۳ساله ازدواج کردم و الان دوتا بچه ۶و۱۰ساله دارم.شوهرم شکاک و بدبین و تعصبی هست.به خاطر این اخلاقش همیشه بحث داریم با اینکه هر چی اون ازم خواسته انجام دادم .الان یه هفته هست اومدم خونه پدرم.بخاطر اخلاقش.دیشب با پدر و مادرش اومدن خونه پدرم که مشکل ما را حل کنن و من برگردم.اما من واقعا از این کارهاش خسته شدم.همش بهم میگه دیگه قول میدم از این کارها نکنم.اما بهش اعتماد ندارم .چون باره اولش نیس و خیلی بهم قول داده و سره قولش نبوده.من هم یه شرطی براش گذاشتم که اگه بیاد تو محضر و به من امضا بده که دیگه اینکارها را نکنه و اگه تکرار بشه حق طلاق با من باشه.
    الان قبول نمیکنه و میگه تو محضر نمیام اما امضا روی کاغذ میدم که بزرگترها هم امضا کنن.
    الان نمیدونم این کار و این حرفی که زدم درسته یا نه؟راهنمایی کنید لطفا.

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز همسرتان به خاطر مشکلات شخصیتی که دارد بهتر است که تحت درمان باشد. چون این نوع مشکلات با قول دادن حل نمی شود بلکه مشکل باید به صورت ریشه ای درمان شود. از ایشان بخواهید که زیر نظر روانپزشک و روانشناس فرایند درمان خود را طی کنند تا بتوانید زندگی بهتری داشته باشید.

  • nam گفت:

    سلام روزتون بخیر
    پسر من ۷ سالش هست و دیشب که تبلتش رو چک میکردم دیدم در خصوص مسائل جنسی ( عکس لخت فلان خواننده – م َ م ِ ه و ….. ) سرچ کرده
    اصلا فکر نمیکردم چنین چیزهایی تو ذهنش باشه چون هیچ علائمی ندیده بودم ازش . حالا نمیدونم چجوری باید باهاش رفتار کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز فرزند شما در مورد مسائل جنسی کنجکاو شده است. بهتر است که خودتان در مورد مسائل جنسی با ایشان صحبت کنید و اطالاعات لازم را با توجه به سن کودکتان به ایشان بدهید.

  • مهسا گفت:

    سلام. من خانم 42ساله هستم وباپسر 22ساله آشنا شدم اوله اشنایمون متوجه شدم این رابطه خوب نیس وهربار خواستم تموم کنم رابطه پسره گفت دوس دارم سن برام مهم نیست من اصلا ولت نمیکنم وبا تهدید سرصدا نمیزاشت من تموم کنم خانوادشم راضی نیستن بیرونش کردن ازخونه چون موادم سیگاری گل استفاده میکنه پدرم باهاش صحبت کرده گفته ترک کردم ولی کمتر کرده ترک نکرده هرسری فرصت بهش میدیم که بهتر بشه یه مدت خوبه باز شروع میکنه کاراش الان 1ماه خونه گرفتیم باهم رفتیم سرخونه زندگی پول رهن خونه خودم دادم به مشکل خوردم دست بزن داره وسایلام جم کردم اومدم خونه بابام الان باز همش میاد گریه میکنه که تورخدا برگرد سر خونه زندگی هم دوسش دارم دلمم براش میسوزه نمیدونم چکار کنم میشه راهنماییم بکنین ممنون 🌹

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز با توجه به شرایطی که توضیح دادید موندن توی این رابطه به نفع شما نیست. و بهتر است که این ارتباط را تمام کنید.

  • پـــرتو گفت:

    سلام خسته نباشید شرمنده مزاحم میشم منو دیگران گاهی اوقات بی دلیل بلاک می کنند و من دلم می شکنه
    و من برای اینک دلم کمتر بشکنه تصمیم گرفتم از دیگران کمتر توقع داشته باشم می خاستم بدونم برای اینک کمتر از دیگران توقع داشته باشیم باید چیکار کنم؟ممنون میشم کمی راهنمایی بفرایید مرسی راستی من هر کار کردم اون فرم باز نشد

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اتظار از دیگران می تواند ریشه در تله های شخصیتی فرد داشته باشد. می توانید با شماره 09981165858 تماس بگیرید و از روانشناس مرکز ما کمک بگیرید.

  • Shooka گفت:

    سلام من دو سال عقد کردم و هروقت که می‌خوام با مادرم یا خانوادم جایی برم شوهرم نمیزاره و میگه دوس ندارم و همیشه هم باید حرف حرف خودش باشه و با داد و بیدادم که شده حرفشو به کرسی می‌شونه آخر سرم انقد بایددالتماسش کنم تا آشتی کنه و منو از همه شبکه های اجتماعی حروم کرده و حتی اینترنتم ندارم مگر اینکه به وای فای کسی وصل بشم ولی خودش همه شبکه‌های اجتماعی و داره و وقتی بهش میگم دوس ندارم داشته باشی میگه جفت گوشیامونو می‌زاریم کنار و گوشی ساده دستمون میگیریم که من دیگه حرفی نزدم چون می‌دونه خوشم نمیاد از گوشی ساده ، بیست روز دیگه عروسیمونه دوسش دارم بیشتر از هر چیزی ولی خسته شدم از این اخلاقاش همش منتظر بهونس که خانواده من یه یچی بگن اونو کش بده و دعوا راه بندازه با من، من معدم مشکل داره و حرص و جوش و فشار عصبی واسم سمه ولی وقتی عصبانی و ناراحته باید حتما حرفشو بزنه تا دلش خنک شه اصن مراعاتمو نمیکنه نمی‌خوام جدا بشم دوسش دارم دنبال یه راهکار میگردم که درسش کنم و با آرامش زندگی کنم خواهش میکنم کمکم کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که قبل از عروسی با همسرتان یک دوره مشاوره زوج درمانی داشته باشید تا بتوانید نسبت به هم شناخت بیشتری بدست بیاورید و مشکلات را با گفت و گو با هم حل کنید.

  • narges گفت:

    سلام
    من ی دختر 18 ساله ام با خانوادم خیلی مشکل دارم یجورایی خیلی محدودم میکنن حق بیرون رفتن و با دوستام بودن ندارم اخرشم چون دختری
    خسته شدم از دستشون نمیدونم چکار کنم چندوقته فقط فکرم شده خودکشی

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که با خانواده صحبت کنید و از حق و حقوق خود دفاع کنید. بلاخره شما هم به عنوان فزرند آن خانواده باید استفلال نظر خودتون رو داشته باشید. اگر به نتیجه نرسیدید می توانید از ابزارهای فشار استفاده کتید.

  • ناشناس گفت:

    با عرض سلام وادب
    فرزند ۶ ساله ای دارم که همش تو ذهن خودش در هنگام دیدن فیلم و بازی و هر کار دیگه ای یهویی یه استرسی بهش دست میده و همش میگه شیطون اومده میگه مامانو بابات میخوان بمیرن وهمش بی قراری میکنه نمیدونم چرا اینطور شده ممکنه کمکم کنید ممنون میسم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      بهتر است که از یک روانشناس کودک حضوری برای فرزندتان کمک بگیرید. ریشه این افکار باید تشخیص داده شود و اگر نیاز باشد باید از روش های بازی درمانی کمک بگیرید.

  • جانان گفت:

    سلام وقت بخیر
    من دانشجو و ۲۱ ساله هستم به مدت یه سال با یکی از ترم بالایی هام در ارتباط بودم بعد از یکسال ازش خواستم ک به خانواده اش بگه ولی ایشون از انجام این کار اجتناب کردن💔😏

    چن ماه قبل ترش یکی از همکلاسی هام بهم پیشنهاد دوستی داده بود ولی من قبول نکرده بودم چون توی رابطه بود
    وقتی که دیدم ایشون علاقه نداره رابطه رو رسمی کنه باهاش بهم زدم و رفتم با همکلاسم توی رابطه
    حالا بعد از ۳ ماه اون ترم بالایی برگشته و با خانواده اش صحبت کرده و میخاد بیان خواستگاری البته تازه درسش تموم شده و ماه دیگه هم قراره بره سربازی ولی میخاد منو داشته باشه وقتی هم میگم برا چی برگشتی میگه چون خیلی دوست دارم و نمتونم بدون تو خوشال باشم
    و من الان توی ی دو راهی موندم
    همکلاسیم ک الان باهاشم پسر خیلی خوبی هستش و موقعیت اجتماعی خوبی رو در آینده خواهد داشت (نسبت به ترم بالاییم ) ولی هنوز ۲۱ سالشه و بهم گفته تا پایان درس و سربازی که حدودا ۵ سال دیگه اس خانواده اش بهش اجازه ازدواج کردن رو نمیدن بدترین اخلاقش اینه ک خیلی مغروره و اهل ناز خریدن نیس همیشه اگه مشکلی پیش بیاد من باید برم جلو( ولی خب فک میکنم این اخلاقش بخاطر تک فرزند بودنش هست )
    الان چیکار کنم؟! برم سمت ازدواج یا توی رابطه دانشجویی معمولم بمونم تا ببینم تهش چی میشه؟!
    لطفا راهنماییم کنید🙏🏻

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما باید ابتدا با خودتان صادق باشید و ببینید از ازدواج و زندگی دو نفره چه چیزی می خواهید؟ ملاک های مهم تان برای ازدواج چیست؟ و بین این دو نفر کدامشان به ملاک های شما نزدیک تر هستند. لطفا از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید و از مشاور ازدواج مرکز پیام مشاور کمک بگیرید.

  • ستی گفت:

    سلام خسته نباشید. من یه رابطه عاطفی دارم ک تو این رابطه تقریبا خونوادهامونم در جریانن من ۲۱ سالمه و ایشون ۲۳ و ایشون ۳صدشون ازدواجه و من کنارشون خیلی حس خوبی دارم و امنیت رو هم تا حد زیادی حس میکنم ولی ایشون یه روز یه کاری کرد ک خیلی شوک شدم یه بحث ریز جنسی پیش اومد کلی من از ایشون درخواست عکس نکردم و گفتم چیزی نفرستن ک بمن نشون بدن یا ثابت کنن ایشون از قسمت تناسلیشون عکس فرستادن برای من من خیلی حساس بدو وغیر قابل توصیفی داشتم اونموقع و خیلی به اصطلاح به ایشون پریدم و گفتم اصن تو خودت حدو مرز منو میدونی حدومرز من اینه سکس تا قبل ازدواج نباشه و عکس نود کاملم نباشه و لمس نقاط حساس بدنم از حد خارج نشه ولی نمدونم چیشد ک ایشون این حرکت زد یجورایی هم الان حال بدی دارم ک ترکیب شده با حال تهوع ک انگار حس گناه دارم ولی خوب شاید امروزه تقریبا عادی باشه این موضوع ولی من دوس ندارم برای منم این موضوع عادی شه حالا اگ عکس از بدن بود من تو کتم میرفت ولی این عکس کامل بود و اصن هم حس نفرت به ایشون پیدا کردم یکی دوروز هم حس امنیتو در کنار ایشون از دس دادم یجورایی حس میکنم ایشون از حالت منطقی عادی خارج شدن چون اصن این کار خیلی ازشون بعید بود.و بعدش خودش خیلی اظهار پشیمانی کرد و منم خیلی بد پریدم بهش چون بهرحال آدمیه ک عاشقشم ولی این حس نفرتو باش تجربه کردم و حس لاشی بودن بم دس داد حس این روابط یکی دوروزه و سکس چت ک کلا قصدشون فقط ارضای جنسی.خلاصه بگم برام سخته یکم ک با این موضوع کنار بیام و دغدقم الان اینه ک چجور میتونم به شریک عاطفی ک خیلی منطقیو عاقل بود و من بین ایشون و انسان لاشی امروزی خلی فرق گذاشتم و ازش انتظار همچین کاریو نداشتم و اون این کارو انجام داد دوباره اعتماد کنم نمدونم الان چیکار کنم 💔💔

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که برای ازدواج عجولانه تصمیم نگیرید. به خودتان برای شناخت بیشتر ایشان فرصت دهید.

  • سارا گفت:

    سلام من 23سالمه و تازه جداشدم خونوادم کاملا مذهبی و بشدت تعصبی ان..من مجردم که بودم تاسر کوچه اجازه نداشتم برم میگفتن زشته …الان ک جداشدم میخوام برم سرکار اجازه نمیدن ..بابام از خونه ک میره بیرون در رو ازم قفل میکنه ک مبادا جایی برم
    حالا چنتا آگهی کار دیدم تو ی شهر دیگه تو یگ موسسه بود ..حقوق خوبی داره و جای خواب هم میدن ب کارکنا…من میخوام بدون اطلاع خونواده خونه رو ترک کنم …چون واقعا عین ی زندونی شدم ..از لحاظ قانونی من میتونم مستقل باشم میتونم حتی شکایت کنم ..اما اینکارو نمیکنم من فقد میخوام راحت رفت و آمد کنم …آیا اگه از خونه برم کار درستی کردم؟؟ راهنمایی کنید لطفا

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما الان بین بد و بدتر باید دست به انتخاب بزنید. رفتن شما از خانه کار خیلی درستی نیست. پس بهتر است در خانه بمانید و از حقوق خود دفاع کنید حتی شده از طریق قانون و شکایت.

  • ناشناس گفت:

    سلام من حوصله زندگی کردن ندارم افسرده شدم از نداشتن نمیتوانم به پزشک بروم به کمک مشاور احتیاج دارم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز از مهمترین روش های درمان افسردگی فعالیت بدنی است. اگر نمی توانید با روانشناس در ارتباط باشید می توانید باشگاه بروید. و اگر شرایط باشگاه را ندارید پیاده روی کنید. و اگر شرایط تان حاد است از روانپزشک کمک بگیرید. با مصرف دارو راحت تر می توانید از پس این مشکل بربیایید.

  • یگانه گفت:

    سلام وقتتون بخیر باشه…به نظر شما رفتار مردی که خانومش رو از استفاده از هرنوع لوازم آرایشی منع کرده و با وجود این با کاشت مژه هم مخالفه و به شدت دعوا و بحث راه میندازه و تهدید میکنه طبیعیه؟؟؟به نظر شما این مسائل پیش پا افتاده زنونه نیست ؟؟؟ممنون میشم جواب بدین

    • ادمین ادمین گفت:

      بت سلام و احترام
      دوست عزیز هر کسی می تواند علایق و اعتقادات خودش را داشته باشد. شما قبل از ازدواج در مورد این مسائل با همسرتان صحبت کرده بودید؟ در کل باید با هم صحبت کنید و در مورد این مسائل با هم به اتفاق نظر برسید.

  • علیرضا صادقی گفت:

    سلام. من قراره با یک خانمی ازدواج کنم و فعلا با ایشان نامزد هستم. ایشان من را خیلی دوست دارد. اما برای ازدواج شرط گذاشته است. او شرط گذاشته است که وقتی ازدواج کردیم و محرم شدیم، هر وقت که دلش خواست گلوی من را ببوسد. چون او می گوید گلوی من بسیار زیباست. من هم ایشان را دوست دارم، ولی نمی دانم آیا درخواستش را قبول کنم یا نه؟ آخه خیلی دوستش دارم. لطفا من را راهنمایی کنید.

  • ناشناس گفت:

    سلام ببخشید میتونم خصوصی صحبت کنم؟

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      بله می تونید از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • ناشناس گفت:

    کمک میخوام

  • لارا گفت:

    سلام وقت بخیر
    10 ماه میشه ازدواج کردم
    همسرم دانشجو هست ارشد میخونه
    چند روزیه که همسرم روی گوشیش حساس شده
    وقتی تو اینستا سرگرمه حساسیت نشون میده و نمیزاره من کنارش باشم(در حالی که قبلن هیچ مشکلی نداشت با این موضوع)
    منم این رفتارو که دیدم دلیلشو پرسیدم و فقط گفت احساس خوبی بهم دست نمیده همین
    منم از روی کنجکاوی گوشیش رو پنهانی باز کردم دیدم چت با دو تا خانم از هم دانشگاهی هاش داشته
    توی چتشون یه مقداری صمیمی بودن در حالی که هیچ وقت نمیدیدم همسرم با خانم دیگه ای چت اینطوری داشته باشه وهمیشه محترمانه صحبت میکرده با خانم نامحرم
    مثلن پست میفرستن برای هم لایک میکنن چت میکنن کوتاه اما پنهانی از من
    همسرم یه جا ایموجی قلب ابی با بوس برای اون خانم فرستاده بوددر حالی که اولین بار بود همچین چیزی می دیدم
    از طرفی ام همسرم خیلی ادم حساسیه تا جایی که به پیامک و گفت و گوی من با خواهر زاده هام حساسیت نشون میده
    و منم توجه کردم و گفت و گویم رو باهاشون خیلی کم کردم
    الان اصلن احساس خوبی ندارم که چتشون رو با اون خانم ها دیدم و احساس میکنم اگه جلو گیری نکنم ممکنه این صمیمیت بیشتر وادامه دار شه
    رمز گوشی همسرم رو میدونم اما از این که سراغ گوشیش ام بری بدش میاد برای همین سراغ گوشیش نمیرفتم هیچ وقت
    الانم احساس کردم چیزیو پنهون میکنه که رفتم سراغ گوشیش
    فقط الان از شما میخوام راهنمایین که به چه صورت باهاشون در میون بزارم که دیگه این کارو انجام نده و واکنش بدتری نشون نده
    و این که بدونه سراغ گوشیش رفتم رمز گوشی رو عوض میکنه و دیگه نمیگه بهم چطور بگم بهش که از این لحاظم واکنش بدی انجام نده
    امروز بهش گفتم یه رفتار ی ازت دیدم که خیلی ناراحتم کرده بعد گفت چی و من نفهمیدم چطور بگم که دعوا نشه و بحث بالا نگیره و لج نکنه فقط گفتم اگه فهم و شعور داشتی خودت میفهمیدی همین
    لطفا جواب سوال منو بدین خیلی اذیتم و دارم حرص میخورم و میخوام عصر که اومد خونه بتونم درباره این موضوع صحبت کنم باهاش

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما باید ابتدا این حق را برای خودتان قائل باشید که باید در این شزایط ناراحت شوید. اما با کمال آرامش این موضوع را با همسرتان درمیان بگذارید. و همچنین رمز گوشی داشتن برای زن و شوهر اصلا معنا ندارد. با اعتماد به نفس کامل با ایشون صحبت کنید و از ایشان بخواهید که روابط فرازناشویی خود را قطع کند.

  • ناشناس گفت:

    سلام من قبلا اعتیاد داشتم و الان دوساله که پاکم و الان میخام ازدواج کنم و میترسم اگه از گذشتم به دختر مورد علاقم بگم حواب منفی بده. ایا باید حتما به همسرم درمورد گذشتم بگم یا لازم نیست

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بستگی دارد که شما چند سال اعتیاد داشته اید. و به چه چیری اعتیاد داشته اید. لطفا از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید و با روانشناس مرکز پیام مشاور در ارتباط باشید.

  • ناشناس گفت:

    سلام خسته نباشین
    من۳۲ سالمه همسرم ۳۴
    دوتا پسر دارم
    همسرم محبت نداره و هر وقت بحث میکنیم با کمال پرویی توقع داره نادیده بگیرم و تلاشی برای خوب کردن حال من نمیکنه..تمایلات جنسی زیادی داره ک حتی دلش میخاد هرشب رابطه داشته باشه
    من خانم گرمی هستم
    ولی قبل پریودی سر میشم و رابطه رو دوست ندارم و اگر مخالفت کنم دعوا راه میندازه پرخاشگری و بد رفتاری می‌کنه
    دوستدارم درآمد مستقل داشته باشم
    اما اون دلش میخاد من درآمد داشته باشم ک اون کار نکنه
    وخودشو از زیر بار مسیولیت بکشه کنار
    با غریبه و دوست و آشنا خیلی رفتار خوبی داره
    رودربایستی باهاشون داره
    ولی بمن همه حرفی میزنه
    احتراممو نداره
    حس مردسالاری داره
    میگه غذا بیار بزار جلوم‌و سفرم هم تو جمع کن
    حتما لماسام تو بشور .اگر یکبار خودش بشوره
    هزار بار می‌کنه لباسمم خودم باید بشورم

    هر چقدر خونه رو تمیز و مرتب میکنم نمی‌بینه
    همین ک حالم خوب نباشه یا کسل باشم و بچه ها شلوغ کرده باشن سریع ب چشمش میاد و میگه همیشه خونه کثیفه
    بچه های بقیه رو میزنم تو سر بچه هام
    همیشه تحقیرم می‌کنه
    چندین بار بهم گفته تو لیاقت نداری تو عرضه نداری تو ارزش نداری

    بهش میگم وقتی مثلا ی لباس چیزی برای خودت میخری
    برای خوشحالی من هم ی گل بگیر مثلا
    چون خودم نمیشه ک برای بچه چیزی بگیرم و برای شوهرم چیزی نگیرم
    شده ی جوراب حتی میگیرم
    قبلا معتاد ب تریاک بود بود ترک کرد حالا هر از گاهی ماری‌جوانا می‌کشه .گاه گاه قرص میخوره
    خیلی صبوری میکنم
    دلم نمیخاد جدا بشم .بچه هام آسیب نبینند
    و خونه پدرمم دلم نمیخاد برم .نگاه تحقیر آمیز و زخم زبونشون آزارم میده
    چیکار کنم 😭😭😭😭😭😭😭😭😭

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که قبل از اینکه به طلاق فکر کنید خودتان را از نظر اجتماعی و اقتصادی تقویت کنید. که اگر مجبور به جدایی شدید بتوانید برای خودتان زندگی مستقل داشته باشید.

  • نازی گفت:

    سلام من یه دختر ۱۶ ساله ام این روزا احساس میکنم دچار افسردگی شدم خیلی تلاش می‌کنم که به حالت اولیه ام برگردم ولی نمیشه لطفا بگین چه راهکار هایی رو باید امتحان کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که فعالیت های بدنی خود را افزایش دهید. باشگاه بروید و پیاده روی کنید. روی درستان تمرکز کنید و برای خودتان هدف تعیین کنید.

  • ): گفت:

    سلام خسته نباشید
    راستش امسال دهم هستم ،خانوادم روی درسم خیلی حساس هستن خودمم همینطور ولی اصلا دوست ندارم درس بخونم ،یعنی دوست دارم ولی هرموقع کتابو باز میکنم دوست دارم بلند بشم برم سراغ یکار دیگه موقع هایی که امتحان دارم انقدر گریه میکنم که چرا نمیخونم اخرشم تک میارم
    خودمم علت همچین رفتاری رو نمیدونم بنظر شما چیکار کنم خوب بشم ؟؟؟
    لطفا جواب بدین

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز باید بتوانید اضطراب ناشی از امتحان را در خودتان کاهش دهید. برای این منظور بهتر است که با یک مشاور در ارتباط باشید.

  • دختر گفت:

    خیلی داغونم

  • دختر گفت:

    سلام چندروزی میشه عروسی کردم.خیلی افسرده شدم و حال روحیم خیلی داغونه میخام باشوهرم رابطه داشته باشم ولی نمیشه تا میخواداون اتفاق بیوفته من حالم بد میشه زندگیم داره از هم میپاشه نمیدونم چیکارکنم اصلا نمیتونم حسی داشته باشم هیچکس درکم نمیکنه همه فکرمیکنن من از قصد دارم اینکارا رو میکنم باوجود اینکه چندروزه عروسی کردم هنوز دخترم خیلی تحت فشارم باخودم کلنجارمیرم که اگه نزاری شوهرت باهات رابطه داشته باشه ازت میگیرنش میگن عیب داری مجبورمیشی جدابشی من شوهرموخیلی دوست دارم شوهرم عشقم بودباهاش خیلی خاطره دارم نمیتونم فراموشش کنم بخاطرش خیلی سعی کردم خودمو اماده کنم اما نمیتونم حالم بدمیشه هولش میدم اونور بعدم بحثمون میشه ساعتها گریه میکنم حالم خیلی بده همه دارن اذیتم میکنن خانوادم باهام حرف نمیزنن قهرکردن باهام میگن تو ابرومارو بردی و داری میبری من بخاطر شوهرم و خانوادم خواستم بزارم تموم بشه ولی تا واقعا میفهمم میخواد اونکاروکنه دیوونه میشم از همه چیز حالم بهم میخوره ی حس ترس بدی تمامه وجودمومیگیره انگار از کشتنم بدتره.شما راه حلی ندارین برام ک بتونم خودمو یجوری اروم کنم اصلا اروم میشم از بس گریه میکنم رنگو رو برام نمونده

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما از نظر روحی آمادگی این کار را ندارید. و راه حلش مجبور کردن خودتان نیست. بهتر است که با یک روانشناس در ارتباط باشید تا بتوانید به کمک ایشان آمادگی لازم را برای انجام این کار پیدا کنید.

  • مرضیه انصاری گفت:

    سلام، من خیلی احساس بی پناهی میکنم، همسرم موقع مستی تو در و همسایه آبروریزی کرده، تو خونه دادو هوار راه انداخته، من تصمیم گرفتم به خونوادم بگم هرازگاهی اینکارو میکنه، واقعیتش خسته شدم، هم دوستش دارم هم حاضر نیستم به هرقیمتی ادامه بدم، همش از خودم می پرسم چرا گاهی وقتا انقد میخوره تا عقلشو از دست میده؟ خب مشکلی تو زندگیت داری بیا حرف بزن. ما که کنار هم حالمون خوبه چرا ازاین بازیا راه میندازی؟ آبروی اون، آبروی منم هست، ولی اون فکرمیکنه فقط آبروی خودش رفته، خسته و درمونده شدم.

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که با همسرتان صحبت کنید و از ایشان بخواهید که برای ترک الکل اقدامات لازم را انجام دهد. چون به نظر می رسد که ایشان به الکل اعتیاد دارند، و بهتر است که درمان شوند.

  • Nahal گفت:

    سلام روز بخیر میشه جواب منو هم بدین
    من یه خانم 27 ساله ام و متاهلم یه دختر 2 ساله دارم همسرم هم 33 ساله هستن، ما بعد 4 سال اشنایی باکلی مشکل ازدواج کردیم اما بعد ازدواج همسرم رفتاراش عوض شد و تبدیل به ادمی شد که نمیشناختمش مدام با زن داداشش چت میکرد و سرش تو گوشی بود مدام جلو جمع تحقیرم میکرد من حامله بودم 9 ماه رو عذاب کشیدم گشنگی کشیدم کتک خوردم مدام منو از خونه بیرون میکرد و بعدش هم مجبورم میکرد برگردم من اون روزای حاملگیم برام تبدیل شدن به کابوس و عقده چون هیچکس با زنی که عشقش بوده و حامله هم باشه همچین رفتاری نمیکنه خلاصه من بچم بدنیا اوردم و الان 2 سالشه اما این اقا اخلاقیاتش همونه و مدام خودش و خانوادش به نحوی اذیتم میکنن و تحقیرم میکنن مدام منو بی احترام میکنن حتی زن داداششاش تو روم بهم فحش دادن و تهدیدم کردن اما این هیچوقت پشت منو نداشته و بهشون تذکر نداده جدیدا دیگه کتکم نمیزنه اما مدام باهم قهریم مدام سر هرچیزی بحث میکنیم مدام باهام حرف نمیزنه و خودشو با گوشی مشغول میکنه و البته خانوادش ارجعیت قرار میده
    من تو این 4 سال نه لباسی برام خریده و نه پول تو جیبی درست حسابی بهم داده و اجازه نمیده بیرون برم مدام 24 ساعت خونه ام
    امروز متوجه شدم رفیق بازیهاش بیشتر از حد معمول شده وبا دوستاش بیرونه از صبح تا 7 غروب اما واسه من نون هم نمیخره بزاره یخچال من بیشتر اوقات گرسنه میخوابم طاقتم تاب شد و بهش تذکر دادم اما اون منو از خونه بیرون کرد و دخترمو بهم نداد الانم میگه بیا جدا شیم و مهریه و نفقه ببخش و دخترمو میبرم تو صلاحیت نگهداری از دخترمو نداری بیا توافقی جدا شیم
    شبا رو نمیتونم بخوابم چون نبود دخترم اذیتم میکنه و مدام گریه میکنم و به مرگ فکر میکنم میشه کمکم کتید و بگین ایا من مشکل دارم یا اون
    تو فامیلا بهم میگه مریض باید بری روان پزشک توروخدا جوابمو بدین

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز علت تغییر رفتار همسرتان را بررسی کنید. با پیدا کردن علت تغییر رفتار بهتر می توانید مشکلاتتان را حل کنید. اما این حل شدن مشکلات به کمک مشاور نیاز دارد.
      قبل از طلاق حتما جلسات زوج درمانی بروید. و از مشاور کمک بگیرید.

  • ... گفت:

    سلام وقت بخیر
    من ۱۶ ساله ازدواج کردم ۳تابچه دارم همسر من اوایل ازدواج خیلی پرکار و پرتلاش بود ولی اخلاق خیلی بدی داشت وداره به شدت بدبین و متعصب بود طوریکه هروقت دعوامون میشد توخونه در و روی من قفل میکرد و تلفناروهم باخودش میبرد من آدم به شدت صبور و آرومی هستم خیلی تحمل کردم .منو که شناخت تعصبش بهتر شد ولی از ایتطرف بوم افتاد خودش هم اوایل آدم سرسنگینی بود انا الان باشگاه میره به سرو وضعش میرسه موبلند میکنه و… ومهمترازهمه که ناراحتی من و بیشترکرده ۵ساله بیکاره وهیچ تلاشی نمیکنه وسرمایه ای نداره.مادرایشون همسر دوم پدرشوهرم بودن که کودکی همسرم جداشدن.پدرشوهرم شهرستان هستن ووضع مالیشونم خیلی خوبه .خیلی کم کمک کردن ولی کافی نبوده همسرم حس حسادت وکینه داره نسبت بهشون.وانقدر بداخلاقه که باهیچ کدوم از خونواده خودش رفت وآمد نداره باخونواده من فقط رفت وآمد داریم اونم بخاطر اینکه خونواده من خوبن واحترامشو دارن اما باکوچکترین ناراحتی بهشون توهین میکنه و فحش میده.من واقعا خسته شدم ادم خونواده دوستی هستش ولی میگه من نمیتونم بیشترازاین برو خونه مادرت.من بخاطر اینکه جو خونه متشنج نشه برای بچه ها خیلی مراعاتشو میکنم اما تاچیزی میگم قهرمیکنه داد میزنه .توهین و… وبخاطر مادرم هم که مریض هستن نمیتونم بهش بگم یا برم خونش چون دیگه تحمل شرایط به شدت واسم سخت شده ومن میدونم ایشون آدم مغروری هستن باید طعم ازدست دادن و بکشن چون اصلا قدر زندگی که دارن و نمیدونن لطفا راهنماییم کنین.اهل مشاوره و… هم نیستن ولی خودم به مشاوره اعتقاد دارم.ممنون

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      مشکلاتی که شما مطرح کردید عامل های زیادی باعث ایجاد این روند و آسیب ها شده. اگر همسرتان برای مشاوره همکاری نمی کنند بهتر است خودتان مشاوره فردی بگیرید.

  • فرشته گفت:

    سلام
    من ۵ ماه که نامزاد شدم اما نامزادم از همین الان شروع کرده به توهین به من و فامیلم موقع عصبانیت خیلی فحاشی میکنه بارها بارها ازش خواهش کردم که به فامیلم توهین نکنه قبول میکنه اما بعدش همون کار خودش میکنه و از همون روز اول هر بار که قهر کردیم تا من پیش قدمی نکنم اون نمیکنه حتی اگر چند ماه هم طول بوشه به من اخطار میده که اگر این کارو بکنی اینجوری میکنم اونجوری میکنم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز توهین به چه معنا؟ اما اگر توهینی هست که منجر به تحقیر شخصیت طرف مقابل می شود باید علت را جست و جو کنید. در یر این صورت ادامه دادن با چنین فردی مشکل ساز می شود.

  • Diana گفت:

    سلام
    من تقریبا یه ساله که ریزش مو دارم بعد به جای اینکه مامان و بابام بهم روحیه‌ بدن که خوب میشه نگران نباش میگن که خجالت می‌کشیم دوست نداریم کسی تو رو ببینه و … دیگه از خودم بدم میاد نمی‌دونم چیکار کنم به خاطر حرفاشون خودمم دوست ندارم برم بیرون همش تو اتاقمم

    • ادمین ادمین گفت: