فهرست بستن

مشاوره تلفنی رایگان | مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته

مشاوره تلفنی

همه ما در زندگی گاهی با چالش هایی رو به رو می شویم، که تاثیرات منفی بر سلامت روان ما می گذارند. برخی اوقات عدم دسترسی به کلینیک های مشاوره حضوری، ضرورت استفاده از مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته را ایجاب می کند.

یادگیری واکنش بهتر، در مقابل حوادث زندگی، زمانی امکانپذیر است، که از خدمات یک مشاوره روانشناسی تلفنی خوب بهره مند شویم. تا بتوانیم بسیاری از راهکارها را در زندگی مان بیاموزیم، و در موقع لزوم از آن استفاده کنیم.

مشاوره و یا استفاده از خدمات روانشناسی که توسط کلینیک های حرفه ای مثل مرکز مشاوره تلفنی پیام مشاور انجام می گیرد، به این معنی است که، مشاوران یا روان درمانگران، به مراجعان برای توسعه مهارت‌های شناختی و عاطفی بهتر، کاهش علائم بیماری روانی و مقابله با چالش‌های مختلف زندگی، کمک می کنند.

اما این تنها آغاز معنای مشاوره است. برای درک کامل کاری که یک درمانگر یا مشاور حرفه ای انجام می دهد، درک رویکردهای درمانی مختلف، مجوزها و عناوین مهم است.

تلفنی رایگان0 - مشاوره تلفنی رایگان | مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته

چگونه مشاوره تلفنی بگیرم؟

1- مشاوره از طریق تلفن ثابت

برای گرفتن مشاوره از طریق تلفن ثابت، می توانید بدون گرفتن کد و صفر با شماره 9099072026 تماس بگیرید. بلافاصله به مشاور وصل می شوید، و می توانید گفت و گو را آغاز کنید. در این روش هزینه مشاوره روی قبض تلفن خواهد آمد.

2- مشاوره تلفنی رایگان با موبایل

برای گرفتن مشاوره از طریق تلفن همراه، می توانید با شماره 09981165858 تماس بگیرید. برای شما وقت مشاوره تنظیم می شود.  می توانید نهایتا 30 دقیقه بعد از انجام واریزی با مشاور وارد گفت و گو شوید.

3- مشاوره تلفنی رایگان شبانه روزی

همچنین برای گرفتن مشاوره تلفنی رایگان شبانه روزی میتوانید در پایین همین صفحه، در قسمت ثبت نظرات، سوالات خود را به طور کامل یادداشت کنید.

کارشناسان ما در کمتر از 24 ساعت پاسخ شما را می دهند. در ضمن می توانید پرسش و پاسخ دیگران را مطالعه کنید.

شاید سوالات شما قبلا پرسیده شده باشد. با مطالعه آن می توانید پاسخ خود را ببینید، و سوالات تکمیلی خود را یادداشت کنید. در اسرع وقت پاسخ شما داده می شود.

 

مشاوره آنلاین 24 ساعته رایگان

برخی اوقات، اتفاقاتی در زندگی افراد رخ می دهد که خارج از توان ذهنی آنهاست. در این مواقع معمولا، پاسخ های هیجانی نامناسبی از خود نشان می دهند.

که گاها پیامد های تلخی را به همراه دارد. مشاوره ابزار قدرتمندی است که به شما کمک می کند تا خیلی سریع و آسان به اصل مسائل خود برسید.

در حقیقت این یک مهارت در زمینه برخورد صحیح در چالش های زندگی است که توسط یک فرد متخصص و مجرب ارائه می شود. می توان گفت: مشاوره ارتباط بین یک فرد متخصص با یک مراجع می باشد.

فرد متخصص به تمامی حرف های مراج خود خوب گوش می دهد. و سپس با استفاده از رویکرد شناختی خود به دنبال حل مسله می باشد. می توان گفت مشاوره آنلاین 24 ساعته رایگان به شما کمک می کند تا بتوانید زندگی بهتری داشته باشید.

تلفنی رایگان min 3 - مشاوره تلفنی رایگان | مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته

 

مزایای مشاوره تلفنی 

آیا تا به حال به مشاوره تلفنی فکر کرده اید؟ آیا می تواند جایگزین بسیار خوبی برای مراجعه حضوری به یک درمانگر باشد. در اینجا چند مزیت وجود دارد که ممکن است قبلاً در نظر نگرفته باشید:

1- راحت تر بودن مشاوره تلفنی

بارزترین مزیت مشاوره تلفنی رایگان این است که راحت تر از جلسات حضوری است. شما می توانید در آسایش و بدون استرس با درمانگر خود از طریق تلفن صحبت کنید.

2- محرمانه ماندن اطلاعات

تلفن درمانی نسبت به جلسات حضوری، حریم خصوصی بیشتری ارائه می دهد.برای مثال، می‌توانید مشاوری را انتخاب کنید که در منطقه‌ای کاملاً متفاوت با شما زندگی می‌کند.

برای برخی، فکر نگاه کردن به چشمان کسی در هنگام بحث در مورد موضوعات خاص می تواند بسیار دلهره آور باشد. اینجاست که صحبت با مشاور از طریق تلفن می‌تواند راه‌حل خوبی باشد، زیرا بدیهی است که نیازی به دیدن درمانگر خود نخواهید داشت.

3- کاهش نرخ هزینه ها

در مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته هزینه ها کاهش پیدا می کند. هزینه های درمان بسته به مکان های مختلف می تواند متفاوت باشد. بنابراین اگر در جایی با هزینه های زندگی بالا زندگی می کنید.

اگر بتوانید با یک درمانگر در قسمت دیگری از کشور صحبت کنید، چه بسا ممکن است بسیار مقرون به صرفه باشد. علاوه برآن در مشاوره تلفنی رایگان شما دیگر نیاز به رفتن به مرکز مشاوره ندارید و هزینه های رفت و آمد شما حذف می شود.

 

خدمات مشاوره رایگان تلفنی 

موضوعات متفاوتی در مرکز مشاوره تلفنی رایگان پیام مشاور مورد بررسی قرار می گیرد. برخی از این موضوعات را در ادامه برای شما عزیزان مطرح کرده ایم.

هر موضوع متخصص و کارشناس مربوط به خود را دارد. مرکز تلفنی پیام مشاور بهترین مشاوران و متخصصان را گرد هم جمع کرده است، تا بتواند بهترین خدمات را به شما عزیزان ارائه دهد.

 

خانواده تلفنی رایگان 24 ساعته min - مشاوره تلفنی رایگان | مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته

۱_ مشاوره خانواده تلفنی رایگان 24 ساعته

مشاوره خانواده تلفنی رایگان 24 ساعته در خدمت شماست تا هر زمان که نیاز داشتید با مشاور خانواده در ارتباط باشید.

مشاوره خانواده رایگان یا خانواده درمانی یک روش روانشناختی است. که بر ایجاد و حفظ روابط خانوادگی سالم و دائمی متمرکز است. آنچه که در مرکز توجه مشاوران خانواده قرار می گیرد، شناسایی و رفع مشکلات عدیده ای است که بنیان روابط خانوادگی را متزلزل می کند.

این مسائل و مشکلات غالبا عاطفی، روانی، رفتاری و یا تلفیقی از آنها هستند. جالب است بدانید که بسیاری از رویکردهایی که در مشاوره خانواده به کار برده می شود، از نظریه سیستم های خانواده سرچشمه می گیرد.

این دیدگاه مبتنی بر این اصل است که خانواده ها به جای گروهی از افراد که مستقل از یکدیگر عمل می کنند، به صورت یک واحد مشترک با همدیگر در تعامل هستند.

در نتیجه تغییرات رفتاری، عاطفی و روانی در یکی از اعضای خانواده، دیر یا زود بر سایرین  تأثیر می گذارد. روانشناسان و مشاوران خانواده در مرکز تلفنی پیام مشاور، به صورت دقیق و درست به شما مشاوره می دهند، و در حل مشکلات شما را یاری می کنند.

 

تلفنی رایگان 24 ساعته min - مشاوره تلفنی رایگان | مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته

۲_ مشاوره خیانت همسر

اعتماد و اطمینان به شریک زندگی، اصل مهمی است که پایه و اساس زندگی مشترک را تشکیل می دهد. متاسفانه گاهی اوقات بنا بر دلایل متعدد، این اصل مهم زیر پا گذاشته می شود. رابطه عاطفی بین زن و شوهر سست گردیده و متوجه شخص سوم می شود. و در اینجاست که مشاوره خیانت همسر مهم می شود.

به طور حتم پیامد این امر برای شخص خیانت دیده، بسیار ناگوار خواهد بود. چه بسا وی را به لحاظ روانی در وضعیت بسیار خطرناکی قرار دهد.

از این رو دریافت مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته و استفاده از راهنمایی های یک مشاور مجرب و حرفه ای می تواند بسیار کار ساز باشد. متخصصان مرکز پیام مشاور به شما آموزش می دهند که چگونه با خیانت همسر خود کنار بیایید.

 

تلفنی رایگان min 5 - مشاوره تلفنی رایگان | مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته

۳_ مشاوره ازدواج رایگان تلفنی

عاشق شدن و ازدواج هر دو در نوع خود استرس زا هستند. این در حالی است که برخی افراد فکر می کنند ازدواج، بخش آسان زندگی را نشان می دهد. اما مهمتر از بحث ازدواج کردن، حفظ یک رابطه زناشویی پس از ازدواج است که می تواند دشوار باشد.

بزرگ کردن فرزندان، مبارزه با مسائل مالی، ساعات طولانی کار، مواجهه با مشکلات شخصی، به سادگی یاد گرفتن نحوه گذر از فراز و نشیب زندگی مشترک، می تواند بر هر رابطه ای تأثیر بگذارد.

جای تعجب نیست که بیش از 40 درصد ازدواج ها به طلاق ختم می شود. بسیاری از ازدواج‌ها به این دلیل پایان می‌یابند که زوج‌ها ابزاری برای مدیریت مشکلات خود ندارند و از مشاوره استفاده نمی کنند.

بنابراین دریافت مشاوره ازدواج رایگان تلفنی از مرکز مشاوره تلفنی پیام مشاور می تواند راهگشای بسیاری از مشکلات شما عزیزان باشد.

 

تلفنی رایگان 1 min - مشاوره تلفنی رایگان | مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته

۴_ مشاوره رابطه تلفنی

بسته به زمینه و علت گرایش جوانان به جنس مخالف که این روز ها به عنوان دوستی اجتماعی از آن یاد می شود. پیامد های جسمی و روحی متوجه اکثر دختر و پسر های جوان خواهد بود. که با کمک گرفتن از مشاوره رابطه تلفنی می توان برخی از روابط را سر و سامان داد.

رابطه بین آنها می تواند در طولانی مدت موجب وابستگی عاطفی شود. و این امر در زمان جدایی، آسیب های روانی را به دنبال دارد. به ویژه دختران به دلیل رمانتیک بودن و داشتن شخصیت احساسی نسبت به جنس مخالف بیشتر وابستگی پیدا می کنند.

اگر چه این رابطه ها امروزه در میان جوانان باب می باشد. اما به منظور کاهش آسیب های جسمی و سوء استفاده های جنسی و عاطفی، بهتر است برای مدیریت رابطه، از یک مشاوره تلفنی خوب یا روانشناس آگاه کمک بگیریم.

 

تلفنی رایگان 5 min - مشاوره تلفنی رایگان | مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته

۵_ زوج درمانی

همه زوج ها درگیری و تنش خانواده را تجربه می کرده اند. برای برخی این جنگ بر سر پول است. برای دیگران این درگیری و چالش بر سر موضوعات جنسی و خانواده طرف مقابل هست و غیره.

برخلاف آنچه برخی ممکن است باور کنند، موضوع انگشت نشان دادن نیست. چه کسی چه کاری انجام داده یا چه کسی مقصر است. مشاوره زوج‌ درمانی ابزارهایی برای برقراری ارتباط و درخواست آنچه نیاز دارید فراهم می‌کند تا مشکلات زوجین درمان شود.

 

تلفنی رایگان 5 min - مشاوره تلفنی رایگان | مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته

۶_ مشاوره کودک تلفنی

آشنایی با فرزندتان در حین رشد می تواند یکی از با ارزش ترین بخش های والدین بودن باشد. یادگیری نحوه نگرش فرزندتان به جهان، آموزش مهارت های جدید به فرزندتان، و راهنمایی او در حین پردازش احساسات و تغییرات بزرگ جدید، همه بخشی از والدین بودن است، که آسان نیست. و نیاز به مشاوره کودک تلفنی دارد.

عوامل محیطی، ژنتیکی و فرهنگی همگی می توانند بر رشد کودک و سرعت پیشرفت آنها از یک مرحله به مرحله دیگر تأثیر بگذارند. دریافت مشاوره و راهنمایی های لازم از یک مشاور تلفنی رایگان 24 ساعته خوب در این زمان بسیار مهم است.

 

تلفنی رایگان 4 min - مشاوره تلفنی رایگان | مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته

۷_ مشاوره طلاق

ازدواج و طلاق از مهمترین اتفاق های زندگی به شمار می روند. به همان نسبت که ازدواج شادی آفرین است، طلاق می تواند غم انگیز باشد.  

طلاق معمولا پدیده ای فراگیر است و می تواند اکثر اطرافیان از جمله فرزندان و خانواده ها را درگیر کند. با این حال واقعیتی است که نمی توان آن را انکار کرد.

با کمک یک مشاوره تلفنی رایگان طلاق کاربلد، می توانید از گرفتن مراحل طلاق با خبر شوید.

 

تلفنی min 10 - مشاوره تلفنی رایگان | مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته

۸_ مشاوره جنسی | خودارضایی

خودارضایی موضوعی است که مردان و زنان معمولا از گفتن آن شرم دارند. و در عین حال با عوارض نامطلوب آن دست و پنجه نرم می کنند. 

تحقیقات علمی ثابت کرده است که این مسئله میتواند بر سلامت روانی افراد تاثیر بگذارد. به همین دلیل بهتر است با دریافت آموزش های صحیح جنسی و زناشویی، از انجام آن اجتناب نمود. با گرفتن مشاوره آنلاین 24 ساعته رایگان بهتری داشته باشید.

 

تلفنی رایگان 2 min - مشاوره تلفنی رایگان | مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته

۹_ مشاوره رایگان فردی

گاهی افراد تحت فشار های مالی، عاطفی یا هر آنچه که در زندگی رخ می دهد، کنترل خود را از دست می دهند. ضعف ها و تله های شخصیتی آنها بالا می آید. در نتیجه کیفیت زندگی آنها رو به افول می رود.

در این مواقع دریافت مشاوره رایگان فردی از یک درمانگر مجرب بسیار مهم تلقی می شود. درمان با استفاده از رویکرد طرحواره می تواند بسیار کمک کننده باشد. در این مرکز مشاوره و درمان وسواس با کیفیت بسیار بالایی ارائه می شد.

 

ویژگی های مشاور خوب

دانستن اینکه چه ویژگی‌هایی در مورد یک مشاور مهم‌تر است می‌تواند ارزشمند باشد. چه به دنبال درمان باشید، چه در حال کاوش در یک حرفه در زمینه مشاوره تلفنی رایگان و روان‌شناسی.

به هر حال ویژگی های شخصی ممکن است ذاتا اکتسابی باشد. مشاوران موفق، بسیاری از ویژگی های بین فردی را دارند. که شما در دوست یا مربی به دنبال آن هستید.

آنها صمیمی و دلگرم کننده هستند. همچنین آنها روی موفقیت شما سرمایه گذاری می کنند. در اینجا به برخی از مهترین ویژگی های یک مشاور خوب اشاره می کنیم:

1- دانش مشاور:

مشاوران مجرب به آموزش و اعتبار مناسب برای مشاوره با بیماران دست یافته اند. و تمام سعی خود را به کار می برند تا شرایط بهتری را برای وضعیت سلامت بیماران فراهم سازند.

2- صبر و حوصله مشاور: 

یک مشاور خوب و مجرب در مرکز مشاوره آنلاین 24 ساعته رایگان با صبر و حوصله با مراجعان کار می کند. تا مهارت های لازم را برای زندگی بهتر یاد بگیرند.

3- عدم ایجاد وابستگی بین خودش و بیمار:

قرار است کار با یک درمانگر به شما این امکان را بدهد که خودتان با مشکلات خود کنار بیایید. نه اینکه برای حمایت به آنها وابسته شوید. بنابراین یک مشاور حرفه ای به گونه ای عمل می کند که در عین رسیدگی به وضعیت سلامت شما، از ایجاد وابستگی غیر معمول، جلو گیری شود.

4- علاقه مندی به یادگیری مداوم:

اشتیاق برای یادگیری نیز یکی دیگر از ویژگی های یک مشاور خوب محسوب می شود. علاقمندی به یادگیری مادام العمر مشخصه یک مشاور خوب تواناست. از آنجایی که ایده‌ها و رویکردهای درمانی جدید به طور مداوم ظهور می‌کنند.

روان‌شناسان باید با شرکت در سمینارها، بررسی یافته‌های تحقیقات مبتنی بر شواهد، و مشورت با همکاران، حرفه خود را حفظ کنند.

5- توانایی تشخیص درست بیماری:

اگر روانشناس آمادگی کافی برای کار با نوع خاصی از بیماران یا موقعیت ویژه ای را نداشته باشد، تمایل به کمک به افراد می تواند نتیجه معکوس داشته باشد.

توصیه های نامناسب یا تشخیص نادرست می تواند به شدت به مراجع آسیب برساند. روانشناسان باید خودآگاهی داشته باشند تا مناطقی را که نیازبه آموزش بیشتر دارند تشخیص دهند. 

 

 

برای ثبت نظر کلیک کنید

1,041 دیدگاه

  • مجید گفت:

    باسلام وقت بخیر دخترمن 7ساله هستش اززمانی که ازشیرگرفته شده انگشت شصت خودش می خوره میشه راهنمایی کنید

    • پیام مشاور گفت:

      سلام دوست عزیز
      مکیدن انگشت در کودکان دلیل دارد. می تواند به علت اضطراب، استرس، نگرانی و عدم امنیت باشد. و یا به دلیل مشکلات و ناهنجاری های فک و دندان باشد. بهتر است در مرحله اول علت این مشکل را پیدا کنید.

  • مهنا مرادی گفت:

    سلام
    وقتتون بخیر
    من متوجه شدم که یکی از بستگانم دچار مشکل شده یعنی با سن کمش با جنس مخالف رابطه داره
    من نمی‌دونم چکار کنم ، به پدر یا مادرش یا خواهرش بگم یا سعی کنم خودم با او حرف بزنم ولی از یک طرف اگه به خانواده‌اش بگم شاید پای من رو وسط بکشه و پدرش خیلی روی این بنده‌خدا حساس هست و توی خونه همیشه با خواهرش مقایسه‌اش می‌کنند و از یک طرف من نمی‌تونم به خودم اجازه بدم که با ات حرف بزنم چون او نامحرم من می‌شود

    میشه بگیر چکار کنم؟؟؟؟

    • پیام مشاور گفت:

      سلام دوست عزیز
      این موضوع شخصی هست و بهتر اینه که اگر با این فرد رابطه صمیمی دارید، دوستانه و بدون قضاوت با ایشون گفت و گو کنید. و اگر رابطه شما صمیمی نیست بهتره که دخالت نکنید.

  • شهاب گفت:

    باسلام دلیل سر درد های خیلی شدید اول شب که تا خود صبح خواب رو از چشمام گرفته ا

    • پیام مشاور گفت:

      سلام دوست عزیز
      بهتره یک چکاب کامل بدید. و اگر مشکل جسمی نداشتید با روانشناس در ارتباط یاشید.

  • پرتو گفت:

    سلام خوبید؟من روانشناس دارم ولی اصن منو درک نمی کنه و فقط میگه فراموشش کن اما من نمی تونم وقتی می گم دست خودم نیست می گه من دست خودم نیست رو قبول ندارم ما ادما انتخاب می کنیم ک چ تصمیمی بگیریم

    • پیام مشاور گفت:

      سلام دوست عزیز
      اگر با روانشناس خود راحت نیستید یا فکر می کنید اطلاعات کامل و کافی نداره، بهتره روانشناستون را عوض کنید. چون موضوع شما موضوعی هست که باید حتما صحبت بشه و با کامنت نمیشه خیلی کمکی کرد.
      در ضمن می تونید یک جلسه مشاوره تلفنی با روانشناسان ما داشته باشید. با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • سلام گفت:

    با عرض سلام
    من متاهلم و رابطه عاطفی نداریم باهم و ی دوست دختر یا ب اصطلاح عشق دارم و خیلی ازش راضیم مجبور شدم برم طرف عشق بازی وگرن رابطه عاطفی خوبی با همسرم میداشتم هیچوقت این کار نمیکردم الان ب مرحله ای رسیدم ک دوست دخترم یا ب اصطلاح عشقم ک واقعا عاشق همیم خودمون میخایم و اینک دوست دخترم نمیتونه این شرایط قبول کنه ک وجود اسم زنم تو شناسنامم باشه لطفا کمکم کنید

    • پیام مشاور گفت:

      سلام دوست عزیز
      شما بهتره اول تکلیف همسرتون و رابطه قانوی و شرعی خودتون را روشن کنید. لطفا با همسرتون چند جلسه مشاوره زوج درمانی داشته باشید.
      کاری که شما در پیش گرفتید خیانت به همسرتون هست و توجیهی نداره.

  • پرتو گفت:

    سلام خوبید؟خسته نباشید ببخشید مزاحم میشم من الان حالم کمی بهتره فقط فرد مهم زندگیم بلاکم کرده خیلی ناراحتم اصلا دست خودم نیست که ناراحتم قلبم اتوماتیک می شکند یعنی منظورم اینکه دست خودم نیست که قلبم می شکنه خیلی برام مهم بود اون فرد و بخاطر همین الان خیلی ناراحتم از هرکس هم ک کمک می خوام تایی متوجه میشوند ک اون فرد بلاکم کرده بلاکم می کنند باورکنید نه اشتباهی کردم نه کاری کردم که باعث بشه بلاک شم یهو دیدم تو پیجم از همه جا (منظورم همون پیج)بلاکم و هر چی صفحه جدید می زنم هم بلاکم بنظر شما چیکار کنم که ناراحت نشم و قلبم نشکنه چون تازگیا حالم بهتر شده نمی خوام مثل قدیم دوباره حالم بد شه لطفا راهنماییم کنید ممنون میشم منتظر پاسختون هستم

    • پیام مشاور گفت:

      سلام دوست عزیز
      پیشنهاد من به شما این است که حتما با یک رواندرمانگر در ارتباط باشید، تا بتوانید حال بهتری را تجربه کنید.

  • سلام گفت:

    سلام وقتتون بخیر.من با پارتنرم بحث کردم و توی پیام نوشتم براش سگ اشغال عوضی و خیلی حرفای بد دیگه، بعد پارتنرم با وجود اینکه پدر من رحمت خدا رفته زنگ زد بم و گفت سگ پدرته.
    ب نظر شما من میتونم باش اشتی کنم و از توهینی ک ب پدرم کرد بگذرم؟

    • پیام مشاور گفت:

      سلام دوست عزیز
      وقتی حرمت ها در یک رابطه دوستی از بین میره، و بحث ها به توهین و بی احترامی کشیده میشه، رابطه را تمام کنید.

  • سحر گفت:

    سلام من ۳ساله نامزدم بعد۳سال نامزدم بهم میگ دوست ندارم میگ از روز اول هم هیچ حسی بهت نداشتم فقط بخاطر اینکه خیلی خوب بودی کنارت بودم بهش میگم پس طلاقم بده میگ صبرکن بریم مشاوره زوج درمانی هرچی میگم تو که منو نمیخوای اما همش میگ باید بریم مشاوره نمیدونم چیکارکنم صبر کنم برم مشاوره یا همه چیو خراب کنم

  • مابده گفت:

    سلام وقت بخیر
    من یه دختره۲۶ساله تک فرزند هستم که ۲ماهه نامزد شدم با پسری که ۴سال باهاش دوست بودم و عاشقانه عاشقشم.
    از یطرف مادر سختگیری دارم که فوق العاده سنگدل و ریزبینه از کاه کوه میسازه
    جوری برخورد میکنه که کاملا احساس میکنم هیچ علاقه ای بمن نداره از بجگی با من اینطور بوده.مثلا همیشع عاشق خواهراش و خواهرزادهاش هست با اینکه اونا خیلی ازادی داره و دنیا رو فتح کردن اما من همیشع با مادرم بودم اصلا رفیق بازی‌نکردم.همیشه انتظار داره تا کمر برای خانوادش خم بشم ک اگه نشم تا چندماه بحث و جدل دارم و با دروغاش پدرمو ازم سرد کرده.
    حتی تازگیا صاف صاف تو جشام نگاه میکنه میگه متنفرم از تو و شوهرت.
    مادرم ادمی هست ک اهل قران و..هست اصلا گوش نمیده پیش روانپزشک و دکتر نمیاد.
    من و همسرم خیلی بهش محبت‌ میکنقم اما مادزم از ما سرده سمت خونوادش همش.
    توروخدا بگین چیکار کنم‌.

    • پیام مشاور گفت:

      سلام دوست عزیز
      بهتره که دوره نامزدی را کوتاه کنید. و هرچه زودتر مستقل شوید. با این کار تنش ها کمتر می شود. و اگر رفتار مادر به همین شکل ادامه داشت سعی کنید ارتباط را محدود کنید.

  • Maede گفت:

    سلام وقت بخیر
    من یه دختره۲۶ساله تک فرزند هستم که ۲ماهه نامزد شدم با پسری که ۴سال باهاش دوست بودم و عاشقانه عاشقشم.
    از یطرف مادر سختگیری دارم که فوق العاده سنگدل و ریزبینه از کاه کوه میسازه
    جوری برخورد میکنه که کاملا احساس میکنم هیچ علاقه ای بمن نداره از بجگی با من اینطور بوده.مثلا همیشع عاشق خواهراش و خواهرزادهاش هست با اینکه اونا خیلی ازادی داره و دنیا رو فتح کردن اما من همیشع با مادرم بودم اصلا رفیق بازی‌نکردم.همیشه انتظار داره تا کمر برای خانوادش خم بشم ک اگه نشم تا چندماه بحث و جدل دارم و با دروغاش پدرمو ازم سرد کرده.
    حتی تازگیا صاف صاف تو جشام نگاه میکنه میگه متنفرم از تو و شوهرت.
    مادرم ادمی هست ک اهل قران و..هست اصلا گوش نمیده پیش روانپزشک و دکتر نمیاد.
    من و همسرم خیلی بهش محبت‌ میکنقم اما مادزم از ما سرده سمت خونوادش همش.
    توروخدا بگین چیکار کنم‌.

  • فرناز گفت:

    سلام وقتتون بخیر
    لطفا کمکم کنید خیلی حالم بده
    بنده ۲۱سالمه حدود سه ماهه ناخودآگاه دچار سردرد و تاری دید و مشکلات گوارشی و تنگی نفس و درد سمت چپ قفسه سینه و گرفتگی و گلو درد شدیدو.. شدم. آزمایشات و عکسبرداری های لازم هم انجام دادم،(ام آر آی و سی تی اسکن از مغز، نوار قلب و اکو قلب و تست ورزش، سی تی اسکن و عکس از ریه، آندوسکوپی، چکاب کامل خون) خلاصه مشکلی نداشتم فقط تو آندوسکوپی ورم معده مشاهده شد
    پیش همه نوع دکتری هم رفتم قلب، ریه، گوش وحلق و بینی، داخلی وحتی روانپزشک
    هرکسی یه نظری داد و داروهای مختلف تجویز کردن، اما دکتر گوش و حلق و بینی و داخلی گفتن که رفلاکس معده دارم و برام قرص اس امپرازول و دمپریدون و دایمیتیکون تجویز کردن، دوسه روزی که این قرصا رو میخورم درد شدید قفسه سینه پیدا کردم طوری که درد تا کمرم و شانه هامم ریخته به نظر شما میتونه از عوارض دارو باشه؟ یا مشکل از قلبمه؟ یا اگه واقعا مشکل از عوارض داروهاست ینی برای قلبم مشکلی ایجاد نمیکنه؟
    پیش روانپزشک هم که رفتم برام قرص آلپرازولام و اس سیتالوپرام تجویز کرد دوسه روزی هم خوردم اما تنگی نفس و بی حالی شدید و حس افسردگی طوری که ناخودآگاه به یه نقطه خیره میشدم و گریه میکردم میومد سراغم،به دکترم که گفتم گفت اشکالی نداره تو ادامه بده حتی بدترت هم بشه تو بخور ولی من خیلی حالم بد میشد طوری که هرکس منو میدید فک میکرد دیوونه شدم، برای همینم ترسیدم و دیگه مصرف نکردم ولی هرروز درد دارم احساس فشار در گلو و قفسه سینه و تنگی نفس دارم وهمش احساس میکنم هرلحظه قراره بمیرم چون دردم خیلی آزاردهنده هست، مشکل من از چیه؟واقعا از استرس و اضطراب هست یا بخاطر معدم و رفلاکس معده هست؟ راه درمانم به جز داروهای ضدافسردگی چیه، خیلی درد دارم لطفا کمکم کنید
    ببخشید اگه متن طولانی شد
    باسپاس

    • پیام مشاور گفت:

      سلام دوست عزیز
      اگر تمایلی به خوردن داروهای ضد افسردگی ندارید بهتره از جلسات رواندرمانی کمک بگیرید. جلسات رواندرمانی به شما کمک می کنه تا استرس و اضطراب شما کاهش پیدا کنه.

  • مهران گفت:

    جواب سوال من روندادین

  • نگار گفت:

    سلام وقتتون بخیر، شوهرم یکماه با یه زن متاهل دوست بوده و بیست و چهار ساعته باهم زنگ و پیام داشتن،این زن تو شرکتشون توساختمان کارمیکنه،شوهرم میگه پیشنهاد ازسمت اون بود و گفته فقط دوست باشیم، شوهرم اول فکرمیکرده مجردهدطرف، بعد فهمیده بوده متاهله، باهاش کات کرده بوده قبل اینکه من بفهمم، ولی این بعد چنروز به گوشی شوهرم پیام داد که میشه انلاین شید، من فهمیدم، شوهرم زد زیرش که اشتباه فرستاده، بعد که پرینت شمارهشوهرم گرفتم دیدم از۱۲اسفند تا۲۱اسفند اینا باهم بودن، بعد که به شوهرم گفتم گف اشتباه کردم غلط کردم، ببخش، ولی الان چهارماهه زندگیم سیاهه، شبوروز گریه میکنم، کسیرو ندارم دردم بهش بگم، چنباری به خط زن پیام دادم که تو اگه ادم درستی بودی سمت مرد متاهل نمیرفتی تو چقدر حرومزاده ای که شوهرداری دوتابچه داری ولی باز دنبال هرزه گی هستی، این پیامم به سوهرش نشون داده بود، شوهرش به سشوهرم زنگزده بود که خانمت پیام داده فحش داده، اگه جلوش نگیرین شکایت میکنم، من چون پای شوهرمم گیره، چیزی نگفتم دیگه، الان حالم بده، اوایل میکف اشتباه کردم، الان میگه تو خوب نبودی رابطه خوبی نداشتی، واسه همین من رفتم سراغش، بعد یمدت باز دعوامیکنیم میگه من اصلا تورو نمیخواستم، بچه هامم تو زور کردی اوردم، درصورتی که باهم تصمیم گرفتیم بچه دارشیم، الان یک درصد هم بهش اعتماد ندارم، بهم گفته بود تموم کردم، پرینت زنگش نگاه میکنم میبینم بعداون تاریخی که میگه تموم کردم دوروز هم بهش زنگزده، میگم چیه این زنگا، میگه زنگمیزدم بهش فحش میدادم که چرا ریدی به زندگیم، میگم جلو من بهش زنگمیزدی که منم بهت اعتماد کنم، بدونم راست میگی، میگه اونموقع حالم خوب نبود نمیدونستم که اینکارو کنم، الان اون زن راحت زندگیش میکنه، سرکارش میره،هیچ فشاری هم بهش نیومد، فقط این وسط منم که دارم ذره ذره اب میشم، به خانوادمم نمیتونم بگم، چون جز غصه چیزی عایدشون نمیشه، توقران بهم بگین چیکار کنم، چجوری به شوهر طرف بفهمونم زنت هرزه اس، با مردای متاهل میگرده، بعد این اتفاق، تو شرکت سرساختمون، یه مرد که جوشکار بوده تو زیر زمین ساختمون میگن خفتش کرده، بعد هم ازونجا کلا رفته، ولی این زنه اصلا ککش هم نگزید، بازم طبق روال قبل زندگیش میکنه، و شوهرش هم نفهمید، ازتون عاجزانه التماس میکنم دستم بگیرین کمکم کنین، من این زندگی رو بخاطر بچه هام دارم تحمل میکنم، اگه بچه هام نبودن، یک لحظه هم تو این زندگی نمیموندم، منی که با بدبختی و بی پولیش ساختم ولی زن دیگه رو بهم ترجیح داد، وقتی حاضر نبود روزی یبار بمن زنگبزنه ولی دائم با اون درارتباط بود این دیگه اپم زندگی من نخواهد بود، کمکم کنین لطفاً 💔😭😞🙏🏻🙏🏻🙏🏻

    • پیام مشاور گفت:

      سلام دوست عزیز
      خیانت همیشه دلیل داره بهتره انرژیتون رو بزارید روی زندگی خودتون. با هسرتون در مورد نیازهاتون صحبت کنید و سعی کنید به خواسته های یکدیگر اهمیت بدید. علت خیانت را بررسی کنید و روی دلایل تمرکز کنید.

  • النا گفت:

    سلام وقت بخیر من ۱۴ سالمه و وقتی ۹ سالم بود والدینم از هم جدا شدن هیچ کدوم منو نمیخواستن چون پدرم با مادرم به زنش خیانت کرد و بچه دار شد وقتی موضوع بچه فاش شد مجبور شدن جدا شن یعنی دلیل جداییشون من بودم از همون موقع منو نمیخواستن مامانم مجبوره منو نگه داره و مدام بهم سرکوفت میزنه اتاقتو غذاتو من میدم ، تو یه آدم به درد نخوری اگه به درد بخور بودی بابات نگهت میداشت ، ایکاش بدنیات نمیاوردم ، تو یه بچه ناخواسته ای … و خیلی حرفای دیگه خلاصه اصلا دوستم نداره و نمیخوادم بابامم که نگهم نمیداره مامانمم مدام دعوام میکنه و خیلی حرفای رکیکی میگه و من تو دعوا ها هیچی نمیگم تهش مثلا هرچی میگه میگم خودتی اما مادرم یه جوری به بابام تعریف میکنه که انگار من مقصرم و من الفاظ رکیک به کار بردم کاری میکنه رو بابام تاثیر بذاره و هیچکی حرف منو باور نمیکنه و فقط هم بابام نیست به همه یه جوری نشون میده انگار من مقصرم دیگه واقعا خسته شدم تروخدا یه راه کاری بدید من پول جلسات مشاور رو ندارم برای همین مجبورم از جلسات رایگان استفاده کنم دیگه کاری کردن من از همه چیز خستم و فقط میخوام بمیرم و هیچی خوشحالم نمیکنه خیلی اذیتم میکنن نمیدونم چیکار کنم

    • پیام مشاور گفت:

      سلام دوست عزیز
      نفقه و خرج و مخارج شما از نظر قانونی با پدر هست. اگر مادرتون شرایط نداره می تونید دادخواست نفقه بدید و از پدرتون به صورت قانونی پول بگیرید. از طرف دیگه بهتره برای خودتون هدف تعیین کنید و روی اهدافتون متمرکز بشید تا بتونید زودتر به استقلال مالی برسید.

  • زهرا گفت:

    سلام من یه دختر ۱۷ ساله ام من با مامانم مشکل دارم
    برای مثال وقتی من سرما میخورم من میگم گوشت رو ابپز کن بخورم بهم میخنده
    ولی وقتی داداشم سرما میخوره خودش به داداشم میگه که گوشت ابپز کنم بخوری حالا داداشم هم ناز میکنه بعد مامانم هم با اسرار بهش لقمه های گوشت رو درست کرده و بهش میده انگار بچه ۳ ساله است اخه همون غذا رو من خواستم بهم خندیدی که نمیشه
    به خدا از این ماجرا ها خسته شدم به روانپزشک هم رفتم بهم دارو داد یه مدت خوردم بعد دیدیم که همه از من بد تر روانی هستنند ولی حتی به دکتر هم نمیرن من این دارو رو هم بخورم امکان درست شدن بین این روانیا رو ندارم
    از یه طرف هم من یه دختریو در کلاس زبان دیدم خیلی خوشم میاد ازش ولی نمیتونم بهش چجوری بگم
    از یه طرفی معلمم بود که مثل مادرم بود در همه وقت بدام کنارم بود الان اونم قراره از این استان بره
    یعنی هیچ کسیو ندارم
    تنهام

    • پیام مشاور گفت:

      سلام دوست عزیز
      بهتره که کلاس های مختلف برید و دوستای جدید پیدا کنید. و در مورد موضوعاتی که شما را ناراحت میکنه، با مادرتون منطقی و بدون بی احترامی صحبت کنید.

  • Ava گفت:

    سلام خسته نباشید
    ۱۹سالمه ولی اصلا حالم خوب نیست
    یه سال مادرم مریض شده و توانایی انجام کاراشو نداره
    همه چی افتاده گردن من تک فرزندم
    آرزوی رفتن به دانشگاه مونده تو دلم ،ارزوی خیلی چیزای دی
    دلم دار از غضه مبارکه واقعا حالم خوب نیست
    خواهش میکنم کمک کنین
    همش دارم گریه میکنم

    • پیام مشاور گفت:

      سلام دوست عزیز
      اگر شرایطش را دارید بهتره که یک پرستار نیمه وقت برای مادرتون بگیرید تا بتونید به زندگی شخصی خودتون هم برسید.

  • سارینا گفت:

    با سلام
    مشاوره در رابطه با مردی که قبلاً ازدواج کرده و صاحب فرزند است و ایشان از دختر خانمی که چند سالی میشه شناخت دارند خواستار رسمی کردن رابطه هستند. دختر خانم بابت ابراز گذشته آقا به خانواده اش دچار استرس و نگرانی است آیا نگفتن حقیقت به خانواده دختر خانم در ابتدا مشکلی دارد ؟ تا خانواده ها بیشتر باهم آشنا شوند؟

  • :/ گفت:

    سلام خسته نباشید
    من ۳ ساله که یه پسرو میخوام ۱۵ سالمم بیشتر نیست اما اون پسر سن بالا دوست داره هر شب دارم کابوس ازدواجشو میبینم حالم بده چون فامیلم هست میترسم ا اینکه بهش بگم استخاره گرفتم که بهش بگم یا نه خوب در اومده اما انگار نمی تونم بهش بگم توروخدا بگید چیکار کنم خیلی دوسش دارم
    دارم دیوونه میشم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      احساس دوست داشتن شما بیشتر هیجانات نوجوانی هست. بهتره در این مورد با یک مشاور در ارتباط باشبد.

  • محمد باقر گفت:

    سلام محمدباقر هستم حدود 7 ساله همسرم بدون دلیل منزل رو ترک کرده شکایت کردم در دادگاه بدوی و تجدید نظر حکم الزام به تمکین محکوم شد تو دادگاه گفت علاقه ای به زندگی مجدد نداره اجازه ازدواجم صادرشد چند ماه قبل فهمیدم نام و پسوند فامیلی خودشو عوض کرده ایا بااین حال میتونه صیغه کسی بشه چجوری میشه ثابت کرد راهکارش چیه وقتی طلاق ندادم مهریه ازم گرفته هیچ علاقه ای به برگشت زندگی نداره ایا اگه ثابت بشه خیانت کرده تاثیری برای عودت مهریه داره یانه کمکم کنید با تشکر

  • مینو گفت:

    سلام.میشه لطفا جواب منو بدین؟ من 18 سالمه. از تابستون سال قبل دچار حالت پوچی و بی انگیزگی شدم. جوری که هدف زندگیمو از دست دادم و شده به خودکشی هم فکر کنم. در تابستان هم دوبار دچار حالت گریه ی شدید و یاس و افکار خودکشی شدم به صورتی که انگار خشم و غم منفجر شده باشه. از پاییز هم بخاطر فشار درس ها و استرس حالتم تشدید شد و اکثر وقتا درحال گریه بودم یا حس غم داشتم. قبل از عید هم یه بار دیگه دچار اون حالت عصبی شدم و افکار بدبینانه اومدن سراغم.بخاطر همونم رفتم پیش روانشناس و بخاطر کمال‌گرایی گفتن وسواس فکری دارم و این علائم هم بخاطر افسردگی خفیفه. مدتی دارو مصرف کردم ولی دوباره چند روز پیش این حمله عصبی بهم دست داد و کلا چند وقته دوباره اون حس پوچی و غم و توخالی بودن رو دارم.علاوه بر اون حس می کنم از نظر احساسی ناپایدار شدم و مودم هر لحظه عوض میشه، صبح ناراحتم و شب خوبم.یا از حد نگران واکنش بقیه ام و می ترسم که از دستشون بدم یا از دستم دلخور بشن و دوستم نداشته باشند. چند ماهه حس می کنم که دنیای اطرافم رو درک نمی کنم. انگار که می بینم اما نمی تونم درک کنم. مثل اینکه از پشت یه هاله همه چیزو میبینم. این چیزا رو که به روانپزشکم گفتم، گفت که به دارو قوی تر نیاز دارم و ازش پرسیدم اینا بخاطر چیه گفت بخاطر وسواسه.
    خودم اینطور فکر نمی کنم حس کردم برای آروم کردن من اینو گفت. میشه بگید این علائم چیه؟ افسردگی؟
    ممنون میشم

  • مینو گفت:

    سلام. من 18 سالمه. از تابستون سال قبل دچار حالت پوچی و بی انگیزگی شدم. جوری که هدف زندگیمو از دست دادم و شده به خودکشی هم فکر کنم. در تابستان هم دوبار دچار حالت گریه ی شدید و یاس و افکار خودکشی شدم به صورتی که انگار خشم و غم منفجر شده باشه. از پاییز هم بخاطر فشار درس ها و استرس حالتم تشدید شد و اکثر وقتا درحال گریه بودم یا حس غم داشتم. قبل از عید هم یه بار دیگه دچار اون حالت عصبی شدم و افکار بدبینانه اومدن سراغم.بخاطر همونم رفتم پیش روانشناس و بخاطر کمال‌گرایی گفتن وسواس فکری دارم و این علائم هم بخاطر افسردگی خفیفه. مدتی دارو مصرف کردم ولی دوباره چند روز پیش این حمله عصبی بهم دست داد و کلا چند وقته دوباره اون حس پوچی و غم و توخالی بودن رو دارم.علاوه بر اون حس می کنم از نظر احساسی ناپایدار شدم و مودم هر لحظه عوض میشه، صبح ناراحتم و شب خوبم.یا از حد نگران واکنش بقیه ام و می ترسم که از دستشون بدم یا از دستم دلخور بشن و دوستم نداشته باشند. چند ماهه حس می کنم که دنیای اطرافم رو درک نمی کنم. انگار که می بینم اما نمی تونم درک کنم. مثل اینکه از پشت یه هاله همه چیزو میبینم. این چیزا رو که به روانپزشکم گفتم، گفت که به دارو قوی تر نیاز دارم و ازش پرسیدم اینا بخاطر چیه گفت بخاطر وسواسه.
    خودم اینطور فکر نمی کنم حس کردم برای آروم کردن من اینو گفت. میشه بگید این علائم چیه؟ افسردگی؟
    ممنون میشم

    • پیام مشاور گفت:

      سلام دوست عزیز
      بهتره در کنار دارو با کمک یک روانشناس دوره رواندرمانی یا طرحواره درمانی را بگذرانید.

  • کوثـر گفت:

    سلام به همگی وقتتون بخیر لطفا لطفا منو راهنمایی کنید، در برحه زمانی هستم که نمیدونم چی درسته و چی غلط. من ۱۹ سالمه و اهواز زندگی میکنم خیلی خاستگار داشتم یکی از اونا همسر الانمه ما ۸ ماهه که عقد هستیم هنوز ازدواج نکردیم ایشون روستا زندگی میکنن و وقتی اومدن خاستگاری من قول و شروط ضمن عثد گذاشتن که خونه بخرن اهواز حتی بزنن به نامم ولی الان که ۸ ماه میگذره از عقدمون میگه که فعلا من نمیتونم خونه بخرم بیا یکی دو سال روستا پیش خانوادم زندگی کنیم درواقه شهرکه تا موقه ای که خودمونو جمو جور کنیم، ماشین هم نداره از اول ک اومو گفتن قراره دربیاد به نامم و تا ب الان هیچ اتفاقی نیفتاده و میخواد با وام ازدواج من ماشین بگیره ولی من نمیتونم از ته دلم با این شرایط کنار بیام، از همون روز اول من از ایشون زیاد خوشم نمیومد ن اینکه کلا خوشم نیاد ن ولی حس اینکه شوهرم هستش رو نسبت بهش نداشتم ولی نمیدونم چطور بله مو گرفت اخه دیدم یسری دعا اینا گردنشه. خلاصه از اون موقه من دلم نمیخواست عجله ای عقد کنیم ولی گفتش مادر بزرگم داره فت میکنه و عجله باید بکنیم برا عقد واسه همین تو یه ماه همه کارامونو کردیم و عقد کردیم رفت. ماشین ک میگم نداره هرموقه میخاستیم بریم بیرون با موتور بدون پلاکش منو اینور اونور میبرد منم صبوری کردم یا مثلا کافه رستوران نمیبرد فق فلافلی و پارک همین..
    از نظر ظاهری من نمیدونم در این حد لاغره چند شب پیشش بودم ولی رابطه نداشتیم اما از بدن لختش هم هیچوقت خوشم نیومد نمیدونم من پر توقع ام یا واقعا نمیتونم ازش خوشم بیاد به اون صورت
    تا الانش خیلی وقتا اذیتش کردم محبت درستی نشونش ندادم ولی اون خیلییییی عاشق منه جوری که بعضی وقتا برا دیدنم ۴۰۰ کیلومتر رفت و برگشت بخاطر دیدنم میاد و میره ولی من انگار به چشمم نیست نمیدونم چیکار کنم الان ما در آستانه طلاقیم من پیش خودم حس میکنم که ظرفیتم برا شرایطش کمه و شاید بعدت مشکلات برامون بوجود بیاد، هم از نظر مالی هم از نظر عاطفی چون اون عاشقمه ولی من اونچنان حسی بهش ندارم و میترسم هم خودمو هم اونو بدبخت کنم چون اگه من نسبت بهش حسی اونچنان نداشته، باشم.. نمیدونم دارم تصمیم درستی میگیرم یا نه لطفا راهنماییم کنید من از اول بخاطر این قیول کردم که خودش عاشقمه ک گفتم هرکاری برام میکنه ولی نمیدونستم اینطوری میشه اوضاع
    ما وقت مشاوره گرفتیم برا طلاق اونم ۳۱ اردیبهشت همین ساله اونم بهم مهلت داده که تصمیم نهاییمو بگیرم ک طلاق یا ازدواج و ادامه منم نمیدونم چ تصمیمی درسته لطفا راهنماییم کنید💜🦋🙏🏻

    • پیام مشاور گفت:

      سلام دوست عزیز
      بهتره که قبل از طلاق چند جلسه مشاوره زوج درمانی داشته باشید. نه برای طلاق عجله کنید و نه برای عروسی و مستقل شدن. کمی صبر کنید و جلسات مشاوره زوج درمانی را طی کنید تا بتونید به نتیجه بهتری برسید.

  • سحر گفت:

    سلام وقت بخیر .‌من از رفتار همسرم با جاریم خیلی رنج میبرم حس میکنم از اون خوشش میاد یا یه چیزی بینشون بوده خیلی بهش توجه میکنه سرسفره یه لیوان اب برا من میریزه برای اونم میریزه یا جاریم یه چیزی میخاد سریع شوهرم بهش میده موقع حرف زدن زل میزنه تو چشش دوست داره هعی با اون حرف بزنه هیچکس جواب جاریم ندهم شوهرم جوابشو میده خلاصه باهم رفتیم جای یه چیزی دوتایی بخوریم میگه برا زنداداشم ببر تو بحث که مثلا دختر کی شوهر کرد چجوری اخلاقش با جاریم حرف میزنه ولی من و برادر شوهرم فقط سلام و احوال پرسی کوتاه همین خیلی ناراحتم میکنه دیشب انقد که فکر کردم قفسه سینم درد میکرد نمیتونستم بخوابم چند باری به شوهرمم گفتم هرجوری شوهر اون با من رفتار میکنه توام اینجوری باشه چرا انقد صمیمی میشی باهاش گفته چشم بازم …. از دیشب میپرسه چیشد ناراحتی گفتم هیچی حل نشدنیه چن بار گفتم نتیجه ای ندیدم مهم نیست بنظرتون من چیکار کنم

    • پیام مشاور گفت:

      سلام دوست عزیز
      بهتره که رابطه را کمتر کنید. و کمتر همدیگه را ببینید. در ضمن به صورت جدی در این مورد با همسرتون صحبت کنید.

  • مریم گفت:

    سلام من ۱۲ساله ازدواج کردیم دوتا بچه داریم همسرم حدودا یکسال پیش دوبار وسط سکس آلتش خوابید و خوب شد الان بازم اینجور شد دوروز بعدشم همینجور شد ولی با سختی ارضا شد الان یک هفته است اصلا حرفی از سکس نمیزنه و فراریه میخواستم بدونم چه مشکلی پیدا کرده

    • پیام مشاور گفت:

      سلام دوست عزیز
      شاید به خاطر مشغله کاری و ذهنی باشه. در این مورد با هم صحبت کنید. اگر مشکل جدی هست بهتره به سکستراپ مراجعه کنید.

  • عبدی گفت:

    سلام وقتتون بخیر من پشت کنکوری هستم و بین سردرگمی های کنکور و آینده مونده بودم الان یک کلاس داندانسازی پیدا کردم که تمایل دارم شرکت کنم و حس میکنم علاقه دارم به این کار روز اولم با مادرم رفتم برای دیدن شرایط ولی چون فقط یک آقا هستن که آموزش میدن و لابراتور خصوصی هست(البته داخل ساختمان چندین وکیل و شرکت هم تو واحد های مختلف هستند که همین باعث اطمینان من شده) خانواده منم تو این موارد سختگیرن میگن نمیخواد بری و استخاره کردن بد دراومده ولی من حس میکنم خیلی به این کار علاقه دارم و اگر الان به حرف خانواده گوش بدم بعدا پشیمون میشم الان بین دوراهی گیر کردم از یکطرف دلم میخواد برم و حس میکنم کار درسته و یکطرف نگرانی های خانواده ممنون میشم راهنمایی کنیدو اینم بگم که اون آقای استاد کار دست تنها هستند و قرار شده با هزینه یک از شاخه های آموزشی تمام موارد دیگه هم به من یاد بدن و بعد از دوره کارآموزی استخدام کنن با یک حقوق معقول (و روز اول کاملا به مادر من اطمینان دادن ولی بعد مادرم پشیمون شدن و اینم اضافه کنم فاصله سنی من با پدر ومادر خیلی و یکم افکار قدیمی و سختگیرانه دارند به خاطر محیطی ک زندگی میکنی)

    • پیام مشاور گفت:

      سلام دوست عزیز
      اگر خانواده راضی نمیشن، می تونید یه کلاس آموزشی دیگه پیدا کنید که مشکلات جنسیتی نداشته باشید.

  • آرزو گفت:

    با سلام و خسته نباشید من ۲۸سالمه و یک پسر ۷ساله و دختر دوساله دارم مشکل من دخترم هست ک اصلا نمیخواد شلوار بپوشه و من خیلی حساسم و پسرم هم احساس میکنم نگا میکنه و ب پاهاش دست میزنه خیلی بدم میاد الان با تشویق و قول اینا روز شلوار میپوشه اکثرا ولی ن همیه مواقع و ما هممون با هم توی هال میخوابیم .دخترم اصلا و ابدا قبول نکرده ک شبا با شلوار باشه کل لباسشم جم میکنه عملا لخته و پاهاشو باز میکنه و ماصبا پامیشیم برای مدرسه و کار شوهرم و پسرم خیلی بده.الان جدیدا خودشو میکشه با گریه و نصف شبم چند بار بیدار میشه میگه باید لباسمم در بیارم من واقعا خیلی عصابم خورده خیلی نارحتم اخه چرا بچم باید اینقد عجیب باشه و اینچیزای بیخود تو زندگیم خیلی سخت شده شوهرمم همش بهم حرف میزنه میگه تو اینجوری بارش اوردی ..من خودم پنج خواهریم دختر زیاد دیدم اطرافم ولی اینجوریشو ندیدم .بخاطر پسررمم نگرانم بلوغ زودرس نگیره

    • پیام مشاور گفت:

      سلام دوست عزیز
      بهتره جای خواب بچه ها را جدا کنید. اینکه همه با هم توی حال می خوابید اصلا کار درستی نیست.

  • زهرا گفت:

    سلام لطفاً پاسخ منوبدید خیلی اذیتم، 9ماه ازدواج کردم به یه شهردور، همسرم خدارو شکرخیلی خوب ازهمه نظرمهربونه ومنواذیت نمیکنه اهل زندگی،، ولی 😔خانواده خیلی منواذیت میکنن ودخالت میکنن، مادر شوهرم وپدرشوهرم خیلی توزندگی شخصی من هستن،من وقتی میخوام برم بیرون ازشوهرم اجازه میگیرم شوهرمم میگه برو، ولی خانوادش میگن چرا تنهامیری بیرون بایکی ازما برو بیرون تنهانرو خیلی خطرناکه یه جوری رفتارمیکنن انگار دارن بایه بچه صحبت میکنن وقتی میگم من ازپس خودم برمیام ازشوهرمم اجازه گرفتم میگن شوهرت که پسرماهست غلت کردبهت اجازه داده مامیریم ببینیم چرا همچین اجازه بهت داده، من اصن راحت نیستم باپدر شوهرم یامادرشوهرم برم بیرون کاراموانجام بدم چندبار بامادر شوهرم رفتم خرید حتی سرخرید منزل دخالت میکنه میگه اون نخر اینکه ارزون بخر، ترشی نخر پسرم دوس نداره😐😐آدمو دیوانه میکنن، خیلی هم اخلاق خشکی دارن هرچقدم محبت میکنم واحترام میزارم انگار به یه تیکه سنگ دارم محبت میکنم، دارم کلافه میشم طبقه بالاخونه پدرشوهرم زندگی میکنم بخاطر ابروم مجبورم جلوشون کوتا بیام😔😔وقتی خونه بابام بودم هیچ وقت بهم گیرنمیدادن منو مستقل باراوردن حالا چطور میتونم اینجوری مثل یه زندانی زندگی کنم حس میکنم اسیرم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      عزیزم میتونی ارتباط را یک مقدار کم کنی. و نشون بدی که از دخالت هاشون ناراحت میشی.
      وقتی بیرون میری و بهت حرف میزنن لازم نیست حتما جوا بدی. کار درست خودت رو انجام بده و خیلی کاری به کارشون نداشته باش.

  • مهدیه گفت:

    سلام خسته نباشید من دوساله ازدواج کردم و ی دختر ی ساله دارم سنم 19 و شوهرم سنش25 هست شوهرم قرص کلو نازپام میخوره و بیشتر وقتا تریاک یا شیره میکشه سال اول زندگیمون استفاده نمیکر ولی تو این سال خیلی مصرفش بالا رفته چند بارم بهش فرصت دادم حتی پیش بزرگترا هم رفتیم ولی خوب نشده و از سرکار میاد خونه نه با منو بچه حرفی یا بازی نمیکنه و میخوابه شبا هم بیشتر میکه مچ پاهام و دستام و گردنم درد میکنه بعضیا میگن که شیشه مصرف نمیکنه ولی خب من نمیدونم جلوی من مصرف نکرده و چند باری هم پیاماشو با دخترا دیدم که بهش گفتم و میگفت دارم ازشون پول میگرم هرچی هم میگم اینکارارو نکن حرف گوش نمیده و اگه حرفی بزنم که پا به دلش نباشه زود صداشو بالا میبره همه میگن طلاق بگیر بچه تا هفت سال پیشه تو ولی من نمیخام بچمو بهش بدم و الانم بخاطر ی تصادف میگه بیا ی تیکه وسایل خونرو بفروش بعدش گرفت چندتا قرص خورد که خودکشی کنه و به امبولانس زنگ زدیم که اومدن بردش بیمارستان طلاهامم که همون اول زندگی برای قسطلاش فروخت چیکار کنم همه میگن طلاق بگیر این خوب بشو نیست ولی نمیتونم بچمو بدم بهش خودمم میدونم که خوب نمیشه و میدونم که بچرم بهم نمیده شما چی میگین خواهشا زودتر جوابمو بدین ممنون ؟؟؟؟

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      بچه تا هفت سالگی پپیش شماست و بعد با اثبات اعتیاد ایشون می تونید کلا بچه را پیش خودتون نگه دارید.

  • آیناز گفت:

    درودوقت بخیروالدین من ازارتباط من بایکی ازدوستانم که جنس مخالف هست آگاه شدندامابه من چیزی نگفتن من ازرقتارشون متوجه شدم اونادرجریان نیستن که ارتباط من وپسربه دلیل افسردگیش بودکه متوجه شدم ودرموردش باروانشناس صحبت کردم حالانمیدونم بهشون قضیه روبگم یانه ازطرفی میترسم باورنکنن بایدچه کارکنم؟ارتباط ماکاملابااحترام بدون ارتباط عاطفی ودرشان واخلاق بوده

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      بهتره در این مورد با هر کدام از والدین که راحت تر هستید صحبت کنید.

  • فاطمه گفت:

    سلام خسته نباشید ببخشید من یک دو سالی به موی گربه وسواس پیدا کردم اصلا نمیتونم خونه ای که گربه داشته باشه برم یا اصلا گربه از نزدیکم رد بشه یا جای توی حیاط هم گربه بیاد غذا بخوره یا حتی بیاد توی حیاط بدم میاد اصلا نمیتونم وجودشو تحمل کنم اینقدر استرس میگیرمو همش در حال شستشو هستم قبلاً اینجوری نبودم باور میکنید اصلا آرامش ندارم فکر میکنم همه جا کثیف وموی گربه هست نمی‌دونم چرااینطوری شدم از بس فکر میکنم سردرد میگیرم هر کاریمیکنم فکر نکنم بازم بعد چند دقیقه میاد سراغم کمکم کنید بخدا خسته شدم دارم دیونه میشم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      شما دچار وسواس شده اید. موی گربه یا هر موضوع دیگه ای توی وسواس می تونه فرایند زندگی شما را با مشکل مواجه کنه. دوست عزیز با چند جمله اینجا نوشتن مشکل شما حل مشه برای درمان اضطراب و وسواس می تونید از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید. و با روانشناسان بالینی مرکز مشاوره پیام مشاور وارد گفت و گو شوید.

  • ناشناس گفت:

    سلام من یک خانم چهل ساله هستم در سن سی سالگی ازدواج کردم الان یک پسر ۵ ساله دارم با همسرم کاملا سنتی آشنا شدم و ازدواج کردم و هیچ شناخت قبلی از ایشون نداشتم و کلا اهل رابطه با نامحرم نبودم جز یک مورد در محل کار که دیدم توقع رابطه نادرست دارند رابطه رو قطع کردم بعد از ازدواج متوجه شدم یکسرس خصوصیات اخلاقی دارند که تحملش برای من سخته باز هم تحمل کردم از سیگار کشیدن و بد چشمی بگذریم بد دهنیش برام خیلی غیر قابل تحمله هر وقت هم که کوچکترین ناراحتی داره به همه چیز و همه کس بد و بی راه میکنه و توهین میکنه و این باعق شده خیلی دعوا کنیم و پسرم هم عصبی شده و رو مون هم به قول معروف تو هم باز شده و خیلی با هم بحث میکنیم و اسم مشاوره هم نمشه جلوش آورد کلی بد و بی راه میگه ازتون راهنمایی میخواستم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      شما و همسرتون باید از مشاوره زوج درمانی استفاده کنید تا به مرور مشکلاتتون کمتر بشه. اما اگر ایشون راضی به مشاوره نمیشن می تونید از مشاوره زوج درمانی یک طرفه مرکز مشاوره پیام مشاور استفاده کنید.

  • سوین گفت:

    سلام و وقت بخیر
    من ۱۸سالمه و چند ماهه نامزدم
    وقتی گوشی همسرمو چک میکردم پی وی دختری رو دیدم که چت کرده بودن اما پیم‌هارو پاک کرده بود … ناراحت شدم و ب روی خودم نیاوردم
    حالا چیکار کنم ؟چطور با نامزدم در مورد این مسئله صحبت کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      عزیزم بهتره در این مورد با همسرتان صحبت کنید. اما بدون برچسب زدن، با آرامش در مورد این موضوع با ایشون صحبت کنید.

  • روناک گفت:

    سلام وقت بخیر
    من مشکلم با همسرم از بعد ب دنیا اومدن دخترم شروع شده . فشار کار و زندگی و بچه داری و کارهای خونه هست و من همه رو پذیرفتم در ازاش محبت بیشتر میخوام ک نمیبینم. ن ک همسرم کلا کمک نکنه ولی محبتش کمه . کانال خبرش هست. تلویزیونو بازیش هست. تهش اخر شب خسته نباشه ی نگاهی میندازه ب من. سوالم اینه من چکار کنم رابطمون خوب بشه . ممنون

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      بهتره بدون تنش و درگیری در مورد این موضوع با همسرتان صحبت کنید. و در مورد نیازهایتان با ایشان واضح صحبت کنید.

  • Srari گفت:

    سلام،من۱۶سالمه حدود یه سالی مبشه ک با پسر داییم وارد رابطه شدم،دیشب که خونه یه ما بودن باهم دیگه حرف میزدیم و میخندیدیم،پدرم هم بعد رفتن اونا گفت باید باهاش قطع رابطه کنی و ب پدرش زنگ میزنم ک دیگه هیچوقت پسرش رو نفرسته خونه یه ما،الان من واقعا میترسم رابطه یه دو خانواده بهم بخوره
    بنظرتون چیکار کنم ک دو خانواده صمیمیتشون بهم نخوره و آسیبی ب رابطه یه ما نرسه؟

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      بهتره در این مورد با مشاور رابطه مرکز پیام مشاور وارد گفت و گو شوید. از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • حمید گفت:

    سایت خوبی دارید. ممنون.

  • Karimi گفت:

    سلام وقتتان بخیر
    من یه برادر ۱۵ ساله دارم که از ۹ سالگی سرکار میرفته و توی محیط بدی بزرگ شده و الان به فردی الکلی و سیگاری تبدیل شده و رفقای ناباب و بد داره البته الکل و سیگارشو من فهمیدم امکان داره خیلی کارای دیگه هم بکنه که نا در جریان نیستیم الان هیچ‌جوره گوش به حرف ما نمیده و شب دیر میاد خونه و ما حریفش نیستیم با پدر و مادرم هم رابطه خوبی نداره گاهی کتکش میزنن گاهی از منزل بیرونش میکنن و شب خونه نمیاد نیازمند راهنماییتون هستیم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      رفتار پدر و مادر رفتار درستی نبوده که برادر شما در این سن کم وارد این حوزه شده است. بهتر است در ابتدا پدر و مادر رفتارشان اصلاح شود. در این مورد می توانید از مشاوره تلفنی پیام مشاور کمک بگیرید.

  • حدیث گفت:

    سلام من چهارماهی هست با آقایی ۲۷ساله آشناشدم خودم ۲۱ سالمه قصدمون ازدواجه این آقا همه جوره همه ی رفتاراش بامن اوکیه همه جا کنارم بوده برای ازدواج هم خانواده اش اطلاع دارن اما فعلا تا مدتی به خاطر شرایط مالی نمیتونه پاپیش بزاره مشکل ما اینجاست که ازنظر جنسی خیلی ایشون هات هست البته منم همینطورم بعد ایشون میگن که رابطه داشته باشیم درحد ارضا شدن(دهانی)بیشتر وقت‌ها هم به خاطرمن میگه نه خودش یعنی همچین اتفاقی افتاد نیازخودش مهم نبود حالا نمیدونم به نظر شما یه همچین رابطه ای رو داشتن بد یانه

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      اگر از همه نظر ایشون را بررسی کردید و مناسب ازدواج هست. می تونید با هم نامزد کنید تا شرایط ازدواج فراهم بشه.

  • اراد گفت:

    سلام وقتتون بخیر کوتاه مطرح میکنم من در رابطه با تغییر جنسیت مطالبی خوندم و تحقیق کردم میشه کمکم کنین ببینم تمایل دارم پسر بشم یا ن

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      اگر شما ترنس باشید می توانید مجوز بگیرید و تغییر جنسیت بدهید. برای تشخیص هم باید به صورت تلفنی یا حضوری مشاوره داشته باشید.

  • ناشناس گفت:

    سلام وقت بخیر خانمی هستم 30ساله و یه پسر دارم مشکلم رفتار همسرمه غر میزنه فحاشی میکنی به خانواده ام توهین میکنه رفتار زشتی داره مثلا داخل سینک ظرفشویی دست و صورتش میشوره اب دهانش میریزه تو خونه باد معده خارخ میکنه وقتی بدونه من رو یه رفتارش حساسم بیشتر و بدتر انجام میده و منم چاره ای ندارم نادیده میگیرم و به بخاطر بچه ام تحمل میکنم و بیشتر نگران اینده پسرم هستم ممنون میشوم راهنماییم کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      بهتره در مورد مسائلی که ناراحت می شوید با ایشون بدور از تنش و برچسب زنی صحبت کنید. اگر جواب نگرفتید می تونید از مشاور کمک بگیرید.

  • علی گفت:

    سلام وقتتون بخیر ۶ماهه ک بایک دختری وارد رابطه شدم من ۲۲ سالمه و ایشون ۱۹ سالشه ایشون درحال درس خوندنه من به شدت مشکل کمبود عاطفه و محبت دارم ولی سعی میکنم کنترلش کنم بهش این موضوعو گفتم من کسیو تو زندگیم ندارم ب جز این دختر خیلی دوسش دارم نمیخوام از دستش بدم بخاطر هر کاریم میکنم اما ی مشکلی ک داریم من حس میکنم ایشون بهم توجه نمیکنه مثلا دیشب رفته بود خونه اقوامش بهم گفت ک سر شب میره عید دیدنی گوشیمو نمیبرم ولی ساعت ۱۲ ونیم شب اومد وقتی اومد بهش گفتم من تاحالا منتظر تو بودم دریغ از یک پیام حداقل بهم میدادی تو ک میدونی جز تو کسیو ندارم میدونی تنهام اما شروع کرد ب گفتن اینکه تو خیلی حساسی داری اذیتم میکنی با این کارات خسته شدم من حق ندارم ی شب با اقوامم بگذرونم مگ نمیخوام تو جمع خانوادم سر گوشی بیام اگه گوشیمو میبردمم پیام نمیدادم چون نمیخواستم بیام سر گوشی تو درکم نمیکنی من بهت سر شب گفتم دارم میرم عید دیدنی تو دیگ باید درک کنی دیر وقت میام خسته شدم انقدر بهم گیر میدی از حساس بودنت خسته شدم هر بار میرم بیرون زهرمارم میکنی
    دیگه دعوامون شد من واقعا نمیخواستم ناراحتش کنم اما اینو میدونه ک من دلم زود ب زود دلم تنگ میشه و حساسم بقول خودش هر چی باهاش حرف میزنم میگم نمیخواستم بیای و چت کنیم فقط ی پیام میدادی میگفتی من دیر میام تو برو بخواب منتظرم نمون همین و بس ۱۰ ثانیه وقتتو نمیگیره اما اون میگه من همون اول شب بهت گفتم دارم میرم عید دیدنی خودت باید درک کنی ک دیر وقت میام من ازت نخواستم منتظر بمونی دیدی نیومدم میرفتی میخوابیدی میشه راهنمایی کنید🥲
    نمیدونم چیکار کنم نمیخ

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      به نظر می رسه که شما طرحواره رهاشدگی داشته باشید. که خیلی زود و اینقدر شدید به یک نفر وابستگی پپیدا می کنید. بهتره که از مشاوره فردی کمک بگیرید. تا بتوانید طرحواره های خود را کمی تعدیل کنید. و زندگی راحت تری داشته باشید.

  • ندا گفت:

    سلام من کودکم تازه 2سالش شده این طبیعیه که چندتا کلمه فقط می‌تونه حرف بزنه؟!
    چیکار باید بکنم میشه راهنماییم کنید درصورتی که عادی نبود؟

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      با فرزندتون بیشتر صحبت کنید. و سعی کنید کلمات را به ایشون آموزش بدید. اما اگر موفق نشدید حتما فرزند شما باید توسط یک روانشناس کودک مورد بررسی قرار بگیرد.

  • مسلم گفت:

    سلام خسته نباشید
    من یک پسر ۱۹ ساله دارم با فردی دوست شده وکار اینترنتی انجام میدن سفارش میگیرن وجنس ارسال میکنن من مشکوک شدم به کارشون بعد پیامکاشو چک کردم دیدم صحبت از گل وپیپر شده در ارسالاتشون.این کار خیلی منو نگران کرده
    چطور میتونم از این کار منصرفش کنم میترسم خودشم گرفتار مواد بشه
    لطفاً راهنمایی کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      بهتره که هرچه زودتر ایشون را از عواقب کارش مطلع کنید. و نگذارید به این کار ادامه دهد.

  • mahsa گفت:

    سلام من تصمیم گرفتم مشکل خودمو اینجا مطرح کنم تا با مشورت و همفکری شما ان شالله به امیدخدا حلش کنیم✨♥
    من چندوقت پیش از سر لج و لجبازی با خونواده م خواستم خودم تو خونه پنهانی ابروهامو بردارم (راستی اینم بگم خونواده م شدیدا مخالف اصلاح کردن صورت دخترا قبل ازدواجن) اما از بخت بدم زدم کلا ابروهامو داغون کردم یعنی خیلی بد شدن کج و کوله شدن ابروهام😢😑🖤💔الان همه یه جوری نگام میکنن بخدا دارم له میشم زیر نگاه های تحقیرآمیز دیگران🙂💔خیلی سخته بخدا، چون تو روستا زندگی میکنم و اینجا رسم نیست دخترای مجرد اصلاح کنن اما من خطا کردم و روزی صدبار خودمو سرزنش میکنم بابت این موضوع💔
    الان من موندم یعنی کلا هنگ کردم چیکار کنم میشه راهنماییم کنید ممنونتون میشم♥🤍

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      مهسا جان برداشتن ابرو مشکلی نداره اما حتی اگر براساس موقعیت فرهنگی شما هم این کار خوب نیست. الان دیگه نباید خودتو سرزنش کنی. صبر کن ابروهایی که برداشته شده در می آید دوباره. پس نیازی به اینهمه خودسرزنش گری.

  • مریم گفت:

    ممنون

  • Majzei گفت:

    سلام امیدوارم حال دل همه مردم جهان خوب باشه خانمی هستم۲۲ساله یه پسردارم چندماهه است همسرم به من خیانت میکنند علنااین موضوع رابیان میکنن حتی تانزدیکای صبح‌بااون خانم چت میکنن ورابطه جنسی هم داشته ان وقتی بهشون میگم مشکل من چیه میگه من ازت راضیم‌ولی مدل من اینطوریه دلت میخوادبمون نمیخوای نمون توی شرایطی هستم که نمیتونم طلاق بگیرم من بابد چکارکنم آیاباید سرد رفتار کنم تامتوجه بشه تاچه حد حالم بده یاباید بارفتار محبت آمیزاونو به زندگی برگردونم؟

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      چه شرایطی دارد که نمیتونید جدا بشید؟ همسرتون به نظر میرسه که اختلال دارن. یا باید درمان بشن یا اینکه شرایط خودتون رو درست کنید و جدا بشید.

  • فاطیما گفت:

    سلام من سه سال با یک پسری در رابطه ام الان میخوایم باهم ازدواج کنیم و قبلا درسن ۱۶ سالگی(الان۲۶سالمه) بایکی از فامیلاشون دوست بودم و باهاش خونه رفتم ولی رابطه جنسی نداشتم در حد بوس و بغل و من به خاستگارم گفتم که باپسر دوست بودم و فقط ازم پرسید باهاش خونه رفتی من گفتم نه نتونستم بگم بهش ولی الان که خیلی جدی شده و میخواد بیاد خاستگاری میترسم که اون آقا بیاد و چیزی بگه من زندگیم خراب بشه نمیدونم چکارکنم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      فاطیما جان لازم نیست در مورد این موضوع با خواستگارتان صحبت کنید. آیا از خونه رفتن با اون آقا فیلم یا عکسی گرفته شده یا نه؟ اگر فیلم، عکس یا مدرکی از رفتن شما موجود نیست. جای نگرانی نداره. اگر هم اون آقا چیزی گفتن انکار کنید.

  • مینو گفت:

    سلام خداقوت من چندماهیه با ی پسراشناشدم ازاول بهش گفتم خط قرمزم رابطست قبول کرد اماالان میگه باهم باشیم منم قبول نکردم الانم میگه بیابریم سوییت فقط پیش هم باشیم رابطه ای درکارنیست نمیخام ازدست بدم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      اگر قبل از ارتباط در مورد این موضوع با ایشون صحبت کردید. الان ایشون دارن پا میزارن روی خط قرمز شما. بهتره که این کار را انجام ندید. و اگر ایشون اصرار داشتن می تونید ارتباط را قطع کنید.

  • مریم رجوی گفت:

    سلام من مطلقه ام اجازه ی ازدواج دست خودمه با یه اقایی در ارتباطم دوسش دارم مادر من به پدرم خیانت کرده و ..ولی هنوزم باهم زندگی میکنن از طرفی مادرم میگه اون پسره ادم لاشی هستش و…در حالی ک ندیدتش.از طرفی اون پسره میگه من از ادم خیانت کار بدم میاد از مادرت متنفرم.قراره باهم فرار کنیم بعدش ازدواج کنیم میگه حق نداری با مادرت حرف بزنی اون خرابه به نطرتون من این وسط چیکار کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      مریم جان فرار راهکار درستی برای ازدواج نیست. وقتی این آقا همچین نگاهی به مادر شما دارد بعد از ازدواج این نگاه ممکنه برای شما بشه سرزنش.
      در ضمن ایشون نمی تونن به شما بگن که حق نداری با مادرت صحبت کنی.
      پیشنهاد ما به شما اینه که رابطه را قطع کنید.

  • ریبوار گفت:

    سلام مادر دو دختر هستم ۱۹ساله و ۱۰ساله در رفتار باهاشون نمی‌دونم چه برخوردی انجام بدم من خودم بسیار حساس و استرسی و وسواس هستم در مقابلم همسری بسیار ریلکس و میشه گفت بی خیال تمام مسولیتها خونه و بچه ها با منه پدر خونواده به دنبال تامین درامد و نیاز زندگی از اینا گذشته حدود ۲۰روزه دختر بزرگم اصلا این شکلی نبود همیشه منو منع میکرد ولی حالا به شدت وسواس دست می‌شوره و حرکات و شستن عجیب که من اصلا این حرکات رو نداشتم حالا امروز از یه خانمی شنیده شیطان یا جن رفته تو وجودش و اینم باور کرده یکم باهاش حرف زدم و پافشاری کردم که اینا خرافات و حماقته که نتیجه شد عصبانیت دخترم و پشیمانی از اینکه با من در میان گذاشته نمی‌دونم چه کار کنم بیشتر از این نگرانم الگو بشه برای دختر ۱۰سالم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      وسواس درمان داره. و دختر شما حتما برای درمان وسواس باید با روانشناس صحبت کنه. چون همون حرفی هم که اون خانوم بهش زده خودش میشه یک موضوع برای وسواس فکری.
      لطفا از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید و درخواست مشاوره وسواس داشته باشید. و اگر به تلفن ثابت دسترسی ندارید می تونید با شماره 09981165858 تماس بگیرد.

  • عسل گفت:

    سلام ، متوجه شدم که پدرم دارد خیانت میکنه ، من باید چیکار کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      عسل جان بهتره خونسردی ودت را حفظ کنی. و با رعایت احترام با پدر در مورد این موضوع صحبت کنی.
      می تونی قبل صحبت با پدر از روانشناسان مرکز پیام مشاور کمک بگیری.

  • Rebs گفت:

    سلام با پارتنری که دروغگو و‌پنهان کاره و توجیه اش برای دروغگویی اینه که من خیلی حساس پ اور ری اکت هستم باید چطور رفتار کرد؟ من بسیار سرد و بی اعتماد شدم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      اگر احساس خوبی در این رابطه نداری. و فکر می کنی نمی تونی با ایشون آسنده ای داشته باشی، بهتره که رابطه را قطع کنی. و فرایند فراموشی را طی کنی.

  • Zahra گفت:

    سلام وقتتون بخیر،من دخترم ۲۴ سالمه و نرسم…پارتنرم که ۴ ماهه باهمیم ۲۹ سالشه و ارشد مهندسی هستن و قصد مهاجرت دارن برای همین فعلا مشغول به کاری نیست و زبان میخونن تا حدودی به یک شناخت و علاقه ی نسبی رسیدیم…از اولش مشخص کردن که قصد ازدواج دارن و توصحبت هامون هم خیلی درمورد اینده ی مشترکمون و برنامه هامون حرف میزنن،ظاهر و اخلاقشونم برای من قابل قبول و خوبه و ایشون از یه شهر دیگه همیشه میان که منو ببینن…مشکلی که هست خانواده ی منه،فوق العاده سنتی و سختگیر،حتی تو این سن دیت میذارم مجبورم پنهون از پدرم برم،میدونن با کسی درحال اشناییم ولی معتقدن یکی دوروز با یکی حرف زدی باید بیاد خواستگاری،هرروز بهم میگن ترشیده شدی کی شوهر میکنی و این منو میرنجونه،چون من همیشه سعی کردم پیشرفت کنم و مستقل باشم و مثل بقیه تو فاز دوست پسر و شوهر نبودم و برای آیندم هدف دارم.چنباری به پارتنرم گفتم که از طرف خانواده تحت فشارم وقتی یه خواستگار برام میاد،خانوادم میگن باشه اگه کسی رو دوس داری پس چرا نمیاد خواستگاریت،و منم میگم فعلا زوده داریم اشنا میشیم و شرایط هردومون اوکی نیس،پدرم میگن تا کی میخوای حرف بزنی باهاش،داری آبروی منو میبری،متاسفانه طرز فکرشون خیلی متعصبانه هست و اذیتم میکنه خیلی،…میشه لطفا راهنماییم کنین که من آیا باتوجه به فشار های خانوادم و شرایط نابسامان پارتنرم رابطمو باهاش تموم کنم و به موقعیت های جدیدم فکر کنم یا چی؟چون رفتارای خانوادم رو رابطم تاثیر میذاره،من حتی وقتی یه ساعت میرم ایشونو ببینم انقدر استرس دارم که برگردم خونه قراره چه کنایه ها و خشونتی ببینم از سمت پدرم،که کلا در طول اون قرار تمرکز ندارم و دائما دلهره دارم.اگر خانوادم انقدر اذیت نمیکردن و منت نمیذاشتن ،من حاضرم صبر کنم تا کارای مهاجرت اون آقا درست شه و رابطمونو طبق گفته ی خودشون اونموقع جدی کنیم و منم مهاجرت کنم پیش ایشون‌.

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      زهرا جان بهتره که توی این مدت روی شناخت این آقا تمرکز کنی. و خودت را خیلی درگیر سبک سنتی خانواده نکنی. می تونی به ایشون فزصت بیشتری بدی و ارشون بخوای ادامه آشنایی زیرنظر خانواده ها باشه.

  • مهسا عامری گفت:

    سلام خسته نباشی من توی سن پایین ازدواج کردم ۱۴سال داشتم و شوهرم ۹سال از من بزرگتر هست ۴سال است که عقد کرده هستیم و فعلا خونه مادرشوهرش میمونم شاید تا آخر سال دیگه روز های اول ازدواجمون خیلی مشکل داشتیم شوهرم تا دیر وقت بیرون میموند مشروب میخورد و خیلی وقت ها حرف های میزد که دعوامون میشد و عاشق این بود که مجردی بره بیرون باهم صحبت کردیم اما فایده نداشت تا اینکه یک شب ترکش کردم و همون شب اومد و با التماس و قول گفت که تکرار نمیشه و قول داد و خدارشکر که جواب داد بعداز اون اصرار داشت که متاهلی با دوستاشون بریم بیرون و خب می‌رفتیم با چند نفر رفتیم اما خانوم هاشون تو جمع خودمون از خیانت شوهراشون میگفتن و من ترس از هم پاشیدن زندگیم باعث شد که بازم بکشیم کنار تا اینکه با یکی دیگه دوست شدیم و می‌رفتیم بیرون ۳سالباهم دوستیم اما تو این ۳سال فقط من دارم اذیت میشم خانوم این بنده خدا خیلی بی حد و مرز هست و خودشون به مردا میماله و دوست داره تو چشم همه مردان باشه خیلی پشت سرش حرف زدن و حتی از خانواده شوهرش هم شنیدم که گفتن این خانوم ریگی به کفشش هست تو این چند وقت هم زیاد از حد گرم می‌گرفت با شوهرم جوری که شوهرم از رفتارم میفهمید که من ناراحتم اما انکار کردم تا حساس نشه اما نا گفته نماند که چند دفعه بهش گفتم که مواظب رفتارش با این خانوم باشه اما اون همیشه طرف اونا رو گرفت و به من گفت که تو حسودی و دلمو شکست و تو این سه سال بخاطر این خانوم ما خیلی باهم بحث داشتم دیشب توی کافه منو برد با دوستاشون آشنا کرد و منو همونجا نگه داشت و گفت الان میاد اما رفت کنار شوهرم نشت چند دقیقه بعدش رفتم کنارشون در گوشی صحبت میکردم رفتم و گفتم منو بردی کنار دوستان چرا خودت اومدی اینجا که گفت حرف خصوصی داریم تموم شد میاییم خیلی عصبانی شدم آخه چه حرف خصوصی می‌توانسته باشوهر من داشته باشه این حرکت اشتباه رو یک دفعه دیگه هم تکرار کرده بود و مادرشوهرش به شوهرم تزکر داد که مواظب باشه و خدارشکر خانواده همسرم طرف من هستن دیشب خیلی حالم بده بود یک ساعت میشد که با شوهرم حرف میزنند تا اینکه نتونستم و پیام دادم به گوشیه شوهرم (اگه حرف های خصوصیتون تموم شد بریم سردردم ) جواب نداد اما دو دقیقه بعدش پول کافه رو حساب کردیم و رفتیم تو ماشین نشستیم و اون اول با آرامشی که ازش سراغ نداشتم شروع کرد به حرف زدن اما من خیلی عصبانی بودم و گفتم به تو اعتماد دارم اما به هم جنس خودم نه و اون صبرش تموم شد و برای اینه بپیچونه همش می‌گفت تو به من اعتماد نداری تا جایی که خسته شدم برای کار نکرده معذرت خواستم دو ماه پیشم به علت کیست دکتر ال دی تجویز کرد و الان ۲ماه هست که میل جنسی ندارم و دوسه بار بدون اینکه متوجه بشم چون خواب بودم توی خواب وقتی که همسرم نزدیکم شد پیش زدم اما میگه دروغ میگی و امدا منو پس زدی اما من واقعا خواب بودم و اون موقع متوجه کاری که کردم نشدیم و توی دعواهم همش می‌گفت هرکسی جای من بود اینجوری که تو منو پس زدی تو ی زندگی نمیومدم و از ۳سالپیش میزنه تو سرم که تو باعث شدی دور خیلی هارو خط بکشم بخاطر تو من دوره همه چیزو خط کشیدم و الان دوست داری من زن ذلیل باشم و دور اینارو هم خط بکشم تو حسودی و نمیتونی ببینی که من با یکی صحبت میکنم دوست داری هیچ دوستی نداشته باشیم و تنها باشیم باشه من این کارو میکنم اما بعدش منو تهدید کرد که منم نباید هرجایی برم و نمی‌دونم چه مرگم هست که اینقدر وابسته شدم که با سردیش نمیتونم کنار بیام توی این ۴سال هر دفعه که قهر میکردیم و اون سرد میشد ومن واقعا داغون میشدم و دیشب بهش رک گفتم با سرد بودنت داری منو نابود می‌کنی اگه برات مهم هستم این کارو نکن اما همچنان داره ادامه میده امروز سر کار بهش زنگ زدم تند و خشن جوابمو داد و من بهش پیام دادم که دوست داشتن یعنی نزاری آب تو دلش تکون بخوره نه اینکه خودم میگم با سرد بودنت حالم بده میشه ولی تو ادامه میدی و منو داغون کرد چون اصلا جوابمو نداد حتی گفتم معنی جواب ندادن یعنی تو طرف زن رفیقتی هستی و منی که ۴سا زن تو هستم و برات میمیرم باید پشتم خالی باشه اما بازم جواب نداد نمی‌دونم چیکار کنم حس خیلی بدی دارم موندم مثل خودش سرد باشم یا مثل این ۴سالمحبت گدایی کنم چون خسته شدم و دیگه نمی‌کشم خواهش میکنم کمکم کنید من توی ۱۸سالگی مثل زن های ۳۰ساله شدم و جوونیمو گذاشتم تو این زندگی ما حتی یه دفه مشاوره رفتیم بهتر شد اما فایده نداشت اون اصلا در مقابل رفیقش طرف منو نمیگیره و منو مقصر این می‌دونه که من مشکل دارم و اون هیچ وقت خیانت نمیکنه و من از شوهرم یه جورایی از ته قلبم اعتماد دارم می‌دونم خیانت نمیکنه اما کدوم آدم عاشقی می‌تونه گرم گرفتن شوهرش رو ببینه اما نه حسودی کنه نه حرف بزنه خیلی داغونم چون داره خوردم می‌کنه حتی تو سکس هم چند دفعه گفت دوست داری با فلانی سکس زربدری داشته باشیم خیلی ناراحت شدم اما بازم برای اینکه سرد نشه دعوامون نشه سکوت کردم می‌خوام بدونم من مشکل دارم یا شوهرم من باید عوض بشم سرد بشم مثل خودش یا اون باید عوض بشه چون کشش ندارم که منو خورد کنه من یه دختر تپل هستم که شوهرش بارها مسخرش کرده ایراد گرفته جوری که یه مدت بلند از اینه فراری بودم چون از خودم بدم اومده بود و توی جمع حتی گفته که فلانی از زن من بزرگ تره اما زن من سنش بالاتر میخوره آخه یکی نیست بهش بگی نگرانی های من تو زندگی میکشم فلانی او خوایم نمی‌بینه می‌خوام زندگیمو درست کنم خواهش میکنم کمکم کنید من هیچ کسو ندارم تنهام خیلی ..

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      در ابتدا پیشنهاد من این است که ارتباطتان را سعی کنید با این خانواده کمتر و کمتر کنید. و با کمک مشاوره زوج درمانی مشکلاتتان را با همسرتان کمتر کنید.

  • نیلوفر گفت:

    سلام وقت بخیر بین دو راهی سختی قرار گرفتم 22 سالمه و 2 تا بچه دارم یه پسر 2 ساله و دختر 1 ساله همسرم درگیر تروما و طرحواره های شدید کودکیش هست این بین سالهای اخر سختی داشتیم و مشکلات خیلی زیادی ک فشار بیشتری بهشون اورده رفتار های خشونت امیز داره نمیتونه محبت بکنه همیشه سر چیزای کوچیک و بزرگ مشکل داریم دست بزن داره خودش میگ دلش نمیخاد خودشو تو آینه ببینه اما یه سری رفتار ها داره ک نشون میده ب شدت خودشیفتس تصمیم ب طلاق گرفتم و اعلام کردم بهش بعد از اخرین دعوا و کتک کاریمون الان بعد از دوروز امروز کلی باهام راجب حال روحیش صحبت کرده درکش میکنم اما هیچ تلاشی برای خوب شدن خودش نمیکنه قبلا هم همه این صحبتارو داشتیم اما فرقش اینه ک اینبار خودشو قبول کرده و گردن میگیره ک چ اشکالاتی داره و از احساسی ک داره صحبت میکنه اما دیگ نمیدونم باور کنم یا نه بین دوراهی بدی موندم هیچ کس رو نداره بچه طلاقه پدر مادرش هم چندان براشون مهم نیست دلم نمیخاد بچه هام رو با همچین ادمی ول کنم چون هم اون و هم بچه ها داغون میشن اما خودمم دیگ نمیتونم تحمل کنم نمیدونم چیکار کنم واقعا ممکنه ک بشه درست کنه خودشو؟

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      نیلوفر جان میدونم که توی شرایط روحی خوبی نیستی. اما همین که همسر شما مشکلاتش را قبول کرده و به دنبال تغییر هست می تونه شروع خوبی باشه.
      تو به تنهایی نمیتونی کمکی به همسرت بکنی. باید حتما زیر نظر طرحواره درمانگر یا رواندرمانگر باشه تا بتونه مشکلاتش را تعدیل کنه. ازت می خوام که با مرکز ما تماس بگیری و درخواست مشاوره فردی و طرحواره درمانی برای همسرت داشته باشی.
      بعد از مشاوره فردی می تونید چند جلسه هم زوج درمانی داشته باشید.

  • نازنین گفت:

    با سلام و احترام
    من یه مدته بایه نفراشنا شدم که از اولش اون اشتیاق به ادامه داشت میگه قصدشم ازدواجه منم بهش کم کم علاقمندشدم

    اما ادم بی تفاوتیه
    مثلا یکی از رفتارهاش:وقتی خودش باعث ناراحتی من میشه اصلا براش اهمیتی نداره وسعی نمیکنه دلخوری را برطرف کنه حتی من واضح میگم از فلان رفتارت دلخورشدم
    اصلا هیچ پیام یا زنگی نمیزنه فوقش یه استیکرناراحت میفرسته
    بعد از ۱۲ساعت یابیشتر انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده میگه سلام خوبی؟
    یامثلا قرار بوده روز تعطیل بریم کوه
    بدون اینکه هیچ خبری بده رفته پیش خانوادش(من اصفهانم و اون بروجن ولی محل کارش اصفهانه)
    من حداقل انتظار داشتم زنگ بزنه بگه من نمیتونم بیام میخوام برم پیش خانواده ام
    اما هیچ ارزشی قائل نشد
    و این رفتار چندبار تکرار شده
    هربار فقط میگه ببخشید
    من از این افراد گیر نیستم که مدام پیام بدم و بگم کجایی اماخب ازاینکه طرفم ارزش قائل نشه ناراحت میشم
    هیچوقت درباره هیچ چیزی هم توضیح نمیده
    خیلی هم ادعای دوست داشتن و عاشقی داره درباره ازدواج حرف میزنه
    من نمیدونم این ارتباط را قطع کنم یا میشه این رفتارهارا بهبود بخشید؟
    اصلا چطوری برخورد کنم؟

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      نازنین جان رفتار ایشون بعد از ازدواج هم همینه. یعنی با ازدواج رفتار کلی افراد تغییر نمیکنه. بهتره از مشاوره ازدواج کمک بگیرید. و بعد تصمیم نهایی بگیرید.

  • Sama گفت:

    من30سالمه 2تابچه دارم یکی 10سابشه یکی 7سابشه خیلی وقته با همسرم مشکل دارم کنارش باخیانت با مصرف مواد و با دعواهای مکررش کنار اومدم ولی یه مدته همش بهم میگه تو با جنس مخالف رابطه داری و کلی حرفای زشت و داستانای اکی می‌سازه بعد 1هفته میگه ببخشید من اشتبا کردم بیشتر از 001بار اینکارو کرده الان دیگه خیلی خسته شدم همش بهم میگه برو خونه بابات همش میگه تو یکی توزندگیم هست هروقت ک ناراحت میشه زنگ میزنه یا میاد خونه میگه چرا نرفتی برو دیگه
    دیگه یه آدم عصبی شدم نمیتونم مث آدم با بچه هام رفتار کنم خسته شدم از این اوضاع من هیچکسو ندارم ک پشتم باشه خیلی وقتا دلم میخاد برم یه جای دور ک دیگه شاید زندگی آرومی رو شروع کنم ولی چون هیچ سرمایه ای ندارم میترسم از عصری ک بهم گفت برو گفتم زندگیم تموم بیا تمومش کن ک منم برم میگه همینجوری همه چی تمومه برو بعد زنگ زده میگه چرا نرفتی چرا هنوز اینجایی بماند ک من همیشه کنارش حالم بد بود هیچ وقت براش مهم نبود همیشه سعی کرد خوشحالش کنم ولی اون هیچ وقت منو بچه ها واسش مهم نبودیم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      سما جان حال روحی بدت رو میفهمم. و میدونم که شرایط خوبی نداری. از همسرت بخواه که با مشاور صحبت کنید. و مشکلات رابطه تون رو حل کنید. اگر راضی نمیشه می تونی از طریق قانی عمل کنی. از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیر و با مشاوران مرکز پیام مشاور صحبت کن عزیزم.

  • آتنا گفت:

    سلام عرض ادب واحترام دکتر من ی دختر 14ساله هستم بسیار مشکل خانوادگی دارم دیگه خسته شدم از همه چیز اصلا منو درک نمیکنن رفتار خوبی با من ندارن من عاشق ی پسری شدم خانوادم دو شبه که فهمیدن خیلی دعوام کردن من واقعا اونو دوست دارم از وقتی که خانوادم فهمیدن اصلا دیگه منو ادم تو خونه حساب نمیکنن مثل ی کارگر بهم دستور میدن و منو واقعا افسرده کردنن حتی دست به خودکشی هم زدم اما اصلا برا اونا مهم نیس الان هم حالم خوب نیس خیلی خرابم من ی دختر خوب مهربون اما خانوادم فکر میکنن من ی دختر بدی هستم همیشه منو مقصر میدونن واقعا دیگه نمیدونم چیکار کنم روانی شدم تبدیل شدم به ی دختر بی احساس بی حوصله چون عشقی که داشتمو خراب کردن

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      آتنا جان میدونم که خال روحی خوبی نداری اما باید به خانواده هم یه مقدار حق بدی که نگرانت باشن. بهتره اگه قراره ارتباطی هم داشته باشی زیر نظر خانواده باشه. در این مورد از خوانواده بخواه که با هم از مشاور کمک بگیرید.

  • ناشناس گفت:

    دلیل زندگی ندارم نه کسی دوستم دارم نه من از وقتی که این رو فهمیدم کسی رو دوست دارم تنهای تنها از طرفی کلی فشار و استرس و کنکور بدتر اینکه کسی درکت نمیکنه کسی محبتت رو نمیبینه و تو هم محبت کردن کسی بهت رو نمیبینی هرچی شد برگردن بگن چرا اینکار و کردی چرا این شد همش تقصیر تو هست اگه بقیه نبودن خونه نمیومدم که نبینمت وقتی پول تو جیبیم رو جمع کردم و برا مادرم کادو گرفتم بگه با این قیمت برا من ع/ن گرفتی دیگه برادرم که 7 سال ازم کوچیک تره بهم بگه گوه میخوری برگردم باهاش برخورد کنم همه حمله ور میشن روم مادرم سر این حرف نموند بهم بگه زندگی رو دوست دارم زندگی کردن رو دوست دارم و اینم بخاطر رویاها و ارزو هام هست دوست دارم برگردم 3 /4 سالگیم که بابام قلبش رو برام حاضر بود بده و من کل وجودم رو ولی حیف که یه دختر تو این دنیا ارزشی نداره و همه پسر پرستن نه دوستی دارم نه یاری که دوستم داشته باشه تنها امیدم شده رویام و کنکورم که یه دانشگاه قبول بشم و از این شهر و ادماش دور بشم و ازاد باشم من 17 سالمه ولی تا حالا اجازه داده نشده تنهایی حتی جلو در برم گوشیم زنگ بخوره کی بود چی بود چیکار داشت وقتی همکلاسی هام از اینکه زنگ میزنن به هم و حرف میزنن و بیرون میرن حرف میزنن اونقدر تعجب میکنم و به تفاوت هام پی میبرم من فقط هی بین دوتا زندان جابجا میشم مدرسه و خونمون گوشیم همش در حال چک شدن و حتی رو برنامه هامم کنترل میکنن که اینیستا نه تلگرام نه حتی یه بازی داشتم اونم نزاشتن فکر میکنن من یه بچه 2 ساله هستم ولی من عقل دارم میفهمم دور و برم چه خبره تصمیم گرفتم زندگی کنم بخاطر خودم بخاطر هدفم ولی نمیتونم روزی رو تصور کنکم که کنکور قبول نشم و شکست بخورم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      عزیزم من کاملا فشارهای روحی شما را درک می کنم. و میدونم درگیر والدین کنترل گر هستی. اما بهتره که شما هم منفعل عمل نکنی. در مورد خواسته هات با خانواده صحبت کن. و امتیازاتی که می خواهی را خانواده بگیر.
      درضمن عزیزم همه چیز کنکور نیست. و نباید فکر کنی اگر کنکور قبول نشی همه درها به روت بسته میشه. کنکور فقط یک راه از هزار راهی هست که تو داری.

  • تینا گفت:

    شوهرم قبل از من با یه دختر خانومی عقد کرده بودن و به دلایلی جدا شدن روز های اول آشنایی اگر کسی از اون خانم سوال میکرد شوهرم ناراحت میشد و میگفت دوست نداره کسی اسمش بیاره که من ناراحت نشم و گذشت تا وقتی که عقد کردیم یه مدت گذشت مادرش درمورد موی بلند اون دختر و خصوصیاتش هی برای حرف می‌زد من حتی اسم اون خانم رو از شوهرم نپرسیده بودم و شوهرم هم حرفی نزده بود ولی مادرش اسم خود دختر و خانواده اش و درمورد چیزای دیگه حرف می‌زد هر چی هم سکوت می‌کردم انگار نشنیدم فایده نداشت یه بار به شوهرم گفتم شوهرم برگشت تو رو مادرش واقعا از این اتفاق ناراحت شدم ولی چاره ای نداشتم هر بار با حرفاش منو ناراحت میکرد گذشت و تو دوران عقد همه چی خوب بود تا زمانی که سر رسم و رسومات شب یلدا به مشکل خوردیم و منم چون مادرم فوت کرده زن بابام اخلاقش تنده یه بار با شوهرم درد و دل کردم و این شد شروع حرف زدن های من درمورد همسر پدرم و جمع شدن این حرفا روی هم که بعدا بشه سرکوفت برای من … از بعد شب یلدا انقدر همه از هم دلخور بودن که قبل عروسی پدرامون با هم بحثشون شد و اولا پدر شوهرم برای خرید عروسی نمیومد خودمون هم که می رفتیم ناراحت بود حتی یه بار اشاره کرد بهم و گفت این گوهیه که خوردیم مجبوریم پاش وایسیم .. این مشکل هم ولی وقتی پدرامون باهم حرف زدن تموم شد و رسید به حنابندون من خیلی دلم حنابندون میخواست دوست داشتم جشن جدا بگیرم براش ولی همسر پدرم گیر داد که ما خونه امون کوچیکه و پول نداریم جای دیگه جشن بگیریم منم به خانواده شوهرم گفتم که منصرف شدم از این جشن اونا هم گفتن تو اگه حنابندون نگیری با خودمون یه جشن برای پسرمون میگیریم .. گذشت تا شب قبل عروسی که فامیلامون از تهران اومده بودن و منم آرایشگاه بودم برای رنگ مو که همسر بابام زنگ زد گفت حنا گرفتم من حسابی ناراحت شدم گفتم من میخواستم با شوهرم جشن بگیرم نه تنها خلاصه به هزار ترفند راضی کرد لباس حنابندون بپوشم و بعد به بابام گفت زنگ بزنه خانواده شوهرم آخر شب بیان که شوهرم خودش تنها اومد ولی فردای عروسی خانواده شوهرم از خونه بیرونم کردن به خاطر ناراحتی از شب حنابندون که یه هفته به خاطرش قهر بودیم و بعد به خاطر شوهرم جوری که انگار چیزی نشده رفتم خونه اشون بهشون سر زدیم .. گذشت دوباره همه چی خوب بود تا یه بار جاریم درمورد همسر قبلی شوهرم حرف زد و اونجا دعوای اولمون بود که من فهمیدم چند دست از لباسایی که شوهرم میپوشه رو اون خریده بوده اون شب اونارو با قیچی پاره کردم .. بازم گذشت تا یه چند روزی دستم بریده بود به خونه نرسیدم مادرش سر صبح اومد خونه کلی تیکه انداخت گفتم ولش کن مادرش حالا فکر میکنه خونه همیشه اینجوریه نگران شده ولی یه ماه بعد فهمیدم رفته همه چی رو برای جاریم تعریف کرده .. چند وقت بعدش هم کاری کردن شوهرم هر روز میگفت بریم خونه بابام طبقه بالا بشینیم و من از سر علاقه ام به شوهرم قبول کردم .. بعد اون مادرشوهرم دکتر می رفت یا بازار یا هر جا من باهاش بودم با هم جوری بودیم .. تا اینکه یه روز اول صبح من رفتم برای آزمایش قبل بارداری و چون صبح خیلی زود بود در خونه مادرشوهرم نزدم و رفتم وقتی برگشتم دعوا راه انداخت گفت خدا بهت بچه نده و مادر خدا بیامرزم فحش داد گفت تنش تو گور بلرزه بازم هیچی نگفتم چون شوهرم پشتم دراومد ولی دیگه من دلم شکسته بود روانم بهم ریخته بود .. یه ماه بیشتر گذشته بود و باردار شده بودم و از همون اول دعوهای منو شوهرم که موقع تمیز کاری تو کشو میز تلوزیون مادرشوهرم یه کاغذ پیدا کردم که توش نا مفهموم چیزایی نوشته شده بود و فقط اسم شوهرم و مادرش خوانا بود نشونش مادرش که دادم رنگش پرید گفت دعای چشم زخمه بزار لای قرآن.. نشون شوهرم دادم ولی گفتم حرفی نزنه که خبر داره گفتم فقط مادرت بشناس چند ماه گذشته و الان دخترم به دنیا اومده دو هفته پیش مادرشوهرم یه لیوان شیر آورد داد به شوهرم و لیوان نشسته گرفت و رفت بعد اون شوهرم گیر داد پیش دستی بشقاب پنیر سر سفره و شروع کرد فحش دادن منم جوابشو مثل خودش دادم و اون وسط گفتم مادرت چیز خورت کرده دعایی شدی نگو مادرشوهرم پشت در گوش وایساده بوده اومد هر چی از دهنش دراومد گفت منم بر خلاف این دو سه سال جوابش دادم که شوهرم حمله کرد بهم .. دیشب هم منو زد چون داشت زنگ میزد مادرش بیاد بالا من گفتم دو دقیقه صبر کن وسیله ها بچه رو جمع کنم از رو زمین … بعد امروز از بیرون اومده برام دو تا بسته شکلات خریده آورده ولی بازم خودشو کج میکنه .. واقعا ما خیلی عاشق بودیم به هم دیگه تو نمیگفتیم ولی رسیدیم به اینجا و نمیدونم چطوری درست کنم اوضاع رو ..اصلا میشه درست کرد؟ امیدی هست یا خودمو از این زندگی بکشم بیرون؟

  • تینا گفت:

    سلام ۲۱ سالمه و نزدیک به سه ساله ازدواج کردم شوهرم قبل از من با یه دختر خانومی عقد کرده بودن و به دلایلی جدا شدن روز های اول آشنایی اگر کسی از اون خانم سوال میکرد شوهرم ناراحت میشد و میگفت دوست نداره کسی اسمش بیاره که من ناراحت نشم و گذشت تا وقتی که عقد کردیم یه مدت گذشت مادرش درمورد موی بلند اون دختر و خصوصیاتش هی برای حرف می‌زد من حتی اسم اون خانم رو از شوهرم نپرسیده بودم و شوهرم هم حرفی نزده بود ولی مادرش اسم خود دختر و خانواده اش و درمورد چیزای دیگه حرف می‌زد هر چی هم سکوت می‌کردم انگار نشنیدم فایده نداشت یه بار به شوهرم گفتم شوهرم برگشت تو رو مادرش واقعا از این اتفاق ناراحت شدم ولی چاره ای نداشتم هر بار با حرفاش منو ناراحت میکرد گذشت و تو دوران عقد همه چی خوب بود تا زمانی که سر رسم و رسومات شب یلدا به مشکل خوردیم و منم چون مادرم فوت کرده زن بابام اخلاقش تنده یه بار با شوهرم درد و دل کردم و این شد شروع حرف زدن های من درمورد همسر پدرم و جمع شدن این حرفا روی هم که بعدا بشه سرکوفت برای من … از بعد شب یلدا انقدر همه از هم دلخور بودن که قبل عروسی پدرامون با هم بحثشون شد و اولا پدر شوهرم برای خرید عروسی نمیومد خودمون هم که می رفتیم ناراحت بود حتی یه بار اشاره کرد بهم و گفت این گوهیه که خوردیم مجبوریم پاش وایسیم .. این مشکل هم ولی وقتی پدرامون باهم حرف زدن تموم شد و رسید به حنابندون من خیلی دلم حنابندون میخواست دوست داشتم جشن جدا بگیرم براش ولی همسر پدرم گیر داد که ما خونه امون کوچیکه و پول نداریم جای دیگه جشن بگیریم منم به خانواده شوهرم گفتم که منصرف شدم از این جشن اونا هم گفتن تو اگه حنابندون نگیری با خودمون یه جشن برای پسرمون میگیریم .. گذشت تا شب قبل عروسی که فامیلامون از تهران اومده بودن و منم آرایشگاه بودم برای رنگ مو که همسر بابام زنگ زد گفت حنا گرفتم من حسابی ناراحت شدم گفتم من میخواستم با شوهرم جشن بگیرم نه تنها خلاصه به هزار ترفند راضی کرد لباس حنابندون بپوشم و بعد به بابام گفت زنگ بزنه خانواده شوهرم آخر شب بیان که شوهرم خودش تنها اومد ولی فردای عروسی خانواده شوهرم از خونه بیرونم کردن به خاطر ناراحتی از شب حنابندون که یه هفته به خاطرش قهر بودیم و بعد به خاطر شوهرم جوری که انگار چیزی نشده رفتم خونه اشون بهشون سر زدیم .. گذشت دوباره همه چی خوب بود تا یه بار جاریم درمورد همسر قبلی شوهرم حرف زد و اونجا دعوای اولمون بود که من فهمیدم چند دست از لباسایی که شوهرم میپوشه رو اون خریده بوده اون شب اونارو با قیچی پاره کردم .. بازم گذشت تا یه چند روزی دستم بریده بود به خونه نرسیدم مادرش سر صبح اومد خونه کلی تیکه انداخت گفتم ولش کن مادرش حالا فکر میکنه خونه همیشه اینجوریه نگران شده ولی یه ماه بعد فهمیدم رفته همه چی رو برای جاریم تعریف کرده .. چند وقت بعدش هم کاری کردن شوهرم هر روز میگفت بریم خونه بابام طبقه بالا بشینیم و من از سر علاقه ام به شوهرم قبول کردم .. بعد اون مادرشوهرم دکتر می رفت یا بازار یا هر جا من باهاش بودم با هم جوری بودیم .. تا اینکه یه روز اول صبح من رفتم برای آزمایش قبل بارداری و چون صبح خیلی زود بود در خونه مادرشوهرم نزدم و رفتم وقتی برگشتم دعوا راه انداخت گفت خدا بهت بچه نده و مادر خدا بیامرزم فحش داد گفت تنش تو گور بلرزه بازم هیچی نگفتم چون شوهرم پشتم دراومد ولی دیگه من دلم شکسته بود روانم بهم ریخته بود چون بعد اون دعوا یه ماه بعد باردار شده بودم و درست از اون موقع دعواهای چرت و پرت و الکی اما وحشتناک منو شوهرم شروع شد و همون موقع بود که تو خونه مادرشوهرم موقع تمیز کردن کشو میز یه کاغذ پیدا کردم که روش چیزای نامفهومی نوشته شده بود و فقط از توش اسم شوهرم خوانا بود بهش نشون دادم رنگش پرید و گفت این دعای چشم زخمه بزار لای قرآن.. منم به شوهرم نشون دادم ولی گفتم حرفی نزنه بعد هم یه مدت نگه داشتم و عکسشو گرفتم و بعد انداختم دور بعد ماه ها دو هفته پیش مادرشوهرم اومد در خونه ام وا کرد اومد تو یه لیوان شیر داد به شوهرم و لیوان برد و شوهرم بعد اون سر سفره صبحانه چون من پنیر تو ظرف خودش آورده بودم و هنوز پیش دستی نیاورده بودم شروع کرد داد و بی داد و فحش دادن هر چی سعی کردم مدارا کنم ادامه داد منم قاطی کردم هر چی از دهنم دراومد گفتم و اون وسط هم گفتم مادرت چیز خورت کرد دعایی شدی نگو مادرشوهرم پشت در فالگوش وایساده درو وا کرد اومد تو هر چی از دهنش دراومد گفت و نفرین کرد منم بر خلاف این چند سال جوابش دادم که شوهرم حمله کرد بهم و از اون روز تا بحثمون میشه میگه تو میخوای با دعوا راه انداختن منو از این خونه بلند کنی از لج تو هم شده بلند نمیشم دیشب هم منو زد ولی الان اومده خونه برام دو تا بسته شکلات خریده میدونه خیلی دوست دارم … ما خیلی عاشق بودیم تو به هم نمیگفتیم نمیدونم چی شد .. چجوری درست کنم زندگیمو

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام تینا جان
      عزیزم میدونم که شرایط خوبی نداری. و کاملا درکت می کنم. تینا جان همه این اتفاقات بد به خاطر دخالت خانواده ها رخ داده. پس بهتره که رفت وآمدت را با خانواده همسرت به حداقل برسونی و با کمک مشاور همسرت را راضی کنی که خونه را جا به جا کنه.
      در مورد همسرت بهتره که عاقلانه تر رفتار کنی عزیزم. در مورد موضوعات کوچیک هم اصلا با همسرت بحث نکن.

  • شده گفت:

    سلام.من خانم ۳۵ساله ام یک پسر کوچک دارم.چندسالی هست که ازدواج کردم.دوقطبی هستم وافسردگی دارم.اخلاقم تنده ودیگه هیچ امید وانگیزه ای به زندگی ندارم،انگار بیستر وقتا بعضی کارایی که ازم میخواد وفراموش میکنممیدونم که این بیماری درمان قطعی نداره وفقط میشه کنترلش کرد،اما باهمسرم خیلی اختلاف نظر داریم،خیلی نسبت به هم سرد شدیم ودیگه داره عادی میشه،ازاین جهت که دیگه نیازهامون وخیلی دیگه به زبون نمیاریم اما بابت رنح میکشیم،ازنظر مسولیت پذیری وپایبندی به خانواده مشکلی نداریم وبرای هم سعی میکنیم بعضی وقتامثلا زمان بیماری وناراحتی ومشکلات مالی همدیگرو کمک کنیم،ولی اونجوری که باید به هم علاقه نداریم،بیشتر احساس تعهد میکنیم،تاعلاقه.بود ویا نبودش برای من فرقی نمیکنه ولی از درد یا ناراحتیش تاحدی ناراحت میشم،اون هم همینطور.مذهبی هستیم ودست به کار خطرناکی نمیزنیم،اما اون کلا من ومقصر میدونه والکی میگه که دنبال مقصر نیست ولی همیشه از من ایراد میگیره ومیگه مثلا چرا تو اینحوری هستی؟سر تمیزی ومرتب کردن خونه وخونه داری خیلی حساسه وخیلی وقتا به خاطرش بحث ودعواکردیم،اما وقتی ازش میپرسم که اگه از این نظر عالی باشم تو خوشحال میشی؟میگه نه من کلا با اخلاق ورفتارت مشکل دارم.اون آدم بدی نیست فقط باهم سازگاری نداریم،هرچیم که بخوام برام فراهم میکنه وروی من تعصب داره،اما خیلی بحث واختلاف داریم وبه گفته ی خودش ومن،ما اصلا حرف همدیگرو نمیفهمیم وبه درد هم نمیخوردیم.منم خیلی خودم ومقصر میدونم،ولی باید چیکار کرد؟مگه میشه دنبال مقصر نگردی ولی مشکل وحل کنی؟وقتی شخصی طرف مقابلش و مسوول مشکلات خودش میدونه،یعنی خودش وبی گناه وبی اشتباه میبینه.به نظرتون باید چیکار کرد؟اصلا من باید چیکار کنم؟مشاورم رفتم ولی فایده نداشته،دیگه حوصله مشاوره رفتن وندارم چون هیچ تاثیری نداره،دنبال یه راه حل یا راههای درستی میگردم،خیلیم درموردبیماریم مطالعه میکنم ولی خب به هرحال اونم باید من ودرک کنه،آدم بی درکی نیست ولی دیگه خودمم موندم.برای دوقطبی وافسرده بودنم دارو هم مصرف میکنم،نسبت به قبل خیلی بهتر شدم ولی حالم نوسان داره،یه وقتایی هیچی برام مهم نیست یه وقتاییم خیلی تلاش میکنم‌.بعضی وقتا باشگاه میرم بعضی وقتام واسم اهمیتی نداره ونمی رم.من میخوام اگه مشکل دارم حلش کنم یا دلیلش وبدونم واز سردرگمی دربیام.لطفا راهنماییم کنید.این شرایط زندگی من طولانی شده ودنبال یه راه درستیم.بعضی وقتام میخوام برم سر کار اماوقتی ازش نا امید میشم وبحثمون میشه بیخیال کارکردن میشم وبی انگیزه میشم ومیگم به من چه که برم خودم واذیت کنم،کارای خونه رو انجام بدم بهتره چون ایشون خونه داری واسش خیلی اهمیت داره ولی میگه اگه یه کاری انجام بدی ومشغول کار بشی واست بهتره.مدتیه که هرکاری انجام میدم یعنی کار هنری،بعدش که یادش میگیرم بعد از مثلا ۴سال میذارمش کنار وازش زده میشم ودوستدارم برم سراغ رشته ی دیگه ای.همین چیزا حالم وخوب میکنه،اینکه کارای مختلف وموردعلاقم وانجام بدم بهم انگیزه میده.به نظرتون این کار اشتباهه؟یه مشاور میگفت داروهات ومصرف کن ولی ناراحت این قضیه نباشم وبپذیرمش،وهرکاری که حال خودم وخوب میکنه انجام بدم.توی مجردیم درس خون بودم وورزشکار بودم اما بعداز زایمانم دیگه به اندازه قبل مصمم و ورزشی نیستم.میدونم که ایناهمش ایراده.ولی کلا دوسدارم کارای مهم وخوبی انجام بدم وآدم معمولی نباشم،ازنظر مالی وقیافه هم اهل مقایسه نیستم.فقط دوسدارم آدم معمولی نباشم مفید باشم.اما نیستم وخیلی بی انگیزه هستم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز آدم معمولی نبودن یعنی چی؟ همه ما آدم های معمولی هستیم که علایق، شخصیت، سبک زندگی و رفتارمون ما رو از هم تفکیک میکنه. پس بهتره به جای اینکه دنبال خاص بودن باشیم، به دنبال آرامش و حال خوب باشیم.
      پیشنهاد من به شما اینه که حتما داروهاتون را زیر نظر پزشک ادامه بدید. و به دنبال کارهایی باشید که احساس خوبی به شما میده. سعی کنید یک فعالیت اجتماعی داشته باشید و با ادم ها در ارتباط باشید.
      در مورد ارتباط با همسرتون هم بهتره است از یک زوج درمانگر کمک بگیرید. هفته ای یک بار در مورد مشکلاتتون با هم صحبت کنید و احساس را به رابطه تون برگردونید.

  • اکرم باقری زاده گفت:

    سلام ما الان ۸ ساله ازدواج کردیم ۳تا بچه دارم الان متوجه شدم شوهرم بهم خیانت میکنه و با کس دیگری است ولی به خاطر بچه هام نمیتونم طلاق بگیرم میشه منو راهنمایی کنین

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز در این مورد بهتر است با همسر خود صحبت کنید. و دلایل خیانت را بررسی کنید. با پیدا شدن علات ها بهتر می توانید خیانت را درمان کنید. در ضمن برای بهبود رابطه تان با همسرتان بهتر است از زوج درمانگر کمک بگیرید.

  • ناشناس گفت:

    سلام وقت بخیر من ی جوانی دارم حدوا سه سال که عقدکردن وهنوزقسمت نشده که عروسی بگیریم پسرم شدیداً عقده ای وبددهن زیانکارشده خواهش میکنم راهنمایی کنید خیلی ممنون میشم ازمحبت عزیزان

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      مدت زمان دوران عقد خیلی طولانی شده. سعی کنید شرایط عروسی را برایشان فراهم کنید.

  • مهران محمودی گفت:

    سلام خسته نباشید من یک مرد ۳۲ساله هستم ی برادر دارم از خودم ۲سال بزرگتر است پدرمان فوت شد و مادرم پیش همین برادرم هست منم متاهل هستم خانه ی خودمم ومن اعتیاد دارم ولی کارم رو انجام میدم زندگیمون رو روال هستش ما سر هرچیزی با داداشم ب مشگل میخوریم بااینکه حق با من است زنگ میزن کمپ ترک اعتیاد میان منو تو خاب میبرم ۳ ماه ۵ ماه ۹ ماه و خودشم میشه معرفم تا اونم نیاد نمیزارن بیام بیرون تورو قرآن ی راهکاری ب من بدید ممنون

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز سعی کنید از کمپ استفاده کنید و فرایند ترک را طی کنید.

  • ناشناس گفت:

    سلام خسته نباشید من مرد هستم ۳۲سالم الان متاهلم هستم خونه ام جدا هست از خانوادم من یک داش دارم ۲سال از خودم بزرگتر هست و پدرمان فوت شد و مادرم پیش همین داداشم زندگی میکنم من اعتیاد دارم و هیچ مشگلی برای اونا ب وجود نمیارم خودم کار میکنم زندگیم رو روال موادمم میکشم حالا هر موقع سر چیزی با داداشم ب مشگل میخوریم با اینکه حق با من است سری زنگ میزنم کمپ ترک اعتیاد میاد منو از تو خالب یک ماه س ماه ۹ ماه میبرم و میشه معرفم تا اونم نیاد اجازه نمی‌دن من بیام بیرون تورو قرآن ی راه کاری ی چیزی ب من بگید انجام بدم زندگیم دار از هم میپاش ممنون

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز آیا همسر شما موافق کار برادرتان هست؟ سعی کنید فرایند ترک را طی کنید.

  • النا قلیزاده گفت:

    سلام منو دوس پسرم خیلی همو دوس داریم قصدمونم ازدواجه چند بارخواست تو این۹ماه بیاد خواستگاری که من به دلیلی شخصی و مشکلی که داشتم مانعش شدم ی کم شکاکو حسوده در ارتباط با آقایون ی هفته پیش عکس منو پسرعمومو که زنو ی بچه بزرگ داره البته با حجاب بودم تو گوشیم هرچقد قسم خوررم حرف زدم توضیح دادم که پسرعمومه باور نکرد وگفت حتما باید باهم حضوری بریم ببینیمش وصحبت کنیم منم بخاطر خونوادم و حرف فامیل چون خونوادم خیلی حساسن ومشکلی پیش نیاد قبول نکردم الان ی هفته هست که باهام قهره چیکارکنم از دلش دربیارم میخوام متوجه شه بهش خیانت نکردم خودمم آدمی نیستم که با آقایون در ارتباط باشم وبا این قسمت رفتار حسودوشکاکیتش مشکلی ندارم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما با قسمت شکاک بودن این آقا مشکل ندارید چون فکر می کنید نمیخواهید با کسی ارتباط بگیرید. اما این آقا از هرچیزی برای شما ممکنه داستان درست کنه. مثل همین مثالی که خودتون زدید. بهتر است که از مشاوره ازدواج کمک بگیرید.

  • روناک گفت:

    سلام وقتتون بخیر
    منو همسرم 20سال اختلاف سنی داریم، همسرم 51و من 31، تازگیا متوجع شدم ک همسرم با یه خانوم متاهل دارن برایشوهر خانومه نقشه میکشن، و با همدیگه هم ملاقات داشتن
    همسرم قبل ازدواج خیلی دروغ ها بهم گفت مثلا ازدواج اولش و و اینکه دوتا بچه هم داشته ازم مخفی کرده، و زندان رفتنش و و دلایلاشووووو
    ولی زن دومش و و دخترش و که الان باهم زندگی میکنیم بهم گفته بود

    میخوام ازتون راهنمایی بگیرم بتید چیکار کنم من از چت هاشون فیلم گرفتم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز برای مشاوره نیاز به اطلاعات بیشتری دارم. یعنی همسر شما قبل از ازدواج با شما، دو بار ازدواج کرده و الان با شما و همسر دومش زندگی می کند؟

  • Naz گفت:

    سلام خداقوت من دو ساله ازدواج کردم ازهمسرم یک سال و نیم بزرگترم و قبلا بدلیل مشکل بچه دار نشدن همسرم جدا شدم بعد 5.6سال ازدواج کردم همسرم مجرد بودو خودش و خانواده مشکلی با ازدواج قبلیم نداشتن.ولی از روز اول عروسی تا الان ب بهونه کوچیک و الکی ک بیشتر مواقع تقصیر از خودشه دعوا راه میندازه و دست روم بلند می‌کنه بهم توهین می‌کنه همش میگه مثل سگ میندازمت بیرون و..باید هرچی میگم بگی چشم رو حرف من حرف نزنی.چیزی ازش بخوام خودش و میزنه ب نشنیدن،اما خودش چیزی بخواد چن ثانیه دیر بشه داد و بیداد و دعوا،میگم چرا خودت جواب نمیدی صدات میکنم میگه من میتونم تو حق نداری،🥺😭💔💔کلا زور میگه و همش توقع داره بی احترامی کنه من ندید بگیرم،چن ساعت بعد میاد با بوسیدن مثلاً از دلم دربیاره ولی کم کم دارم ازش دلسرد میشم خیلی دوستش داشتم ولی الان بخاطر پسر یه ساله ام فقط تحمل میکنم کاراش و تا دعوا و بحث ما رو نبینه و گریه نکنه لطفاً کمکم کنید نمی‌خوام زندگیم و از دست بدم چون تو زندگی قبلیم هم شکست خوردم دیدگاه بقیه عذابم میده ک فکر جدایی باشم ولی دیگه بریدم واقعا.لطفا ایمیل بدید جواب و تا از این حالت دربیام افسردگی شدید گرفتم و فقط بخاطر پسرم دارم زندگی میکنم،💔😢

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اولا نگاه دیگران اصلا مهم نیست. این شما هستید که زندگی می کنید و احساس و روان شما از همه چیز مهمتر است. اما فکر کردن به طلاق هم اولین راه ما نیست. بهتر است که از یک زوج درمانگر کمک بگیرید. و اگر لازم باشد همسرتان دوره های کنترل خشم و پرخاشگری را طی کند.

  • نیایش گفت:

    سلام من دختر ۱۷ ساله هستم با یه پسری ۲ ساله هستم
    پسر خوبیه اما گاهی وقتا دروغ میگه بهم یه دروغی که جدیدا گفت تولد رفیقش بود که رفیقاش با نامزداشون اونجا بودن و ایشون هم برای یک ربع رفتن و نشستن
    اونجا خیلی ابراز پشیمونی کرد حتی گریه کرد و گفت دیگه قول میدم دروغ‌ نگم فقط یه فرصت دیگه بده بهم و اینا اما نمیدونم بزارمش کنار یا بهش یه فرصت دوباره بدم لطفا کمکم‌ کنید فرصت‌ دوباره بدم یا تموم کنم؟

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست بهتر است که هدف از رابطه را با هم مشخص کنید. و بعد تصمیم به ادامه یا جدایی بگیرید.

  • رکسانا گفت:

    سلام لطفا جواب منم بدید 🥺💔
    من میخام ک ی فرد درون گرا رو جذب و عاشق خود کنم باید چیکار کنم کمک کنین ممنون اگر جواب بدید کجا میاد جوابش

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که از خط ثابت با شماه 9099072026 تماس بگیرید و از روانشناسان ما کمک بگیرید.

  • زهرا گفت:

    سلام. وقتتون بخیر.من ی بار ازدواج کردم و جدا شدم یه فرزند ۲ساله دارم و با آقایی در ارتباط هستم که ایشون رو دوست دارم ایشون هم همینجوری چیزی تو مدت کم نذاشتن برام هر مناسبتی که بوده برام چیزی گرفتن من واقعا قلبی این آقا زو دوست دارم اما ایشون یه مدتی هست هی میگن من دیگه برای همیشه رفتم تو ذاتت خرابه ما به درد هم نمیخوریم تو هدفی برای آینده نداری اینجور بهونه گیری نمیدونم چجوری بهش ثابت کنم واقعا ایشون دوست دارم لطفا راهنماییم کنید و اینم بگم که اون آقا سمت هیچ دختری میدونم نمیره مطمئنم اما میخوام راهنماییم کنید ایشون از این فکر و خیال که درمورد من میکنه در بیارم بهش بفهمونم من اون آدمی که فکرش میکنه نیستم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما باید ایتدا مشص کنید که هدفتان از این رابطه چیست؟ اگر هدف ازدواج دارید باید خیلی از مسائل را بررسی کنید. و حرف های این آقا ه دلیلی دارد؟ آیا یهانه تراشی میکند یا اتفاقی در رابطه شما افتاده است؟ بهتر است در مورد همه مسائل با این آقا صحبت کنید.

  • نوجوان گفت:

    سلام میخام درباره پسرم بهم کمک کنید ۱۸سال داره تازه گیا متوجه شدم ک سیگار میکشه نمیدونم چیکار کنم خیلی نگرانم توی خونه ما کسی سیگار نمیکشه امسال ترک تحصیل کرده میخام بهم کمک کنید ک چطوری باهاش برخورد کنم ک طرف سیگار نره

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      در مورد این موضوع می تونید خیلی دوستانه و بدور از برچسب زدن با ایشون صحبت کنید. و عوارض این کار را براشون بازگو کنید.

  • ناشناس گفت:

    سلام خسته نباشید ، من و همسرم مدت ۳سال هست که ازدواج کردیم و یک سال هست که اومدیم سرخونه زندگیمون الان یه چن وقتی میشه که شوهرم همه حرفاش رو از من مخفی میکنه و دروغ میگه به من چیزی نمیگه در روابط با کارش و هرچی که هس ولی من بعدا از خواهر و مادرش میشنوم که قضیه چی بوده و چیکارا میکنه حس میکنم بهم اعتماد نداره و هرچی که پیش میره این دروغگویش زیاد میشه لطفا کمکم کنید چیکار کنم که بهم اعتماد کنه و بهم بگه بعضی وقتا ک از زبون مادرشوهر و خواهرشوهرام میشنوم خجالت میکشم که به من هیچی نمیگه ولی به خانوادش چرا میشه مشاوره بدین ک من چیکار کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز باید بررسی شود که علت این پنهانکاری چییست؟ چه اتفاقی در رابطه شما افتاده است که همسرتان دیگر حرف هایش را به شما نمی گوید.
      باید علت را جست و جو کنید تا بتوانید مشکل را برطرف کنید.

  • رها گفت:

    سلام دختری هجده ساله هستم که تا به حال یک نامزدی ناموفق داشته ام،در حال حاضر خواستگاری دارم که توسط اقوام معرفی شده ایشون موقعیت خوبی دارن از همه لحاظ و حدود 26سال سن دارن اما ایشون بعد از سربازی به اصرار مادرش، خواستگاری دختر داییشون رفتن و زود عقد کردن اما بعد عقد، ٻسره متوجه خیانت نامزدش میشه واون هم میگه ما خیلی وقته با همیم من مهریه ام رو میبخشم طلاقم بده.در حال حاضر دختره عروس شده. اما من از اینکه فرصت اشنایی بهشون بدم تردید دارم از طرفی شاید ادم خوبی باشه وچنین موقعیتی دیگه ٻیش نیاد برام و نمیدونم اگر قبول کنم واقوام بفهمن که مطلقه هست چی میگن و با حرفاشون چکارکنم ? لطفا راهنماییم کنید.

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      رها جان حرف فامیل و مردم تاثیری در زندگی تو نباید داشته باشه. تو هرکاری بکنی فامیل حرف برای گفتن دارن.
      پس بهتره بدون اینکه حرف دیگران برات مهم باشه این آقا را براساس معیارها و ملاک هایی که داری خوب بسنجی. در کنارش از مشاور ازدواج هم کمک بگیر. و اگر از نظر شخصیتی اوکی بود. می تونید با ایشون ادامه بدید.

  • فاطمه گفت:

    سلام ببخشید من یه پسر دو و نیم ساله دارم وقتی مهمونی یا توی جمع میریم با بچه های هم سن خودش و کمی بزرگتر از خودش نمیتونه ارتباط بگیره یعنی بخواد دوس بشه و بازی کنه بچه رو میزنه یا اگر بچه ای اسباب بازی اش رو بخواد نمیده و میزنه تو دل بچه
    من باید با این دست بزن پسرم چکار کنم ؟ هر جا مهمونی میرم استرس این و دارم بچه ها رو بزنه یا گاز بگیره

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      فاطمه جان شما باید ابتدا علت یابی کنید که چرا کتک میزنه؟ آیا از کسی الگوبرداری کرده است یا نسبت به چیزی خشم دارد؟
      در ضمن توی این زمینه می تونید از روانشناس کودک کمک بگیرید.

  • سی گفت:

    سلام من 10 سالمه چپد باری دست به خودکشی زدم اما موفق نشدم همش هم بخاطر خانواده ام بوده ازطرفی پدرم که اینقدر فوش میده و منو برادرو مادرم رو میزنه از طرفی دیگه مادرم هم که مثل پدرم بهم فوش میده و منو میزنه اخرشم برادرم که بدتر منو خفه میکنه فوق همه ی اینا براشون مهم نیست بمیرم خودم با این سن. دارم کار میکنم و درس می خونم ظهرا میرم سرکار اونم از 7 سالگی اگه از چیزی شاکی شم منو اینقدر میزنن که خون استفراق کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      بهتره زمانی که شما را کتک می زنند با اورژانس اجتماعی تماس بگیری و درخواست کمک داشته باشی.

  • ناشناس گفت:

    سلام ببخشید من یه پسر۱۱ ساله دارم.هیچ یک از اتفاقات مربوط به خودش رو که در مدرسه میفته تو خونه نمیگه.مثلا چند روز پیش تو مدرسه دعوا کرده ویکی رو زده اما تو خونه اصلا نگفته ومادر اون پسر من رو در جریان گذاشت.میخواستم بدونم چطوری در این مورد باهاش صحبت کنم واینکه چطوری این مسئله رو گوشزد کنم که احساس تائید نشدن از طرف خانواده بهش دست نده.

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که در ابتدا دلیل این پنهان کاری را در رفتارهای خودتان و فرزندتان بررسی کنید. وقتی متوجه علت بشوید راحت تر می توانید این رفتار را در فرزندتان تعدیل کنید.

  • علی گفت:

    سلام.همسر بنده از اول زندگی دست بزن داشت و منو خیلی مورد اذیت و آزار های متفاوتی قرار میده .من حدود یک ماه قهر کردم و خونه پدرم رفتم و اون با خونوادش اومد و قول داد که اخلاقش خوب بشه ولی به محض اینکه من بخشیدمش دوباره کارهای قبل شو شروع کرد.خیلی خبر کش هست و خیلی هم لجباز و دعوایی .کلا روی مخه.یه کودک ۸ ماهه دارم حتی بعضی وقتا اونو هم میزنه.چیکار کنم ۵ ساله ازدواج کردم توی شهر غر۹یب.شرایط خونواده خودمم اصلا خوب نیست و ایشون دارن سو استفاده میکنن.بارها هم به ایشون تذکر دادم ولی درست نشدن.میخوام طلاق بگیرم ولی مهریه ندارم بدم.بارها به فکر خودکشی افتادم ولی به خاطر بچم این کارو نکردم.لطفا راهنماییم کنین.

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      اینکه خانوم شما دست بزن داره و ایشون داره شما را کتک میزنه و شما سکوت می کنید خودش جای سوال هست؟ اما در مورد شرایط خانواده باید بگم شرایط بد خانواده اگر منظورتان شرایط مالی هست که مگه شما خودتون شاغل و مستقل نیستید؟؟ این موضوع برای آقایون نباید نگران کننده باشه.
      لطفا از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید و با مشاور مرکز ما صحبت کنید.

  • عاطفه گفت:

    سلام خسته نباشید ۳۸ سالمه ازدواج ناموفق داشتم دوتا پسر دارم ۲۲ ساله و ۱۴ ساله .خواستگار دارم همسن خودم و مجرد.اولدمبخاستم ببینم این ازدواج درسته با توجه به اینکه من یه زندگی و فرزند دارم ولی ایشون نه..دوم میخواستم بدونم ایشون گفتن یه سکه بیشتر مهریه نباشه.تور خدا راهنماییم کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      عاطفه جان بهتر است که این آقا را کاملا بررسی کنید. و ببینید چقدر معیارها و ملاک های شما را دارد. و دلیل انتخاب شما چه بوده است؟ در این زمینه سعی کن از مشاور ازدواج هم کمک بگیری.
      در مورد مهریه هم تصمیم با خود شماست. اگر مهریه 1 سکه هست می تونی امتیازات دیگه ای رو از ایشون بگیری.

  • حسینی گفت:

    سلام خانومی هستم که چهار ساله ازدواج کردم همسرم پسرداییم هست با اینکه درامد خیلی خوبی دارد ولی الان مدت خیلی زیادیه که دندون درد دارم هرچی بش میگم فایده نداره پشت گوش میندازه میگه حالا بزار بعدا برای دکتر رفتن پول نمیده حتی برای مسائل شخصی لباس غیره با کلی خواهش تمنا تا پول بده.چهار ساله ما سر این مسائل جنگ دعوا داریم هرچقد راه چاه دلیل حرف نصحیت قهر درس بشو نیست یه کارت یارانه مون رو داده بهم که یارانه خودم دخترم و همسرم میاد توش میگه دیگه همین کافیه اینهمه پولو چکارش میکنی

    سر بارداریم تمام نه ماهش عذاب کشیدم میگف نمیخواد بری دکتر یه بار رفتی گفت خوبه بسه دیگه مگه قدیما چکار میکردن این دکترا الکی گولت میزنن تو ساده ای نمیخواد قرص مکمل بخوری سونو بدی بچه خودش بزرگ میشه نیاز به دکتر نیس

    برای خورد خوراک اصلاکم نمیزاره همه چی حتی بیشتر از حد نیاز میگیره ولی برای وسیله منزل و دکتر رفتن یا لباس نه

    شما میگید چکار کنم ؟؟؟

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      بهتره که در مورد نیازهاتون با ایشون صحبت کنید و منفعل عمل نکنید. در ضمن از نظر اجتماعی و تحصیلی خودتون رو ارتقا بدید. تا در آینده بتونید برای خودتون درآمد داشته باشید.

  • Sara گفت:

    سلام وقت بخیر،اگر طرف مقابل قصدش ازدواج باشه اما بخاطر شرایط بگه تا ۳,۴سال نمیتونم بیام خواستگاری
    توی این دوست بمونیم..شما نظرتون چیه؟

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      سارا جان شما چند سالتونه؟ صبر کردن به خیلی چیزها بستگی دارد.
      اما در کل شما 4 سال باید عمرتان را برای این آقا بگذارید. و گزینه های دیگر را از دست بدهید. و در نهایت هم ممکن است بعد از 4 سال نظر این آقا یا شما عوض شود. مدت آشنایی نباید بیشتر از 8 ماه باشد.

  • سارا گفت:

    سلام وقت شما بخیر،اگه طرف مقابل قصدش ازدواج باشه اما فعلا شرایطشو نداشته باشه تا ۳،۴سال و اینکه توی این تایم معلوم نیس چ اتفاقایی میفته چون زمان زیادیه…ب نظر شما قبول کنیم دوستیو توی این تایم زیاد؟

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام عزیزم
      سارا جان توی مدت 4 سال شما همه موردهاتو از دست می دی. زمان آشنایی نباید اینقدر زیاد باشه. چون شما زمانتون رو از دست میدید.

  • زهره گفت:

    سلام پسری ۷ ساله دارم که کلاس اول است امروز برای خرید لباس با او بیرون رفتم ویک تاپ خریدم به من گفت دوست ندارم لباس لختی بپوشی من به شوخی گرفتم و سوار ماشین شدیم علت رو ازش پرسیدم گفت چون من لخت خانوما رو میبینم اونجام سکته میکنه گفتم یعنی چی گفت درد میگیره و گنده میشه گفتم کجا گفت تو آهنگ های ماهواره گفتم منم میبینی همینطوره گفت نه تو که مثله اونا لخت نمیشی گفتم پسرم ایرادی نداره اونم یه نوع پوششه که اونا دوست دارن اگه اذیتت میکنه بیا دیگه نبینیم مثله فیلم هایی که مناسب سنت نیست و نمیبینی و قبول کرد. اما من خودم خیلی نگرانم و نمیدونم چیکار باید کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      بهتره جلوی فرزندتون از ماهواره استفاده نکنید. چون با دیدن یکسری تصاویر ممکنه ایشون دچار بلوغ زودرس بشن.

  • رویا گفت:

    سلام وخسته نباشی همسرمن ۲ساله خیلی رابطش بامن سردشده ازسرکارکه میادیانگاه فیلم میکنه یاهمش خواب شب هم که میره بخوابه پشتشومیکنه میخوابه منم یک زنم انتظارمحبت دارم مثل یخ هست هیچ محبتی ازش نمیبینم بهش میگم زبونی نمیتونی محبت کنی حالاکه پول هم نداری میگم وقتی پول نداشته باشی حوصلت نمیگیره حرف بزنی من تحملم خیلی زیادولی تاکی اگه من بخوام توخونه تمیزکنم شام ونهاربپزم مثل یک کلفت ومهرومحبتی ازهمسرم نبینم چه بایدبکنم شماراهنمایی کنید ممنون

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      رویا جان می توانید بدون تنش و توهین و تحقیر در مورد خواسته هایتان با همسرتان صحبت کنید. و رابطه عاطفی تان را دوباره زنده کنید. در ضمن می توانید از مشاور زوج درمانگر مرکز پیام مشاور هم کمک بگیرید.

  • ۱۲۳ گفت:

    سلام لطفا راهنماییم کنید
    من ۲ ساله ازدواج کردم و دخالت های خواهر همسرم منو کلافه کرده با این که تو یه شهر دیگه زندگی میکنه با پیام و تماس با شوهرم سعی میکنه از جزئیات زندگی ما سر در بیاره و به همسرم میگه چیکار کن و سوالات مربوط به مسائل خصوصی داخل خانوادمون رو از همسرم میپرسه و همسرم هم جوابش رو میده.به همین خاطر اجازه نمیده من دست به گوشی همراهش بزنم بار اخر خیلی اتفاقی پیامهاش رو دیدم که به من توهین کرده بود و به شوهرم گفته بود که اونم همین کارو بکنه .نمیدونم چیکار باید بکنم تا این کارش رو متوقف کنه وقتی هم که میخوام با همسرم منطقی حرف بزنم شروع میکنه به داد و بی داد تا از زیر حرف زدن در بره.لطفا راهنماییم کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که شما هم منفعل رفتار نکنید. در کمال آرامش با همسرتان صحبت کنید و بخواهید که مسائل خصوصی زندگی را جایی بازگو نکنند. و اگر دخالت های ایشان زیاد است بهتر است که از ایشان یخواهید که در مسائل خصوصی شما دخالت نکنند.

  • سحر گفت:

    سلام ببخشیدمن یه پسر۱۳ساله دارم خیلی پرخاشگرشده بی از حدبه حرفامون اهمییت نمیده علاقه ایی دیگه به درس نداره جواب همه رومیده من واقعاحالم بده و نگرانم نمیدونم کجاببرمش چیگارکنم چندوقته همش باهم درگیریم سردرس خودندن و حاضرجوابی مشکلشم به کسی نمیگه نمیدونم دوره بلوغه اینطورشده یانه ولی منوپدرش خیلی صحبت میکنیم باهاش اماهمون لحظه میگه چشم بازیادش میره خودمن ادم ارومی نیستم کنترلموسریع از دست میدم و دادمیزنم واقعادارم نابودمیشم میشه بگیدچیکارکنم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      رفتارهای فرزند شما می تونه الگوبرداری از خودتون باشه. هرجوری شما با ایشون رفتار کنید اون هم همون رفتار را نشون میده. بهتره قبل از پدر و مادر بودن با فرزندتون دوست باشید. در ضمن می توانید از روانشناسان خوب مرکز پیام مشاور در این زمینه کمک بگیرید. از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • نشانجی گفت:

    سلام با یه خانوم اشنا شدم میخواستم مشاوره تلفنی داشته باشم که کمک کنید دارم دیوونه میشم کم کم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز می توانید از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید. و درخواست مشاوره تلفنی داشته باشید.

  • احمد گفت:

    با سلام مادری دارم ۶۵ ساله . پدرم ۸ ساله فوت کرده. مادرمن ۵ ماهه که با چند مرد و جوان رابطه دارد. من فقط با مادرم زندگی میکنم. و کاملا میشناسمش. تمام رفتارها و حرکاتش را فوت آبم. در حال حاضر خیلی اذیتم میکنه. تلفنی. بیرون که میره. حرف چوله میزنه. دروغ میگه. خودش علنا میگه. من دوست دارم همه مردها به هم توجه کنند. من اخلاقم خوبه. با همه چه زن چه مرد مهربونم. تو چون بد احلاقی. عبوسی. کسی دوستت نداره. هیچوقت عرضه نداشتی دله دختری ببری. نه زن و نه مرد نگات هم نمیکنند. به من همش حسودی میکنی. من میخوام از زندگیم لذت ببرم. من باید لذت جنسی ببرم. کسی نمیتونه جلوم را بگیره. با هر چند تا مرد بخوام میخوابم. به خدا قسم یه زمانی من سر به سرش میگذاشتم میرفتم بغلش میکردم. ماچش میکردم. منو حلم میداد عقب . تا میتونست ناسزا میگفت. میگفت حالم از هر چی مرد به هم میخوره. از جوانیم از مرد بدم میومد. از مرد هیچ خیری ندیدم. حالا هم یه روزی شده. میگه باید مردها به من توجه کنند. توی این چند ماهه میلیون میلیون خرج صورت و شکم کرده. جلو آینه وامیسه هی به خودش ایراد میگیره. کارش شده از صبح تا شب نفرین کردن من. تو حرصم میدی من این شکلی شدم. خلاصه یه روزگاری دارم که سگ نداره. یکی بگه چکار کنم.

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      از مادرتون بخواهید که با یک روانشناس فردی صحبت کنند. روانشناس به ایشون کمک می کنه تا بهتر با طرحواره هایی که دارد کنار بیاید. و خودش را پیدا کند.

  • شیما گفت:

    سلام من در ۱۴ سالگی نامزد کردم این دومین نامزدی بود اولی تو سن ۱۳ سالگی بود اونم به زور به پسری ۲۸ ساله بعده پنج ماخ نامزدی ما که بله برون ساده بود بهم خورد چون جواب آزمایش منفی اومد بماند که چه حرف هایی که نشنیدم که شد عصاب معده نامزده دومم با اینکه زشتو کوتوله بود اولش خوب بود چون فامیل شوهر عمم بود به حرفه عمه ام اعتماد کردم اون گفت خوبه اخلاقش منم فقط اخلاق میخواستم اونی که پدرم نداشت برام نه پول مهم بود نه چیزی دو ماه اول خوب بود بعدش کامل بهم فهموند منو برای رابطه ی جنسی میخواد شده بودم کلفته جاریم کلی ازارو اذیت دیدم تحقیر شدم توهین شنیدم شده بودم برده فقط بخاطره آبروم صدام در نمیومد یه زمانی چشم باز کردم دیدم عاشقش شدم هیچکدوم از رسم و رسوم ها رو درست جلو نیومدن من این آدمو قبول کردم چون میخواستم دهن مردم بسته بشه من یه بچه روستام حرف و حدیث زیاده تو اینجور جاها سره هیچو پوچ همش قهر میکرد سه ماه چهار ماه باهام حرف نمیزد غرورم رو خورد کردم همش من زنگ می زدم پیام میدادم می گفتم دوسش دارم مرگه میخوام طلاق رو نه همش می گفتم بگو بدونم دردت چیه چرا اینجوری می کنی پشیمونی؟
    عید بود رفتم استقبالش چون عاشقش بودم میخواستم من اولین نفر بهش تبریک بگم پسم زد شب خوب ۳ شب گفت یکی دیگه رو زیره سر دارم بهتره جدا شیم نه تبریک خشک و خالی عیدو دیدم نه هیچ کدوم از مناسبت هاهر چقدر از رفتارای زشتش بگم کم گفتم هر چقدر از بدبختی هام بگم کم گفتم خلاصه گذشت کارمون کشید به دادگاه الان ۱۴ ماهه که کارم کشیده به دادگاه من شدم یه دیوونه ی روانی هر چقدر گریه می کنم خوب نمیشم هر چقدر داد می زنم آروم نمی گیرم عصاب هیچی رو ندارم کارم شده گریه همه چی بهم بر میخوره خانوادم رو خسته کردم دیشبم درو شکستم سره بحثی که به من ربط نداشت قبلا روانپزشک هم رفتم پدرم آدمیه که نه پول میده نه محبت می کنه نه دل داره نه لباس می‌خره هیچی تت‌ زندگی نداریم دلمون خوش باشه نمیدونم درست متوجه حرفا میشین یا نه نمیدونم از کجا شروع کنم از اول بچه گی تا الان فقط جنگ و دعوا دیدم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      شرایط سختی که دارید را میقهمم. بهتره که به صورت تلفنی یا حضوری با مشاور در ارتباط باشید تا بتونید از نظر روانی مقداری روی خودتون مسلط بشید. اما نگران جدایی دوم هم نباشید. حرف مردم را مهم نکنید. مردم حرف زیاد میزنند. الان باید به فکر یک کسب و کار باشید تا بتونید خودتون از پس هزینه هاتون بربیایید و به پئل پدر نیاز نداشته باشید.

  • زهرا گفت:

    سلام من الان چهار ساله ازدواج کردم و ده سال اختلاف سنی داریم
    رابطه خوبی نداریم
    به شوهرم پیشنهاد مشاوره دادم قبول نمیکنه چجوری راضیش کنم ؟

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوس عزیز می توانید از خدمات زوج درمانی یک طرفه مرکز پیام مشاور استفاده کنید.
      لطفا از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • رها گفت:

    چگونه میتونیم اجتماعی بشیم
    من همیشه تنهام نمیتونم وارد جمع بشم
    میشه راهنمایی کنید
    خیلی دوست دارم اجتماعی باشم ولی نمیتونم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که از مشاوره فردی کمک بگیرید.
      از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • آرشیدا بهرامی گفت:

    سلام نمی‌دونم ثبت شدیانه مشکل منو وهمسرم اینه ماازیک خانواده موسیقی دوست. هستیم وهمسراهل ارگ زدن مجلس رفتن. بودن امایک مدتی همه روکنارگذاشته میگه راه خدا روباهیچ چیزعوض نمیکنم ودیگه ارگ نمیزنن آهنگ گوش نمی‌دن وهمه رومنع میکنن همه روبه چالش کشاندن حتی خانواده خودشومیترسم دخترم بزرگترشدبخوادباپدرش به مشکل بخوره براهمین واینکه حتی میگه آهنگ های تلویزیونم گناه داره وخاموش می‌کنه جشن دعوت میشیم نمیان ومیگن توهم حق نداری بری من بایدچکارکنم

  • آرشیدا بهرامی گفت:

    سلام مشکلم اینه که من همسرم قبلا اهل موسیقی وهنرارگ زدن روداشتن وماازیک خانواده ی هستیم که موسیقی رودوست داریم اما الان یه مدتی همسرم متحول شده میگه اینا همه گناه هست واهنگ گوش نمی‌دن وجشن شرکت نمکنه وهمه روناراحت می‌کنه واین برام یک چالش شده به من میگه حق جشن عروسی بری نداری و…من برادخترم میترسم بعدکه بزرگ شده باپدرش به مشکل بخوره من بایدچکارکنم هرچی میگم خوبه که خداشناسی ولی نه که آهنگ تلویزیون روهم گوش نمیدی حتی خانواده خودش هم مشکل دارن میگه کلا آهنگ گناه داره روضه بزارین گوش بدین ممنون

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      آرشیدا جان علت این تحول چی بوده؟ قبل از این همسرتان چه رفتار داشت؟ بهتره در این مورد با همسرتان صحبت کنید و در مورد زندگی های شخصی هر دو نفر به نتیجه برسید.

  • ناشناس گفت:

    من باکسی که دوسش داشتم که ایشون مجرد بودن و من جدا شدم و یه بچه دارم طرح دوستی ریخت و باهم آشنا شدیم و از اول قصدش ازدواج بود و همش بحث ازدواج رو وسط می‌کشید تا من به ایشون خیلی وابسته شدم و عقد غیر رسمی خوندیم و باهم در ارتباط بودیم و خانواده ها آخر ی ها بهشون اطلاع دادیم اما با مخالفت از سمت خانواده همسرم رو به رو شدیم و خلاصه واسه اینکه میگفتن بیشتر زمان بدین تا بیشتر آشنا بشن اما خانواده من به خاطر حفظ ابرو و…اصرار به هر چه زودتر عقد رسمی کردن داشتن و همین باعث نابودی من شد …خانواده همسرم با در جریان بودن همسرم که مثلا عشق من بود و من عاشقانه به ایشون‌وابسته بودم …با تمام این تفاسیر با اطلاع کامل با خانواده اش هم دستی میکردن و منو ادیت میکردن ومن خیلی روابطم رو محدود کردم با خانواده اش اما بازم در ماه یه بار میبینم و اذیت و ازار روحی میشم ار بس نیش و کنایه میزنن و با وجود تمام تلاش من برای ثابت کردن خودم و عشقم بهشون بازهم اذیت میکنن ..نمیدونم چه کار کنم..خودم بعد از چند ماه وقتی دیدیم همسرم با خانواده اش هم سو شده و قصد ترک منو داره خیلی به خانواده ام اصرار کردم از این آزار روحی خودم رو خلاص کنم اما به خاطر ابرو و اینکه یه بار از همسرم که ایشون اعتیاد داشتند جدا شدم اجازه ترک این شرایط سمی رو ندادن و یه بار مادرش گفت وقتی یه وصلتی به ناخواهونی باشه تا آخر نخواستند…بااینکه من به خاطر حسن نیت باهمسرم شریکی خونه خریدم و دو سال پا به پاش صبح تاشب کار کردم ولی عذاب ها همچنان ادامه داره

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      عزیزم بهتره که در مورد مشکلاتت با همسرت بدور از تنش صحبت کنی. و اگر لازم شد هر دوی شما با زوج درمانگر صحبت کنید. خانوا همسر را بهتره کمی کمرنگ کنی تا از دخالت های بیش از اندازه در امان باشید.

  • Zahra گفت:

    من با کسی که دوسش داشتم ازدواج کردم و خیلی پشیمونم

  • سیسی گفت:

    سلام وقت بخیر
    امکان داره افسردگی با اختلال اوتیسم یا اختلال روانی دیگر، در بزرگسال، توسط روانپزشک اشتباه تشخیص داده شود؟
    خانمی هستن که خونه بقیه، مسجد، و جاهای دیگه میرن، ارتباطشونو دقیقا نمیدونم با بقیه افراد که ایا ارتباط میگیرن یا نه ولی میرن جاهای دیگه، علت اینکه من مشکوک شدم طرز حرف زدن ایشونه، جمله بندیشون درسته ولی درهم برهم حرف میزنن، وسط حرف زدنشون حرف بی ربط میزنن، وقتی ناراحت و عصبانی میشه اولشو میفهمی چی میگه بعد نمیفهمی چی میگه نمیتونه حرف زدنو ادامه بده، وقتی ناراحت میشه نمیتونه احساساتشو کنترل کنه و بروز میده، تو خونه اشپزی نمیکنه یا بزور و اصرار اگر چیزی درست کنه، بیخبر میره بیرون ولی چیزی نمیگه من میرم و کلیدشو نمیبره و دردسر درست میشه برای بقیه، البته جاییو گم نمیکنه و مثلا میره خونه خواهرش و برمیگرده خونه ولی بقیه نگران میشن، میره و میاد در خونه رو نمیبنده، بعضی وقتا شیر ابو باز میزاره

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      پیشنهاد می کنم که این خانم توسط روانشناس بالینی و یا روانپزشک مورد بررسی قرار بگیره.
      بله روانپزشک ممکنه اشتباه تشخیص بده می تونید روانپزشک را عوض کنید تا بتونید نظر روانپزشک دیگری را هم بپرسید.

  • .... گفت:

    سلام وقتتون بخیر
    بنده ۴ ماهه که نامزد کردم نامزدم به شدت روی غذا دادن به گربه و سگ مخالفه ولی من دوست دارم به حیوانات محبت کنم تو خونه یا حیاطمون نگه نمیدارم فقط جایی اگر حیوان گرسنه ای دیدم بهشون غذا میدم و از این بابت نامزدم به من میگوید که نباید این کارو کنم و به من بی احترامی میکنه نمیدونم چی بگم بهش تا قانع بشه که کارش اشتباس

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست من این دو تا نظر متفاوت هست. و نمیشه گفت نظر کدوم شما درسته یا اشتباهه. در این مورد با هم به نتیجه برسید. و یا زمانی که همسرتان هست این کار را در حضور ایشون انجام ندید.

  • ناشناس گفت:

    سلام من دوهفته هست ازدواج کردم ترس و استرس نمی زاره با شوهرم نزدیکی داشته باشم میشه کمکم کنید ممنون میشم

  • سمانه اسلامی گفت:

    سلام من از روزی که دخترم به دنیا آمد مادرشوهرم اورا از من گرفت و هفته ای یک بار میاره که ببینمش الان 2 سالشه شوهرم معتاده دست بزن داره رابطه نامشروع داره بد دهنه سابقه کیفری داره نمیخوام دیگه زندگی کنم باهش بچه رو بهم نمیدن من میخواهم پیش مادرم برگردم زندگی کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما بسیار منفعل رفتار کرده اید. بهتر است که از حق و حقوق خودتان دفاع کنید.
      شما می توانید از طریق قانون خیلی راحت فرزندتان را پس بگیرید.

  • Mahtab گفت:

    سلام من از بچگی مشکل عدم تمرکز دارم و دلیلش رو هم نمیدونم پیش هر مشاور و روانشناسی که رفتم فقط ازم پول گرفتن و هیچ فایده ای نداشته چیکار کنم؟؟؟
    اصلا اهل مشاوره انلاین نیستم حضوری هم بابام دیگه نمیازه برم میگه وقتی بی فایدس لازم نکرده بری

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است تکنیک های تمرکز را انجام دهید. در ضمن ورزش در این مورد می تواند به شما خیلی کمک کند.

  • Mahtab گفت:

    سلام من از بچگی مشکلعدم تمرکز دارم و دلیلش رو هم نمیدونم پیش هر مشاور و روانشناسی که رفتم فقط ازم پول گرفتن و هیچ فایده ای نداشته چیکار کنم؟؟؟
    اصلا اهل مشاوره انلاین نیستم حضوری هم بابام دیگه نمیازه برم میگه وقتی بی فایدس لازم نکرده بری

  • علیرضا گفت:

    من با ی دختری ۲ سال هس رل هستیم. تو این مدت اون کارهای زیادی برام انجام داده مثلا به خاطر من چادر پوشیده در مواقع بی پولی بم پول داده ، ۳ ۴ دفعه مامانش از رابطمون خبردار شده،ولی بازم تو بدترین، شرایط بم پیام داده در قبالش‌ منم کوتاهی نکردم
    ولی اون ۳ بار تا حالا،بم،دروِغ گفته و هر بار هم میگه که این دروغام به خاطر این بوده که میترسیدم از دستت بدم مثلا،درباره شهرش که‌ کجا‌زندگی میکنه ۶ ماه بم دروغ گفت با مثلا درباره تاریخ تولدش بم دروغ گفت
    ولی خیلی هر ۳ بار پشیمون بوده

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که هدف از ارتباط خودتون را مشخص کنید. و بعد تصمیم بگیرید که این رابطه ارزش ماندن دارد یا نه؟

  • Pa گفت:

    سلام وقت بخیر
    من دختری 17 ساله هستم و دارم برای کنکور درس میخونم و تا حد توانم هم تلاش میکنم اما بعضاً نمرات خوبی کسب نمیکنم و مامان و بابام از این موضوع ناراحت میشن چند روزی هست که مامانم خیلی بی توجهی می‌کنه در حد سلام و احوالپرسی باهم حرف میزنیم و احساس میکنم که از من ناراحته و واقعا این موضوع خیلی ناراحتم می‌کنه و تا حدی که هر روز گریه میکنم و خودمو سرزنش میکنم من دوستی ندارم که باهاش درد و دل کنم و خانوادمو دوست دارم و نمی‌خوام بین من و مامانم کدورتی باشه اگه میشه لطفاً راه حلی بگید که بتونم این مشکل رو حل کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      شما نباید حتما همیشه نمره عالی بگیرید. مهم اینه که تلاشتون را بکنید.

  • برسین محمدی گفت:

    سلام من دختری ۱۲ ساله هستم من هروز با دلایل مختلف گریه می کنم و به دلیل اینکه مادرم اصلا برای من وقت نمی گذارد از صبح تا شب سرکار هست و به من بی توجه است

  • سارا گفت:

    سلام من به طور کامل دارم حس میکنم که به افسردگی شدید مبتلا هستم و از پس هزینه های مشاوره برنمی‌آیم لطفا کمکم کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز در ابتدا بهتر است از خدمات روانپزشکی و دارو کمک بگیرید. و بعد از آن از راهکارهای رفتاردرمانی افسردگی.

  • nasim گفت:

    سلام
    من 23سالمه و احساسات عجیب غریبی دارم احساس میکنم خودمو گم کردم و به هر چیز ک علاقمند بودم نیستم و کلا با خودم و شخصیتی ک تا حالا داشتم غریبه شدم
    ممنون میشم راهنمایی کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است از مشاور فردی کمک بگیرید. تا بتوانید ریشه های این احساسات اخیر خود را پیدا کنید. با پیدا کردن منبع این احساسات بهتر می توانید به مرحله درمان برسید.

  • ستاره شب گفت:

    سلام روزتون بخیر، ببخشید من دوساله عقدکردم ۲۴سالمه همسرم ۳۰سال ایشون سه تا خاله دارن که زیاد باهاشون صمیمی هستن و درمورد هرچیزی باهم صحبت میکنن حتی شوخی های جتسی باهاشون داره و فکر میکنه بااینکار بیشتر میخندن دلشون رو بیشتر بدست میاره و اونا بیشتر دوستش دارن من باید چیکار کنم واقعا اذیت هستم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      عزیزم در مورد این موضوع با همسرتون صحبت کنید. و ناراحتی خودتون رو نشون بدید.

  • هاله گفت:

    سلام،18 ساله ازدواج کردم اوایل زندگیمون بد نبود .البته از همون ابتدا همسرم پرخاشگر بود و زود از کوره در می رفت خیلی صبوری کردم که ای کاش نمی کردم . الان منی که خیلی صبور و خنده رو بودم به بدترین شکل ناراحتی اعصاب دارم ، از بس داد زد و بداخلاقی کرد و من تحمل کردم .دیگه به هیچ عنوان بهش علاقه ندارم نمی تونم باهاش زندگی کنم ،دیگه نه نگرانش میشم نه دلتنگش میشم اتفاقا دلم میخواد نباشه .
    دوتافرزند داریم فرزند اولم بشدت از پدرش فراریه ، دومی سازگارتره باهاش .
    هر مشاوره ای می رم میگن زندگی کن ،جدایی به نفعت نیست .
    اما هر بار که در باز میشه و میاد خونه من قلبم می ریزه پایین ، انگار دشمنم وارد خونه شده ، هیچ تمایلی بهش ندارم بشدت ازش فراریم .
    لطفا راهنمایی کنید چکار باید بکنم ؟

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      دلیل اینکه مشاور شما را به ادامه زندگی ترغیب کرده چی بوده؟؟ اگر شرایط مالی نداری می تونی خودت را توانمند کنی و با استقلال مالی از ایشون جدا بشی.

  • سارا20 گفت:

    باسلام،منو همسرم 6ساله ازدواج کردیم ویه دختر داریم،شوهرم هیچ‌وقت تو رابطه از هیچ لحاظی داوطلب و پیش قدم نمیشه،واصلا به احساسات من توجه نمیکنه،حس میکنم دوسم نداره،هرچی خواسته هاموبهش میگم تلاش نمیکنه تا براوردشون کنه،خیل دهن بینه و یه مادر بدگو داره که همیشه بدگویی منو میکنه و باعث سردیمون میشه،بااینکه مادرشو میشناسه اما بازم روش تاثیر داره،هرچه قدر بهش میگم احترام مادرتو
    داشته باش اما کار خودتو کن ،بیخودیه،به علاوه اینکه تمام مسائل و برنامه های زندکیمونو براش تعریف میکنه و با دخالتاش باعث به هم خوردن کارامون میشه،چکارباید کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      ممکنه همسرتون دچار طرحواره محرومیت هیجانی باشه. بهتره که ایشون چند جلسه مشاوره فردی بگذرونند و بعد جلسات زوج درمانی داشته باشید.

  • مهری گفت:

    …. نمیدونم
    سوالم آمد یا نه

  • مهری گفت:

    سلام 19سالمه دوساله عقد کردم
    خانواده همسرم به شدت بی احترامی میکنم و طوری رفتار میکنند انگار زن بیوه گرفته تند
    تمامی مخارج مراسمی که به عهده پدر داماد است همسرم خودش انجام داده و برای هر چیزی چونه میزنن و عصاب من و خانواده ام را خورد میکنن و حاضر به هیچ هزینه ای نیستند با اینکه وضع مالی نسبتا خوبی دارند. و آبروی من را جلوی غریبه و آشنا برده آن. همسرم یک خواهر بزرگ تر دارد که ازدواج کرده و برای اون بهترین وسایل و عروسی را گرفته اند. اما برای همسر من زورشان می آیند
    حتی یک برادر شوهر کوچک تر از خودم هم دارم که برای او هم همه کار. میکنن و هرچی بخواد فراهم میشه
    واقعا عصبانی میشم
    با این حال همسرم پشتی خانواده اش را میکند

    من هم آرزو های دارم
    یا اینکه اگه کوچک ترین چیزی هم از همسرم درخواست کنم.
    بهم میگن چشم و همچشمی نکن. با اینکه این گونه نیست

    و هرچه آنها من را بی آبرو میکنن و بی احترامی و ارزشی قائل نیستتند
    من هروقت به خانه مان آمده انداز شیر مرغ تا جون آدمیزاد بهترین پذیرایی را کرده

    واقعا از ازدواجم همچین انتظاری نداشتم که در آرزوی کوچک ترین چیز ها کنار همسرم مردم چه یه احترام و تولد یا کادو ابرومند یا هرچیزی
    میشه راهنمایی کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که در مورد خواسته ها و نیازهایتان منطقی و بدون تنش با همسرتان صحبت کنید. و اگر لازم باشد از زوج درمانگر در این مورد کمک بگیرید.

  • آیت صادقی گفت:

    سلام من یه مشاوره میخام بدبختی من اززمانی شروع شدکه برای یک مشکل بزرگ مجبورشدم زن اولم راطلاق بدم بعدازچندسال زن گرفتم باسه تافرزندولی زن دومم بابچهام خوب نبودبرای همین بچهامودادم به همسراولم که اونم شوهرکرده این خلاصه زندگی بدردنخورم هست حالابین زن دومم وبچهام بگیدکیوانتخاب کنم زن دومم خوبه نمیتونم ازبچهام هم دل بکنم بین خداوخرماگیرکردم لطفن راهنمایی کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      ببینید موضوع شما پیچیدگی های زیادی داره. فرزندان شما چند ساله هستن؟ مشکلات بین فرزندان و همسر دومتون چیه؟ شاید با خانواده درمانی بشه مشکلات را رفع کرد. لطفا با مرکز پیام مشاور تماس بگیرید تا بیشتر در مورد این موضوع بتونیم صحبت کنیم.

  • ملیحه گفت:

    سلام و عرض ادب خدمت شما و همه
    من یک و ماه و خوردیی هس با یه شخصی تو رابطم ایشون اولین دیتمون رفتیم خیلی به نظر آدم خرجی میومد آخه من چیزیم نمیگم گفت بگیر سفارش بده من بدون اینکه بهش بگم ارزون ترین چیزیو سفارش دادم بعد دیتایه بعدمون ما همش پارک میریم ودر حد یه نسکاف خرج میکنه در حد ۴۰ یا ۱۰۰ تومن ما الان ۶ تا قرار رفتیم واسم از دویست تومن بیشتر خرج نکرده از دویست ومن کمتر بوده زیادم نبوده بعد من چون شرایطم برا بیرون رفتن سخته بهش گفتم بیاد کافه نزدیک خونمون بعد شبش امد باهام حرف زد به شوخی گفت این سری مهمون توام منم چون از همین شوخی شوخی ضربه هایه زیادی خوردم گفتم منم به شوخی من حساب کنم بعد کلا بحثمون شد گفت فکر نمیکردم دنبال پول باشی در صورتی که پول واسم مهم نی هر چی میخره هر جا میبره هزارو یه جور تشکری میکنم اما اون نمیدونم چرا اینطوری باهام حرف زده بعد دیتی که ماه گردمون بود رفتیم من چون حرفایه قبلش اذیتم کرده بود نسکافه خرید گفتم نه نمیخورم دنگمو میزارم بعد میخورم بعد پولشو دادم گفت بخور نخوردم بازم گفتم بزا بفهمه دنبال پول نیستم بعد زیادم اصرار نکرد خودش خورد بعد اعصبانیم نشدم ها رفتم داخل ماشین نشستم تو ماشین بحث کرد من بهش گفتم به بدنم دست نزن هیچوقت حرفمو گوش نمیکنه و دست میزنه بعد داخل ماشین نشستیم یهو گفتم همین کارارو کردی دوست دخترات ولت کردن اعصبانی شد اون روز ماه گردمون به مزخرف ترین شکل ممکن گذشت بعد این دیت رفتم سمت پارک مدرسمون من توقع ام نه دوس داشتم بگه بیا بریم یه جا دیگه ببرمت یا چون اون سری چیزی نخوردم کاری کنه من خودم بهش گفتم بیا فلانه جا بریم بعد گفتم توقع داشتم بگی نگفتی بعد رفتیم کافیشاب و اینا دیشب باز سر یه موضوعی بحثمون شد گفت راضی نیستی برو من دنبال پول و اینا نیستم اما دوس دارم مث بقیه دوست پسرا دوس دخترا باشه باهام اما به نظرم خسیسه من چطور با این شخص رفتار کنم همیشم میگه جدا شیم باز من منت اینو میکشم میگم رفتارم درست نبوده یه مدلیه نمیدونم یکم راهنمایم کنین بیرون برم حرف بزنم چطوری باشم باهاش

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      ملیحه جان از رفتارهای این آقا معلومه که توی پول خرج کردم آدم محتاطی هست. و این شما هستید که بایدتصمیم بگیرید با این آقا بمونید یا نه. اگر رفتارهای ایشون داره شما را اذیت میکته دلیل نداره که با ایشون توی رابطه بمونبد.

  • محمد امین گفت:

    من پنج ماه پیش با ی دختری آشنا شدم
    رابطمون خوب بود
    دوستانه پیش میرفتیم باهم ، داستان از اونجایی شروع شد که حس کردیم داریم بهم نزدیک میشیم و وابسته میشیم ، و اصلا این حسو دوس نداشتیم
    من فکر میکردم که اون به من حسی داره ، از اونجایی که روی من حساس شده بود ، بهم اهمیت میداد ، و با تموم محدودیت هایی که از طرف خانواده داشت هر روزو باهم چت میکردیم و هر چند هفته یک بار هم باهم میرفتیم بیرون

    گذشت و ماهم با خودمون فکر کردیم که اون دختره ، نمیتونه بیاد حسشو به من بگه که ، یا از محدودیتایی که داره میترسه ، برا همین پیش قدم شدم و پیشنهاد دادم ، گفتش که نه ،
    حسی بهم میگفت از ترس اینده یا خوانواده یا هر چیز دیگه ای که به من گفته نه .
    کمی گذشت و باهم در ارتباط بودیم ، تا اینکه ی روز پیام داد ، گفت حس میکنم خیلی داریم بهم نزدیک میشیم ، ارتباطمون فرا تر از دوتا دوسته ، و باید از هم دور تر بشیم
    منم با خودم گفتم که این از ی چیزی میترسه وگرنه دلش با منه ، برا همین درخواست دادم اینبار اصرار کردم و سعی کردم مطمعنش کنم ،
    ولی اون گفت من واقعا به تو حسی ندارم
    و فقط ی حس وابستگی هست که منو اذیت کرده .
    منم دیگه خیالم راحت شد .
    گفتم پس ب عنوان دوتا دوست ادامه بدیم
    به مدت دو روز چار بار باهم کات کردیم و به هم برگشتیم .(دقیقا دو روز پیش)
    اخرین بارش همین دیروز عصر بود .
    ولی الان که شروع شده
    حس میکنم مثل قبل نیست
    سرده ، مثل قبل حرف نمیزنه

    حالا من میخوام بدونم که این رابطه رو میشه ادامه داد ؟
    یا ن دیگه همه چی مثل دفعه قبل نمیشه
    و باید تمومش کرد

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      پیشنهاد می کنم که تکلیف رابطه را مشخص کنید. اگر قصد شما رابطه طولانی مدت و با هدف نیست. بهتره که رابطه قطع بشه. چون این ارتباط از حد یک رابطه معمولی دوستانه گذشته.

  • سمیرا گفت:

    سلاممن خانمی ۲۶ ساله هستم همسرم ۳۲ سالشه یه بچه داریم
    مشکل من خانواده خودمه دیگه واقعا من و همسرم نمیدونیم چیکار کنیم خواهش میکنم راهنماییم کنین
    خانواده من خیلی شلخته و بی نظم هستن اصلا پاک و نجس براشون مهم نیس هر جور باشه اونا زندگی میکنن همسرم منو خونه پدرم میبره ولی میگه اونا خونه ما نیان چون نمیدونیم پاک هستن یا نه  اصلا هر موقعه خونمون میان پاهاشون سیاه و کثیفه همه زندگیمو کثیف میکنن البته اولش هیچی نمیگفتیم خودم هر موقعه میرفتن از اول کل خونه رو تمیز میکردم تا ایکنه شوهرم متوجه پاک و نجسی هم قاطی میکنن اصلا براشون مهم نیس واقعا نمیدونم چیکار کنم هر بار بخوان بیان خونم با شوهرم دو سه روز دعوا و قهر داریم میدونم حق با اونه ولی منم دیگه نمیکشم زبونی هم که بهشون بگم نیان یا تمیز باشن بیان ندارم اصلا نمیتونم بگم چندباری هم گفتم وقتی میاین تمیز باشین حمام برین یا دست و پاهاتون تمیز باشه میگن باشه ولی وقتی میان میبینم دروغ گفتن خیلی جلو همسرم خجالت میکشم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز خیلی مستقیم و بدون رودروایسی مشکل را به خانواده بگویید. و از آنها بگویید اگر نمی توانند رعابت کنند به منزل شما نیایند.
      اگر به صورت حضوری نمیتوانید بگویید، تلفنی بگویید.

  • سمیرا گفت:

    سلام خسته نباشین من یه مشکلی دارم ۲۶ سالمه ۶ ساله ازدواج کردم و یدونه دختر دارم همسرم خیلی ادم خوبیه اما رو تمیزی خیلی حساسه نمیشه گفت وسواس بیشتر نظم و تمیزی رو دوست داره برعکس خانواده من خانواده من اصلا تمیزی براشون مهم نیس حالا همسرم میگه چون خانوادت تمیز نیستن یا نیان خونه ما یا اگر میان تمیز باشن من نمیدونم چیکار کنم خجالت میکشم بهشون بگم نیاین خونم البته چندباری گفتم شوهرم حساسه تمیز باشین بیاین ولی یا لج میکنن یا دروغ میگن که تمیزن بعد میبینم کف پاهاشون سیاهه یا لباساشان کثیفه وقتی هم میگم میگن همسر تو وسواس داره ما خوبیم به نظرتون چیکار کنم هر روز تو خونمون دعوا سر این موضوع هست دیگه خسته شدم ممنون میشم راهنماییم کنین

  • زهره گفت:

    سلام ، من هجده ساله ازدواج کردم و سه تا بچه دارم پارسال فهمیدم شوهرم بهم خیانت می‌کنه پیام هاش رو که دیدم خیلی به هم ریختم البته با یک نفر نبوده با چندین نفر بوده خودش میگه در حد پیام فقط بوده ولی حدس میزنم با یکیشون رابطه هم داشته بعد اینکه فهمیدم ابراز پشیمونی کردن و از من طلب بخشش کردن منم بهش یه فرصت دوباره دادم ولی از نظر روحی خودم داغونم مشکل عصبی پیدا کردم و الآنم قرص الووینتا مصرف میکنم ولی گاهی شدید ترس تکرار خیانت میگیرم وقتی عصبی میشم کارش رو به روش میارم و گاهی تو عصبانیت جلوم جبهه میگیره می‌دونم کارم درست نیست ولی خیلی عصبی شدم لطفا بفرمایید علائم تکرار خیانت چیه گاهی که جبهه میگیره از سر عصبانیته یا واقعا ممکنه تکرار کنه با توجه به اینکه بعد اون قضیه اجازه دارم گوشیش رو چک کنم گاهی از عدم اعتمادم ناراحت میشه ، واقعا موندم چکار کنم لطفا راهنمایی کنید بهترین رفتاری که میتونم باهاشون کنم چیه ؟

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      زهره جان بهتره که شما چند جلسه مشاوره فردی داشته باشی تا حال روحی خودت بهتر بشه. شما مراحل پذیرش خیانت را باید طی کنی تا بتونید بهتر به آرامش برسی.

  • بی نام گفت:

    من خسته ام تنها زندگی میکنم و کسی رو ندارم این روزا به شدت به خودکشی فکر میکنم چرا خدا منو نمی‌بره چرا دارم این وضع و تحمل میکنم فکرای وحشتناکی به سرم میزنه روشایی وحشتناکی برای خودکشی توی سرمه

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      عزیزم بهتره که خیلی توی خونه تنها نمونی. اگر شغل نداری حتما یه جایی سر کار برو. و در کنارش باشگاه برو و ورزش کن.
      در ضمن از خدمات مشاوره ای مرکز پیام مشاور هم می تونی استفاده کنی.

  • ستایش گفت:

    سلام خسته نباشین!
    من ستایش حیدری هستم 15سالمه موقعی ک 7سالم بود مامان بابام طلاق گرفتن و من الان با خانواده پدری زندگی میکنم تو این چند سال خیلی اذیتم کردن طوری اذیتم کردن ک موقعی ی چیز کوچیکی میگن سریع گریم میگیره انگار ک اشکام قبلا جمع بودم و منتظر فرست بودن ک بریزن نمیدونم چرا ولی خانوادم مخصوصا عمه هام و زن عمو همام بی خود و بی جهت اذیت میکنن منو مزنن بخدا طوری میزنن ک دیگ ن توان راه رفتن دارم ن توان گریه کردن ی دو سه بار بیهوش شدم چند بار دس ب خود کشی زدم و الان طوری شدم ک تو خودمم چیزی میگن بی اهمیتی میکنم زود عصبی میشم دست و پاهام خیلی بد جور میلرزه فکرم درگیر میشه نمیدنم چیکار کنم عصبی ک میشم چشام نمیبینه دستو پام از شدت لرزش خوشک و بی توان میشن تو شدت عصبانیت نمیدونم چیکار کنم هرچی از دهنم در بیاد میگم ولی غیر از فوش و بی احترامی ب خانواده موقعه هایی ک تنهام فکرم درگیر میشه ک چرا خانوادم از هم متلاشی شد چرا طلاق گرفتن چ چیزی باعث جدایی شون شد من دارم تاوان چ چیزو پس میدم اونا طلاق گرفتن من چرا باید زجر بکشم ی موقعه هایی فکر میکنم ک تحمل کنم و برای ایندم بجنگم ی موقع هایی هم با خودم میگم اصلا برا چی زندم بدرد چی میخورم اگ هم بمیرم مهم نیست منی ک بودنم حس نشد نبودمم حس نمیشه پس همون برم بهتره وقتی میام با خانوادشون کنار بیام فش و بدو بیرا ب مادرم میدن نمیزارن من با بچه هاشون باشم منو از خودشون دور میکنن اگ مریض بشم بهم میگن تو هیچیت نیست فوقش میمیری خاکت میکنیم تموم بدرد چی میخوری بهم میگن تو اصلا چرا اومدی تو خانواده ما وقتی ب یکی پناه میبرم بهم میگه بهشون بگو ک بیان باهاشون صحبت کنیم ولی وقتی میگم میرن و ی جوری رفتار میکنن ک انگار من هرچی گفتم دروغه همش اونا راست میگن ازتون خواهش میکنم التماس میکنم یچیزی ی راهی جلو پام بزارین من از این وضع در بیام بخدا دارم دیوونه میشم نمیفهمم چیکار دارم میکنم میرم مدرسه ک بهتر شم همون جور ک خوشحالم یهو یاد بدبختیام میوفتم میرم تو خودم چند بار خواستم فرار کنم ولی نمیدونستم کجا برم؟

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      ستایش جان میفهمم که شرایط خوبی نداری. بهتره در این مورد با پدر صحبت کنی. و اگر شرایط دارید با پدر یک خونه مستقل بگیرید. اما راهکار مهمتر اینه که تمرکزت را بگذاری روی درس و مدرسه. درست را بخون و تلاش کن که از این روش بتونی در آینده زندگی مستقلی داشته باشی.

  • ستایش گفت:

    سلام خسته نباشین!
    من ستایش حیدری هستم 15سالمه موقعی ک 7سالم بود مامان بابام طلاق گرفتن و من الان با خانواده پدری زندگی میکنم تو این چند سال خیلی اذیتم کردن طوری اذیتم کردن ک موقعی ی چیز کوچیکی میگن سریع گریم میگیره انگار ک اشکام قبلا جمع بودم و منتظر فرست بودن ک بریزن نمیدونم چرا ولی خانوادم مخصوصا عمه هام و زن عمو همام بی خود و بی جهت اذیت میکنن منو مزنن بخدا طوری میزنن ک دیگ ن توان راه رفتن دارم ن توان گریه کردن ی دو سه بار بیهوش شدم چند بار دس ب خود کشی زدم و الان طوری شدم ک تو خودمم چیزی میگن بی اهمیتی میکنم زود عصبی میشم دست و پاهام خیلی بد جور میلرزه فکرم درگیر میشه نمیدنم چیکار کنم عصبی ک میشم چشام نمیبینه دستو پام از شدت لرزش خوشک و بی توان میشن تو شدت عصبانیت نمیدونم چیکار کنم هرچی از دهنم در بیاد میگم ولی غیر از فوش و بی احترامی ب خانواده موقعه هایی ک تنهام فکرم درگیر میشه ک چرا خانوادم از هم متلاشی شد چرا طلاق گرفتن چ چیزی باعث جدایی شون شد من دارم تاوان چ چیزو پس میدم اونا طلاق گرفتن من چرا باید زجر بکشم ی موقعه هایی فکر میکنم ک تحمل کنم و برای ایندم بجنگم ی موقع هایی هم با خودم میگم اصلا برا چی زندم بدرد چی میخورم اگ هم بمیرم مهم نیست منی ک بودنم حس نشد نبودمم حس نمیشه پس همون برم بهتره وقتی میام با خانوادشون کنار بیام فش و بدو بیرا ب مادرم میدن نمیزارن من با بچه هاشون باشم منو از خودشون دور میکنن اگ مریض بشم بهم میگن تو هیچیت نیست فوقش میمیری خاکت میکنیم تموم بدرد چی میخوری بهم میگن تو اصلا چرا اومدی تو خانواده ما وقتی ب یکی پناه میبرم بهم میگه بهشون بگو ک بیان باهاشون صحبت کنیم ولی وقتی میگم میرن و ی جوری رفتار میکنن ک انگار من هرچی گفتم دروغه همش اونا راست میگن ازتون خواهش میکنم التماس میکنم یچیزی ی راهی جلو پام بزارین من از این وضع در بیام بخدا دارم دیوونه میشم نمیفهمم چیکار دارم میکنم میرم مدرسه ک بهتر شم همون جور ک خوشحالم یهو یاد بدبختیام میوفتم میرم تو خودم چند بار خواستم فرار کنم ولی نمیدونستم کجا برم؟

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام عزیزم
      ستایش جان میدونم شزایط خوبی نداری. و احساس تنهایی می کنی اما باید بتونی درس بخونی و خودت را نجات بدی. تمرکزت را بزار روی درس و مشقت. اگر بتونی دانشگاه سراسری قبول بشی خیلی از مشکلاتت حل میشه. و می تونی در آینده زندگی مستقلی داشته باشی.

  • دختر تنها گفت:

    سلام ببخشید
    من یکسال هست ک‌ عقد کردم اما الان متوجه شدم که همسرم همجنس‌گراست چیکار باید بکنم به روش بیارم به کسی بگم یا نه؟؟؟؟
    ترو خدا کمکم کنید خیلی میترسم 🙏🙏

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بله در مورد این موضوع با همسرتان صحبت کنید. همسر شما باید توسط یک سکستراپ کامل مورد بررسی قرار بگیرد. در مورد این موضوع کامل تحقیق کنید و بعد تصمیم بگیرید که رابطه را ادامه دهید یا قطع کنید.

  • زی گفت:

    سلام وقتتون بخیر
    پدر و مادر من از وقتی من یادم میاد باهم مشکل دارن پدرم همیشه خدا قهره مامانمو شکنجه روحی میده مادرم همیشه ب مادربزرگم سر میزنه چون تنهاس ب محض اینکه دعواشون شد بهش میگه دیگه نباید بری بیرون اگه بری دیگه نباید برگردی مادرمم چون ۳ داماد داره و من هنوز خونه پدریم هستم میگه بخاطر بچه هام نمیرم و داره تحمل میکنه و پدرمم سو استفاده میکنه و بیشتر اذیتش میکنه دلیلشو ک میپرسیمم میگه من جوونیم برا پدر و مادرش و برادرش خیلی کار کردم ولی قدر منو ندوستن و بهم بی محلی کردم اصلا بدون هیچ دلیلی صبح بیدار میشه و قهره و هیچ کس دلیلشو نمیدونه حتی وقتی قهره ب مامانم پول نمیده یا بهش اجازه دکتر رفتن نمیده مامانم دیابت داره و باید داروهاشو حتما بخوره اما اون اجازه نمیده یا پول بهش نمیده در حالی ک شغلشون قالی بافیه من مادرمم پاب پای اون داره کار میکنه واقعا موندم چکاری میتونم انجام بدم اگه یکی از ما بچه ها بخواد با پدرمم مقابله کنه یا بگه چرا این کارو میکنی شروع میکنه ب نفرین کردن اینم بگم ک اون خیلی مذهبیه و حتی نصف شب بیدار میشه نماز شب میخونه و روزی یک جز قران میخونه میشه لصفا بگین ما چیکار کنیم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      عزیزم پدر شما باید در مورد گذشته با مشاور صحبت کنه و موضوعات گذشته را برای خودش حل کنه. در مورد شرایط مادرتون هم ایشون نباید اینقدر منفعل عمل کنند. و مورد خواسته ها و نیازهاش با پدرتون صحبت کنه.
      در ضمن بها دادن به قهر پدرتون باعث تکرار این کار میشه.

  • فاطمه گفت:

    سلام وقتتون بخیر
    ۱۷ سالمه و هیچ امیدی برای زندگی ندارم و میخوام خودکشی کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که هرچه زودتر نزد روانپزشک و یا روانشناس بالینی بروید. و در مورد هیجانات منفی خود صحبت کنید.

  • Nasim گفت:

    سلام خیلی افسرده ام نمیدونم زندگیمو چطوری بگم ۱۳ سالم بود خانواده ام شوهرم دادن ما تو روستا زندگی می‌کنیم و اکثر دخترا تو همین سن ازدواج میکنن عقد شدم به سه ماه فهمیدیم نامزدم معتاده دوباره خانوادم خودشون طلاقمو گرفتن دوسال گذشته بود تا دوباره خاستگار اومد برام دوباره ازدواج کردم بعد چند ماه فهمیدیم هم دزده هم خلافکار معتاد و به طلاق ختم شد چند ماه بعد طلاق دومم پسرعموم اومد خاستگاری خیلی دوستم داشت باهم ازدواج کردیم زندگی خوبی داشتیم عاشقانه باهام رفتار می‌کرد بعد سال زندگی دخترم به دنیا اومد از وقتی بچه بدنیا اومد کلا شوهرم باهام رفتارش عوض شد دائم باهام دعوا می‌کرد خیلی به دخترم توجه داره ولی به من نه تا یه بحثی میشه فحشم میده زندگی های ناموفقمو به روم میاره کتکم میزنه از یه طرفی دیگه خانوادشم از همون اول باهام بد بودن تو فکر طلاقم چیکار کنم به نظر شما

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      نسیم جان من میفهمم که شرایط روجی خوبی نداری. اما طلاق اولین راه نیست. بهتره با همسرت در مورد مشکلاتتون صحبت کنی و اگر نیاز شد حتما از زوج درمانگر کمک بگیرید.

  • سایه گفت:

    سلام ،من هنوز ازدواج نکردم یکی دوتا خاستگار دارم که یکیشون خیلی سماجت و اصرار داره از همه لحاظ ارومیه ولی یه زمانی اعتیاد داشته و الان 5ساله ترک کرده ولی الان سیگار می‌کشه به من گفته که به خاطر من ترک میکنه،خیلی اصرار دارن همه هم میگن خانوادشون خوبن آیا من میتونم بهش اعتماد کنم که ترک می‌کنه یا نه،ایا رفتن پیش مشاور قبل ازدواج می‌تونه به ما کمک کنه

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که قبل از اینکه تصمیم بگیرید حتما از مشاوره پیش از ازدواج کمک بگیرید.

  • زهرا گفت:

    سلام و وقت بخیر ،خواستگاری دارم ک پس از آشنایی متوجه شدم فرد مناسبی نیست ،پرخاشگر است و داءم توهین میکند و انسانی کینه ای است ،حتی پرونده اسید پاشی دارد ،چگونه اورا رد کنم ک درصدد دشمنی و تلافی برنیاید ؟

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است بهانه ها مختلف بیاورید. خواسته های تان را زیاد کنید. و تلاش کنید بدون اینکه بفهمد که شما متوجه پرونده اسید پاشی ایشان شده اید، کاری کنید که خودشان عقب نشینی کنند.

  • محمد گفت:

    سلام من 18سالم و تو رشته برق صنعتی هستم
    وقتی دهم بودم به این رشته علاقه خاصی داشتم ولی از موقعی که یازدهم رو رد کردم دیگه علاقه به این رشته ندارم و بخاطر اینکه دیگه علاقه خواندن ندارم و نمره های خوبی نمیگیرم می‌خوام ترک تحصیل کنم ولی خانواده ام جلوم رو میگیرن الان دوازدهم هستم و تقریبا دوماه اول دبیرستانم تموم شده میخواستم بدونم که میشه همین آلان میشه قانونی مدرک دیپلمم رو بخرم یانه باید سه سال درس بخونم و وقتی موفق نتونستم پاس بشم باید برم دیپلم بخرم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اگر به رشته تحصیلی خود علاقه ندارید بهتر است که رشته خود را تغییر دهید. و وارد رشته ای شوید که به آن علاقه دارید.
      خیر دوست عزیز نمی شود دیپلم را خرید.

  • ؟ گفت:

    سلام.من یماهه عروسی کردم و با زنم هیچ مشکلی نداریم.ولی هنوزم سکس نکردیم. و فقط تونسم پردشو بزنم که اصلن مشکلی نداشت . بعد از ارضا شدن گریش میگیره ولی حتا توی گذشته ام مشکلی نداشته و خدشم نمیدونه علتش چیه.فقط از دخول انگار میترسه دلشم میخاد ولی چون گریش میگیره نمیدونم چیکار کنم .. چجوری میتونیم این مشکلو حل کنیم؟

  • بارانا گفت:

    سلام
    من احساس میکنم دوست پرسرم یا کیس از واجم از یه چیزی ناراحته انگار خیلی فکرش درگیره بخاطر من ولی چند بار ازش پرسیدم میگه خوبم این موضوع داره منو کلافه میکنه

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      در مورد چیزهایی که ناراحت میشید با ایشون در کمال آرامش صحبت کنید.

  • خدا گفت:

    باعرض سلام و خسته نباشید اگه تو گوشی همسر این پیاما و از طرف آون فرد و باقی همه ویس باشه چیکار کنیم چی بگیم حتی کاری هم باشه دیگه اخر شب که کاری کجاست اون موقع چت نمیکنن که پیاما در حد اینکه
    تایلند و خوب اومدی
    😂
    انشالله جیبت همیشه پر پول باشه
    متوجه نمیشم چی میگی
    بعد فرداش شوهرم تماس صوتی گرفته بود

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      این پیام های آخر شب و تماس صوتی نشونه های خیلی خوبی نیستن. بهتره در این مورد با همسرتان صحبت کنید و ناراحتی خودتون را ابراز کنید.

  • نرگس گفت:

    سلام دکتر عزیز
    نمیدونم پیامم رو میخونید یا نه ولی من در نمیدونم چیکار کنم ترین شرایط زندگیمم!
    دکتر من واقعا نه میخوام و نه میتونم که ازدواج کنم (از نظر روانی آمادگیشو ندارم، از ازدواج سنتی ام بیزارم و توی قلب خودم کسی دیگه ای رو دوستدارم که رسیدن بهش غیر ممکنه و اون منو دوست نداره)
    از طرفی ام مدام برام خواستگار های زیادی میاد که موقعیت های نسبتا مناسبی دارن و هر بار خانوادم منو تحت فشار میذارن که دیگه وقتشه و باید ازدواج کنی چون موقعیت خوب کم پیش و میاد و سنت داره میره بالا و از این قبیل حرف ها‌…
    واقعا دیگه کشش روانی ندارم
    از طرفی ام اگه ازدواج نکنم دیگه آزادیه حتی با دوستام ی بیرون رفتن ساده رو هم ندارم و عملا باید بمونم تو خونه تا روانی شم
    از طرف دیگه ای هم واقعا میخوام احساس خودم رو زیر پا بذارم و منطقی باشم و یکی از خواستگارامو قبول کنم ولی وجدانم نمیذاره…دلم نمیاد آدمی که قراره ی زندگی تشکیل بده کنار منی باشه که هیچ حسی قرار نیس بهش داشته باشم و دوسال بعد میخوام ازش جدا شم
    اینجوری اون بنده خدای از همه جا بی خبر هم بدبخت میشه…
    نمیدونم چیکار کنم
    اینقد به این چیزا فک کردم که کم کم دارم روانی میشم
    حتی به این که خودکشی کنمم مدام دارم به عنوان پلن B فکر میکنم!
    حتی چیزایی که باید بنویسم قبل مرگم رو هم نوشتم
    روش خودکشیمو انتخاب کردم و ابزارو وسایلشم خریدم!
    اگه نتونم با خودم به صلح برسم قطعا این کارو انجام میدم
    لطفا بهم کمک کنید
    حرفای شما خیلی میتونه برام راهگشا باشه🤍

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما باید محیط را به گونه ای درست کنید که دیگران به نیازهای شما احترام بکذارند. بهتر است که منفعل عمل نکنید. روی خواسته هایتان پا فشاری کنید. بهتر است از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • سحر گفت:

    سلام وقت بخیرخانمی۲۹ساله هستم ۱۱ساله ازدواج کردم تابه الان هیچ وقت شوهرم به من خیانت نکرده ولی من همیشه ترس ازخیانت دارم هرلحظه فکرمیکنم به من خیانت میکنه مارابطه مون خوبه ولی بازهم من ترس دارم هرروز آنلاین بودنشوسرکارچک میکنم فالورهاشو چک میکنم یک خانم باشه استرس میگیرم وفکرمیکنم باهاش رابطه داره چندباری هم یواشکی سر گوشیش رفتم وایشونم فهمیده وواقعاناراحت شده همیشه ازاین موضوع ناراحته که چرا توصبح تاشب فکرت چک کردنه منه میترسم این رفتارم باعث دلزدگی شوهرم ازمن وزندگیموبشه ورابطمون خراب بشه خودمم خیلی اذیت میشم به خاطراین اخلاقم لطفاراهنمایی کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما باید از مشاوره فردی استفاده کنید. و با استفاده از طرحواره درمانی یا رواندرمانی شک های خود را تعدیل کنید.

  • محمد گفت:

    سلام وقتتون بخیر .
    من ۳۵ سالمه با خانمی از طریق فضای مجازی اشنا شدم ایشون شوهر داره ولی از قول خودش تو این ۱۰ سال زندگی مشترکشون ده بار رابطه زناشویی نداشته و الان میخاد طلاق بگیره و یک دختر هشت ساله هم داره و حاضر هست بدون مهریه و یا هیچ چیز دیگه ایه زن من شه و از شهر خودشون با من بیاد اینجا ینی نزدیک ۸۰۰ کیلومتر خیلبیییی ب من وابسته اس من حتی گفتم هیچ تدارم ولی ایشون میگه مشکلی ندارم خودشون وضع مااالی بسیاااار خوبی دارن خواستم ببینم چکار کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز ابتدا اجازه دهید وضعیت طلاق این خانوم مشخص شود. بعد از با کمک مشاور می توانید تصمیم بهتری بگیرید.

  • شقایق گفت:

    سلام وقتتون بخیر من خیلی استرس میگیرم به حدی که الان چندوقته از استرس زیاد پلکم میپره واقعا نمیدونم چکار کنم میترسم دچار مشکلات جسمی بشم توروخدا راهنماییم کنید

  • کتایون گفت:

    من ۴۰ سال دارم..۱۰ سال است که ازدواج کردم و دو بچه دختر ۹ ساله و پسر ۳ ساله دارم..لیسانس مهندسی ولی بدون کار بودم و اکنون مجددا تحصیل در رشته دیگری را شروع کرده ام…من روابط خوبی نه با فرزندان نه همسر و نه حتی با خانواده خودم دارم..قبلا هم از وسواس فکری رنج می‌بردم و اکنون خشم کنترل نشده دارم…نه هميشه!!! ولی تا به حال دو بار شده که هنگام عصبانیت از دخترم او را مورد ضرب و شتم قراردادم…بار اول ۳ سال پیش بود که خودش اعصاب مرا خرد کرد و من تهدیدش کردم که اذیت کند دستاشو از پشت میبندم که اذیت نکند و باز با مسخرگی و خنده بیجا تکرار می‌کرد و من آن کار را کردم و او از جا بلند شد و به خاطر عدم تعادل با صورت به زمین خورد ولی خوشبختانه اتفاقی برایش نیفتاد و من هنوز کابوس آن را دارم..بار دوم همین دیشب بود که با اذیت برادرش و لگد به دندان برادرش مرا به اوج عصبانیت رساند و ماشین اسباب بازی به طرفش پرتاب کردم که به صورتش برخورد کرد و بینی اش زخمی شد و من بازهم پشیمان و ناراحت…بفرمایید با خودم چه کنم؟ همسرم اصلا توجه به من نمی‌کند…محبت نه به من و نه به فرزندان دارد..اکثر مواقع مشغول تلویزیون و خصوصا گوشی ست…هیچ برنامه تفریحی برای آخر هفته ندارد..مدام از مبل به تخت، نقل مکان می‌کند و برعکس…من آدم پر جنب و جوش هستم و هیچ وقت بیکار نمیمانم ..خسته م از زندگیم…

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که چند جلسه مشاوره فردی داشته باشید. تا بتوانید حال روحی خودتان را بهتر کنید. بعد از طی کردن جلسات مشاوره فردی باید از زوج درمانگر هم کمک بگیرید.

  • سارا محمدی گفت:

    سلام و عرض ادب ببخشید من خیلی وقته که ذهنم درگیره اینجوری بگم من ۱۹ سالمه لم معماری گرفتم اما به دلیل دوست نداشتن رشتم الان رفتم کتابای تجربی رو گرفتم و دارم می‌خونم تو خونه می‌خونم بعد برم دانشگاه الان من کلاس زبان می‌دم درس می‌خونم یعنی جوری من درس می‌خونم که همه کلمات همه متون رو حفظ می‌شم ولی وقتی معلم ازم سؤالی می‌پرسه به قدری استرس می‌گیرم که همه سوالات از ذهنم خارج می‌شه و نمی‌تونم حتی به یکی از آنها پاسخ بدم همه چی یادم میره دقیقاً شدم مثل یک پیرزن که آلزایمر گرفته و هیچی یادش نیست ن یه کاری رو انجام میدم بعد از گذشت سه چهار ساعت اون کار یادم میره لطفاً ازتون خواهش می‌کنم برام یه پیشنهادی بدین یه دارویی چیزی که من بخورم استفاده کنم که این فراموشی و حافظه کوتاه مدتم خوب بشه من در عذابم خواهش می‌کنم کمکم کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز این فراموشی شما ناشی از استرس و اضطراب است. باید با روانشناس بالینی در ارتباط باشید. با چند جلسه رواندرمانی حال شما بهتر می شود. و اگر لازم باشد روانشناس شما را به روانپزشک معرفی می کند، تا بتوانید دارو مصرف کنید.

  • فرشته خوشگوار گفت:

    سلام من با پسرم که ۱۳ سالش وکلاس هفتم هست مشکل دارم که هر چی بهش میگم گوش نمیکنه همش داره با گوشیش بازی میکنه یا فیلم میبینه وقتی میگم درس بخون نیم ساعت کتابش و میگیره دستش میگه خوندم یعنی هیچ وقتی برای درسش نمیزاره همین امروز صبح گفتم گوشی و بزار کنار برو درس بخون اصلا به روی خودش نیاورد کار خودش و کرد تازه میگه
    دیگه نمیدونم چی کار کنم تصمیم دارم امشب گوشی رو به باباش بگم ازش بگیره به نظر شما کار درستی هست یا نه؟
    میشه دراین زمینه راهنماییم کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که برای گوشی موبایل برای ایشان محدودیت بگذارید. یعنی فقط یک ساعت های خاصی اجازه دهید که از گوشی استفاده کند.

  • عسل گفت:

    با سلام
    بنده 6 ساله که ازدواج کردم .الان 7 هفته هست که حامله هستم و شوهرم مدام از 2 سال بعد ازدواج مون میگفت من یه روزی ازت جدا میشم.الان باز میگه من حتی با بچه هم از تو جدا میشم.بنظرتون من باید بچه مون رو سقط کنم،چون آسیب جدایی روی بچه هم تاثیر میذاره.با اینکه خیلی دوست دارم نگهش دارم ولی میدونم حرفی که میزنه جدیه و حتما بهش عمل میکنه.
    ممنون میشم راهنمایی ام کنید.

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز دلیل این حرف همسرتان چیست؟ اگر با هم مشکل دارید می توانید با کمک زوج درمانگر مشکلاتتان را حل کنید.

  • زهراصابری گفت:

    سلام

  • راضیه محمدی گفت:

    سلام وقت بخیر .
    یه سوال داشتم راجب اینکه دوستم یه دختره و یجورایی بی حس شده به رابطه مثلا فک میکنه یکیو دوست داره میره دیدنش و حتی بوسه بینشون اتفاق میوفته اما هیچ حسی بهش پیدا نمیکنه و احساس دوست داشتن به طرف رو هم از دست میده.
    میخواستم بدونم چجوری میشه بهش کمک کرد؟؟

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      راضیه جان بهتر از دوستت بخواهی که حتما با یک روانشناس فردی در مورد این موضوع صحبت کنه. می تونه از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیره و با روانشناس مرکز مشاوره پیام مشاور صحبت کنه.

  • ناشناس گفت:

    سلام ببخشید من دیروز برای اولین بار متوجه شدم پسر۱۴ ساله ام فیلم مبتذل نگاه میکنه چون میدونم اولین تجربه اولین بارش هست ممنون میشم کمکم کنید چطور برخورد کنم چیکارکنم که برای پسرم مشکلی پیش نیاد ؟من ازدیروز داغون شدم موندم چیکارکنم چطوری باهاش صحبت چه برخوردی کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست من
      بهتره برای استفاده از گوشی برای فرزندتون محدودیت زمانی قائل شوید. و همچنین می توانید استفاده از فیلتر شکن را منع کنید.

  • امراله گفت:

    ضمن عرض سلام من ۱۵ سالم بود که با دختر یکی از اشنا هامون که سه سال از من بزرگتر بود ازدواج کردم و یک سال بعد هم اولین دخترمون به دنیا اومد نا خواسته خانمم باردار شد و دختر دوم مون یک سال بعد دختر اولمون به دنیا اومد اول خانواده من که دوست داشتن پسر گیرمون بیاد وقتی متوجه شدن که خانمم دوباره بارداره خوشحال شدن و گفتند که اینطور بچمون پسر هست ولی وقتی فهمیدن که بچمون دختر هست داشتند دیونه می شدن تا اینکه گفتند که اگه این دور اگه فرزند مون پسر نشه برام دوباره زن می گیرن به خاطر همین خانمم دوباره باردار شد وقتی جواب سونو اومد که دوباره بچه سوممون هم دختره خانوادم ماتم گرفتن و باور کنید تو پنج ماه شرایط آماده کردن و در حالی که نوزده سالم بود و تازه دختر سوممون به دنیا اومده بود باعث شدن که من زن دوم بگیرم یک سال بعد هم دوباره از زن دومم یک فرزند دختر گیرم اومد با فشار خانواده هامون دوباره زن دومم بلافاصله بعد دختر اولمون باردار شد که باز هم فرزندمون دختر بود واقعا خسته شده بودم تا اینکه یکی از دوستان زن اولم که تو آزمایشگاه کار می‌کرد با یه آزمایشی که گرفت خانواده ام رو مجاب کرد که با توجه به طبع بدنم همه فرزندانم دختر هستند و خانواده ام قبول کردن حالا که ۳۷ سالم هست و ۲۲ سال از زندگی مشترک با زن اولم می گذره سه تا دختر ۲۱ و ۲۰ و ۱۸ ساله دارم و از زن دومم هم یه دختر هفده و ۱۶ ساله دارم فقط مشکلی هست یک سالی هست که زن دومم رفتارش تغییر کرده و همش بهونه های الکی می گیره حتی دو تا دخترام هم متوجه شدن همون قدر که زن اولم و دخترام دوست دارم همون قدر هم زن دومم و دخترام دوست دارم چند روز پیش من و زن دومم و دو تا دخترام داشتیم فیلم نگاه می کردیم تو فیلم یه خانم شوهرشو با اسلحه رگبار کرد زن دومم جلو دخترا گفت که کاش من جای این زنه بودم و تو هم جای مرده بودی اونوقت سینه و شکمت چنان رگبار میکردم که مثل ابکش سوراخ سوراخ میشدی طوری با نفرت گفت که حتی دخترام هم متوجه شدن و به مادرشون اعتراض کردن و دختر بزرگمون از زن دومم گفت مامان چرا این کارها رو میکنی مکه بابا چی بهت گفت که میخوای بابامو رگبار کنی هر روز خانمم با من و دخترا بحث میکنه. شما راهنمایی کنید نمیدونم چکار کنم یه بهر هم بهش گفتیم بریم روانپزشک گفت مگه من دیونه هستم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز هیچ آدم عاقلی برای فرزند پسر زن دوم نمیگیره. شما می تونستید با علم پزشکی صاحب فرزند پسر بشید. شما باید خشم همسرتان نسبت به خودتون را برسی کنید. دلایل را پیدا کنید. و درصدد رفع این خشم باشید.

  • مهناز گفت:

    سلام من

  • زینب قاسم زاده گفت:

    سلام وقت شما بخیر ممنونم بابت مشاوره رایگان خیلی نیاز داشتم🙏🏻🦋من در عین حال که تمایل زیادی دارم برای زبان خوندن و پیشرفت تو کارم ک حسابداری هس
    الان مثلا امروز از صب میخوام لپ تاپ باز کنم یدور مرور کنم کار هامو اصلا نمیتونم سمتش برم از صب دیوانه شدم ولی اصن نشد الانم شب شده استرس گرفتم ک فردا میرم سرکار
    واقعا دیوانه کنندس دلت بخواد درس بخونی، نظم داشته باشی کار حسابداریتو انجام بدی ولی نتونی چیکار کنم اگ میشه جواب رو با پیامک یا ایمیل بفرستین چک کردن سایت سختمه اگ نشد هم همینجا ممنونم🧡🧡🧡

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که شب قبل کارهایی را که باید در روز بعد انجام دهید را فهرست کنید و برایشان تایم مشخص کنید. با برنامه ریزی دقیق انگیزه شما برای انجام کار هم بیشتر می شود.

  • Hedye گفت:

    《سلام بابا
    شاید فکر کنی دیوونم دارم بهت پیام ولی اونقد لوسم کردی ‌ک بخوام رو در رو حرف بزنم گریم میگیره یا شاید میترسم از عصبی شدنت با پیام دادن بهتر تخلیه میشم
    میدونی چیه بابا دوره زمونه طوریه اگه با کسی بیرون نری براش وقت نذاری باهات دوست نمیشن اگه هم بشن واست نمیمونن چون تو ی آدمی هستی ک براشون تکراری میشی نمیتونی باهاشون کلی چیز جدید تجربه کنی
    میدونم هنوز واست همون دختر کوچولو ام ولی ب قدری بزرگ شدم میدونم چرا نمیزاری برم بیرون ولی بابایی من بزرگ شدم خیلی چیزارو دوست دارم تجربه کنم ولی چیزای بدی نیستن رفتن بیرون با دوستام،خرید،امتحان غذا های جدید و خیلی چیزا باهاشون
    همیشه قرار نیست بیرون خطرناک باشه وقتی خطرناکه که تو رعایت نکنی ولی بابا من همشو رعایت میکنم
    بابا خیلی چیزایی که الان واسم جذابه دو سال دیگه برام جذاب نیست و بعد افسوسش رو میخورم
    بابا این همه آدم رفتن بیرون ولی چیزیشون نشد دوستام میرن بیرون ولی بازم درسشون از من بهتره اخلاقشون از من بهتره تازه مثل من به قول مامان خوک نیستن و با همه ارتباط میگیرن هیچ اتفاق بدی هم براشون نیوفتاده
    هیچوقت نزاشتم از اعتماد کردن به من پشیمون بشید پس بهت قول میدم از این به بعد هم پشیمون نمیشی
    اکر هم فک میکنی حرفام بی تاثیره لطفا ب روم نیارشوان و به زندگی کسل کننده ادامه میدم》
    برای بابام بفرستم؟من ی دختر ۱۶ ساله هستم تو یه خانواده حساس بزرگ شدم اما من واقعا خسته شدم میبینم هم سن هام بهشون خوش میگذره اما من همیشه در عذابم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتره با پدرت در مورد خواسته ها و نیازهات صحبت کنی. اگر مستقیم نمی تونی، بله این روش هم برای ابتدای کار خوبه. موفق باشی.

  • Hedye گفت:

    سلام من ۱۶ سالمه تو ی خانواده خیلی حساس بزرگ شدم دوستام وقتی از بیرون رفتن حرف میزنن من واقعا ناراحت میشم چون حق بیرون رفتن ندارم و جرعت اینکه با پدرم رو در رو صحبت کنم ندارم به نظرتون اگه من یک پیام بهش بدم و خودم رو خالی کنم واکنش بدی نشون میده و باز سختگیری اش رو ادامه میده؟
    《سلام بابا
    شاید فکر کنی دیوونم دارم بهت پیام ولی اونقد لوسم کردی ‌ک بخوام رو در رو حرف بزنم گریم میگیره یا شاید میترسم از عصبی شدنت با پیام دادن بهتر تخلیه میشم
    میدونی چیه بابا دوره زمونه طوریه اگه با کسی بیرون نری براش وقت نذاری باهات دوست نمیشن اگه هم بشن واست نمیمونن چون تو ی آدمی هستی ک براشون تکراری میشی نمیتونی باهاشون کلی چیز جدید تجربه کنی
    میدونم هنوز واست همون دختر کوچولو ام ولی ب قدری بزرگ شدم میدونم چرا نمیزاری برم بیرون ولی بابایی من بزرگ شدم خیلی چیزارو دوست دارم تجربه کنم ولی چیزای بدی نیستن رفتن بیرون با دوستام،خرید،امتحان غذا های جدید و خیلی چیزا باهاشون
    همیشه قرار نیست بیرون خطرناک باشه وقتی خطرناکه که تو رعایت نکنی ولی بابا من همشو رعایت میکنم
    بابا خیلی چیزایی که الان واسم جذابه دو سال دیگه برام جذاب نیست و بعد افسوسش رو میخورم
    بابا این همه آدم رفتن بیرون ولی چیزیشون نشد دوستام میرن بیرون ولی بازم درسشون از من بهتره اخلاقشون از من بهتره تازه مثل من به قول مامان خوک نیستن و با همه ارتباط میگیرن هیچ اتفاق بدی هم براشون نیوفتاده
    هیچوقت نزاشتم از اعتماد کردن به من پشیمون بشید پس بهت قول میدم از این به بعد هم پشیمون نمیشی
    اکر هم فک میکنی حرفام بی تاثیره لطفا ب روم نیازشان و به زندگی کسل کننده ادامه میدم》
    این پیام رو دوست دارم براش بفرستم🥲

  • زهرا گفت:

    سلام یک سوال داشتم من ۱۸ سالمه و دو هفته اس با یکی تو رابطم و رابطمون مجازیه و عشق من یک طرفس میخواستم بدونم تو چت کردن چجوری شور و اشتیاق ایجاد کنم که دوس داشته باشه چت کنه باهام؟

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که این ارتباط یک طرفه را قطع کنید. چون با ادامه دادنش به خودتون آسیب می زنید.

  • نفس گفت:

    سلام من یه دختر 18ساله‌ام و پشت کنکور موندم و دارم برا کنکور میخونم ولی دائم اضطراب و نگرانی دارم لازمه پدرم یکم دیر بیاد خونه له شدت نگران میشم همش ذهنم درگیر میشه چند وقتی هست معده‌ام درد میکرد و دکتر گفته ورم معده دارم و بخاطر اعصابمه همش می‌گفتم سرطان دارم الان چند روزی هست معده‌ام خوب شده ولی نگرانیه و اضطراب همشه همراهمه هر مشکلی هم باشه حلش کنم دوباره یچیز دیگه میاد سراغم و دائم نگرانم

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز ریشه نگرانی های شما باید توسط روانشناس بررسی شود. بهتر است که حتما با یک روانشناس یا رواندرمانگر در ارتباط باشید. تا حال روحی شما بهتر شود.

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز ریشه نگرانی های شما باید توسط روانشناس بررسی شود. بهتر است که حتما با یک روانشناس یا رواندرمانگر در ارتباط باشید. تا با بررسی ریشه اضطراب ها و نگرانی های شما بتواند حال روحی شما بهتر کند.

  • ناشناس گفت:

    سلام وقت بخیر من پسری دارم نه ساله که متاسفانه از دوران کودکی عدم تمرکز دارد الان که کلاس سوم رفته هم من مادر و هم خانم معلمش رو به ستوه آورده نمی تونه به دستورات خوب گوش بده وقتی ریاضی کار می کنیم مثلاً جمع دو عدد یکی ها رو جمع می کنه ده تایی هارا منها یا در درسهای دیگرش هم مشگل داره می خواستم بپرسم راه درمانی چی هست لطفا راهنماییم کنید

    • ادمین ادمین گفت:

      با سلام و احترام
      عدم تمرکز یکی از نشانه های مهم بیش فعالی می باشد. بهتر است که فرزند شما توسط یک روانشناس کودک مورد بررسی قرار بگیرد.

  • شقایق گفت:

    سلام خسته نباشید من یک دختر 18 سالم با خانواده ام رابطه زیادی خوبی ندارم و به مشکلات زیادی خوردم اما از طرفی وارد یک رابطه عاطفی شدم حدود یک سال میشه و این رابطه ام الان چند روزه طرف بهم گفته میخوام تنها باشم و قصد تنهایی دارم منم تنهاش گذاشتم چند روز گفتم شاید نیاز داشته باشه اما خب مشکلاتی زیادی هم داره و جوابی براش ندارم و تنها کسی که من انقدر بهش وابسته ام در نبود خانواده ام اما خب نمیدونم چی کار کنم رفتاراش نشون دهنده اینکه میخواد ضمینه سازی بکنه برای جدا شدن اما نمیدونم چطوری باهاش کنار بیایم هیچ حرفی در مورد کات کردن زده نشده اما وقتی شریک عاطفی داره حداقل نصف روز تنهایی اوکیه اما نه چند روز لطفا یک راهنمایی کنید من چی کار کنم

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      شقایق جان این رفتار چند روزه را خیلی نمیشه ازش نتیجه جدایی گرفت. اما اگر رابطه هدفمند نیست، بهتره که شما هم کنار بکشی.

    • ادمین ادمین گفت:

      سلام دوست عزیز
      شقایق جان این رفتار چند روزه را خیلی نمیشه ازش نتیجه جدایی گرفت. اما اگر رابطه هدفمند نیست، بهتره که شما هم کنار بکشی. و وقت و انرژی خودت را صرف ایشون نکنی.

  • Ava گفت:

    سلام من ۲۴ سال سن دارم توی خانواده ای بزرگ شدم که خیلی بهایی برای ذوق وخوشحالی ماها نداشتن اگر هر کاری کردیم هی مدام گفتن که خوب نیست وفلان و….
    هر کاری رو خواستم انجام بدم هر کسی اومد گفت تو نمیتونی ونمیشه و …. الان من پنج سال هست ازدواج کردم شوهرم اعتیاد داره حس میکنم نمیتونم قبول کنم که اره اعتیادداره مدام پیش خودم یا کسی اگر حرفی پیش بیاد همش فکر میکنم من کار