مشاوره تلفنی رایگان | مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته

مشاوره تلفنی رایگان

همه ما در زندگی گاهی با چالش هایی رو به رو می شویم، که تاثیرات منفی بر سلامت روان ما می گذارند. برخی اوقات عدم دسترسی به کلینیک های مشاوره حضوری، ضرورت استفاده از مشاوره تلفنی رایگان و مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته را ایجاب می کند.

یادگیری واکنش بهتر، در مقابل حوادث ناگوار زندگی زمانی امکان پذیر است، که از خدمات یک مشاور خوب بهره مند شویم. تا بتوانیم بسیاری از راهکارها را در زندگی مان بیاموزیم. و در موقع لزوم از آن استفاده کنیم.

مشاوره و یا استفاده از خدمات روانشناسی که توسط کلینیک های حرفه ای مثل مرکز مشاوره تلفنی پیام مشاور انجام می گیرد، به این معنی است که، مشاوران یا روان درمانگران، به مراجعان برای توسعه مهارت‌های شناختی و عاطفی بهتر، کاهش علائم بیماری روانی و مقابله با چالش‌های مختلف زندگی، کمک می کنند.

اما این تنها آغاز معنای مشاوره است. برای درک کامل کاری که یک درمانگر یا مشاور حرفه ای انجام می دهد، درک رویکردهای درمانی مختلف، مجوزها و عناوین مهم است.


پیشنهاد می شود از صفحه مشاوره روانشناسی تلفنی دیدن کنید.


تلفنی رایگان0 - مشاوره تلفنی رایگان | مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته

مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته | مشاوره چیست؟

برخی اوقات، اتفاقاتی در زندگی افراد رخ می دهد که خارج از توان ذهنی آنهاست. در این مواقع معمولا، پاسخ های هیجانی نامناسبی از خود نشان می دهند.

که گاها پیامد های تلخی را به همراه دارد. مشاوره ابزار قدرتمندی است که به شما کمک می کند تا خیلی سریع و آسان به اصل مسائل خود برسید.

در حقیقت این یک مهارت در زمینه برخورد صحیح در چالش های زندگی است که توسط یک فرد متخصص و مجرب ارائه می شود. می توان گفت مشاوره ارتباط بین یک فرد متخصص با یک مراجع می باشد.

فرد متخصص به تمامی حرف های مراج خود خوب گوش می دهد. و سپس با استفاده از رویکرد شناختی خود به دنبال حل مسله می باشد.

 

بهتر بودن مشاوره تلفنی نسبت به مشاوره حضوری

آیا تا به حال به مشاوره تلفنی فکر کرده اید؟ این می تواند جایگزین بسیار خوبی برای مراجعه حضوری به یکدرمانگر باشد. در اینجا چند مزیت وجود دارد که ممکن است قبلاً در نظر نگرفته باشید:

 

1- راحت تر بودن مشاوره تلفنی

بارزترین مزیت مشاوره تلفنی رایگان این است که راحت تر از جلسات حضوری است. شما می توانید در آسایش و بدون استرس با درمانگر خود از طریق تلفن صحبت کنید.

 

2- محرمانه ماندن اطلاعات

تلفن درمانی نسبت به جلسات حضوری، حریم خصوصی بیشتری ارائه می دهد.برای مثال، می‌توانید مشاوری را انتخاب کنید که در منطقه‌ای کاملاً متفاوت با شما زندگی می‌کند.

برای برخی، فکر نگاه کردن به چشمان کسی در هنگام بحث در مورد موضوعات خاص می تواند بسیار دلهره آور باشد. اینجاست که صحبت با مشاور از طریق تلفن می‌تواند راه‌حل خوبی باشد، زیرا بدیهی است که نیازی به دیدن درمانگر خود نخواهید داشت.

 

3- کاهش نرخ هزینه ها

در مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته هزینه ها کاهش پیدا می کند. هزینه های درمان بسته به مکان های مختلف می تواند متفاوت باشد. بنابراین اگر در جایی با هزینه های زندگی بالا زندگی می کنید.

اگر بتوانید با یک درمانگر در قسمت دیگری از کشور صحبت کنید، چه بسا ممکن است بسیار مقرون به صرفه باشد. علاوه برآن در مشاوره تلفنی رایگان شما دیگر نیاز به رفتن به مرکز مشاوره ندارید و هزینه های رفت و آمد شما حذف می شود.

 

مشاوره تلفنی رایگان | چگونه مشاوره بگیرم؟

1- مشاوره از طریق تلفن ثابت: برای گرفتن مشاوره از طریق تلفن ثابت، می توانید بدون گرفتن کد و صفر با شماره 9099072026 تماس بگیرید. بلافاصله به مشاور وصل می شوید. و می تانید گفت و گو را آغاز کنید. 

 

2- مشاوره از طریق تلفن همراه یا موبایل: برای گرفتن مشاوره از طریق تلفن همراه، می توانید با شماره 09981165858 تماس بگیرید. برای شما وقت مشاوره تنظیم می شود. و می توانید نهایتا 30 دقیقه بعد از انجام واریزی با مشاور وارد گفت و گو شوید.

 

3- مشاوره به صورت چت واتساپ: برای گرفتن مشاوره از طریق چت واتساپ می توانید وارد این لینک شوید و قدامات لازم را انجام دهید. مشاوره با چت واتساپ

 

4- مشاوره تلفنی رایگان از طریق ثبت نظر: همچنین برای گرفتن مشاوره تلفنی رایگان میتوانید در پایین همین صفحه، در قسمت ثبت نظرات، سوال خود را بپرسید. کارشناسان ما در کمتر از 24 ساعت پاسخ شما را می دهند.

 

 

ویژگی های مشاور خوب

دانستن اینکه چه ویژگی‌هایی در مورد یک مشاور مهم‌تر است می‌تواند ارزشمند باشد. چه به دنبال درمان باشید، چه در حال کاوش در یک حرفه در زمینه مشاوره و روان‌شناسی.

به هر حال ویژگی های شخصی ممکن است ذاتا اکتسابی باشد. مشاوران موفق، بسیاری از ویژگی های بین فردی را دارند. که شما در دوست یا مربی به دنبال آن هستید.

آنها صمیمی و دلگرم کننده هستند. همچنین آنها روی موفقیت شما سرمایه گذاری می کنند. در اینجا به برخی از مهترین ویژگی های یک مشاور خوب اشاره می کنیم:

 

1- دانش مشاور:

مشاوران مجرب به آموزش و اعتبار مناسب برای مشاوره با بیماران دست یافته اند. و تمام سعی خود را به کار می برند تا شرایط بهتری را برای وضعیت سلامت بیماران فراهم سازند.

 

2- صبر و حوصله مشاور: 

یک مشاور خوب و مجرب در مرکز مشاوره تلفنی رایگان با صبر و حوصله با مراجعان کار می کند. تا مهارت های لازم را برای زندگی بهتر یاد بگیرند.

 

3- عدم ایجاد وابستگی بین خودش و بیمار:

قرار است کار با یک درمانگر به شما این امکان را بدهد که خودتان با مشکلات خود کنار بیایید. نه اینکه برای حمایت به آنها وابسته شوید. بنابراین یک مشاور حرفه ای به گونه ای عمل می کند که در عین رسیدگی به وضعیت سلامت شما، از ایجاد وابستگی غیر معمول، جلو گیری شود.

 

4- علاقه مندی به یادگیری مداوم:

اشتیاق برای یادگیری نیز یکی دیگر از ویژگی های یک مشاور خوب محسوب می شود. علاقمندی به یادگیری مادام العمر مشخصه یک مشاور تواناست. از آنجایی که ایده‌ها و رویکردهای درمانی جدید به طور مداوم ظهور می‌کنند.

روان‌شناسان باید با شرکت در سمینارها، بررسی یافته‌های تحقیقات مبتنی بر شواهد، و مشورت با همکاران، حرفه خود را حفظ کنند.

 

5- توانایی تشخیص درست بیماری:

اگر روانشناس آمادگی کافی برای کار با نوع خاصی از بیماران یا موقعیت ویژه ای را نداشته باشد، تمایل به کمک به افراد می تواند نتیجه معکوس داشته باشد.

توصیه های نامناسب یا تشخیص نادرست می تواند به شدت به مراجع آسیب برساند. روانشناسان باید خودآگاهی داشته باشند تا مناطقی را که نیازبه آموزش بیشتر دارند تشخیص دهند. 

 

تلفنی رایگان1 - مشاوره تلفنی رایگان | مشاوره تلفنی رایگان 24 ساعته

موضوعات مشاوره تلفنی رایگان در مرکز پیام مشاور

موضوعات متفاوتی در مرکز مشاوره تلفنی رایگان پیام مشاور مورد بررسی قرار می گیرد. برخی از این موضوعات را در ادامه برای شما عزیزان مطرح کرده ایم.

هر موضوع متخصص و کارشناس مربوط به خود را دارد. مرکز پیام مشاور بهترین مشاوران و متخصصان را گرد هم جمع کرده است. تا بتواند بهترین خدمات را به شما عزیزان بدهد.

 

۱_مشاوره خانواده

مشاوره خانواده یا خانواده درمانی یک روش روانشناختی است. که بر ایجاد و حفظ روابط خانوادگی سالم و دائمی متمرکز است. آنچه که در مرکز توجه مشاوران خانواده قرار می گیرد، شناسایی و رفع مشکلات عدیده ای است که بنیان روابط خانوادگی را متزلزل ساخته است.

این مسائل و مشکلات غالبا عاطفی، روانی، رفتاری و یا تلفیقی از آنها هستند. جالب است بدانید که بسیاری از رویکردهایی که در مشاوره خانواده به کار برده می شود. از نظریه سیستم های خانواده سرچشمه می گیرد.

این دیدگاه مبتنی بر این اصل است که  خانواده ها به جای گروهی از افراد که مستقل از یکدیگر عمل می کنند، به صورت یک واحد مشترک با همدیگر در تعامل هستند.

در نتیجه تغییرات رفتاری، عاطفی و روانی در یکی از اعضای خانواده، دیر یا زود بر سایرین  تأثیر می گذارد. روانشناسان و مشاوران خانواده در مرکز مشاوره پیام مشاور، به صورت دقیق و درست به شما مشاوره می دهند. و در حل مشکلات شما را یاری می کنند.


پیشنهاد می شود مقاله مشاوره خانواده تلفنی” را به طور کامل مطالعه کنید.


2

۲_خیانت همسر

اعتماد و اطمینان به شریک زندگی، اصل مهمی است که پایه و اساس زندگی مشترک را تشکیل می دهد. متاسفانه گاهی اوقات بنا بر دلایل متعدد، این اصل مهم زیر پا گذاشته می شود. و رابطه عاطفی بین زن و شوهر سست گردیده و متوجه شخص سوم می شود.

به طور حتم پیامد این امر برای شخص خیانت دیده، بسیار ناگوار خواهد بود. و چه بسا وی را به لحاظ روانی در وضعیت بسیار خطرناکی قرار دهد.

از این رو دریافت مشاوره تلفنی رایگان و استفاده از راهنمایی های یک مشاور مجرب و حرفه ای می تواند کار ساز باشد. متخصصان مرکز پیام مشاور به شما آموزش می دهند که چگونه با خیانت همسر خود کنار بیایید.


پیشنهاد می شود مقالهمشاوره خیانت همسر را مطالعه کنید.


2

۳_مشاوره ازدواج

عاشق شدن و ازدواج هر دو در نوع خود استرس زا هستند. این در حالی است که برخی افراد فکر می کنند ازدواج، بخش آسان زندگی را نشان می دهد. اما مهمتر از بحث ازدواج کردن، حفظ یک رابطه زناشویی پس از ازدواج است. که می تواند دشوار باشد.

بزرگ کردن فرزندان، مبارزه با مسائل مالی، ساعات طولانی کار، مواجهه با مشکلات شخصی – به سادگییاد گرفتن نحوه گذر از فراز و نشیب زندگی مشترک می تواند بر هر رابطه ای تأثیر بگذارد.

جای تعجب نیست که بیش از 40 درصد ازدواج ها به طلاق ختم می شود. در حالی که درست است که بسیاری از ازدواج‌ها قرار نبوده باشند -برای مثال برخی از زوج‌ها از هم جدا می‌شوند یا متوجه می‌شوند که ناسازگار هستند- بسیاری از ازدواج‌ها به این دلیل پایان می‌یابد که زوج‌ها ابزاری برای مدیریت مشکلات خود ندارند.

بنابراین دریافت مشاوره تلفنی رایگان از کلینیک های معتبر می توانید راهگشای بسیاری از مشکلات باشد.


پیشنهاد می شود مقاله مشاوره قبل از ازدواجرا مطالعه کنید.


2

۴_ارتباط با جنس مخالف | رابطه دوستی

بسته به زمینه و علت گرایش جوانان به جنس مخالف که این روز ها به عنوان دوستی اجتماعی زیاد شنیده می شود، پیامد های جسمی و روحی متوجه اکثر دختر و پسر های جوان خواهد بود.

رابطه بین آنهامی تواند در طولانی مدت موجب وابستگی عاطفی شود. و این امر در زمان جدایی، آسیب های روانی را به دنبال دارد. به ویژه دختران به دلیل رمانتیک بودن و داشتن شخصیت احساسی نسبت به جنس مخالف بیشتر وابستگی پیدا می کنند.

اگر چه این رابطه ها امروزه در میان جوانان باب شده است. اما به منظور کاهش آسیب های جسمی و سوء استفاده های جنسی و عاطفی، بهتر است برای مدیریت رابطه، از یک مشاور و روانشناس آگاه کمک بگیریم.

2

۵_زوج درمانی

همه زوج ها درگیری را تجربه می کنند. برای برخی این جنگ بر سر پول است. برای دیگران این درگیری و چالش بر سر موضوعات جنسی است و غیره.

این در حالی است که همه‌گیری ویروس کرونا یک عامل استرس‌زای بالقوه دیگر را اضافه کرده است: زمان بیشتر در خانه با هم، که می‌تواند تنش‌ها را تشدید کند یا شکاف‌های پنهان یک رابطه را آشکار کند.درمان می تواند کمک کند.

برخلاف آنچه برخی ممکن است باور کنند، موضوع انگشت نشان دادن نیست – چه کسی چه کاری انجام داده یا چه کسی مقصر است. «زوج‌درمانی ابزارهایی برای برقراری ارتباط و درخواست آنچه نیاز دارید فراهم می‌کند.


پیشنهاد می شود مقاله زوج درمانی را به طور کامل مطاله کنید.


2

۶_روانشناس کودک

آشنایی با فرزندتان در حین رشد می تواند یکی از با ارزش ترین بخش های والدین بودن باشد. یادگیری نحوه نگرش فرزندتان به جهان، آموزش مهارت های جدید به فرزندتان، و راهنمایی او در حین پردازش احساسات و تغییرات بزرگ جدید، همه بخشی از والدین بودن است، که آسان نیست.

عوامل محیطی، ژنتیکی و فرهنگی همگی می توانند بر رشد کودک و سرعت پیشرفت آنها از یک مرحله به مرحله دیگر تأثیر بگذارند. دریافت مشاوره و راهنمایی های لازم از یک مشاور تلفنی رایگان خوب در این زمان بسیار مهم است.


پیشنهاد می شود مقاله مشاوره کودک تلفنی را به طور کامل مطالعه کنید.


2

۷_مشاوره طلاق

ازدواج و طلاق از مهمترین اتفاق های زندگی به شمار می روند. به همان نسبت که ازدواج شادی آفرین است، طلاق می تواند غم انگیز باشد.  

طلاق معمولا پدیده ای فراگیر است و می تواند اکثر اطرافیان از جمله فرزندان و خانواده ها را درگیر کند.

با این حال واقعیتی است که نمی توان آن را انکار کرد. با کمک یک مشاور طلاق آموزش دیده،اوضاع رو به بهبودی خواهد گذاشت.


پیشنهاد می شود مقاله مشاوره طلاق چیست؟ را مطالعه کنید.


2

۸_مشاوره جنسی|خودارضایی

خودارضایی موضوعی است که مردان و زنان معمولا از گفتن آن شرم دارند. و در عین حال با عوارض نامطلوب آن دست و پنجه نرم می کنند.

تحقیقات علمی ثابت کرده است که این مسئله می  تواند بر سلامت روان افراد تاثیر بگذارد. به همین دلیل بهتر است با دریافت آموزش های صحیح جنسی و زناشویی، از انجام آن اجتناب نمود.


پیشنهاد می شود مقاله مشاوره جنسی تلفنیرا به طور کامل مطالعه کنید.


2

۹_مشاوره فردی

گاهی افراد تحت فشار های مالی، عاطفی یا هر آنچه که در زندگی رخ می دهد، کنترل خود را از دست می دهند. و کیفیت زندگی آنها پایین می آید.

در این مواقع دریافت مشاوره فردی از یک درمانگر مجرب بسیار مهم تلقی می شود. در اینجا به برخی از درمان های مشاوره فردی اشاره می کنیم که در مرکز پیام مشاور توسط مجرب ترین روانشناسان بالینی انجام می گیرد. 

 

i. درمان با استفاده از رویکرد طرحواره

 

ii. مشاوره و درمان افسردگی

 

iii. مشاوره و درمان وسواس

 

iv. مشاوره و درمان حمله پانیک

 

v. مشاوره و درمان استرس و اضطراب

 

vi. مشاوره و درمان پارانوئید

 

vii. مشاوره و درمان فوبیا

 

viii. مشاوره و درمان اختلال شخصیت ضد اجتماعی

 

ix. مشاوره و درمان اختلال دوقطبی

 

x. درمان ترس های مرضی و فوبیا

 

 

331 دیدگاه

  • زهرا گفت:

    با سلام شما مشاوره حضوری هم دارین؟؟

  • Ss گفت:

    سلام وقتتون بخیر
    من ۸ ساله ازدواج کردم و الان ۳ ساله پسرم به دنیا اومده . با به دنیا اومدن پسرم رابطه من و همسرم خیلی سرد شده . همش سرش تو گوشی گرمه . وقتتی خونه است اصلاً توجهی به ما نداره . یا دعوا میکنه یا مثل همیشه سرش تو گوشیه. تو این ۳ سال حتی رابطه زناشویی ما هم خیلی کم شده. شاید ۲ یا ۳ ماه یکبار . میدونم اهل خیانت نیست ولی علت رفتارشو هم نمیدونم . واقعا موندم چیکار کنم ؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که فرصتی را بگذارید و از همسرتان بواهید که با هم صحبت کنید. علت رفتارهایش را بپرسید. و دلخوری هایتان را با کمال آرامش و احترام با ایشان در میان بگذارید.

  • مریم گفت:

    با سلام و خسته نباشید،من نزدیک ده ساله ازدواج کردم و دوتا پسر ۷و ۲ساله دارم،تو این سالها فقط برای ارتقا و پسنداز خیلی قناعت و صبوری کردیم، خیلی منطقی هستم اما از وقتی پسرم مدرسه می‌ره خیلی عصبی شدم،پسرم یکم شیطون و به زبان عامیانه خاله زنک اما باهوشه تو درستش مشکلی نداره،یه ماه پیش پسرم اومد خونه بهم گفت مامان سر کلاس داشتم تکلیفم رو انجام میدادم خانم کتاب من و چند نفر دیگه رو گرفت انداخت تو سطل آشغال،تعجب کردم و به معلمش زنگ زدم،تو جواب گفت پسرت خیلی شلوغه و خستم کرده و می‌دونم شیطنتش در اون حد نیست چون پسر با ادبیه اما معلمش تو کلاس توری با بچه برخورد داره که پسرم از درس زده شده و یا میگه من آنلاین درس بخونم اما مدرسه نرم،به معلمش هم میگم مشکل از کجاست میگه پسرت شلوغه یه کاری کن با من همکاری کنه و الا آخر سال تو کارنامه میزنم غیر قابل قبول،بهش میگم این کارتون یعنی تحدید میگه خود دانی از من کاری ساخته نیست،الانم متوجه شدم با اینکه تمام امتحانش رو خوب داده به بیشتر مادرا گفته برا بچه ها کادوی تشویقی بگیرین سر کلاس بدم بهشون ولی به من چیزی نگفته… تو گروه اعتراض کردم و نماینده گفته معلم خودش اینطوری صلاح دیده. واقعا رد دادم و نمی‌دونم چکار کنم که بچم از درس زده نشه، پسرم پیش دبستانی رو هم رفته و من مطمعن هستم که این معلم بین بچه ها داره فرق می‌زاره و باور کنید با اینکه یه بچه کوچک دارم تمام انرژیک رو سر درستش می‌ذارم و واقعا به یه آدم عصبی و غمگین با یه کوه خشم شدم و نمی‌دونم چکار باید بکنم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز برای مشکل به وجود آمده در مورد پسرتان بهتر است با مدیر مدرسه صحبت کنید، چون شیوه تربیتی معلم فرزندتان شیوه درستی نیست. و اگر از طریق مدیر هم جواب نگرفتید می توانید به آموزش و پرورش منطقه مراجعه کنید. در ضمن پیشنهاد می کنم با یک روانشناس کودک هم در ارتباط باشید.

  • مارال گفت:

    دیدگاه شما

  • الهه گفت:

    سلام
    من دانش آموز هستم
    چطور میتونم هم به در س هام برسم هم به مسائل خانوادگی

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز باید بتوانید برای درس هایتان یک برنامه ریزی مناسب داشته باسد. و تایمی را به درس خواندن اختصاص دهید.
      و در فرصت ها و زمانهای دیگر هم به مسائل خانوادگی و دیگر مسائل بپردازید.

  • الهه گفت:

    سلام
    من یک دانش آموزم چگونه می توان هم به مسائل درسی فکر کرد هم خانوادگی و وقتی مامانت بهت گیر میده چطور زندگی با آرامش باشه 🤧وقتی مسائل زندگی شون رو روی من خالی میکنن.

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز در مورد مسائلی که خانواده به شما ایراد می گیرند صحبت کنید. وقتی در مورد مشکلات صحبت بشود مطمئنن بهتر می توانید آنها را حل کنید. اگر به تنهایی نمی توانید این کار را انجام دهید می توانید از مشاور کمک بگیرید.

  • بماند گفت:

    من پدرم فوت کرده ۱۵ سالمه همین روزا دارم سکته میکنم کسیم که یه افسردگی ساده دارم الان من نمیتونیم بیرون گریه کنم خودمو تو اتاق خواب حبس کردم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که با یک روانشناس در ارتباط باشیدو تا بتوانید مسائل و مشکلاتی که شما را آزار می دهد را با ایشان در میان بگذارید. لطفا با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • Sharifi گفت:

    سلام خسته نباشيد
    من متوجه شدم پدرم با یه خانم در ارتباطن که این خانم شوهر داره و بچه و فکر میکنم قبلا کارمند پدرم بودن و من از این قضیه با خبرم و حالم اصلا خوب نیس نمیدونم باید چیکار کنم همش فکرم درگیره من عاشق پدرم بودم و الان بعد این قضیه دوس ندارم ببینمش یا باهاش حرف بزنم لطفا بگید چیکار کنم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما باید این نکته را در نظر داشته باشید که خیانت پدر شما به همسرش یعنی مادر شما بوده است. خیانت موضوع پیچیده ای است که به روابط بین زن و شوهر برمی گردد. و باید توسط مشاور خیانت بررسی و درمان شود. پس این موضوع به شما ارتباطی ندارد. و بهتر است که در مورد این قضیه به مادرتان چیزی نگویید. و سعی کنید با این قضیه به این صورت کنار بیایید که این موضوع به من ربطی ندارد. اگر توانستید کاملا نسبت به آن بی طرف باشید در اینده می توانید در مورد خیانت پدرتان با ایشان صحبت کنید. قبل ار صحبت با پدر حتما با یک مشاور صحبت کنید.

  • دنیا گفت:

    سلام من ۱۱ ساله ازدواج کردم ۳تابچه دارم ازقبل شوهرم خیلی بداخلاق بودامامن به خاطربچه هام ازهمه چی گذشتم وصبوری کردم اماحالا۲ساله که شکاک هم شده ومیگه بایدطلاقت بدم هرچی من یاخانوادش باهاش حرف زدیم فایده نداره وچیزهایی که میگه اصلااتفاق نیفتاده وهمش دروغه حتی خانوادش هم شاهدهستن که چقدراذیت میکنه منووحالامیخوادخونه اجاره کنه تنهازندگی کنه وبیشتراوقات مثل بچه هاقهرمیکنه که همیشه به دوماهم قهریش طول میکشه امامن نمیخوام طلاق بگیرم بایدچیکارکنم تا ادم بشه؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که همسرتان با یک روانشناس بالینی و یا یک روانپزشک صحبت کنند. احتمالا ایشون دچار وسواس فکری یا بد بینی شده اند.

  • سونیا گفت:

    با سلام و وقت بخیر
    من 6 ساله ازدواج کردم ما عاشق هم بودیم تا دوسال پیش من باردار شدم اخرای بارداریم بود که پام پیچ خورد و رباط پام آسیب دید که مجبور شدیم بریم خونه مادرشوهرم اینا که عمه ام هست بمونیم چون خونه خودمون پله داشت از همون جا مشکلات ما شروع شد ببن من و همسرم فاصله افتاد و مادرشوهرم خودشو کرد تو دل شوهرم پیشش مینشست باهاش حرف میزد و شوهرم از من فاصله گرفت با بدنیا اومدن پسرم فاصلمون بیشتر و بیشتر شد تا جایی که بعد از دوسال خیلی کم باهم حرف میزنیم جایی میریم و کلا با خانواده اش حالش خوبه بگو و بخند خونه که میاد میره تو اتاق و برای خودش با اصرار من میاد پیشمون و معمولا تو خودشه و حیلی مسائل دیگه خیلی ناراحتم دارم عذاب میکشم با اینکه جونم براش در میره ولی دارم به طلاق فکر میکنم بخاطر پسرم دست نگه داشتم نمیدونم چیکار کنم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز معمولا با امدن فرزند فاصله بین زن و شوهر یه مقدار بیشتر می شود. بهتر است که هر دو نفر شما از مشاوره زوج درمانی استفاده کنید. زوج درمانگر به شما کمک می کند تا روابط تان بهبود یابد.

  • گل بهار گفت:

    سلام خسته نباشید. من از طریق یکی از فامیل به پسری معرفی شدم ویه روز رفتیم بیرون همدیگرو دیدیم وصحبت کردیم. گفت یه مدت از طریق تماس باهم صحبت میکنیم تا بیشتر همدیگرو بشناسیم 5 روز گذشت والان پیام میده وبعد میگه دوباره بیا بریم بیرون ومن چکار کنم. گفته فعلا خانواده ها چیزی ندونن تا خوب به هم شناخت پیاد کنیم. تو پیاماش گفته اگه بریم بیرون میذاری دستت بگیرم گفت نه. قبول کردم که بریم بیرون ولی پشیمونم نمیدونم چکار کنم کمکم کنید.

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اگر فکر می کنید نسبت به ایشون خوش بین نیستید. و آشنایی شما نتیجه ای در بر ندارد. بهتر است که با احترام به ایشان بگویید از ادامه آشنایی با ایشون پشیمون شدید. و تمایلی به ادامه آشنایی با ایشون ندارید.

  • المیرا گفت:

    ممنون میشم راهنمایی کنید 🙏

  • المیرا گفت:

    سلام وقتتون بخیر من دانش اموز هستم و سال اینده کنکور دارم و واقعا قبولی یه رشته خوب رو دوست دارم اما از طرفی ترس قبول نشدن دارم و علاقه زیادی به هنر هم دارم و این باعث شده که فکر کنم اگر طرف هنر برم بهتره اما از هزینه هایی که کردم هم عذاب وجدان دارم و میترسم که برگردم و اشتباه کرده باشم و حرفای اطرافیان خیلی زیاد بهم فشار میاره و من طرف هیچکدوم نمیتونم برم بخاطر همین دارم زمان و برای هردو از دست میدم و این واقعا اذیتم میکنه

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اگر قبولی یک رشته خوب را دوست دارید پس بهتر است که الان زمانتون را اختصاص بدید به درس و کنکور.
      شما تلاشتون رو بکنید و نتیجه را بسپارید به خدا.
      بعد از کنکور بر اساس نتیجه ای که گرفتید بعدا تصمیم میگیرید. در حال حاضر وقت و انرژیتون رو بزارید برای درس خوندن.

  • م.غ گفت:

    سلام،من ۸ ساله ازدواج کردم ،و از ابتدا با همسرم مشکلات زیادی داشتم ،و اصلا با هم تفاهم نداشتیم ،که البته بیشتر خواسته ها و توقعات بی جای ایشان دلیل بر بوجود آمدن این مشکلات بوده،به طوری که حتی خانواده ی خودش هم می دونن که اکثر مشکلات ما به دلیل رفتار های ایشان هست، با وجود تمام این مشکلات به خاطر دخترم همه چیز رو تحمل کردم و ادامه دادم اما اخیرا متوجه شدم که ایشون با یک خانم ارتباط عاطفی برقرار کرده و تحمل این موضوع برام خیلی سخت شده البته خودش انکار میکنه من این موضوع رو با کنترل کردن گوشی ایشان متوجه شدم ،ایشان از اون مردهایی هستش که مدام با گوشی وقت میگذرونه و با توجه به اینکه شخصیت کنجکاوی داره و مدام تو مسائل همه مخصوصا خانمها تجسس میکنه ،و حالا هم که متوجه این موضوع شدم خیلی دچار استرس و بی اعتمادی نسبت به ایشان شدم و این موضوع حالمو بد میکنه نمیدونم چیکار کنم احساس میکنم از ابتدا هم که با من ازدواج کرده فقط به خاطر موقعیت من بوده و هیچ علاقه ای به من نداشته ،لطفا راهنمایی کنید .ممنونم .

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز خیانت موضوع پیچیده ای هست که نیاز به بررسی زیادی دارد. لطفا از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید و با روانشناس خیانت مرکز ما در ارتباط باشید.

  • f گفت:

    سلام خسته نباشید، من ۵ ماه با پسری بودم خیلی دوسش داشتم گاهی حرف از رابطه میزد ولی من نمیزاشتم نزدیکم شه یه ماه پیش رف با یکی دیگه، و منم با یه پسر دیگه دوست شدم رل جدیدم دوسم داره میگه تا جایی که بشه بات میمونم و ولت نمیکنم، دوس نداره کسی از رابطمون چیزی بفهمه حتی خانوادش
    الان اون قبلیه برگشته و من نمیدونم کدومو انتخاب کنم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که در رابطه ای قرار بگیرید که سرانجام داشته باشد. این روابط سطحی و زودگذر فقط انرژی شما را هدر می دهد.

  • سوین گفت:

    سلام وقت بخیر ببخشید من ۱ ساله ازدواج کردم والان متاسفانه سر اختلاف بر سر خانواده ها کارمون به مشاجره رسیده همسرم مردی بسیار وابسته به خانواده هست ووقتی در مورد خانوادش حرفی میزنی خیلی تند برخورد میکنه ومیگه اولویت من خانوادمه نه زنم و هرچی بهش میگم بیا بریم مشاوره نمیاد والان من قهر کردم واز خونه رفتم شوهرمم اصلا یه زنگم نزده به من چطور میشه زندگیمو نجات بدم لطفا کمکم کنید

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیزدر ابتدا باید به شما بگم که در موقع ناراحتی و قهر بهتر است که خانه را ترک نکنید. در مورد مشکلات با هم صحبت کنید. و روی خط قرمزهای یکدیگر پا نگذارید.

  • خورشید گفت:

    سلام اینجا پاسخگو خواهید بود؟

  • خورشید گفت:

    سلام وقت بخیر
    پارتنر من وقتی اتفاقی براش میفته که ناراحتش میکنه به جای اینکه حرف بزنه میخواد تنها باشه بارها پیش اومده برای چیزایی که میشد واقعا تحملش کرد رفته چند روز و با من حرف نزده. منم دقیقا ادمی هستم که مخالف این حالت هستم یعنی اتفاق بدی برام بیفته با بقیه راجع بهش حرف میزنم. از اینکه طرف مقابلم بگه حالم خوب نیست میخوام تنها باشم و چندروز پیداش نباشه خوشم نمیاد. چندین بار این کارو کرده و بااین حال میگه فقط به خاطر توئه که کمتر این کارو میکنم. معمولا من توی طول روز بهش زنگ میزنم و پیام میدم(توی مواقع عادی) دیشب گفت میدونم اگه برم تو ناراحت میشی پس نمیرم ولی انتظار نداشته باش انرژی داشته باشم زنگ بزن حرف بزن سوال کن و بعد قطع کن.
    منم بهم برخورد واقعا
    چه رفتاری باید داشته باشم؟ تا کی میتونم اینجوری بودنشو تحمل کنم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتره که رابطه خود با این فرد را به طور کامل بررسی کنید. انتظارات خودتون و ایشون رو با هم مطرح کنید. شاید این آقا به خاطر اصرار زیاد شما توی این رابطه مونده. در هر صوردت رابطه شما باید زیر نظر یک روانشناس بررسی شود.

  • پرند گفت:

    سلام وقتتون بخیر.راستش من ی موضوعی دارم ک اصلا حل نمیشه…
    چن سال پیش ی خاستگار پولدار و کارمند داشتم اما بابام اجازه نداد ک من باهاش ازدواج کنم چون ازدواج مجدد بوده و ایشون ام ی بچه کوچیک داشته…حالا بعد از گذشت چن سال خاستگارهای زیادی داشتم اما هیچ کی مث همین پسره به دلم نمیشینه و اوضاع مالی خودمون ام مناسب نیس واقعا دیگه خسته شدم نمیدونم چیکار کنم، تو رو خدا ی راهکار بدین منم از این بلاتکلیفی ک چن ساله درگیرم بیرون بیام ، مردم بخدا……😪😪😪

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است حسرت گذشته را نخوردید و به گذشته فکر نکنید. از میان خاستگارهای فعلی خود کسی که مناسب تر است را انتخاب کنید و ازدواج کنید.
      برگشتن به گذشته نه تنها مشکل شما را حل نمی کند بلکه مشکل شما را بیشتر هم می کند.

  • هلیا گفت:

    سلام وقتتون بخیر
    من ۱۷سالمه چند ماهی عاشق یک پسره ای شدم همه دیگه رو هم دوست داریم و قصدمون جدی هستش اگر میشه راهنماییم کنید بگید چه جوری این ماجرارو به خانوادم بگم؟!

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که ابتدا با مادرتون این موضوع را در میون بزارید و اگر قصدتون جدی هست زیر نظر خانواده ها آشنایی خود را ادامه دهید.

  • فاطمه گفت:

    با سلام
    من ۱۸ سالمه و میخام کنکور بدم ولی واقعا موندم چه رشته ای برام مناسبتره
    با خودم گفتم ک عاشق حیوونا هستم برم دامپزشکی ولی از بازار کارش میترسم
    افسری هم دوس دارم به کسی کمک کنم و دانشگاه خوبی داره ولی واقعا موندم ایا شغل مناسبیه و از بودن تو فضای منفی خوشم نمیاد
    از شغلای کم تحرک بدم میاد و شغلایی ک ادما و سر وصدای زیادی داشته باشه هم دوس ندارم تا شخصیتمentj هستش و رشتم انسانی بود ولی اگه شغلی مناسب من تو رشته های دیگه باشه مشکلی ندارم ک عوضش کنم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که بر اساس رشته دبیرستان خود در دانشگاه رشته ای را انتخاب کنید که هم علاقه داشته باشید و هم بازار کار خوبی داشته باشد.

  • زهرا احمدزاده گفت:

    سلام خسته نباشید. راستش من دچار مشکل هویت شخصیتی شدم . دیگه خودم رو نمی شناسم بعضی وقت ها کارا یا تصمیم ، حرف های میزنم که بعدا خیلی پشیمون میشم . من ۱۸ ساله احساس میکنم خیلی فشار عصبی رومه . با خانواده اصلا نمیتونم صحبت کنم . از حرف زدن با خانوادم میترسم مخصوصا مامانم راستش اصلا خواستم هام رو نمیتونم بهشون بگم . خب من آدم منطقی هستم ولی بعضی وقت کارای میکنم که به مغزم شک میکنم . مثلا امروز چون موها کوتاه بلند بود امدم یکم کوتاه کنم که یکم بیشتر کوتاه کردم و از ترسم هیچی نمیتونم به مامانم بگم . انگار یکی منو کنترل کرده بود . واقعا نمیدونم چیکار کنم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که با روانشناس مرکز ما در ارتباط باشید تا بتواند شما را راهنمایی کند. لطفا از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • محمد گفت:

    سلام خسته نباشید من متوجه شدم همسرم با یکی از دوستان قدیمی من در ارتباط است ولی نمیتوانم ثابت کنم باید چکار کنم ارادت مند شما محمد

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که ابتدا خودتان از موضوع مطمئن شوید و بعد از آن دلیل کار همسرتان را بررسی کنید.

  • علیرضا معظمی گفت:

    سلام من هم مشکل خانواده دارم هم دارم افسرده میشم توروخدا کمک کنین نمیتونم هزینه سنگین بدم برای مشاوره روزی ده بار فکر خودکشی میزنه ب سرم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز لطفا کامل مشکلاتتون رو توضیح بدید تا بتونیم بهتون کمک کنیم. ممنونم

  • النا گفت:

    سلام وقت بخیر من ۱۸ سالمه و یه رابطه ای عجولانه شروع کردم درابتدای رابطه شخص مقابل توجه زیادی به من داشت اما الان اصلا باهام حرف نمیزنه وجوابمو نمیده حتی ساعت ها میگذره و آنلاین میشه اماباهام حرف نمی زنه
    دیروز برای اولین باردیدمش و انقدر نزدیکش شدم وبوسش کردم ازلپش وبغلش کردم خلاصه فهمید خیلی دوسش دارم ووابسته ام بهش
    الان ازاین کار اونروزم خجالت می کشم وحس بدی به خودم دارم که چرا انقدر زود وا دادم
    اگه برای کس دیگه ای تعریف کنه ابروم میره
    وچرا من انقدر احمق و ساده ام که باحرف و توجه یکی خرمیشم و نمیتونم درست تصمیم بگیرم
    الان فقط عذاب وجدان اینو دارم که چرا بهش گفتم دوسش دارم و انقدر باهاش خوب رفتارکردم
    لطفا بگید چیکارکنم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز در مورد اتفاقی که افتاده خیلی با خودتان کلنجار نروید. و خودتان را سرزنش نکنید. الان بهتر است که این رابطه را یک بار دیگر بررسی کنید و اگر می بینید که با ایشان آینده ای ندارید، بهتر است که ارتباط را تمام کنید.

  • نبات گفت:

    سلام خسته نباشید
    من ۲۰سالمه همسرم 26سالشه ادم خیلی خیلی خوبه از نظر اخلاق … همچی
    چن وقت پیش من گردنبندم با دستبندم گم شد بعد از کلی پیگیری فهمیدم همسرم داده به دوستش:
    دوستش ی روز میاد دیدنش بهش میگه من هیچی پول ندارم خانومم هیچ طلایی نداره اگه خانومت طلا داره ی هفته ای بهم قرض بده برات پسش میارم

    و همسر منم بدون اطلاع من گردنبد چ دستبند من رو داده ب دوستش الان هرچی زنگ میزنه و میره درب در خونه اش هعی امروز فردا میکنه
    همسرمم ب من شماره تلفن یا ادرس خونه اون اقا رو نمیده من همش استرس گم شدنش رو دارم چون اون اقا گوشیش رو هم الان دیگه جواب نمیده اون خیلی برام با ارزشه هدیه پدر مادرمه
    الان نمیدونم چیکار کنم همش سر این موضوع از هم دلخور میشیم و حالم واقعا خوب نیس چ رفتاری داشته باشم و چ اقدامی انجام بدم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شرایط شما سخت است و حال روحی تان به خاطر این موضوع خوب نیست. من به شما حق می دهم. اما این نکته را در نظر داشته باشید که با دعوا و جنگ وجدال و دلخوری از هم مشکل حل نمی شود. بهتر است که با یکدیگر همفکری کنید . و برای حل مشکلتان راه حل مناسب پیدا کنید.

  • ج گفت:

    سلام وقتتون بخیر
    من تعداد مهریه ی به تعداد تاریخ تولدم تعیین کرده بودم اکنون روز عقدمن همسر من می‌گویید آن روز ی تعداد سکه ی کم برای عقد در نظر می‌گیریم عاقد اعلام می‌کند ک خانواده م مخالفت نکند. وبعدا آنرا تغییر میدهم تعداد سکه بهار آزادی را آیا می‌شود تغییر داد روز بعد ؟؟

  • Roua گفت:

    سلام من ۱۸ سالمه ۶ ماهی هست ک با شوهرمم الان نزدیک دو ماهه حاملم شوهرم ۶ صبح میره سرکار ۶ نیم غروب میاد من هر روز خونه تنهام خانواده شوهرم طبقه بالان خوشم نمیاد برم پیششون چون مادرش دنبال اینه یه خطا از من سر بزنه سری ب شوهرم بگه من دوس دارم ب خودم بگه تا اصلاح کنمش ولی اون دوس داره ب شوهرم بگه دعوا راه بندازه با شوهرم صحبت کردم اونم قبول کرد ک یه گوش در کنه یه گوشو دروازه شوهرم خیلی خوبه ولی یه رفتاراش خیلی حالم بد میکنه قبل بارداری احساس افسردگی داشتم الانم همون حسو دارم احساس میکنم شدید تر شده همش تو خونه یه گوشه میشینم چراغا رو خاموش میکنم ب یه گوشه نگاه میکنم بعضی وقتا یهویی بی خودی میزنم زیر گریه غذا نمیتونم بخورم دکترم گفته احتمال سقط جنین هس چون هیچ ویتامینی ندارم خیلی ضعیف شدم وقتی با مشاوره تغزیه حرف زدم سولایی ک ازم پرسید فهمیدم اگه برم خونه مادر خودم حالم بهتر میشه اخه هروقت میرم اونجا اشتهام بیشتر میشه ولی شوهرم نمیزاره میگه خودم میبرمت خودت حق نداری جایی بری من دوس ندارم جای رفتم یا مادرش یا خواهرش ببرم میخوام وقت حالم بد شد وقتی باز مث این ادمای افسرده یه گوشه نشستم خودم پاشم برم بیرون یه هوایی بخورم بیام شوهر من خیلی خوبه عشق میورزه خودش باشه خونه هر جا دلم بخواد میبره از محبت کم نمیزاره ولی چون من دوران مجردیم حالم بد میشد میزدم بیرون تا حالم بهتر شه انگار عادت کردم دوس دارم شوهرم بزاره برم بیرون تنهایی فک میکنم اعتماد نداره میگه عشقم زمونه بده تو هم خوشگلی هم ب قیافت میخوره مجرد باشی دوس ندارم تنها بری بیرون یه راه حل بدین ک بهش ثابت کنم من ادم محکمیم میتونم وقتی بیرون میرم از خودم محافظت کنم واقعا نمیدونم چیکار کنم🤕

    • نوروزی گفت:

      با سام و احترام
      دوست عزیز در مورد شرایط روحی خودتان بهتر است که با یک روانشناس فردی صحبت کنید تا قبل از به دنیا اومدن کودکتان بتوانید مقداری به سمت بهبود پیش بروید. و در کنار آن بهتر است از تفریحاتی مثل فیلم دیدن یا کتاب خواندن هم بهره ببیرد. در مورد ارتباطتان با همسرتان بهتر آن است که هر دو نفر شما از مشاوره زوج درمانی استفاده کنید.

  • مهرسا گفت:

    سلام من متاهلم ۱۱ ساله ازدواج کردم منو و همسرم دوتامون سربه زیر وآدمای آرومی هستیم ولی خصوصیات اخلاقی مون بهم نمیخوره وکلی فکرامون باهم فرق داره والبته ایشون همیشه نظرشوبزور تحمیل میکنه منم بخاطرحفظ زندگی در نهایت قبول می کنم بیشتررفتاراش اذیتم میکنه خیلی باهم مشکل داریم لطفا بامن تماس بگیرید

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز باید چند جلسه زوج درمانی برای شما و همسرتان انجام بشه. نگران نباشید در جلسات زوج درمانی با تکنیک هایی که روانشناس به شما می دهد از نظر اخلاقی و رفتاری به هم نزدیکتر می شوید. و با روند مشاوره مشکلاتتان بهبود می یابد.

  • زهرا گفت:

    سلام خسته نباشید من که دختر ۲۰ ساله هستم ۳سال هست که عقد کردم ولی کلا ۳ماه با شوهرم ارتباط داشتم بعدش منو گذاشت خونه ای پدرم و هیچ سراغی از من نگرفت با این حال من چون دوستش داشتم ۳سال پاش صبر کردم و چندباری خانوادمو فرستادم تا باهاش حرف بزن برای آشتی کردن ولی فقط میگفت منو نمیخاد بعد ۳ سال دارم اقدام میکنم برای کاری مهریه ام برامون جلسه ای مشاوره گذاشتن و همسرم خیلی حرف های دروغ میزنه با اینکه یبار حتی باهام تماس نگرفته به دروغ میگه که خانوادش فرستاد برای آشتی کردن و من قبول نکردم اونقدر دروغ گفته که حتی مشاوره هم فکر میکنه من خونه رو ترک کردم من خیلی ساده ام و اصلا نمیتونم جواب دروغ هاش بدم ممنون میشم کمکم کنید فردا جلسه ای مشاوره دارم و نمیتونم تو مشاوره درست حرف بزنم اگه کسی میتونه کمکم کنه و منو راهنمایی کنه بهم پیام بدید شماره میفرستم تلفنی راهنمایم کنید

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که فرایند مهریه را با مشورت یک وکیل جلو ببرید. و حداقل برای زمانی که برای این آقا گذاشته اید بتوانید مهرتان را بگیرید. فردی که به راحتی دروغ می گوید و سه سال از شما سراغی نگرفته است لیاقت همراهی شما را ندارد.

  • بی نام گفت:

    سلام من یه دختر 19سالم
    من با یه پسری به اسم علی وارد رابطه شدم الان نزدیک 8ماهه و باهم خیلی اوکی بودیم و خیلی خاطرات و چیزای زیادیو باهم تجربه کردیم ک من تا حالا با کسی تجربشون نکرده بودم
    دوسش داشتم و دارم اما این وسط طی یسری شرایطی ک پیش اومد من با یه پسر دیگ میشه گف بهش خیانت کردم الان نمیتونم نه بهش بگم نه کات کنم باهاش🤦🏻‍♀️
    من با این پسر تو یه اکیپی بودم و علی هم خبر داست کاملا ک باهاشون بیرون میریم نصف شبو در ارتباطیم جز حسش به من همچیو میدونست
    البته ک دیگ با اون پسر دومیه نمیخوام ارتباط داشته باشم
    اما جدا نمیتونم با علی هم کات کنم دوسش دارم و دلم نمیاد جدا نمیتونم حتی یه درصد فک کنم ک تو زندگبم نباشه
    اما خب از طرفی اونقدری ک باید علی واسم وقت نمیزاشت و نمیتونست پیشم باشه واسه همون من به یه پسر دیگ تکیه کردم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که ابتدا بدانید در رابطه با جنس مخالف چه هدفی دارید و از آن رابطه چه چیزی می خواهید. و بعد بر اساس چیزی که می خواهید دست به انتخاب بزنید. ارتباط همزمان با دو نفر را هم به شما پیشنهاد نمی دهم.

  • ...... گفت:

    من به رفیق فاب ۶ ساله دارم.رفاقتمدن خیلی صمیمی بود خیلی فراتر از چیزی که فک میکنید.ما همه چیرو بهم می‌گفتیم.همه جا باهم میرفتیم.محل کارمون یکیه.بدون نظر هم آب هم نمیخوردیم.حالا دیشب اومده و از رابطه ی ۳ سالش با یه پسری حرف زده:) نمیدونم چجوری نفهمیدم ولی رابطه عشقی قوی بوده. من الان دارم نابود میشم که چجوری این مسئله رو به من نگفته مگه میشه؟خیلی حالم بده خیلی

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما باید این نکته را در نظر داشته باشید که هر کسی می تواند یک دنیای شخصی و خصوصی برای خودش داشته باشد. و در مورد آن با کسی صحبت نکند. بهتر است که شما هم این حق را به دوستتان بدهید. با این کار حال ودتان هم بهتر می شود.

  • @@@@ گفت:

    سلام وقتتون بخیر
    من یه خاستگار دارم و همه شرایطش اوکی به لحاظ مالی و قیافه و چیزای دیگ
    تقریبا با اکثر خاسته های منم کنار اومده

    منم یه ادمیم ک از محدود بودن خوشم نمیاد توی خونمون به اندازه کافی سر اینک محدودم کردن دعوا گرفتم به زور تونستم تا حدودی با عقایدم سازگارشون کنم و دیگ دوست ندارم محدود بشم چه به لحاظ پوشش و حجابم یا سر رفت و آمد کردنم

    منم بین جواب آره و ن گیر کردم دودلم هم میگم آره پسر خوب و موجهی شرایطش خوبه اما از طرف دیگ دنبال یه بهونه درست و محکمم ک بگم ن و ردش کنم ینی یهجوریم ک دوست دارم از ازدواج کردن فرار کنم

    خانوادم موافق این ازدواجن ولی من میترسم از اینک بعد از ازدواج پشیمون بشم ک چرا ازدواج کردم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز می توانید در مورد موضوعاتی که برایتان مهم است با ایشان صحبت کنید. و همچنین یه مدتی را برای آشنایی بیشتر با این آقا در نظر بگیرید تا در این مدت بتوانید شناخت بیشتری در مورد ایشان بدست آورید.

  • Noor گفت:

    سلام وقتتون بخیر من ۱۹ سالمه و همسرم ۳۰ سالشه وقتی ۱۵ سالم بود بابام مجبورم کرد باهاش ازدواج کنم و همسرم از نظر اخلاقی و مالی خوبه اما افکارش یکم قدیمیه و محدودیت میذاره من دوست دارم کار کنمو خودم کارای خودمو انجام بدم دوست دارم کلاس برم چیزای جدید یاد بگیرم اما اون مخالفه که زن اینکارارو بکنه همش میگه مردم چی میگن از نظر عقاید اصلا با هم جور نیسیمو کاملا فرق داریم این همیشه باعث دعوامون شده هم دلم میخواد جدا شم و به آرزوهام برسم هم میگم این زندگیم خیلی بد نیست اگه جدا شمو بدتر شه چی ولی باز میگم اگه تو این زندگی بمونم باید از آرزوهامو جوونیم بگذرم اصلا قدرت تصمیم گیری ندارم الان

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزی بهتر است که از همسرتان بخواهید که هر دو نفرتان با یک زوج درمانگر صحبت کنید و مشکلاتتان را حل کنید. و قبل از حل شدن مشکلاتتان بهتر است که به بچه اوردن فکر نکنید.

  • پریسا گفت:

    سلام خسته نباشید پسرم ۳سالشه زود جیش کردن و یاد گرفت حتی پی پی کردن هم زود یاد گرفت و زود هم از پوشک گرفتم پسرم وقتی سرش داد بزنیم یا ک زیاد اذیت کنه چیزی بخوابیم بهش بگیم کنترل ادرارشو از دست میده جیش می‌کنه تو شلوارش بعضی وقتا هم اونقدر نمیگه جیش دارم بهش فشار میاره از رو شلوارش آلتش و میگیره تا ب زور میبرمش است شویی میبینم چقدر شدید جیش داشته مسیله دیگ این ک خیلی لجباز هست واقعا نمیدانم چطور باید رفتار کرد. باهاش ممنون میشم راهنمایی کنید

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اینکه سرش داد میزنید جیش میکنه طبییه، باید خودتون رو بتونید کنترل کنید. در مرود موضوع دوم به کودکتان اصرار نکنید و به زور نبریدش دستشویی. بهتره که خودش بره و اگه خودش رو خیس کرد بهش مسئولیت بدید. (مثل اینکه چون این کار رو کردی ودت باید شورتت رو بشوری)

  • خداپرست گفت:

    سلام .مشکل من با مادرم هست .من متاهل هستم .مادرم بدهن عصبی پر توقع وهمش تو زندگیم دخالت میکنه .فقط هم حرف حرفه خودشه.از همه بیشتر میدونه .من نمیدونم از دستش چیکار کنم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز مادر شما کنترل گر است. در مورد سوالاتی که در مورد زندگی شما می پرسد یلی برایش توضیح ندهید تا تقویت نشود. تا حدی هم می توانید ارتباط خودتان را با ایشان کمتر کنید.

  • شیرازی گفت:

    خانم ۳۳ ساله هستم. ۳ فرزند دارم. ۸ ساله، ۹ساله و ۴ ساله. بعد از طلاق تفاهمی، چطور میتونم حضانت فرزندانم رو بگیرم؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز حضانت بچه تا سن هفت سالگی با مادر است و بعد از آن تا سن بلوغ (دختر تا 9 سالگی و پسر تا 15 سالگی) با پدر است. بعد از سن بلوغ تصمیم با خود فرزند شماست.

  • م۔ح گفت:

    سلام۔یه سال ونیم هست مادرشوهرم فوت کرده،همسرم اکثرا آخرهفته ها پیش پدرش میموند وازوقتی مادرش مرد،قسط خونه رو نداد، خلاصه پدرمن که ضامنش شده بود جورش روکشید و به خونه پدرمنم رفت وامد نکرد تا چند ماه پیش۔ البته من از خردادماه متوجه شدم که ایشون اعتیاد دارن،از طریق یه مشاوربه خانوادش گفتم، وبخاطراینکه به منزل پدرم نمیومد ودختر۶ ساله ام اذیت میشد من وپدرم رفتیم باخانوادش حرف زدیم،بعد اون اومد،البته اینم بگم که چند ماهی هم هست که پدرش سکته کرده وایشون یه روزدرمیون یا بیشتر میرن پیش پدرش۔ الان بیشتر از دوماه هست که پنجشنبه ها وجمعه ها خونه نیست و خواهرشینا دوست خانوادگی دارن وهرهفته بساط خوشگذرانی ومشروب،واینم بگم که همسرم قسط خونه رو نداد،ولی بعد اون هرماه دوسه میلیون به حساب خواهرش واریز میکنه،نمیدونم روچه حسابی۔الان میخام بدونم من چطور از شر خواهراش میتونم خلاص شم؟ واقعا همسرمو معتاد به مواد،مشروب کردن،پولشونو میگیرن،واقعا درمونده شدم۔

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز دلایل رفتارهای همسر شما باید بررسی شود. لطفا با مشاور زوج درمان مرکز پیام مشاور در ارتباط باشید.

  • پارسا گفت:

    سلام خسته نباشین من یه پسر۱۱ساله دارم که اززمانی که جنین بوددرشکمم شاهددعواوناراحتی من وپدرش بوده الان خودش عصبی وپرخاشگرشده وحتی درمدرسه تمرکزنداره معلمش به مااطلاع داده بعضی موقع هاکه عصبی میشه گریه میکنه دادمیزنه وحتی به خودش میزنه تابه حال ناخناشومن بلندندیدم انقدرکه میجوه لطفاراهنماییم کنیدچه کارکنم.ممنون

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز کودک در محیطی پر تنش زندگی می کند، بهتر است در ابتدا رابطه خودتان را اصلاح کنید و تنش محیط را کم کنید. و بعد از آن بهتر است فرزندتان را نزد روانشناس کودک ببرید.

  • مریم گفت:

    سلام من یک زن ۳۵ساله هستم و شوهرم سه سال از خودم کوچکتر است.من اهل بندرعباس و او اهل استان فارس هست.۸سال و خورده ای ازدواج کردیم.همون روز اول ک عقد کردیم فهمیدم ک اعتیاد داره فهمیدم خونه ای ک روز خواستگاری گفته بود مال خودمه رهن گرفته.و کلی قرض و بدهی داشت.و بیکار بود ک گفته بود کار داره.تو زندگیش همیشه ب من میگه زشتی .ما بچه دار نشدیم.البته ی دکتر گفت بیشتر بخاطر اعتیاد ایشون هس.از روز اول حلقه بدل دست من کردن برا عروسی سرویس بدل انداختن بهم.همش خوابه از ساعت ۲و ۳بعدازظهر میره بیرون با دوستاش تا شب ۹.۱۰میادخونه..چندین بار دیدم تلفنی ب خانومی عشقم گفته ولی زیر بار نرفت و نپذیرفت.منو با هزار و یک زن مقایسه کرد.بعضی از روزها بوده شب گرسنه سرم رو بالش گذاشتم.خانواده درستی نداره ک نصیحتش کنن.مادرش خیلی دروغگو هس مث خودش.باید بگم من خیلی مهربان و صبورم.۳سال از عمرم رو رفتیم خونه بابام زندگی کردیم.هر زنی رو میبینه ب ی بهانه ای باهاش حرف میزنه یا چت میکنه کلا خاله زنکه.اصلا کار نمیکنه هر جا میره یکماه دو ماه میره دیگه نمیره.کلی طلا از خونه بابام اوردم ولی همشو فروخت.من همه جوره باهاش کنار اومدم ولی متاسفانه مرد زندگی نیست.بنظرتون چ کنم؟لطفا راهنمائیم کنید

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز در این مرحله می توانید همسرتان را راضی کنید که پیش زوج درمان بروید. و در کنار آن بهتر است خودتان را از نظز شخصیتی، شغلی اجتمای توانمند کنید.
      روی عزت نفس خودتان کار کنید تا جایی که خودتان تصمیم بگیرید که در این زندگی بمانید یا بیرون بیاید.

  • آتاش گفت:

    سلام وقت بخیر
    کسیو نزدیک به ۶ سال دوست داشتم و مطمعن بودم اگه بهش میگفتم اونم بدش نمیومد
    اما غرور کذبمو حفظ کردم، اون پسر عموی منه و قراره ازدواج کنه
    حقیقتا اونطور که فکر میکردم وقتی مال کس دیگه ای بشه میمیرم نبود اما کاش میمردم نه اینکه شبا بیخواب بشم و از خورد و خوراک و درس هام بیوفتم
    تقریبا ۱۸ سالمه و احتیاج دارم از این احساس اشتباه دور بشم
    تنها چیزی که منو از این فضای کثیف افکارم دور میکنه و باعث میشه از ته قلبم احساس شاد بودن کنم فوتساله که اونم مادرم باهاش مخالفه
    توان تایپ کردن با جزئیاتو ندارم، عذر میخوام
    آیا ممکن هست که از مشاوران بخوام باهاشون حرف بزنن ؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      بله دوست عزیز . لطفا از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید با مشاور مرکز پیام مشاور صحبت کنید. و بعد از آن مشاور با مادرتان صحبت می کند.

  • Sana گفت:

    سلام وقتتون بخیر
    دختر ۲۲ساله ام
    با یه آقایی حدودا یکساله آشنا شدم ایشون یه ازدواج ناموفق داشتن و اختلاف سنی ۱۵سال بینمون هست.
    از نظر اخلاق رفتار و فرهنگ خانوادگی کاملا شبیه به همیم
    و نسبت به سنشون اصلا به چهره و استایل و اخلاقشون نمیخوره
    به نظرتون ازدواج با کسیکه ازدواج ناموفق داشته و این اختلاف سنی،درسته یا نه؟؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز در ازدواج ملاک های زیادی وجود دارد که باید بررسی شود. اما در کل ما اختلاف سنی نرمال را بین 3 تا 7 سال می دانیم.

  • موسوی گفت:

    سلام من ۳۷ سال دارم شوهرم ۴۵ سال و دخترم ۱۱ سال
    از اول ازدواج شوهرم خرجی نمی دهد و من هزینه های خوراک و پوشاک دخترم و خودم را تامین می کنم و در طبقه ی پایین منزل پدرم ساکن هستیم.چند بار تلفنی از شوهرم خیانت دیدم قول داد دیگه تکرار نشود من هم چون سن دخترم کم بود بخشیدم.ولی از رفتار هایی که در خانه انجام می دهد و پرخاشگری می کند و همیشه بد اخلاق است وحدود ده روز است که دوباره متوجه شدم که خیانت می کند.تصمیم به جدایی گرفتم چون دیگر تحمل زندگی پر از استرس را ندارم می خواستم نظر شما را بدونم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که بدی ها و خوبی های زندگی مشترکتون رو بررسی کنید و در نهایت تصمیم رو بگیرید که به نفع زندگیتون باشه. برای راهنمایی بیشتر از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • K.j.h گفت:

    سلام
    من 15 سالمه و به یکی از همکلاسی هام علاقه دارم
    شاید خیلی مسخره باشه و خب اولش خودمم همین فکر رو میکردم و میگفتم در حد یه کراش ساده ست ولی رفته رفته و با گذشت زمان احساسم بهش بیشتر میشه
    و خب حتی مثلا وقتایی که بچه ها راجبش حرف می زنن خیلی عصبی و ناراحت میشم حالا نمیدونم بخاطر چیه 😁
    و خب اینکه واقعا میترسم بهش چیزی بگم چون شاید کل بچه های مدرسه و حتی مدیر مون هم بفهمه و از اونجایی که مدیرش آشنای پدرمه واقعا چنین اتفاقی مسخرس
    تا به حال خیلی از موارد بوده که مثلا بچه ها بهم دیگه اعتراف کردن و جواب داده ولی من میترسم با اعترافم یا اونو از دست بدم یا آبرومو
    لطفا اگه میشه منو راهنمایی کنید

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز حتما با یک روانشناس در این مورد صحبت کنید. احساسات شما و دلیل علاقه به هم جنس باید بررسی شود.

  • Neda گفت:

    سلام
    وقت بخیر
    من مدتیه با یه نفر وارد رابطه شدم که مدت طولانی همو میشناختیم دورادور و الان ماجرا داره به ازدواج کشیده میشه و من یادم نمیاد قبلا بهش گفتم که سالها پیش ازدواج ناموفق داشتم یا نه!
    الان نمیدونم باید چطوری این موضوع رو عنوان کنم که چیزی بهم نریزه

  • هناسی گفت:

    سلام من یه دختر ۱۷سالم خیلی احساسی و بعضی وقتا عصبیم ارتباط با جنس مخالف برام جالب یا خنده دار بعضی وقتا یرگرمی یود تا اینکه با کیی از اشناهامون که فمیلمونم هست اشنا شدم کم کم به هم للاقه مند سدیم خیلی همو دوست داشتیم دعواهای کوچولد داشتیم تا اینکه یه روز یهو دعوامان به جدایی کشید اولش محلش ندادم میدونستم دوسم داره برمیگرده اما برنگشت هرجقدر باهاش حرف زدم بی محلم کرد تند جوابمو داد گفت دیگه دوسم ندارهـ یه بار گفت دایش که از رابطه ما اگاه شده گفته به درد هم نمیخورین یه بارم گفت که نمیتونه منو خوشبخت دوز و روز بدتر شد منم لاعر تر میشدم عصبی تر میشدم جیع میکشیدم خیلی دوسش داشتم تا اینکه متوجه شدم قبل منم دوست دختر داشته و من بی خبر بودم الانم به احتمال زیاد شاید به خاطر بکی دیگه فراموشم کرده باشه حرفاشو که میگه به خاطر خودت رفتم باور نمیکنم دارم دیوونه میشم میخام برش گردونم اما نمیدونم چطوزی میخام فراموشس کنم نمیشه شبا با جیغ از خواب میپرم اصلا نیمدونم چیکار کنم توروخدا کمکم کنیدـ ما دوست پسر دوست دختر نبودیم یه جیزی فراتر از اون فامیلم بودیم قرار بود باهم اددواج کنیم جند بار میخاست به مادرش بگه برای خواستگاری من اجازه ندادم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که با یک مشاور در ارتباط باشید تا راحت تر و بهتر بتوانید از این شرایط گذر کنید. و فرایند فراموشی را بهتر طی کنید.

  • یگانه گفت:

    سلام وقتتون بخیر من ۱۹ سالمه و ۶ ماه هس که ازدواج کردم و تقریبا ۴ سال هم عقد بودم.من از هفته ی دوم سوم متوجه خیانت شوهرم با ی زن که شوهر و بچه داره شدم و اینکه دو سه ساله که رابطه دارن ولی گفتم میمونم و هر جور شده حلش میکنم اونم قول داد که دیگه تمومش میکنه ولی بازم تو این ۶ ماه من بیشتر از ده بار دیگه فهمیدم که خیانت میکنه و هر دفه ک بش گفتم فقط داد و بیداد میکنه و اخرم قول میده که این کارو نکنه ولی بازم این کارو میکنه و خیلی زیاد دروغ میگه
    من دیگه خسته شدم و میخوام طلاق بگیرم آیا راه درستیه؟و اینکه با عکس هایی که نشون میده خیانت کرده میتونم راحت تر طلاقمو بگیرم؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که قبل از اقدام برای طلاق از همسرتان بخواهید که با یک روانشناس صحبت کنند تا دلایل خیانت ایشان بررسی شود. و بعد از آن از یک زوج درمانگر کمک بگیرد.

  • ریگی سلطان گفت:

    سلام

  • ناشناس گفت:

    سلام وقت بخیر،
    من چندوقتی هست با ی پسری وارد رابطه شدم دوستش دارم و راجب ازدواج باهم حرف زدیم
    گفتیم که همو بیشتربشناسیم از انتخابمون مطمئن باشیم.بین هردختر وپسری ناخودآگاه ی شیطنتای پیش بیاد ک من اگر اتفاقی میفتاد بازهم کنترل میکردم که بجای باریکتر ختم نشه که عشق و دوسداشتنمو بی حرمت بشه اونم از این کار من خوشش میومد،ولی چندروز پیش نتونسم کنترل کنم وک بعدشم هم پیشمون۰شدم ک چرا با این اتفاق میفتاد(تازه اتفاقی ک فقط با لب وبوسه بازی ب ارضا شدنش ختم شد واز روی لباس بود).حالا اون چندروز بامن سرده ک چرا دفعات قبل کنترل میکردی ولی این سری نه میگه یا فقط بفکر خودتی وخواهی دفعات قبل نیاز نداشتی وبه من حس ندادی میگفتی بسه ادامه ندیم ولی الان چون نیاز داشتی به اینجا رسوندیش یا فقط برا اینکه رابطمون ومنو راضی نگهداری تن ب این اتفاق دادی تو حست نسبت به من واقعی نیست،من واقعا نمیدونم چی بگم
    نمیخوام از دستش بدم
    هرچی فکرم میکنم که چرا اینجوری شد به جواب قانع کننده ی نمیرسم
    تورو خدا کمکم کنید

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز قرار نیست فقط شما کنترل کننده رابطه باشید. بهتر است در مورد ارتباط تان و میزان نزدیکی با هم، بر اساس فرهنگ و اعتقادات مذهبی هر دو نفرتان با هم صحبت کنید. و اگر قصدتان ازدواج است بهتر است این آشنایی با نظارت خانواده ها ادامه پیدا کند.

  • فاطمه جعفری گفت:

    سلام من یه دختر ۳سال ونه ماهه دارم وقتی جایی میریم همش گریه میکنه اذیت میکنه
    چند بار بعد از اومدن به خونه سر اذیت هایش کتک خورده،همیشه قبل از رفتن به جایی باهاش حرف میزنم که اذیت نکنه ولی بازم اذیت میکنه اصلا انگار با اون صحبت نکردی بنظرتون چجور باید باهاش رفتار کنم چون واقعا خیلی اذیت میشم نمیخوام بزنم ولی شوهرم میگه وقتی اساسی بزنی میترسه ولی بنظرم هرچی میزنیم بدتر میشه خواهش میکنم بگید چجور باید باهاش رفتار کنیم که نه جایی میریم اذیت کنه واینکه اگه اذیت میکنه باهاش چطور رفتار کنیم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز کتک زدن کودکتان نه تنها به تربیت درست ایشون کمکی نمیکنه بلکه شرایط را خیلی بدتر می کند. بهتر است هرچه زودتر کودکتان را نزد یک روانشناس کودک ببرید تا دلایل رفتار کودکتان بررسی شود و راهکارهای لازم را به شما بدهند.

  • تنها گفت:

    سلام شوهرم بهم خیانت کرده چیکار کنم؟ همیشه اذیتم میکنه

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز باید دلایل یانت همسر شما بررسی شود. و بر اساس دلایل خیانت به شما راهکار بدهیم. لطفا از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • مریم گفت:

    سه قلوباردارم وشوهرم میگه طلاق ،بچه هاروهم بعدازدنیااومدن بدم بهش،چکارکنم که از طلاق منصرف بشه یالااقل بچه هاروسقط کنه

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز مهریه شما میتونه امل بازدارنده ای باشه برای طلاق. در ضمن وقتی مرد دادواست طلاق بدهد شما می توانید دادخواست تنصیف اموال هم بدهید. در مورد بچه ها هم تا 7 سالگی حضانت کودک با مادر است. برای راهنمایی و مشاوره بیشتر لطفا با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • سانی گفت:

    سلام وقت شما بخیر
    من دختری ۲۳ساله هستم و وقتی نوزده سالم بود وارد دانشگاه شدم و همون اوایل با اقا پسری اشنا شدم درحالی که با فرد دیگری توی رابطه یودم و هدفم از اشنایی با این اقا دوستی شاده بود ک توی اون محیط جدید دوستی داشته باشم ولی اون اقا هدفشون رابطه بود و هرکاری کردن ک علاقمند بشم بعد از مدتی از رابطه قبلم بیرون اومدمو با این اقا وارد رابطه شدم(اون رابطه قبلم خیلی سمی بود و خیلی بی محلی و.. میکرد بهم). ایشون قصد داشتن انتقالی بگیرن ب شهر خودشون و ترم جدید دیگ کنار هم نیودیم و ارتباطمون بصورت مجازی بود از اون زمان تا الان چهار سال گذشته و ما با هم بودیم و واقعا رابطه عاطفی عمیقی بوجود اومده برام.ی وقتا میگفتن خسته شدم از دوری و …الان یک هفتس ک کات کردیم البته قبلا هم چن باری کات کردیم و دوباره من رفتم سمتش و خواستم ک ادامه بدیم و ایشون هم قبول کردن ولی ایندفعه جدی هست و غکر نکنم دیگه بتونم با ایشون باشم و از توی اینستاش فهمیدم که انگار فصد اشنایی با دختر خانوم جدیدی رو داره و این حس منو بدتر کرده.خیلی بهش علاقه دارم و علاوه بر اون وابستگی شدید و حالم خیلی بده نمیدونم باید چکار کنم حوصله هیچ کاریو ندارم اعتماد ب نفسم کم بوده الان کمتر شده و ی خلا بزرگ حس میکنم و فقط دلم میخواد یجوری باهاش ارتباط برقرار کنم زنگ بزنم یا پیام بدم تا حالم خوب شه ولی میدونم یا جواب نمیده یا اگر جوابمو بده دیگ تمایلی نداره ب من و این باعث شده همش ب خودکشی فکر کنم تا از این عذاب راحت شم نمیدونم چکار کنم.کمکم کنید لطفا😔

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز این رابطه به دلیل دوری راه و هدفمند نبودن برای هر دوی شما رابطه مناسبی نبوده است. این حال بد شما هم طبیعی است. بلاخره مدت زیادی را با هم بودید و به ایشون عادت کردید. اما نگران نباشید با طی کردن فرایند فراموشی حالتان بهتر می شود. و بد از مدتی می توانید رابطه درست و هدفمندی را شروع کنید. می توانید با روانشناس مرکز ما در ارتباط باشید. 9099072026

  • علیرضا گفت:

    سلام..من ۴۱ساله وهمسرم ۳۸ساله و۱۶ساله ازدواج کردیم دو فرزند داریم.من چندسالی اعتیاد داشتم اما ترک کردم والان ۴سال از ترک میگذره و برای همسرم هیچ کمبودی نگذاشتم نه عاطفی و…اما همسرمن بهم خیانت و عکس بوسیدن همدیگه را که در کنار مرد دیگری و در یک ویلای خالی دیدم و چندین بار ازتغییر لباسش مشخص بوده اونجا رفته بودند….اون مردطی یه معامله بامن دوست شد وبعد رفت وامد خانوادگی کردیم اما این اشنایی را خانم من بااون از قبل داشته بوده ووقتی عکسها را دیدم با ارامش گفتم توضیح بده گفت بله ما دوست بودیم عکس هم درست است اما با هم س.ک.س. نکردیم و واز مرده سوال کردم اونم گفت نکردیم و گفتند وقتی رابطه خانوادگی باهم برقرار کردیم توبه کردیم ودیگه باهم نیستیم..حال سوال من.ایا اینها چندبار در ویلا یا جاهای دیگه و عکس در اغوش .ایا رابطه جنسی هم داشته اند..ممنون

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که به دنبال کشف ارتباط جنسی بین همسرتان و اون آقا نباشید. چون یافتن این حقیقت کمی سخت است و کاربردی هم برای شما ندارد. به جای اون بهتر است که انرژی خود را صرف دلایل خیانت همسرتون کنید. متوجه شوید که چرا همسرتان به سراغ دیگری رفته است. دلایل را بررسی و رفع کنید. تا از بروز خیانت جدید جلوگیری کنید و بتوانید زندگی رضایت بخش تری داشته باشید.

  • حبیبه گفت:

    سلام من یه پسر ۱۶ساله دارم
    خیلی پسر خوبیه اهل نماز و مسجده
    مدتیه که متوجه شدم تصاویر مستهجن نگاه می‌کنه و بعد خودارضایی
    خودش موبایل نداره با گوشی من این چیزها و میبینه ، برایم خیلی عجیبه ،من نه اینستاگرام دارم نه فیلتر شکن حتی تنضیمات گوشیم هم روی جستجوی ایمن گذاشتم ،نمیدونم چهطوری این تصاویر و میاره
    ما خانواده مذهبی هستیم خیلی چیزها رو رعایت میکنیم ، ماهواره هم نداریم
    الان خیلی نگران پسرم هستم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز در ابتدا باید زمان استفاده از گوشی را محدود تر کنید. و همچمیم سعی کنید زمانی که از گوشی موبایل استفاده می کند تنها نباشد. در مرحله دوم هم سعی کنید در مورد مسائل جنسی با او صحبت کنید و عوارض خودارضایی را برایش توضیح دهید. بدون اینکه متوجه شود که شما فهمیده اید که ایشان فیلم پورن دیده است.

  • ناشناس گفت:

    سلام خسته نباشید پسری پنج ونیم ساله دارم که امسال پیش دبستانی هستند و از اول سال مشکلی با مدرسه رفتن نداشتن تا اینکه سه هفته قبل زمین خوردن و بینیشون شکست الان مشکل اینجاست که مدرسه نمیره میگه دلم برا مامان تنگ میشه اگر هم بخواد بره مدرسه میگه مامان باید تا ظهر همراهم بیاد مدرسه و تو مدرسه هم بدون من حتی خیاط هم نمیره بازی کنه خواهشا راهنماییم بفرمایید

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز به دلیل اتفاقی که برایش پیش امده است مقداری از نظز روحی به هم ریخته است. در دوران پیش دبستانی لازم نیست خیلی به او سخت بگیرید.

  • منا گفت:

    سلام ۴سالع با دوست پسرم هستم خانواده دوست پسرم خبر دارن و با ازدواج ما راضی هستن و قرار شده کنکورمو بدم بیان خاستگاری و فعلا خانواده من خبر ندارن ماهمو خیلی دوست داریم دوست داشتنش بهم ثابت شدس همش بهم انگیزه درس خوندن میده حتی میگه من حاضرم ب من پیام ندی پیشم نیای و بشینی بخونی
    ولی امسال ۴بار رابطه مقعدی باهم داشتیم و من اصلا دلم نمیخواست قبل از ازدواج هیچ نزدیکی داشته باشیم از اولشم من مخالف بودم خیلی سراین موضوع باهم دعوا داشتیم بهش میگفتم با این کارت حس وسیلع بودن بهم دست میده وسیله‌ای برای رفع نیاز جنسیت اولاش اصلا ب حرفام توجه نمیکرد میگفت نیازمه دوس دارم تا اینکه این اواخر دید چقدر حالم بده ناراحتم خودش قبول کرده ک کارش اشتبا بوده گفته ک ببخشمش و دیگ این کارو انجام نمیده ولی خب چ فایده منکه نمیتونم اون روزارو فراموش کنم هربار فک میکنم حالم از خودم بهم میخوره حس میکنم افسرده شدم همش فکر مرگو میکنم و اصلا دلم نمیخواد باهاش کات کنم اخه خیلی همو میخوایم نه اون و نه من دلمون نمیخواد کات کنیم اخه براچی کات کنیم ولی من حالم خوب نیست نمیدونم چیکار کنم رو درسام نمیتونم تمرکز کنم هی اون خاطره‌ها ب یادم میان و اذیتم میکنن

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز به اطر اتفاقی که افتاده باید یه مقدار به خودتون زمان بدید. بهتره در این دوره با یک روانشناس در ارتباط باشید. می توانید از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید و با روانشناس بالینی مرکز پیام مشاور در ارتباط باشید.

  • مهسا گفت:

    سلام وقتتون بخیر
    من با دوستانم نشسته بودم و داشتیم درباره یکی از دیگ از دوستامون حرف میزدیم و اسمشون رو نمیگفتیم کسی نفهمه ولی من ناخواسته حواسم نبود اسمشون رو گفتم وهم برای دوستم دردسر ایجاده شده و هم برای من و همه این رو از رو من میدونن ولی من اینکارو از عمد نکردم الان همه ب من پشت کردن حس بدی دارم نمیدونم چیکار باید انجام بدم از این وضعیت دربیام

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دویت عزیز اول اینکه پشت سر کسی صحبت کردن کار درستی نیست اگر با ایشون مشکلی دارید بهتر است که با خودش صحبت کنید و مشکلتون را حل کنید. در مورد ارتباط مجدد با دوستانتون هم بهتره در مورد مشکل پیش اومده با هم صحبت کنید.

  • ، گفت:

    شوهرم به مدت پنج ماه باهام رابطه برقرار نمیکنه

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز باید دلایل بررسی شود. لطفا بیشتر توضیح دهید یا با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • میرزایی گفت:

    سلام . دختر من به ۱۳ سالشه و کاراشو خیلی کند انجام میده تمرکزش در درس خیلی پایین زود حواسش پرت میشه واقعا نمی‌دونم چی کار کنم هر روز قول میده ولی مشکل بر طرف نمیشه نمی‌دونم چطوری میتونم کمکش کنم خیلی به زمان توجهی نشون نمی ده که کاراشو زود انجام بده

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اگر تمرکز کودک شما پایین است با قول دادن ایشان مشکل برطرف نمی شود. باید با روانشناس کودک صحبت کنید تا بتواند مشکل را به خوبی تشخیص دهد. و راهکارهایی برای بالا بردن تمرکز کودکتان به شما ارائه دهد.

  • فاطمه گفت:

    سلام من یک خواستگار دارم که اهل تسنن هست تنها اختلافمون همینه. چجوری میتونم این اختلاف رو به حداقل برسونم و بهش جواب مثبت بدم؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز موضوع دینی و مذهبی یکی از ملاک های انتخاب همسر است که میزان اهمیت آن بستگی به خود شما دارد. اگر برایتان خیلی مهم است باید بدانید که این موضوع ممکن است برایتان اختلافاتی در آینده به وجود بیاورد. اما اگر موضوع مذهب را یک چیز شخصی می دانید و باور به این دارید که هرکس دنیای شخصی مذهبی خودش را دارد، این موضوع خیلی برایتان دردسرساز نمی شود.

  • جابری گفت:

    من دختر5سالموتاالان زدم خیلی ناراحتم ازایندش میترسم ایاشخصیت دخترم شکل گرفته احساس میکنم استرسی واجتماعی نیس

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز کتک زدن فرزندتان هیچ کمکی به تربیت درست فرزند شما نمی کند. بهتر است با روانشناس کودک مرکز پیام مشاور در ارتباط باشید.

  • پرتو گفت:

    سلام خسته نباشید ببخشید من اینجا کامنت نداده بودم؟چون من ی کامنت داده بودم ولی هر چی صبر میکنم ثبت نمیشه

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      بله دوست عزیز شما قبلا برای مرکز ما کامنت گذاشته بودید که پاسخ داده شده بود.

  • . گفت:

    سلام.من ٢٠ سالمه.برای اولین بار با پسری رابطه جنسی داشتم.دومین بار اشتباهی آلتش رو وارد واژنم کرد و باکرگیمو از دست دادم.اصلا حالم خوب نیست و نمیتونم با کسی دربارش حرف بزنم.بعد از اون اتفاق احساس میکنم از همه بدم میاد وضع روحیم بهم ریخته هیچ حسی به اون پسر ندارم.وقتی بعد چند روز بدن درد و بدحالی خاستم ببینمش گفت باید سکس هم بکنیم.اصلا به فکر من نیست.و کلا فقط به فکر نیاز خودشه
    و من بخاطر از دست دادن بکارتم فقط موندم وگرنه دارم اذیت میشم.میترسم برم و بعد از ازدواجم وقتی با همسرم رابطه داشتم به اینکه خونریزی ندارم شک کنه و اصرار به انجام ازمایش کنه و بفهمن ک قبلا با کسی دیگه هم رابطه داشتم.یا شاید قبل عروسی این موضوعو بفهمن.
    اصلا حالم خوب نیست.
    لطفا یه راهکار بهم بدین نمیدونم چیکار کنم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز این اتفاق افتاده و نمی تونی به عقب برگردی اما در قدم های بعدی باید اگاهانه تر برخورد کنی. اگر این موضوع برایتان مهم است بهتر است دیگه با این آقا وارد رابطه جنسی نشوید. و برای ازدواج باید بیشتر فکر کنی و اگر از نظر شخصیتی و اخلاقی با این اقا اوکی نیستی نباید حتما با ایشون ازدواج کنی. لطفا از تبفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیربد و با مشاور مرکز پیام مشاور در ارتباط باشید.

  • ناشناس گفت:

    سلام .من یک سالو خورده ای وارد رابطه شدم با یک اقا پسری من ۱۵ سالمه و ایشون ۱۸ رابطمون اولاش خوب بود و خیلی گرم ما حدود ۶ ماه بعد از رابطمون رابطه جنسی برقرار کردیم و من هر روز بیشتر از دیروز وابسته و عاشق ایشون شدم و کلی از ایندم باهاش تصور کردم و فکر کردم ولی ایشون میگن که من ۱۰ سال دیگه اینا شاید به ازدواج فکر کنم .این آخرین همش جرو بحث و دعوا داش

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز ایشون برنامه زندگیشون رو به شما گفتن. دیگه این شما هستید که باید فکر کنید آیا با این برنامه می تونید جلو بروید یا نه. دوست عزیز برای راهنمایی بیشتر از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • امیر گفت:

    سلام
    وقت بخیر
    آیا همجنسگرایی یک انحراف است و باید حتما درمان شود؟ لطفا مشاورانی که در مرکز در این زمینه مشاوره می‌دهند را هم معرفی کنید.
    ممنون

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز در بسیاری از موارد همجنسگرایی را انحراف جنسی می دانند و باید توسط رواندرمانگر درمان شود. در زمینه مسائل جنسی مرکز پیام مشاور از متخصصین مجرب و سکستراپ در این زمینه برخوردار است. می توانید با تماس از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید و درخواست مشاوره جنسی داشته باشید.

  • محسن سیاه تیری گفت:

    سلام از همسرم جدا شدم الان ۳ماه میشه دختره ۱۵سالم بیشتر تمایل داره پیش اون باشه منم نمیخوام مجبورش کنم ولی همسرم خونه باباش زندگی میکنه و مستقل نیست و توان مالی هم نداره نمیدونم چکار کنم آیا دختر م رو بیارم پیش خودم یا همانطور بزارم باشه از طرفی همه فامیل میگن که دختر باید خونه پدرش باشه ودرست نیست که خونه پدر زنت زندگی کنه لطفا بگید چکار کنم ممنون

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که دخترتان جایی باشد که خودش دوست دارد بماند. اگر دوست دارد پیش مادرش یماند بهتر است هزینه های اسان را تامین کنید. که در مورد مسائل مالی با مشکل مواجه نشود.

  • سما گفت:

    سلام همسرم خیلی بددهنه و دست به زن داره چند ساله با دوتا بچه نمیخوام طلاق بگیرم تو رو خدا کمکم کنین نمیدونم چیکارکنم🙏😭😭😭

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز توی هر رابطه هر دو نفر در مشکلات سهمی دارند. باید علت پرخاشگری و خشونت بررسی شود. و مهارت های زندگی اموزش داده شود. لطفا با مشاور مرکز پیام مشاور در ارتباط باشید. از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید..

  • شکیلا گفت:

    سلام وقت بخیر من ۲۰ سالمه و مربی زبان انگلیسیم ی ازدواج ناموفق تو ۱۶ سالگی داشتم و تو ۱۸ سالگی ازدواج دوباره داشتم الان دوساله ک نامزدم ولی ازماه ششم به بعد دخالت ها و اذیت های خونواده نامزدم شروع شد و همسرم بااینک باعلاقه باهم ازدواج کردیم حتی بخاطرمخالفت بابام فرارکردیم بهم خیانت کرد ک خیلی اذیت شدم الان بعد گذشت چنمدت نامزدم بااینک میدونه خونوادش رفتار خوبی باهام ندارن ولی بازم اصرارداره ک پیش مامانش تو یه حیاط اونم توروستا بمونیم من بخاطر علاقه ای ک بهش دارم و اینک طلاق دوم نگیرم روستاموندنوقبول کردم ولی دیگ نمیتونم یجابامامانش بمونم‌ چون واقعا توهمه چیز دخالت میکنه نامزدمم مبگ نمبتونم جداشم واقعا نمیدونم چیکارکنم طلاق دومو بگیرم؟یابرم بسازم و بسوزم واقعا گیج شدم هرلحظه یادم میفته بی صدا گریه میکنم بخاطر هزینه های بالای روانشناسی حضوری نمیتونم برم ممنون میشم جوابموبدین

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز کلا زندگی با خانواده ها کار عاقلانه ای نیست. و چون شما هم با انواده همسرتان رابطه خوبی ندارید این کار را بهتون پیشنهاد نمی کنم. بهتر است در مورد مستقل زندگی کردنتان با همسرتان بدون ایجاد تنش گفت و گو کنید.

  • قیاسی گفت:

    سلام خسته نباشید من٢١ساله هستمو پشتدکنکور حدود یکسالی میشه باپسری٢۴ساله ازطریق مجازی رابطه دارم ک خیلی برای این رابطه چارچوبو احترام قایله و تابحال درخواست نامعقولی نداشته اماچندوقتیه ک ب مشکل خوردیم ایشون منو به خانوادشون معرفی کردن اوایل معرفی بدون اینک بمن بگن گفتن ک دانشجوهستم و وضع مالی خانوادم خیلی خوبه معیارایی ک برای خانوادش اوکی بودرو بیان کردن بعد مدتی راستشو گفتن و خانوادش مخالفت شدید اعلام کردن خودش کاملا مستقله ولی برای اینک منصرفش کنن خونه ای ک خودش ساخته بودو وام اخرشو پدرش پرداخت کرده بودوقراربود تا ندادن وام کامل ب پدرش خونه ب نام پدرش بمونه الان تحت فشارگذاشتنش ومیگن خونه ای نداری از خونه قهرکرده رفته و البته فرزند طلاقه بعد حدودا یک ماه من این موضوعو فهمیدم و نمیدونم بایدچیکارکنم میترسم ب خانوادم توهین بشه توخانواده ای کاملامعمولی زندگی میکنم و البته ک اونطورک بنظرمیاد سطح خانواده ایشون خیلی بالاتره بنظرتون ادامه این رابطه درسته؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز رضایت خانواده در ازدواج موضوع مهمی است و نمی شود آن را نادیده گرفت. بهتر است این آقا با روش مقولانه تری به دنبال رضایت خانواده باشد. با قهر کردن مشکلی حل نمی شود.

  • میترا گفت:

    سلام ووقت بخیر من خانمی ۳۲ ساله وخانه دار هستم که ۱۴ سال هست ازدواج کردم دوتابچه دارم وعلارقم مشکلات زیادی که داشتیم اما هیچ وقت درچنین شرایطی نبودم.
    چندماهی هست که همسرم نسبت به من دچار ظن شدن ومن ابتدا گمان میکردم بدلیل مشکلات مالی ورشکستگی و اعتیاد (تریاک)باشه (دوماه هست که ظاهرا ترک کردن) هست واین تهمت برام غیرقابل باور بود.ایشون میگن درگذشته یکبار ازدوستشون خواستن برای من چیزی ارسال کنند ودوستشون مشکل اخلاقی دارن و الان مزاحم من میشن ومن ودوستشون همزمان آنلاین شدیم،ومن درجواب گفتم چه چیزی باعث شده ذهنت به سمتی بره که بخوای آنلاین شدن من وایشون‌و چک کنی؟ گفتندچون متوجه شدن آدم فاسدی هست چند روز گوشی نداشتم و..‌.وبعد تصمیم گرفتم به منزل پدرم برم که متوجه شد وعذر خواهی کردومن تابه امروز حتی اعتیاد وهرمشکلی رو از خانوادم متاسفانه مخفی کردم.بعدگفت همه چیزو فراموش کنیم ومن هم یک فرصت به همسرم دادم وگفتم اگه حرفی داری به خانوادم بزن.اما تازگی اجازه نمیدن تنهایی از منزل خارج بشم اگر بعد از گذاشتن پسرم به مدرسه دیر بیام دوباره بحث ودعوا دارم ومیگن باجو وشرایط ما باید رعایت کنی .من هم گفتم کاری نکردم که رعایت کنم وبعد عنوان کرد که مثلا اگه قراربوده من برم مهمونی خونه مادرم دوستش میاد از دم مغازه رد میشه ومیگه میخوای برسونمشون؟ حتی میگه تو دوربین ثبت شده! گفتم باهاش دوستانه حرف بزن ببین منظورش چیه چون واقعا من اصلا نه دوستشو میبینم ونه اتفاقی افتاده بین ما میگه اگه برم پیشش یا من اون‌و میکشم یااون من‌و .دلم میخواد به خانوادم بگم هرچند متاسفانه کاری از دستشون برنمیاد نهایتا میتونم برگردم منزل پدرم اما از این مترسم جنون بهش دست بده یابلایی سر من بیاره یا دوستش چندین بار گفتم برو از من یا ایشون شکایت کن میگه از آبروم میترسم یا گفتم پرینت تلفن من هست و… میگه خوب پاکش بشه از واتساپ دیگه کاریش نمیشه کرد.من چون از خودم مطمئن هستم به خانوادم نگفتم شاید راهی برای اثبات پیداکنم وقضیه به سمت خانواده کشیده نشه .البته تازگی گفته اگه میخوای به خانوادت بگو. چون خداروشکر رابطه واحترام بینشون هست من مرددم لطفا راهنمایی کنید

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اصلا نیازی به اثبات خودتون نیست. چون مشکل همسر شما شخصی است. من فکر می کنم همسرتان دچار بیماری پارانویید یا وسواس شده اند. بهتر است از ایشون یخواهید که نزد یک روانشناس بالینی بروند و شرایط شان بررسی شود.

  • ستایش گفت:

    سلام وقت بخیر . من امسال پایه نهم هستم ولی متاسفانه‌پارسال ک پایه هشتم بودم واسه امتحان های خرداد پایانی مطالعاتم شد ۸
    میخوام برم رشته انسانی . حالا بنظرتون اگه امسال مطالعات جبران کنم و ۱۹ بشم میزارن برم انسانی؟ یا چون هشتم پایانی ۸ شدم دیگه نمیزارن؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      بله دوست عزیز. اگر بتوانید نمراتتان را جبران کنید مشکلی ایجاد نمی شود.

  • کاظمی گفت:

    سلام من خانمی ۲۳ ساله هستم که به مدت۶ سال هست که با آقایی که از من یک سال بزرگتره در رابطه هستم و خانواده ها، بجز پدر من در جریان هستند .ایشون بعد از سه سال که از رابطه ما گذشت و سربازیشون تموم شد به شمال رفتند با خانواده برای زندگی (چون اهل اونجا بودند و خونه و مغازه و زمین و … اونجا بود) قبل از رفتنشون مادرشون اومد خونه ما برای صحبت و یکم آشنایی و از زمانی که رفتند دوری که بین ما افتاد باعث دعوا های خیلی بد و زیادی شد و ما رومون تو روی هم خیلی باز شد و خیلی توهین کردیم به هم و حالا بعد از گذشته چند سال براشون کار اوکی شد که بیان تهران کار کنند و اینجا بمونن من فکر میکردم با برگشتنش به اینجا دوباره همه چیز مثل قبل میشه و ما باهم خوب میشیم ولی توهین ها و دعواهایی که تا الان پیش اومده مارو‌خیلی از هم دور کرده همش دعوا میکنیم همش منو محدود می‌کنه اصلا نمی‌دونم چرا اینجوریه و باید چیکار کنم.ببخسبد طولانی شد ممنون میشم کمکم کنید

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که قبل از جدی تر شدن رابطه حتما از یک مشاور قبل از ازدواج صحبت کنید. می توانید از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید و با روانشناس مرکز پیام مشاور در ارتباط باشید. تا به طور کامل شما را راهنمایی کنند. اگر امکانش باشد تکنیک هایی به شما آموزش داده می شود تا بتوانید ارتباط را اصلاح کنید.

  • محسن گفت:

    باسلام و خسته نباشید
    من و همسرم دوماهه اومده بودیم سر زندگی و طبق توافق در محلی غیراز محل سکونت قید شده در شرایط ضمن عقد زندگی میکردیم
    متاسفانه به یه مشکل خوردیم و الان یکماهه همسرم منزل رو ترک کرده بخاطر خیانت من و چندتا پیام که تو گوشیم دیده
    همسرم شاغله و مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد
    بنده هم فقط اظهارنامه عدم تمکین زدم
    میخواستم ببینم همسرم با چندتا عکس که از صفحه ی گوشی من گرفته میتونه بدون توافق من طلاق بگیره یا نه؟
    مبلغ نفقه ای که باید بهش پرداخت کنم چقدره با حقوق پنج میلیون و پانصد من؟
    با این حقوق و اینکه هیچ چیزی به نامم نیست و مستاجر هستم مهریشو چجوری باید پرداخت کنم؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بستگی به متن پیام و مدارکی که نزد همسرتان هست، دارد. همسرتان می تواند با بخشیدن مهریه یا بخشی از مهریه تقاضای طلاق داشته باشد.
      برای نفقه می توانید ماهی یک میلیون به حساب ایشون پرداخت کنید.
      پرداخت مهریه هم اقساط می شود.

  • فرشته گفت:

    سلام من مشکل استرس واضطراب دارم تو روابط اجتماعیم خیلی ب مشکل برمیخورم مخصوصا مواقعی ک مهمان دارم برخورد اولم پرازاسترسه تپش قلب شدید قرمزی صورت و هول میشم ۳۷سالمه با همسرم هیچ مشکلی ندارم زندگیم خوبه ولی این مشکل داره نابودم میکنه از درون

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که حتما موضوع را با یک روانپزشک در میان بگذارید و اگر لازم بود از دارو استفاده کنید. روش های کاهش استرس که می تواند به شما کمک کند: کاهش مصرف کافئیین، به اندازه کافی بخوابید، استفاده از روش نوروفیدبک، شناسایی دلایل اضطراب.
      برای گرفتن مشاوره بیشتر از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • نیلوفر گفت:

    باسلام من ی خانم ۳۷ساله وخانه دارم خیلی استرس و اضطراب دارم جوری ک زندگیم مختل شده همش هم موقع معاشرت و ارتباط برقرار کردنه با همه حتی خانواده خودم مخصوصا مواقعی ک مهمان دارم هول میشم استرس میگیرم تپش قلب میگیرم گاهی قرمزمیشه صورتم ارتباط چشمی برام سخت میشه و خیلی حسهای بد ومنفی بهم دست میده باحالی ک عاشق روابط اجتماعی ام ولی همین مسئله مانعم شده مشکل خانوادگی هم ندارم باهمسرم خیلی خوبم از زندگیم راضی ام ولی این اضطراب لعنتی داره نابودم میکنه

  • کوکب بانو گفت:

    سلام وقتتون بخیر
    من سر داستانی درگیر گناه شدم یه چیزی اشتباهی بود
    خواهرم من رو خیلی محرم خودش میدونست و با یه پسری آشنا شدن ک بعد از دوسال رابطشون جدی شد و دیگه قرار بود بیان خواستگاری و این حرفا
    و ازونجایی ک منو خواهرم خیلی راحت بودیم خیلی ۳ تایی با اون آقا بیرون میرفتیم و خیلی باهم وقت میگذروندیم
    چند وقت قبل حدودا ۲ ۳ ماه پیش این آقا اومدم به من ابراز علاقه کردن و شروع کردن به حرفایی ک اصلا نباید زده میشد .
    و من‌متاسفانه برخوردم انقدر محکم نبود ک این آقا بس کنه کاراشو
    و از ترسم به خواهرم نگفتم چون خیلی همو دوست داشتن
    همین شد گذشت و این آقا به من گفت ک باید بیای بیرون برای اینکه ی سری چیزا هست باید صحبت کنیم و به من دست درازی کرد و این کارشو بار ها ادامه داد توی این ۲ ۳ ما و من هرکاری کردم به خواهرم بگم نتونستم و الان مشکل اینجوری شد ک خواهرم فهمید خودش ک داستان چی بوده تقریبا
    فقط فهمید ک این آقا ابراز علاقه کرده و خیلی الان حالش بده
    و ازم میخواد ک اگر چیزی میدونم از اون آقا بهش بگم
    و از طرفی این آقا داره هی قسم میخوره ک من عوض میشم غلط کردم و ازین حرفا
    و این جا من حس گناه دارم ک چرا زودتر نگفتم ک الان اینجوری پای جفتمون گیر باشه
    چیکار باید بکنم توروخدا کمکم کنید
    دوستار شما کوکب🤍

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که شما و خواهرتان هر دو ارتباط تان را با این آقا قطع کتید.
      خواهرتان به دلیل وابستگی که به این آقا دارد مطمئنا اذیت می شود. برای این کار بهتر است که با یک مشاور در ارتباط باشد تا راحت تر بتواند فرایند فراموشی را طی کند.

  • فاطمه گفت:

    سلام من ۵۴ سالمه نوه ی من ۲ساله هست پدرومادر سر کار میرن مجبورم من نگه دارم رفتارمان نسبت به بچه بده داد میزنیم کم وقت میزاریم اونا که تا ۷ شب سرکاری منم چون هم کار خونه واشپزخونه خسته میشم لج میکنه از قصد همه جارو میریزه بهم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اگر نگهداری کودک برایتان سخت است. حتما به پدر مادر کودک بگید و از ایشان بخواهید که بچه را مهدکودک بزارن.

  • علیرضا گفت:

    سلام ی پسر ۱۸ ساله ام که تک فرزندم.خانوادم نمیزارن در اتاقمو ببندم!اصلا باید چیکار کنم خداوکیلی

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز می توانید با پدرتان در این مورد صحبت کنید، و دلیل این رفتار را بپرسید. یا از ایشان بخواهید با مشاور در این مورد صحبت کنند.

  • راضیه گفت:

    سلام وقت بخیر سوالی داشتم از خدمتتون.
    منو همسرم ۷ساله ازدواج کردیم و ی پسر ۵ساله داریم زندگی خوبی داریم همسر شغلش mdfکاری هست و برای انجام کارش مجبور به رفت و آمد در منازل مردمه شخصیت متعصب و مذهبی داره و اصلا اهل روابط نامشروع نیس ولی متاسفانه مجبور ب مراودات با خانم هاست خلاصه حدود یکساله درگیر پیشنهادات ی خانم شدیم ولی این اواخر دیگه بی پروا پیشنهاد میده ک از زندگیم و ۳فرزندم می گذرم شما هم طلاق بده و باهم ازدواج کنیم و دائما در حال پیام داد نه. همسرم از اول هیچ پنهان کاریی نکرد و مطرح کرد حالا نیاز ب راه کار دارم چکنم از این خانم رها شیم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز به همسرتان بگویید که این خانم را بلاک کنند و به پیام ها و تلفن های ایشون اصلا جواب ندهند. خودتان هم می توانید با ایشون تماس بگیرید و بگویید اگر مجدد مزاحم زندگی شما بشود می توانید به همسرش اطلاع دهید و یا حتی می توانید از ایشان شکایت کنید.

  • زهرا گفت:

    سلام من خانمی هستم ۳۵ساله که خیلی دلسوز همسرم بودم تو همه مشکلات زندگی کنارش بودم اونم مرد مهربونی بود ولی یه مدته هیچ حس عاشقانه نسبت بهش ندارم دلیلشم اینه احساس میکنم دیگه دوسم نداره واقعآ زندگی کردن باهاش برآن سخت شده ۲فرزند ۷ ساله و ۴ ساله دارم فقط بخاطر اونا نمیتونم این زندگی رو ترک کنم از طرفی واقعآ افسرده شدم خودزنی میکنم و همسرم هم هیچ توجه نمیکنه لطفآ راهی نشام بدید که بچه هام آسیب نبینن

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که در مرود احساسات و مشکلاتی که با همسرتان دارید با ایشان صحبت کنید و اگر شرایطش را دارید از مشاوره زوج درمان کمک بگیرید. در مورد خودتان هم ممکن است به افسردگی دچار شده باشید که بهتر است از مشاور فردی کمک بگیرید تا شرایط روحی خودتان بهتر شود.

  • محمد گفت:

    سلام
    من ۲۲ ساله ، دانشجوی پزشکی تهران هستم. و در خوابگاه سکونت دارم ، در دوره های قبلی زندگی خود آنچان دوست زیادی نداشته و همواره در کنار خانواده گذران زندگی میکردم و خیلی هم یا خانواده خوش بودم. در کل آدم به شدت محتاط و درونگرایی هستم و به شددددت اعتماد به نفس پایینی دارم و برای توجیح خود و پذیرفتن خود به دنبال تایید دیگران هستم تا نظر شخصی خودم و در این مسیر هم به دیدگاه های منفی بیشتر بها میدم.
    از اوایل دوران دانشجویی سعی میکردم ارتباطات خودم را در بسیاری از حیطه ها با دانشجویان و هم خوابگاهی هایم گسترش بدم و تا حد بالایی موفق بودم، اما بعضی از افراد آنچنان بهایی به من نمیدادند و این من را آزرده خاطر میکرد حتی چندین بار سر اینکه چرا کسی به من اهمیت نداده چند روزی تو فکر فرو میرفتم ، به عبارتی خیلی دوست داشتم همه من رو دوست داشته باشند و من از همه برتر و بهتر باشم چه تو روابط دوستانه و چه تو امور درسی.
    ولی خب مسئله این هست که رفتار دوستانی هم که داشتم کم کم من رو آزرده خاطر میکرد هر روز سر اینکه مثلا چرا فلان کس جلوی من حرفی را زد و احترام منو نگه نداشت ، هر چند به من هم ربطی نداشت و یا اینکه چرا کسی یک مسئله ای رو رعایت نکرد به خصوص هم اتاقی هایم بحثمان میشد و اونا به تبع از من ناراحت میشدند، تو گروه های دوستانه ای که بودم اصلا تمایل به ورود به مسائل نداشتم و بعد ها خب برا خودشون گروه دیگه ای میزدن و گروه اصلی رو که من بودم ترک میکردن، و کم کم با وجود اینکه درونگرا هستم و تو حالت عادی تمایل دارم خیلی اجتماعی نباشم ولی خب احساس کردم که خیلی تنهام، نه با کسی صمیمی هستم و نه خیلی به من بها داده میشه در حالی که اوایل خیلی منو قبول داشتن
    و این مورد رو هم اضافه بکنم که من تو روابط دوستانه همواره متعهد به امور اخلاقی بودم و هیچ وقت کاری از بنده دیده نشده که مستقیما باعث آزرده خاطری اونها بشه مگر اینکه خیلی سریع برم و ازشون عذر بخوام.
    به نظرتون من الان دقیقا چه کاری انجام بدم؟ همچنان به این روند ادامه بدم یا بدون رعایت خودم ورود کنم به جمع ها و هر جوری که شده خودمو تحمیل جمع بکنم، تمایلم به برتری تو جمع ها و تلاش برای محبوب همه بودن رو فراموش بکنم، یا به اندک افراد اطرافم قانع باشم و زندگی رو با اونا سر بکنم؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز ممنون از توضیح کاملی که دادید من فکر می کنم باید یک دوره طرحواره درمانی بگذرانید. در طرحواره درمانی ما یک پرسشنامه در اختیار شما قرار می دهیم. بعد از پر کردن پرسش نامه و انجام مصاحبه ما تا حد زیادی می توانیم گیرهای شخصیتی شما را تشخیص دهیم و با هم یک دوره درمان خوب را داشته باشیم. لطفا از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • فاطمه گفت:

    سلام خسته نباشید
    شوهرم وقتی تو خونه هست اصلا باهام حرف نمیزنه و همش سرش تو گوشی اگه هم بهش بگم باهام دعوا میکنه کلا ارزشی برای من قائل نیست اما من باهاش خوبم و اگه بدی ازش ببینم فراموش میکنم و همش پیشش میشینم و ابراز علاقه میکنم اما اون توی یه بحث کوچیک هم خیلی حرفای بد و زشت بهم میزنه و انگار اون ادم قبلی نیست اما اگه من فقط بد نگاش کنم خون به پا میکنه و قهر میکنه کلا همش باید حرف اون باشه و اگه قهر کنه اخلاقش صد برابر بد تر میشه دیگه واقعا خسته شدم از دستش تو رو خدا بگید من چکار کنم که بهم اهمیت بده؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز در مورد اینکه همسرتان ار تلفن همراه زیاد استفاده می کند می تواند دلیلش وابستگی یا اعتیاد به تلفن همراه باشد. در مورد رفتارهای دیگر، همسرتان باید بررسی شود و مشکلات فردی ایشون مشخص بشه . بعد از درمان فردی، ایشون رفتار مناسب تری خواهند داشت. پیشنهاد من به شما این است که حتما همسرتان را ترغیب کنید که از روانشناس بالینی کمک بگیرند و دوره های طرحواره درمانی را بگذرانند.

  • زهرا گفت:

    سلام خسته نباشید ۱۵ سال هست ازدواج کردم چند سالی میشه بنا به دلایلی مهریه ام را بخشیدم الان بعد از چند سال احساس میکنم رفتار همسرم عوض شده دلم میخواد برم سر کار و هر اتفاقی تو خونه میفته همسرم میگه سر کا ر نرو تو خونه به جز موقعی که سر کار میرم عین یک زندانی هستم تا حرفی میزنم با همسرم دعوامون میشه بهش میگم برم خونه خواهرم میگه نرو دلیل میپرسم میگه خوشم نمیاد بعد دعوامون میشه میگه سر کار نرو یا میگم میخوام برم خرید میگه نرو میگم چرا میگه اعتماد ندارم
    درصورتی کع من با اعتماد کامل به ایشان مهرم را بخشیدم اما الان پشیمونم احساس میکنم چون مهریه ندارم اینقدر زور میگه به من به نظرتون چکاد کنم کارم هرشب شده گریه

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز ممکن است که همسر شما تله بدبینی داشته باشد. از نظر فردی ایشون باید بررسی بشه. پیشنهاد من به شما این است که حتما با یک زوج درمان در ارتباط باشید تا بتوانید مشکلات را بهتر حل کنید.

  • م.ف گفت:

    سلام من ۱۹سالمه و ۴ ماهه که ازدواج کردم و توی عقد هستم من و همسرم خیلی باهم خوبیم ،من مشهد زندگی میکنم و همسرم شهرستان از هم دوریم ،وقتی ک تلفنی حرف میزنیم همسرم به من میگ تو بلد نیستی زیاد حرف بزنی من از آدم کم حرف خوشم نمیاد من روزمرگی هامو واسش توضیح میدم بعد دیگ چیزی نمیگم و شوهرم دوس نداره این کم حرفیمو ،من خب واقعا نمیدونم چی بگم ؟ میش راهنماییم کنید

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که با همسرتان یک مشاوره بعد از ازدواج یا زوج درمانی داشته باشید. تا بهتر بتوانید از خواسته ها و انتظارات هم مطلع شوید.

  • فریبا گفت:

    ۳۶ سال از زندگی مشترکمان می گذره. دو دختر داریم. همسرم جراح است. من دبیر بودم و به خاطر بچه ها ناچار شدم کار را ترک کنم. همسرم به مادرش خیلی وابسته بود. کل زندگی ام تحت شعاع روابط غلط آنها با هم بود. هفت ماهه مادرش فوت کرده. رفتارش با من و بچه ها طوری شده انگار مزاحم زندگی کردنش هستیم. در صورتی که به خاطر مادرش از تصمیمات بزرگی که برای زندگی می گرفت گذر می کرد. من ابله همه این سال ها تحمل کردم. فکر می کردم بالاخره مادرش که رفت شاید میانسالی را بهتر گذر کردیم. اما رفتارش سرد و توهین امیز شده. متاسفانه نمی توانم بیشتر از این تحملش کنم. بچه ها ناراحتند ولی من متاسفانه ادامه دادن با او برایم قطعا مرگ زودرس خواهد داشت. چکار کنم بتوانم تحمل کنم. کاسه صبرم را چطور خالی کنم؟ دستم خالی است . چکار کنم تا به آرامش برسم. تا حرف می زنیم داد و بیدار می کنه . انگار به ته خط رسیدیم. حرفی نیست. حق و حقوق من چیه؟ چکار کنم. ۵۹ سالمه. هنوز شاید راهی باقی مانده باشه. و خدا بخواهد عمری بدهد، فقط آرامش می خوام. چکار کنم. کمکم کنید لطفا. دیگه تحمل این آدم برام غیر ممکن داره میشه. بچه ننه بودنش همچنان ادامه دارد. بچه ها هم از دستش شاکی هستند. فقط به من می کن مامان ولش کن محل نگذار بهش. مدتی است ما در تهران و او در شهر دیگری است. نمی دانم چه کنم. لطفا کمکم کنید تصمیم درست بگیرم.

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز همسری که تا این حد به مادرش وابسته بوده است الان مادر را از دست داده است. پس طبیعی است که حال روحی خوبی نداشته باشد. در این شرایط بهتر است که او را تشویق کنید تا در کنار یک مشاور سوگ فرایند سوگواری مادر را سپری کند و به حالت عادی برگردد. و بعد از آن هم حتما از یک زوج درمانگر کمک بگیرید تا بتوانید رابطه بهتری با یکدیگر داشته باشید.

  • زهرا گفت:

    سلام .
    من باهم سرم اختلافات زیادی داشتیم اون به خاطر مصرف شیشه دچار توهم بود منو به چشم یه خائن میدید .مدام جلوی بچه ها منو تحقیر میکرد .الان سه ساله افتاده زندان و دخترم به سن مدرسه رسیده .اصلا علاقه ای به مدرسه نداره حرف گوش نمی کنه منم خونه پدرم هستم و این باعث شده خیلی سرکوفت بخورم.خودمم افسرده شدم .خواهشها بهم بگین چکار کنم که علاقه مند بشه به مرتب بودن و درساش

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که فرزند خود را نزد یک مشاور کودک ببرید تا با بررسی ایشان دلیل رفتار کودک خود را متوجه شوید. روانشناس زمانی می تواند راهکار درستی به شما ارائه دهید که دلایل زفتارهای کودک شما را متوجه شود.

  • اتوسا گفت:

    سلام وقت بخیر
    دختر ۱۴ ساله هستم که با مشکلات عصبی و افسردگی دست و پنجه نرم میکنم
    صبر و تحمل خیلی کمی دارم و اغلب با اسیب زدن به خودم ،خودم رو اروم میکنم مثل خط کشیدن با تیغ روی دست و زدن تسبیح روی بدنم ،۲ بار خودکشی ناموفق داشتم و دارم از این حال خودم خسته میشم
    اگه پیشنهادی دارید ممنون میشم کمک کنید بهم ممنون

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز آسیب زدن به خود می تواند دلایل متفاوتی داشته باشد برخی از این دلایل عبارتند از افسردگی و احساس غم و اندوه، استرس و اضطراب زیاد، فشاورهای عصبی و…. شما زمانی که این عواطف و احساسات به سراغتان می آید برای فرار از این عواطف به سراغ خودزنی می روید تا حواس خود را پرت کنید. پیشنهاد من به شما این است که حتما تحت نظر یک روانشناس باشید و از او کمک بگیرید. اما در کل راهکارهایی را به شما میگویم که زمانی که این عواطف به سراتان می آید این کار ها را انجام دهید:
      1- با مشت به یک بالشت نرم بکوبید.
      2- در یک بالشت فریاد بزنید.
      3- احساسات و اتفاق های روزانه را برای خود روی یک تکه کاغذ بنویسید و بعد آن را پاره کنید.
      4- ورزش کنید.
      5- برقصید.
      6- حیوان خانگی داشته باشید.
      7- مدیتیشن انجام دهید.

  • ناشناس گفت:

    سلام ،دختر ۱۴ ساله هستم که با مشکلات عصبی مواجه شدم و ۲ بار خودکشی ناموفق داشتم و بیشتر مواقع وقتی عصبی میشم با اسیب زدن به خودم سعی میکنم خودمو اروم کنم مثل خط انداختن با تیغ روی دست یا زدن با تسبیح روی پاهام
    نمیدونم چیکار کنم واقعا

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز سوالتان را دوبار پرسیده اید، در کامنت قبلی با نام آتوسا یه طور کامل برای شما توضیح داده شده است. با سپاس

  • مهسا گفت:

    سلام وقت بخیروخداقوت.همسرمن پرخاشگرواهل کتک زدن وبددهن ونابارورهم هست.البته به اضافه ی عاص وپاس.خیلی زورمیگه خیلی تحمل کردم وهمش گفتم دیگران نفهمن من بااخلاقش مشکل دارم ولی واقعا تحملش برام سخت شده.نمیدونم بایدچکارکنم؟۹سال ازدواج کردیم وبچه دارنشدیم.البته ازروزاول خودش میدونست مشکل داره ولی بمن نگفت وازدکتررفتن هم فراریه.وقتی فکرشومیکنم واقعاجوونیم وزندگیم داره باهاش تباه میشه😔لطفاراهنماییم کنیدکه چکارکنم؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز حرف مردم مهتر از زندگی و جوانی شما نیست. و بهتر است که نسبت به حرف مردم بی اعتنا باشید. در مورد پرخاشگری و عصبی بودن همسرتان بهتر است که ایشون تحت نظر روانشناس یا روانپزشک باشند تا شزایط بهتری پیدا کنند. و این نکته را در نظر داشته باشید که تا زمانی که مشکلات رفتاری همسرتان درمان نشده است به فرزند اوری فکر نکنید.
      بد از برطرف شدن مشکلات همسرتان در مورد ناباروری بهتر است که تلاش خودتان را بکنید و با روش های مدرن فرزند آوری به دنبال درمان باشید. اگر همسرتان در این راه شما را یاری نمی کنند می توانید تصمیم دیگری بگیرید. لطفا از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید تا بهتر بتوانیم به شما کمک کنیم.

  • مرجان گفت:

    سلام وقت بخیر من یه کودک 2 سال و نیم دارم پسر هست خیلی باهوش و شیطونه اما به شدت حرف گوش نکن و لجباز هست وتا باهاش مخالفت کنیم یا کار اشتباهی انجام بده دعواش کنیم میزنه یا گاز میگیره دیگه نمیدونم چیکار کنم توی خونه جلوی مردم این کار تکرار میکنه. تک فرزنده از نظر محبت بازی هم کم نمیزارم اما نمیدونم چرا اینجوری شده لطفا یه راه کاری به من بدین

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اگر کودک شما واقعا لجباز باشد، نبایدشما هم با ایشون لجبازی کنید. چرا که شرایط بدتر می شود. در مقابل لجبازی و کار اشتباه با کم محلی کردن بهتر می توانید جواب بگیرید. لطفا از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید و با روانشناس کودک مرکز پیام مشاور در ارتباط باشید.

  • ناصری گفت:

    باسلام وقت بخیر
    سوالی داشتم در خصوص همکاری مالی در زندگی مشترک.
    اول زندگی زن دانشجو بوده و بعد از 5 سال تحصیل و حمایت مرد شاغل شده و حقوقش را 100 درصد متعلق بخود میداند و اعلام میدارد همه هزینه های زندگی خانواده با فرزندان با مرد است. روش منصفانه همکاری مالی زوجین چگونه است. آیا 50 – 50 باید حقوقشان را در حسابی واریز نمایند تا هزینه شود؟ یا ….
    لطفا راهنمایی فرمایید.

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز رن از نظر قانونی هیچ تکلیفی به هزینه های زندگی ندارد. و شما نمی توانید او را مجبور کنید که با حقوق خودش هزینه های زندگی را پرداخت کند. اما شما در صورتی که حقوق مکفی داشته باشید که بتوانید کاملا از پس هزینه های زندگی بربیایید می توانید از سر کار رفتن همسر خود ممانعت کنید. اما بهتر آن است که با ایشون صحبت کنید و در مورد مسائل مالی با هم به توافق برسید.

  • عسل گفت:

    سلام خسته نباشید خانم من ۱۶ سالمه الان ۱ساله با اقا پسری دوس بودم اون ۱۷ سالشه تفاوت سنیمون ۱ساله الان ۷ماهه که کات کردیم سر اینکه گف یا من یا رفیقت من جفتشون دوس داشتم نظری ندادم فقط بش گفتم نمیخوام رفیقم از دست بدم توام خیلی دوست دارم ولی اون گف من از زندگیت میرم ۱،۲ ماه اول عادی بود ولی بعدش برام خیلی سخته هرشب کارم شده گریه یه لحظه از فکرم بیرون نمیره رابطمون خیلی صمیمی بود حتی خونمون میومد خانواده هامون از رابطمون خبر داشتن چند روزه بهش پیام میدم میگه من برنمیگردم دلم شکستی نمیتونم دیگه اعتماد کنم تروخدا بهم کمک کنید چیکار کنم که دوباره برگردونمش به رابطه من خیلی دوسش دارم😔💔

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز این آقا برای شما تعیین تکلیف می کند که یا من یا کسی دیگر. این اصلا کار درستی نیست. چرا که شما را بین دوراهی انتخاب های اجباری قرار می دهد. از نظر من بهتر است که فرایند فراموشی را طی کنید و در این مسیر حتما از یک مشاور کمک بگیرید تا راحت تر بتوانید این پروسه را بگذرانید. این نکته را هم در نظر بگیرید، آدمی که شما را محدود می کند مطمئنا نه می تواند دوست خوبی باشد و نه می توانید روی این آقا برنامه ریزی های بلند مدت داشته باشید و به ازدواج با ایشان فکر کنید.
      برای مشاوره بیشتر از تلفن ثابت با شماره 9099072026 با ما در تماس باشید.

  • زیبامحسنی گفت:

    سلام خسته نباشین مشکل من دخترم هست والان کلاس اوله واینکه میشه گفت مشکل جنسی وخودارضایی که البته ازکودکی که میذاشتم مهد وپوشک بود متوجه شدم والان که مدرسه میره متوجه شدم توکلاس هم پاهاشوبه هم می‌ماله وکلی هم گفتم که دخترم نکن زشته ومن میبینمت مامانا دوربین دارن همه جا بچه هارومیبینن چکارمیکنن قول داده ولی باز همین مشکل هست متاسفانه وموندم که چیکارکنم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز ممکن است فرزند شما عفونت ادراری داشته باشد. عفونت باعث ایجاد خارش در ناحیه تناسلی می شود و کودک شما را ترغیب به خودارضایی می کند. بهتر است در ابتدا از این موضوع مطمئن شوید.

  • الی گفت:

    سلام
    من چند وقت هست که متوجه شدم پدرم به مادرم داره خیانت می کنه به مادرم،
    من این موضوع رو به مادرم نگفتم .
    پدرم هم نمی دونه که من متوجه شدم
    میخواستم بدونم چه جوری باید جلوی پدرم رو بگیرم که دیگه انجام نده

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز مطمئنا شما از این مورد ناراحت هستید. و من این ناراحتی و حس بد شما را درک می کنم اما باید بدانید که این زندگی برای دو نفر دیگه است و شما حق دخالت در زندگی پدر و مادرت را نداری. بهتر است که رازنگه د ار باشی و این موضوع را یا مادر در میان نگذاری. می توانی دلایل یانت پدر را بررسسی کنی با یک مشاور خوب و کاردان صحبت کن در آخر می توانید با پدرتان صحبت کنید اما قبل از صحبت کردن بهتر است که با مشاور مشورت کنید تا او به شما آموزش دهد که چیزی که می خواهید بگویید را چگونه بیان کنید.

  • Fateme گفت:

    باسلام وعرض ادب؛ من درمورد محل زندگیمون باهمسرم به مشکل برخوردم و نمیتونیم تصمیم جدی بگیریم ازتون میخوام که راهنماییم کنین؛ بعدازآشنایی و علاقه وقتی ازدواج کردیم تصمیم داشتیم توی شهرستان محل زندگی شوهرم زندگی کنیم واینکه پدرشوهرم فوت شدن و مادرشوهرم تنهازندگی میکنه با پافشاری خانواده من و دودلی ام که به وقتش پیش مشاورنرفتم بعدعروسی اومدیم شهرما که مرکزاستان دیگه ای هست. الان ۴ماه از عروسیمون میگذره هم به دلیل مشکل شغلی که برای شوهرم اتفاق افتاده هم به قول خودش از دیار و خانواده ام دور شده ام اکثرا مسئله بینمون پیش میاد. بنظرتون بریم شهرستان بهتره یا بمونیم و صبر وتحمل کنیم؟ هم مشکل کاری ومالی داریم و هم شوهرم شدیدا بیقراری میکنه و باعث میشه منم ناراحت بشم تصمیم درست چیه؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز با توجه به قولی که شما در ابتدای ازدواج به همسرتان داده بودید، بهتر آن بود که اختیار محل سکونت را به ایشان می سپردید. چرا که عوض کردن صحبت بعد از ازدواج می تواند منجر به عدم اعتماد شود. البته این مشکل بیکاری هم که برای همسرتان اتفاق افتاده است مزید بر علت است که شرایط زناشویی شما را نامناسب تر کرده است. و اگر این بیکاری و مشکلات مالی ادامه پیدا کند مطمئنا شرایط بدتر خواهد شد. پیشنهاد من به شما دوست عزیز این است که بار دیگر در مورد محل زندگی با همسرتان صحبت کنید و این بار برای سکونت در شهر خود پافشاری نکنید و بیشتر مزایا و معایبی که زندگی در یک شهر برای شما به دنبال دارد را بررسی کنید.

  • Someone گفت:

    من ۱۳ سالمه و حافظم افتضاح جوری که زیاد بچگیمو یا اتفاقات دیگه یادم نمیاد یا خیلی گیجم و دقت و تمرکز اصلا ندارم مثلا وقتی کتاب میخونم نمیفهمم یهو چی خوندم یا یادم نمیاد خط قبلی چی بود اصن و خیلی سخته درمانش
    احساس میکنم اگه این مشکلا نبود بیشتر از هوشم میتونستم استفاده کنم
    چرا؟ یا چیکار باید بکنم؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز کم بودن حافظه می تواند دلایل مختلفی مثل کم خوابی، استرس، مصرف داروها و… داشته باشد. پس بهتر است در ابتدا دلیل کم خوابی شما بررسی شود. برای انجام این کار می توانید آزمون شناختی برای ارزیابی توانایی تفکر، آزمایش خون و نوار مغز رو انجام دهید.
      اما در کل با راهکارهایی مثل تکه تکه کردن اطلاات، بلند گفتن برنامه مهمی که ممکن است فراموش شود، تمرکز روی انحام کارها و… می توانید حافظه خود را تقویت کنید.

  • پرتو گفت:

    ولی توی واتساپ با شما میتوانم چت کنم ولی هزینه ای متاسفانه نمیتونم بدم….

  • پرتو گفت:

    سلام خسته نباشید بله درسته من طرحواره رهاشدگی دارم یعنی روانشناسم گفته و ادرس سایت هم برام باز نشد ک من ب سوالاتتون جواب بدم من اجازه ندارم ب شما زنگ بزنم چون پدر مادرم نمی زارن یعنی میگن ک همین روانشناس خوبه و روانشناس دیگ ای میخای چیکار ولی واقعا ب روانشناس دیگ ای احتیاج دارم ن این روانشناس این روانشناسی ک دارم راه حل خاصی نمیده بهم و خیلی خیلی سختگیر هستش و مثلا میگ نت نرو تا ساعت فلان و تا ساعت فلان اینستا نرو ولی من نت رفتن رو خیلی دوست دارم ولی نمیزاره نمیدونم چیکار کنم کلی کار دارم تو نت رشتم کامپیوتر بوده

  • پرتو گفت:

    سلام خسته نباشید ممنون از جوابتون ی سوال دیگ داشتم اونم این بود ک چیکار کنم ب دیگران وابسته نشم؟ممنون میشم جواب بدین مرسی

  • پرتو گفت:

    اینم بگم ک من میتوانم دوستانم رو فراموش کنم فقط باید نظریم رو در موردشون عوض کنم یعنی اینک بجای اینک دوسشون داشته باشم دوسشون نداشته باشم این کاررو میتونم بکنم ولی نمیدونم چطوری میشه شما کمکم کنید ک نظریم رو راجعبه دوستانم تغییر بدم و دیگ دوسشون نداشته باشم؟من روانشناسم رو نمیتونم عوض کنم چون مامانم اجازه نمیده میگ همین خوبه در صورتی بنظرم خوب نیست ممنون میشم در این موردم راهنمایی بفرمایید ک چطوری عوضش کنم

    • نوروزی گفت:

      پرتو عزیز لازم نیست روی احساس خودت در مورد این افراد خیلی تمرکز کنی. دیگه سراغ صفحات مجازی این افراد نرو. عکس ها و پیام هایشان را مرور نکن. و به دنبال ایجاد ارتباط جدید باش. با رفتن به کلاس های مختلف و یا رفتن به باشگاه.
      با انجام دادن این کارها قطعا بهتر میتونی فراموششون کنی.

  • پرتو گفت:

    سلام خسته نباشید میخاستم بگم ک : من با دوستانم در فضای مجازی باهاشون اشنا شدم یعنی اینک همین جور ک در نت داشتم سرچ میکردم با وبلاگاشون اشنا شدم یعنی در حقیقت جذب وبلاگاشون شدم و از وبلاگاشون خوشم اومد و اون سال(یعنی چند سال پیش)تصمیم گرفتم باهاشون دوست شم و بعدشم اوایل باهام خوب بودن یعنی باهام دوست بودن ولی بعد از مدتی یعنی چندسال بعد ک من ی سری اشتباه انجام دادم دیگ باهام دوست نشدن و حتی بهم اجازه فالو نمیدن یا بلاکم کردن اشتباهاتی مثل حرف تکراری زدن منظورم اینک اونا میگن من حرفای تکراری زیاد میزنم یا اینک میگن بهم ک من گیر میدم یا اینک میگن تو سوال زیاد میپرسی از اینجور اشتباهات ک دیگر باهام دوست نشدن راستشو بخاین من یک بیماری داشتم ک شاید بخاطر این بیماری هم هست ک باهام دوست نمیشن راستشو بخاین بیماری اسکیزوفرنی دارم یعنی همون توهم و درمان شدم یعنی اینک دارم درمان میشم و میگم شاید بدگو هم داشته باشم یعنی اینک عده ای پشت سرم بدگوییمو کنن ک دیگران باهام دوست نشن منک اینطوری فکر میکنم ولی روانشناسم میگ این یک هذیان یا توهمه واقعی نیست به هر حال ممنون میشم کمکم کنید ک دوستانم رو فراموش کنم من دختر هستم و دوستانمم دختر هستند شرمنده کامنتم طولانی شد

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      پرتو عزیز ممنون از توضیح کاملی که به من ارائه دادید.
      بهتر است که خودتان حتما تحت درمان روانپزشک و روانشناس باشید. و فرایند درمان را کامل کنید.
      در مورد دوستانتان هم لازم نیست مدام خود را سرزنش کنید و به خودتان بگویید من اشتباه داشتم. نه بلاخره هر کسی یکسری خلق و خو دارد که ممکن است برخی با این خلق و خو کنار نیایند.
      سعی کنید در روابط دوستی خیلی پیش روی نداشته باشید و در ابتدا یک رابطه سطحی داشته باشید. و این را هم در نظر داشته باشید که اگر قرار است دوستان شما با حرفهایی که دیگران در مورد شما می زنند با شما قطع رابطه کنند همان بهتر که این ارتباط هرچه زودتر قطع شود که البته من بعید میدونم این احتمال خیلی درست باشه.

  • پرتو گفت:

    سلام خسته نباشید شرمنده مزاحم میشم من دوستانی دارم ک باهام دوست نمیشوند ولی من دوسشون دارم یعنی منظورم اینک بلاکم میکنند و من دل شکسته و ناراحتم از دست دوستانم منظورم اینک دلم شکسته روانشناسم میگ فراموششون کن فقط میگ فراموششون کن و راه حلیم براش نمیده ولی ممنون میشم اگر شما کمکم کنید ک بتوانم دوستانم رو فراموش کنم قبلا شاید نمیخاستم ولی الان میخام فراموششون کنم…. ممنون میشم اگر در این مورد راهنمایی بفرمایید ک چطوری فراموششون کنم ممنونم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما باید ابتدا فرایند این دوستی را برای من بازگو کنید. که چطور و کجا با این افراد دوست شدید؟ از چه زمانی رفتار دوستان اینگونه شده است؟ آیا مسئله و یا اتفاق خاصی بین شما رخ داده است که با شما این رفتار را انجام می دهند؟
      من برای اینکه بتوانم مشاوره درستی به شما بدهم باید جواب این سوالات را بدانم.
      با دانستن جاب این سالات می توانیم نتیجه گیری کنیم که شما چه رفتاری را در برابر این دوستان داشته باشید.
      اما به طور کلی اگر دوستانتان تمایلی به ارتباط با شما ندارند بهتر است که شما هم آنها را فراموش کنید. و برای بهتر کنار آمدن با فراموشی به دنبال ایجاد ارتباطات جدید باشید. باشگاه بروید و از کلاسهای مختلف آموزشی استفاده کنید، تا در این حین بتوانید دوستان جدید پیدا کنید.

  • Somayeh گفت:

    با سلام و خسته نباشید خدمت مشاورین محترم
    من یک مادر ۳۷ ساله هستم ک دوتا پسر ۳ونیم و ۲ونیم ساله دارم
    هیچوقت بچه هامو پیش کسی نمیذارم
    فقط چندماه پیش ۵روز بیمارستان بستری بودم پیششون نبودم و عمه هاشون ک واقعا آدمای خوبی هستن تو خونه خودمون ازشون نگه داری کردن.و بعد از بیمارستان هم دو مرحله اسکن قلب داشتم ک اون رو هم بعد از هر مرحله باید ۲۴ ساعت از بچه هام دور میبودم بخاطر اشعه.توی اونمدت هم خونه پدرشوهرم و پیش عمه ها و عموشون بودن.
    الان مشکل اینجاست ک این قضایا مال دوماه پیشه
    پسر من یک ماه تا یک ماه و نیمه ک ی ترس عجیبی داره
    مثلا امروز آب ریخت رو لباسش من خیلی معمولی ازش پرسیدم ریختی رو لباست ترسید و وحشت زده خودشو جمع کرد و گفت هیچی نشده درحالیکه کل لباسش خیس شده بود
    یا توپارک ک بودیم داشت تاب میخورد منم با فاصله کمی ازش نشسته بودم ی آقایی با بچه اش اومد بشینه روی تاب بغلی
    پسرم سریع پاشد اومد پیشم و گفت هیچی نشده مامان
    این فقط چندتا مثاله
    نگرانشم
    میگم چی شده،بچه ایه ک درونگراست و اگه کسی دعواش کنه نمیاد بگه ب آدم
    دلم شور افتاده نکنه کسی بلایی سرش آورده و ترسوندتش ک ب کسی نگو
    آخه ما با ملایمت و معمولی میایم ی سوال بپرسیم یجوری خودشو جمع میکنه ک انگار ما همش داریم کتکش میزنیم
    واقعا نگرانشم
    خیلی دلم آشوبه
    پسر کوچکترم همه چیزو سریع میاد بمن میفهمونه
    ولی این بچه نمیگه
    لطفا کمکم کنید
    حتی دیروز ک با باباش تو ماشین بوده باباش با ملایمت بهش گفته سپنتا بابا خوب وایسا من پشت سرم رو ببینم ، میگه بچه یجوری ترسید و پرید
    ک بهش گفتم چیه بابا کی تورو ترسونده
    گفته حسین
    پرسیده حسین کیه
    گفته اون حسین دیگه
    بمن بگید چکار کنم.یعنی کسی بلایی سر بچه من آورده و تازه تهدیدشم کرده ک ب کسی حرفی نزنه.
    اینم بگم ک سپنتای من دستشویی ۱ و ۲ رو بمن میگفت و میبردمش
    الان ۱رو گاهی میره خیلی کم پیش میاد ک تو شلوارش جیش کنه
    ولی شماره ۲ رو تقریبا حدود۲هفته اس هر روز تو شلوارش میکنه
    گاهی دعواش میکنم
    گاهی نصیحتش میکنم
    این اسم حسین رو هم ک شنیدم واقعا بهم ریختم
    کسی ب اسم حسین هم تو فامیل نزدیک نداریم ک رفت و آمد داشته باشیم.لطفا کمکم کنید.ممنون از لطفتون

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز فرزند شما از چیزی ترسیده است. و یا ممکن است که کسی او را از چیزی ترسانده باشد. بهتر است که با کمال آرامش با فرزند خود گفت و گو کنید و حتما در این گفت و گو به او امنیت بدهید. به او بفهمانید که همیشه کنارش هستید و نمی گذارید کسی به او آسیبی وارد کند.
      سعی کنید که به گونه ای با او صحبت کنید که اگر اتفاقی افتاده است برای شما بیان کند تا بفهمید موضوع چیست. و اگر موفق نشدید که با او صحبت کنید حتما فرزند خود را نزد روانشناس کودک ببرید تا روانشناس با او صحبت کند.
      لطفا نگذارید از این موضوع زمان زیادی بگذرد و حتما پیگیری کنید.
      ممنون

  • امیری گفت:

    من سه ساله آقایی رو از طریق اینستاگرام میشناسم و گاهی هم با هم صحبت میکنیم. من از ایشون خوشم میاد… چند وقت اخیر کمی بیشتر باهم صحبت کردیم و برعکس همیشه که راجع به مسائلی بجز خودمون صحبت میکردیم این چندوقت راجع به خودم ازم میپرسید و گاهی درد و دل میکرد تا جایی که ایشون یک بار از من درخواست کرد که به یک نوشیدنی دعوتش کنم و من هم پذیرفتم اما به دلیل اینکه اون زمان در شهر دیگری بودم به چندروز بعد موکول کردم. از این قضیه چندروز گذشت من بهشون گفتم که برگشتم و در طول هفته میتونیم یک روز همدیگه رو ببینیم اما ایشون فقط گفتن باعث افتخاره و چیز دیگری نگفتن. من هم بیش از اون ادامه ندادم… و سعی کردم کمتر باهاش صحبت کنم تا این بار از طرف ایشون صحبت شروع بشه اما هیچ خبری ازش نشد و احساس میکنم پشیمون شده و یا داره فاصله میگیره به هر دلیلی… میخواستم ازتون راهنمایی بگیرم که چطور با این شخص رفتار کنم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز رفتار این آقا نشان دهنده این است که در این ارتباط خیلی جدی نیست. و دیدن شما و یا ارتباط گرفتن با شما خیلی برایش مهم نیست.
      پس بهتر است روی ایشان برای گرفتن رابطه جدی و طولانی مدت خیلی حساب باز نکنید. فاصله بگیرید و به گزینه های بهتر فکر کنید.

  • K گفت:

    سلام من 18سالمه و همسرم 23با عشق و عاشقی ازدواج کردیم همه دیگه رو خیلی دوست داشتیم ولی هی دعوا هر روز دعوا روز اول خواستگاری هیچ کس موافق ازدواج ما نبود همه به من میگفتن اخلاق ندارع ولی من محو عشق بودم اینم بگم که من پدرم و چهار ساله از دست دادم و 16سالم بود ازدواج کردم روز اول خواستگاری اونا اومدن گفتن هیچی نداریم برات هیچی نمیتونم بخریم حتی انگشتر نشون من قبول کردم گفتم باشه ولی تازه گیا که خونه درست کردن گفتم پول پس از کجا آوردین که ساختین گفتن ما پول داشتیم فقط از ترس اینکه تو تمومش نکنی نمیگفتیم اینم بگم که الان کلا خانواده ها قهریم همسرم رفته بود پشت من گفته بوده که این هر روز تولد و طلا و.. میخواست شب یلدا سال اولم برام خیلی مختصر اجرا کردن ولی با کلی دعوا اینا که اونا نمیخریدن و یه النگو همسرم برام خرید و کلی منت گذاشت تا به سال همش میگفت گریه ام مینداخت و می‌گفت چرا مادر تو النگو نخرید پدر همسرم هم فوت کرده و مادرش صیغه شوهر عمه ایشون شده ولی شوهرم قبول نمیکنه و اینم بگم که خانواده اش همش دنبال طلسم و رمال و اینان بعد این آقا همش به مادر من سو ظن داره همش بهش فحش میده تا الان خیلی زیاد باهم دعواشون شده حتی به خوده من هم شک کرده میگه شب نمیخوام بری بیرون همش گوشی مو میگرده خستم کرده و علاوه بر اینا به همه شک داره همش میگه فلانی خرابه فلانی با کی رفیقه فقط دنبال این حرفاس هر چی بهش میگم حالیش نیست همش به من میگه تو بی صاحبی تو بی کسی دست بزنم داره من الان دوساله نامزدم و اینکه من و تا حدی رسونده که دست به خودکشی زدم مادرش خیلی حسوده نمیخواد خوشی من و ببینه همش شوهرم و یاد میده و نمیزاره ما زندگی کنیم واقعا خسته شدم همسرم اصلا پشت من نیست و میزاره مادرش هر چی خواست به من بگه با مادرشان دیدم که دعوا کنه و تو خونشون همه چیزاشونو می‌شکنه و اینم بگم که مادرشو و خودش خیلی دروغگو هستن و حرفاشونو گردن نمیگرین و به ناحق دست میزارن رو قرآن و اینم بگم همسرم خیلی دهن بین هست و هر کسی هر چی بگه باور می‌کنه و خیلی گیرای الکی به من میده و تو رابطه هم اصلا بهداشت رو رعایت نمیکنه هر چی هم بهش میگم حالیش نیست

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است خودتان را خیلی درگیر حرف خانواده ها نکنید. و در مورد رسم و رسومات هم خیل سخت نگیرید. اما در مورد مسائل اساسی تر بهتر است که با هم صحبت کنید. هر چقدر بیشتر با هم صحبت کنبد مشکلاتتان بهتر حل می شود البته صحبتی که همراه با همدلی و احترام باشد، و به دعوا و کشمکش منجر نشود.
      و توصیه من به شما این است که برای مشکلاتی که دارید قبل از اینکه با هم به زیر یک سقف برید حتما از زوج درمانگر کمک بگیرید. چند جلسه زوج درمانی داشته باشید تا سر یکسری مسائل مهم با هم به تفاهم برسید و بعد عروسی کنید.

  • لیلا گفت:

    سلام .من یه سوال دارم .باوجوداینکه خیلی از دوستام معتقدن که من دختر زیبایی هستم و خیلی هم خونه داریم خوبه .اما بدلیل اینکه یه مادر پیر دارم و ننیتونم اون رو رها کنم چون پدرم سالها پیش فوت کرده، والبته بدلیل سخت گیری هام ازدواج نکردم .اما با اینکه همه میگن خوشکلی،همیشه تمایل دارم عمل های زیبایی انجام بدم .یه روز یکی از دوستام به من گفت تو مشکل روحی داری.به نظر شما اینطوره؟!

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز دلایل این که با وجود زیبایی باز هم به سراغ عمل زیبایی می روید، و از خودتان راضی نیستید، باید بررسی شود. این کار ممکن است به خاطر عزت نفس و اتماد به نفس پایین شما باشد. و یا شاید هم به خاطر معیارهای سرسختانه شما باشد. در هر صورت نیاز به بررسی بیشتری دارد. لطفا از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید و با مرکز روانشناسی ما در ارتباط باشید.

  • الی گفت:

    سلام شما مشاوره تحصیلی هم میدید ؟

  • نرگس گفت:

    سلام من حیلی افسردگی شدید دارم شبا بیدارم روزا همش خابم احساس خستگی میکنم ساله دیگه کنکور دارم اما اصلا جصله درس خوندن ندارم همش افکار منفی تو ذهنمه نمتونم از خدم دورش کنم هیچکسم ندارم باهاش حرف بزنم یکم خالی بشم همش میریزم تو خدم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز برای اینکه بتونید از این فضا خارج بشید باید برای خودتون هدف گذاری کنید. تعین کردن هدف و راههای رسیدن به آن، شما را مشتاق تر می کند تا بتوانید برنامه ریزی خوبی را انجام دهید.
      اما در مورد افکار منفی باید به شما بگویم که این افکار باید بررسی و ریشه یابی شوند. دلایل افکار منفی روشن شود تا بهتر بتوانم به شما کمک کنم. اما یک راهکار برای از بین بردن افکار منفی قرار گرفتن در زمان حال است. یعنی اینکه حواس 5 گانه خود را متمرکز کنید. وقتی یک فکر شما را رها نمی کند، متمرکز شوید در زمان حال، خوب گوش کنید که چه صدایی می آید، نگاه کنید به اطراف و ببینید چه چیزهایی در اطراف هست، چیزی را لمس کنید، بو بکشید که چه بوهایی در اطرافتان هست، و چیزی را مزه کنید(مثل یک شکلات). وقتی همزمان این کار را انجام دهید. شما در زمان حال قرار می گیرید و رشته افکارتان پاره می شود.
      دوست عزیز برای گرفتن مشاوره بیشتر می توانید از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • Seyede zahra seyedi گفت:

    سلام،شوهرم نه یک بار که چندبار توی این فضای مجازی با هر دختر و زنی چه پیامکی و چه تلفنی ارتباط برقرار کرده و کم و بیش من فهمیدم و به بحث و دعوا و غلط کردم از سمت شوهرم کشیده شد و هر بار میگه ی فرصت بده،خسته شدم از ی طرف دوسش دارم،از ی طرف هم واقعا دلم میشکنه از کاراش،نمیدونم باید چکار کنم؟ی راهنمایی میخوام که بتونم برگردونمش به زندگی

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز این پیمان شکنی همسر شما نیاز به درمان دارد. و اولین چیزی که در درمان پیمان شکنی و خیانت باید برسی شود، دلایل خیانت است. باید ابتدا بررسی شود که دلیل این خیانت کردن ها از طرف همسر شما چیست. و این مسئله نیاز به بررسی بیشتری دارد. لطفا از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید و با روانشناس مرکز پیام مشاور در این زمینه صحبت کنید.

  • Mahi گفت:

    سلام من ۱۹ سالمه و دو سال و نیم هست با کسی رابطه عاطفی دارم ما بعد از یک سالو نیم وارد رابطه جنسی شدیم و الان هشت ماه از رابطه جنسیمون میگذره
    سه روزه مادرم فهمیده و کلی دعوا داریم و بی قراری شدید
    یه خواهر بزرگ ترم دارم که تا با مامانم حرف میزنم ارومش کنم اون میره مخشو شست و شو میده دوباره مامانم علیه من میشه
    من با شخصی ک وارد رابطه عاطفی هستم مدام راجب اینده حرف میزنیم اینکه چجوری ازدواج کنیم چجوری سمت پدرم بیاد در اینده ک ازدواج کنیم
    کلی هم سختی داشتیم تو رابطمون ولی کنار هم موندیم
    ما همدیگرو خیلی دوست داریم حتی میشه گفت عاشق همیم
    من ۱۹ سالمه هست و اون شخص ۲۱
    ما الان نمیخوایم ازدواج کنیم در چند ساله اینده این برناممون هست
    رابطه جنسی هم به اسرار اون نبوده ما زیاد علاقه داشتیم بهم و دو طرفه بوده از رو علاقه زیاد
    من پشیمون نیستم از کارم چون با کسی که دوستش داشتم انجام دادم
    ولی مادرم به شدت افکار قدیمی داره و خیلی تو فشارم گذاشته و میگه نمیزارم برید بیرون تا کات شید یا کات کنی باهاش
    من نمیتونم کات کنم باهاش من دوستش دارم
    قبل اون نتونستم کسیو دوست داشتع باشم حتی به زور با بقیه بیرون میرفتم و بقیه از همون روز اول رابطع جنسی میخواستن ازم و من میترسیدم ازشون
    درسته زود بوده ولی مادرم چرا درکم نمیکنه
    چرا به جا اینکه کمک کنه ما قطعا بهم برسیم و در اینده باهم باشیم داره جدامون میکنه
    اگه ما واقعا باهم در اینده باشیم مادرم داره این شانسو از من میگیره
    ممنون میشم راهنماییم کنید

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز من باید ایتدا متوجه شوم که این ارتباط جنسی تا حد بوده و تا کجا پیش رفتید. و بعد هم در مورد خودتان و این آقا مقداری توضیح بیشتری بدهید. از نظر خانوادگی، اجتماعی، فرهگی و اقتصادی هر کدام در کدام طبقه هستید. و تا چه حد در این موارد به یکدیگر نزدیک هستید. با داشتن این اطلاعات مطمئنا می توانم کمک بیشتر و بهتری ب شما بکنم.
      اما در کل ارتباط جنسی خیلی درست نبوده . و اگر واقعا هدف ازدواج است، بهتر است ادامه آشنایی زیر نظر خانواده ها صورت بگیرد.

  • Sara گفت:

    سلام من ۱۷ سالمه و در حال حاضر کنکوری ۱۴۰۲ محسوب میشم یه مشکلی که دلرم اینه ک از سال دهم که مدرسه مجازی شد افت تحصیلی شدید داشتم و امسال هم ک یازدهم بودم بزور درس خوندم ولی نمره زیر ۱۵ نداشتم ولی خب منی ک همیشه ۱۹ یا ۲۰ بودم واسم سخته و اینکه یه مدتی ک مشاوره گرفتم فقط تونستم کنکوری درس بخونم همیش نیاز به یه محرک دارم ودر حال حاضر ک تابستونه اصلااااا نمیتونم درس بخونم انگيزه ندارم کتابو باز میکنم فقط نگا میکنم کلا از همچی بدم اومده از هیچی لذت نمیبرم کلا حس میکنم از لحاظ روحی خوب نیستم و واقعا واسه آیندم نگرانم با این حال بازم نمیتونم درس بخونم یه مدته حتی یک کلمه نمیدونم چم شده
    یه وقتایی هم فکر خودکشی میاد تو سرم ولی جرعتشو ندارم
    ممنون میشم راهنماییم کنید

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که اهدافتان را بار دیگر برای خودتان یادآوری کنید. چیزی که می تواند به شما انگیزه انجام کار را بدهد هدف یا اهداف مشخص و برنامه ریزی شده است. آینده را برای خودتان ترسیم کنید تا برای رسیدن به چیزهای خوب مشتاق تر شوید. در ضمن بهتر است با یک مشاور در ارتباط باشید تا در مراحل هدفگذاری و رسیدن به اهداف شما را یاری دهد.

  • عسل گفت:

    سلام وقتتون بخیر. من وپسردایی ام چهارسال پیش نامزدکردیم والان یکسالی میشه که ازدواج کردیم دوران نامزدیمون هم خیلی عاشقانه بوداما وقتی ازدواج کردیم
    فقط یکی دوماه اول خوب بودباهام اماحالا نمیدونم چراهمش نسبت بهم سردیم چندوقت پیش متوجه شدم بایه زن دوسته باگوشیش به زنه اس دادم ومطمئن شدم اس هاروهم نشونش دادم امامنکرهمه چی شدوازخونه رفت بیرون غروب که اومدخونه دوباره بازنه تماس گرفتم امااونم انکارمیکردبا یه برنامه متوجه شدم وقتی ازخونه رفته بیرون بهش اس داده وزنگ زده بعدازدوروزفهمیدم دوباره بایکی دیگه دوست شده امااسمش رومرد ذخیره کرده بوداطلاعات کافی واسه اثباتش گیراوردم وبهش گفتم اماخودش روبه کوچه علی چپ میزدنمیدونم چرادیگه پیگیرش نشدم الان خیلی بهش مشکوکم همش تماس هاوپیام هاش روچک میکنم امااون الان بیشترازوات واینستااستفاده میکنه هرکاری میکنم باهم خوب باشیم امانمیشه باهام حرف نمیزنه کل حرفمون شایدروزانه یه اس باشه که واسه خونه چی میخوای یافلان چیزروبخر بخداخیلی خستم ازاین زندگی چرااخه اینجوری شده گاهی عصبی میشه ازیه جای دیگه سرمن خالی میکنه منم لام تاکام فقط بهش ذل میزنم چون واقعاخستم ازکاراش تنهادلخوشیم فقط بچه ام هست که الان توراهه نگفتم من شش ماه حامله ام. همش دعوام میکنه که چراصبح زودنرفتی کارای خونه مامانم رونکردی یادیررفتی به جای من همش بامامانش دردودل میکنه روزاچندباربهش زنگ میزنه ازمسائل مختلف حرف میزنه گاهی حتی من کنارمادرشوهرم نشستم بهش میگه صبح زودبیدارشدم لباس شستم خونه جاروکردم کسی کمکم نکردبعدش اون بهم زنگ میزنه وشروع میکنه به توهین هرچی بهش میگم الان نمیتونم تواین دوران همش کارکنم ودوتا خونه روبچرخونم زیربارنمیره میگه کوه که نمیکنی مث خدمتکارش باهام رفتارمیکنه حتی خونه خونوادمم منونمیبره عیدسعیدفطربردالانم که چندروزبیشترواسه عیدقربان نمونده اماخودش همش جنگل بادوستاش شباهم قلیون خونه یه شب نیست زودبیادخونه نمیدونم چیکارکنم خیلی افسرده وتنهاشدم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز رفتارهای همسر شما نشون دهنده این است که مشکلی اساسی در رابطه شما دو نفر وجود دارد. وقتی بین زن و شوهر مشکل وجود داشته باشد و نتوانند مشکل را بررسی کنند و برای ش حل مسئله انجام دهند، متاسفانه مشکل عمیق تر می شود و منجر به سردی رابطه می شود. دلایل این سرد رابطه و گرایش به نفر سوم را در زندگی پیدا کنید و به دنبال حل مشکلات باشید. با یکدیگر در مورد انتظارات و وظایف خودتان صحبت کنید. و گفت و گو را به نتیجه برسانید. در صورت تمایل می توانید از زوج درمانگر کمک بگیرید تا بتواند به شما راهکارهای اساسی تری بدهد.
      از طریق تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید و با زوج درمانگر مرکز مشاوره پیام مشاور در ارتباط باشید.

  • فاطیما گفت:

    سلام سه سال پیش رفتم یه فروشگاه برای کار که بعداز سه ماه ازمن خواستگاری کرد اول نگفت که از ازدواج قبلش فرزند داره تو این مدت هم کم مشکل و اختلاف نظر نداشتیم تا یک ماه پیش میگفت با کار کردن تو مشکل ندارم حالا میگه اجازه نداری سرکار بری بهش گفتم چرا از اول حرف راست رو نمی گی بعد یه مدت میگی از همون اول می گفتی که سرکار نرم چرا رو حرفت نیستی علاقه و دوست داشتنش خیلی زیاده ولی این کاراش اعصاب منو بهم میریزه مورد اعتماد خانوادم هست طوری که فقط از اون حمایت میکنن هنوز عقد نکردیم موندم چه کار کنم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز وقتی از ابتدا واقعیت را در مورد فرزندش و یا کار به شما نگفته به احتمال زیاد قصد داشته یه مقدار از نظر عاطفی شما را درگیر کند و بعد واقعیت ها را به شما بگوید. پس بهتر است که هوشیار تر باشید. برای ازدواج عجله نکنید. در مورد حق و حقوق خود صحبت کنید. بیشتر همدیگر را بشناسید. و حتما از یک مشاور ازدواج کمک بگیرید تا بتوانید تصمیم درست تری بگیرید.

  • محمد گفت:

    سلام و خیلی ممنون بابت مشاوره هاتون.
    پسری ۲۷ ساله ام مشکلم اینه که سراغ هر کاری میرم یاد میگیرم ولی فرز نمیشم در نهایت از اون کار اخراج میشم.
    فک میکنید چیکار باید کنم؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز توی همه کارها آدم ارومی هستید و کارهایتان را آروم انجام میدید یا نه؟ اگر جوابتان خیر باشد. احتمالا اعتماد به نفس شما در محیط کار پایین است. و باث عدم سازگاری در محیط کار می شود. لطفا با یک مشاور در ارتباط باشید و اعتماد به نفس خود را بالا ببرید. می توانید از طریق تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید و با یکی از روانشناسان مرکز پیام مشاور در ارتباط باشید.

  • مهسا گفت:

    سلام. تروخدا کمکم کنید من واقعن نیاز ب مشاوره دارم ولی هم خانوادم نمیزارن هم شرایط مالیشو نداریم. اگر میشه همینجا کمکم کنید. من دوسال با پسر داییم دوست بودم و دوستیمون خیلی عاشقانه بود. هرکسی ک مارو میدید میگفت ما توی عمرمون مثل شمارو ندیدیم. من اون موقع 13 سالم بود و الان دارم وارد 16 سال میشم اونم الان18 سالشه. خلاصه بگم ک عشق ما یعنی عشق اون ب من واقعی بود. اصلن پسر هول یا ول نیست. با بقیه متفاوته و از روی فکر کاریو انجام میدع و خیلی منطقیه. من ی مشکل دارم ک توضیحش مفصله اینه ک من استرس خیلی شدید دارم. همین طوری الکی استرس میگیرم و فکرو خیال میکنم. من چند هفته پیش با رلم کات کردم(البته مامان من خبرداره) سر این باهاش کات کرذم ک نمیتونستم ب بابام خیانت کنم و اینکه از اینکه ی وقت بابام بفهمه یا کسی بفهمه شبو روز نداشتم همش استرس داشتم طوری ک میترسیدم پیش بابام بشینم. بعد تصمیم گرفتم ک کات کنم و بهش گفتم هروقت موقش بشه بیا خاستگاری. الان سنمون کمه. ولی اون از ته ته تهههه دلش عاشقمه الان داره میمیره هرکاری میکنه تا برگردم بنظرتون چیکار کنم خیلی وابستم شده. ولی من کلن وابسته کسی نمیشم ولی اون بدون من نمیتونه امروزم یکی از دوستام زنگ زد التماس میکرد ک برگرذم با رلم میگف بد جور دلشو شکندی. نمیدونم چیکار کنم منم حالم خوب نیست ولی از ی طرفم اگه ی وقت کسی از دوستیمون با خبر بشه بابام منو میکشه. اصلن شرابط دوسیتو من ندارم. تروخدا راه حل بزارین از این استرس لعنتی و عذاب وجدان چیکار کنم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز دوستی با این اقا برای شما ترس، اضطراب و دلهره را به همراه دارد. پس چرا باید به کاری ادامه دهید که هیچ لذتی برای شما ندارد و در عین حال شما با این کار خوشحال نیستید؟
      توصیه من به شما این است که دیگه رابطه را با این آقا شروع نکنید. و با پسر دایی تان هم در حال حاضر رابطه ای را شروع نکنید. کمی اجازه دهید تا سن شما بیشتر شود و بهتر بتوانبد در مورد آینده خود تصمیم بگیرید. وقت و انرژی خود را در حال حاضر صرف درس خواندن ، آموزش و تفریح سالم کنید.

  • راهین گفت:

    سلام خست نباشید من یعدخترم که دوساله با یکی تو فضای مجازی اشنا شدم خیل همو دوست ذاشتیم یخاستیم ازدواج کنیم که عید امسال عروسی پسر عموم بود من یکی دیدم فهمیدم اونم بهم یه حسایی داره ازش خوشم امد باش یه بارم چت کردم ولی نمیدونم الانم حسم بش چیه به اون یکی چیه عادت که دوسال باش بودم یا واقعا دوسش دا م فهمید ولی میخاست بره نزاشتمش خیلی دوسش دارم بره میمیرم ولی اون یکی میخام به قول دوست پسرم میگه هم خدا میخای هم خرما نمیدونم چیکار کنم حسم واقعا به اینا چیه لطفا کمکم کنین

  • Mohammad گفت:

    سلام خسته نباشید
    من ۷ ماهه با یه دختر تو مجازی اشنا شدم هم اون منو دوس داره هم مم اونو بعد ۷ ماه اسم واقعیم و بهش گفتم الان میخواد بره چیکار کنم؟طاقت دوریش و ندارم کار به جایی رسیده که خودزنی میکنم تو رو قران جواب بدید

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز چون اسم واقعیتون رو بهش گفتید می خواد بره؟ دلیل کات کردن رابطه رو کامل توضیح بدید لطفا.
      اما اینکه طاقت دوری ندارید و یک رابطه 7 ماهه مجازی اینقدر براتون مهمه جای سوال هست. اگر امکانش را دارید لطفا با مرکز پیام مشاور در ارتباط باشید تا بهتر بتونیم بهتون کمک کنیم. از تلفن ثابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید. و اگر به تلفن ثابت دسترسی ندارید با شماره 09981165858 تماس بگیرید.

  • سپیده گفت:

    سلام خسته نباشید
    من یه فرد خیلی خیلی خجالتی و استرسی هستم
    بخاطر همین امروز که پدرم دعواش شد با من و مامانم توی حرف هاش گفت شما هر وقت از در میام یه خسته نباشید هم بهم نمی گید یا خیلی بی چشمو رو هستین کاری می کنم تشکر درست حسابی نمی کنید
    به خدا من چند باری فکر کردم هر وقت از در میاد بهش بگم ولی واقعا خجالت میکشم و استرس میگیرم که بعد یهو چی میگه یا چی میشه
    یا هروقت کاری میکنه ازش تشکر میکنم ولی خجالت میکشم صمیمی تر تشکر کنم
    چیکار کنم‌

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز شما باید مهارت جرات مندی و قاطعیت ورزی خود را بالا ببرید. تا بتونید از پس این مشکل بربیایید. برای مثال می توانید از تکنیک تصویرسازی ذهنی استفاده کنید. در طول شبانه روز دوبار به مدت ده دقیقه در یک محیط آرذام تصور کنید که پدر وارد منزل شده و می خواهید احوالپرسی کنید را در ذهن خودتان تصور کنید. پند روز این تکنیک را انجام دهید تا برای مغزتان عادی سازی شود. این عمل باعث می شود ترس شما از بین برود.

  • Ftm گفت:

    سلام من ۲۰ سالمه و دختر هستم با اقا پسری یکساله دوست هستیم و هیچ مشکلی بینمون نیست و حتی یه روز هم نشده باهم حرف نزده باشیم تواین یسال . تا ۱۵ ام ک تولدش بود و پدرش فوت شدن ازون روز ببعد ما هیچ مکالمه ای انجام ندادیم و من اصلا نمیتونم اینو تحمل کنم و حال روحیمم اصلا خوب نیست . میشع بگید چیکار کنم ؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز یکی از دلایلی که به یکباره رابطه شما از طرف ان آقا پسر قطع شده این می تواند باشد که: شما اول رابطه تعریفی برای ارتباطتان نداشته اید. یک ارتباطی شکل گرفته و با یک اتفاق از طرف ایشون به صورت موقت یا دائم ارتباط قطع شده است.
      پیشنهاد من به شما این است که با یک مشاور یا روانشناس صحبت کنید تا حال روحی تان بهتر شود. و در مورد ادامه این رابطه از طرف خودتان بهتر بتوانید تصمیم بگیرید.
      تماس از تلفن ثابت با شماره 9099072026 از سراسر کشور

  • Nil گفت:

    سلام من 14 سالمه و از موقعی که یادمه پدر مادرم سال به سال دعوا و مشاجره و جر و بحث دارن . خواهرم ازدواج کرده و دو سال بعد از ازدواجشون ما اسباب کشی کردیم و شوهر خواهرم اومد و کمک کرد ‘ همه چی خوب بود که یه شب تو حیاط نشسته بودیم و شوهر خواهرم داشت باهامون حرف می‌زد و فقط بابام داخل بود که خواب بود . چون باید زود میرفت سر کار ‘ نمیدونم چی شد که بابام با داد خواهر دومم که محصله رو صدا زد و زدش جلوی شوهر خواهرم (پدرم دست بزن داره )
    شوهر خواهرم شوکه شده بود میپرسید بابا چی شده بابام با داد گف برید تووو .
    که بعد بابام مامانمو زد که شوهر خواهرم هولش داد .
    من ترسیده بودم و از ترس تو خودم اردار کرده بودم به خواهرم میگفتم تروخدا منم با خودتون ببرید. خیلی ترسیده بودم ‘ الانم ک دارم مینویسم ‘ چند دیقه قبل دعوا بوده . بگذریم بابام کلی داد و بیداد خواهرمو زد و اون سال تموم شد . سال بعدش عموی مادرم فوت میشه و پدرم نمیبرتش و میگه نه میخوام بری . مامانمم به یکی از اقوام زنگ میزنه که اگه میشه بهش بگید یا خودتون منو ببرید مراسم عمومه و میخوام تو مراسم باشم . بابام از سد کار اومد و دوباره دعوا رو شرو کرد تا قبلش خواهر بزرگم جلوشو میگرف و حالا خواهر دومم بود که جلوش وایستاد و نمیزاشت مادرم رو کتک بزنه و منم طبق روال سابق از ترس یه گوشه نشسته بودمو گریه میکردم تا جایی که نفسم بالا نمیومد ‘ سرم درد می‌گرفت وایس گردن هم داشتم و دارم . و همچنان اقوام و آشنا ها فهمیدن و با وساطت تموم شد و همچنان این سالها من ضربه های روحی ای که بهم می‌خورد و میخوره بیشتر شده ‘
    تنگی نفس میگیرم و فک میکنم بخاطر کرونا ک گرفتم باشه ‘ حالم واقعا بده و اگه خواهرم نباشه پدرم به مادرم کتک میزنه و اذیتش میکنه .
    اگه میشه کمکم کنید واقعا حالم خوب نیس ‘ منی که توی جمع های دوستانه و خانوادگی همش خوشحالم و خنده روی لبه توی خونه حالم بده ‘ مشکلات مالی ‘ همه چی ‘ همه چی …
    منتظر جواب هستم ❤

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز متاسفانه شما در یک خانواده پر از تنش و ناسالم در حال رشد هستید. چون سن شما کم است در حال حاضر قادر به ترک کردن منزل نیستید. تا جایی که می توانید باید این تنش ها را مدیریت کنید. مثلا خط قرمزهای پدر را رعایت کنید تا تنش کمتری ایجاد بشه. و در صورتی که تنش ایجاد شد با شماره 123 تماس بگیرید و کمک بخواهید.
      دوست عزیز برای کنترل تنش خودتان تکنیک های آرام سازی عضلانی و ذهنی (مدیتیشن) انجام بدید. روش انجام این تکنیک را توی گوگل سرچ کنید. توقف افکار هم می تونه به شما کمک کنه. سعی کن درس هایت رو خوب بخونی و برای خودت هدف تیین کنی تا در آینده بتونی برای خودت یه کاری پیدا کنی و به استقلال مالی برسی و محیط زندگی ات را عوض کنی.
      اما در حال حاضر نمیتونید منزل رو ترک کنید چون هم استقلال مالی ندارد و هم سنتون خیلی پایین است.

  • Mohammad گفت:

    سلام خشته نباشید
    من ۵ ماهه که تو فضای مجازی با یه دختر دوست شدم ولی اسمم و به دروغ بهش گفتم الان ۲ روز دیگه میخواد بیاد هم دیگه رو ببینیم چیکار کنم ؟میشه راهنماییم کنید میترسم واقعیت و بفهمه از دستش بدم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز البته که دروغ گفتن کار درستی نیست. اما اگر فقط اسم را دروغ گفته اید خیلی مهم نیست در نهایت می تونید بگید اسم مستعارم را بهت گفتم

  • صبا گفت:

    سلام وقتتون بخیر. من دختری نوزده ساله و پشت کنکوری هستم. سال اول به دلیل از دست دادن سه تا از عزیزانم و به واسطه اون حدودا شیش ماه تنها بودنم از این جهت که پدر و مادرم درگیر این قضایا شده بودند و خونه نبودند، نتونستم خوب درس بخونم و تو همون موقعیت های تنهایی پسری تو فضای مجازی به من نزدیک شد تحت عنوان یه دوست. خب رفته رفته این رابطه بیشتر شد و تبدیل به یه رابطه عاطفی شده و من امسال که سال دوم درس خوندنمه با اینکه نسبت به پارسال خیلی بهتر خوندم اما باز هم امیدی به قبولی ندارم. از طرفی رابطم رو با این آقا کمتر کردم به دلیل درس اما مدام خودمو سرزنش میکنم و علت درس نخوندنم الآنم رو تصمیم به دوست شدن با ایشون میدونم با اینکه واقعا از لحاظ چت کردن نهایتا یه ساعت در هفته وقتم رو میگیره و بقیه ساعات هفته دغدغه ای ندارم که مانع درس خوندنم بشه اما نمیتونم تمرکز کنم
    و ضمنا تماما دچار بی انگیزگی و ناامیدی شدم و مدام در حال سرزنش خودمم و نمیدونم باید چیکار کنم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که با کمک یک مشاور روی تمرکز خود کمی کار کنید. با بالا رفتن تمرکزتون نیمی از مشکلات درس خواندنتان حل میشود. در مورد انگیزه هم باید به شما دوست عزیز بگم که می تونید برای خودتون انگیزه ایجاد کنید و آینده را به آن صورتی که دوست دارید برای خودتان ترسیم کنید.
      و اما نکته مهم اینکه سرزنش کردن خودتان باعث می شود که احساس بی ارزشی به شما دست دهد و این عمل کارایی شما را پایین می آورد. در مورد دوستتان هم باید بگویم ارتباط خود را محدود نگه دارید و یا حتی اگر می توانید قطع کنید. تا بتوانید بهتر روی درس هایتان تمرکز کنید.
      پیشنهاد می شود از طریق تلفن صابت با شماره 9099072026 تماس بگیرید و با یکی از مشاوران ما در ارتباط باشید.

  • صبا گفت:

    سلام وقتتون بخیر. من دختری نوزده ساله و پشت کنکوری هستم. سال اول به دلیل از دست دادن سه تا از عزیزانم و به واسطه اون حدودا شیش ماه تنها بودنم از این جهت که پدر و مادرم درگیر این قضایا شده بودند و خونه نبودند، نتونستم خوب درس بخونم و تو همون موقعیت های تنهایی پسری تو فضای مجازی به من نزدیک شد تحت عنوان یه دوست. خب رفته رفته این رابطه بیشتر شد و تبدیل به یه رابطه عاطفی شده و من امسال که سال دوم درس خوندنمه با اینکه نسبت به پارسال خیلی بهتر خوندم اما باز هم امیدی به قبولی ندارم. از طرفی رابطم رو با این آقا کمتر کردم به دلیل درس اما مدام خودمو سرزنش میکنم و علت درس نخوندن الآنم رو تصمیم به دوست شدن با ایشون میدونم با اینکه واقعا از لحاظ چت کردن نهایتا یه ساعت در هفته وقتم رو میگیره و بقیه ساعات هفته هیچ دغدغه ای که مانع درس خوندن بشه ندارم.
    و ضمنا تماما دچار بی انگیزگی و ناامیدی شدم و مدام در حال سرزنش خودمم و تمرکز کافی ندارم و نمیدونم چطور باید این موضوع رو حل کنم

  • فاطمه مظفری گفت:

    سلام من ۸ ماهه با یه اقا پسر اشنا هستم و نشون هستم فقط صیغه محرمیت رفتارای خیلی بدی ازش دیدم تحقیرم کرده تحدید به عقد نکردن تحدید به رفتن چون رابطه جنسی داشتیم فکر میکنه من خدمو دارم نیندازم بهش منم بهش گفتم که برام مهم نیست رابطه جنسی و اینکه با هم همه جا رفتیم و میتونه بره ولی نرفت و اما بازم بار ها هر چی شده بهم گفته برو نامه بکارتت بگیر برو شوهر کن من بخشیدم و ازش قول گرفتم نگه اما جدیدا باز خیلی حرف زور میزنه خودشو بالاتر من میبینه و میگه فلان جا که نیریم باید اینجور رفتار کنی و فکر میکنه من اجتماعی نیستم و تو جامعه نگشتم در صورتی که اینجور نیست الانم نیخوام همه چیو خراب کنم خونوادم نمیزارن میگن ۸ ماهه باهاشی اسمت سر زبون مردمه باید بشی چکار کنم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز ازدواج مسئله خیلی مهمی است. و به خخاطر حرف مردم و آبرو نباید مشکلات را نادیده بگیری. بهتر است که چند جلسه مشاوره قبل از ازدواج با نامزدتون برید. جلسات مشاوره به شما کمک می کند که یکدیگر را بهتر بشناسید و تصمیم درست تری بگیرید.
      اما چیزی که خیلی مهم است اینه که به خاطر آبرو و حرف مردم برای خودتون دردسر بزرگتری درست نکنید.

  • Sara گفت:

    سلام وقتتون بخیر
    من یه دختر ۱۸ ساله هستم وقتی ۱۴ سالم بود یه خاستگار داشتم که ماجرای خاستگاری بین من و خوانوادشون بود و خوانواده من هنوز مطلع نشده بودن فق خوانواده پسره میخواستن بدونن جواب بنده چی هست که با توجه به شخصیت خوب پسرشون گفتم من جوابم مثبته با خوانوادمم مطرح کنید اما بدلیل شرایطی ک اقا پسرشون داشتن گفتن فعلا چیزی نمیگن تا 2سال گذشت و من در طی یه سری از مراسمات خاکسپاری خویشان عاشق یکی از اقوام شدم ولی خودمو گول میزدم میگفتم تو به فلانی جواب مثبت دادی اینم فق چون زیاد دیدی اینجوری شدی گذشت و چند ماه بعدش همون اقا بهم پیام داد که منو خیلی دوست داره و میخواد باهاش ایندمو شریک بشم میدونستم دوسش دارم اما مدام خودمو گول میزدم این اقا پسرم همسن خودم هستن و واقعا میدونم خیلی دوسم داشت ولی من احمق اذیتش میکردم و بهش نگفتم دوسش دارم و اونو به بدترین شکل از زندگیم حذف کردم چند ماه بعد این اتفاق متوجه شدم اون شخصی که منو براش خاستگاری کردن عاشق یکی دیگ شده و خب ماجرای من و ایشون ختم به خیر شد
    در اولین فرصتم به اون شخصی ک فکر میکردم دوسش دارم پیام دادم و همهه چیووو براش توضیح دادم و گفتم ک دوسش دارم اونم بعد کمی شک و تردید قبول کرد یه مدت باهم بودیم ولی رابطمون توسط اون تموم شد
    از سن ۱۶ تا الان که ۱۸ سال داریم جفتمون خیلی زیاد وارد رابطه شدیم و بعد یه مدت مدام اون کات میکرد باز خودش پیام میداد منم چون خیلی دوسش داشتم توان نداشتم مخالفت کنم الان میدونم دوسم نداره برای هوس میخواد چون بعد هربار رابطه رفتارش عوض میشد
    دوست دارم فراموشش کنم ولی تو لحضه لحضه زندگیم حضورشو حس میکنم اینکه بهش یه مدت بیتفاوتم ولی وقتی میبینمش همه چی میریزه بهم عصبیم میکنه
    اصلا فکر اینکه ایندشو با یکی دیگ شریک بشه حرفاش کاراش با یکی دیگه باشه به مرز جنون میبره منو
    شما پیشنهادتون برای حل مشکل من چیه

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز در مورد این آقا باید به شما بگم خیلی بهش دل نبندید و به کمک یک مشاور سعی کنید ایشون رو فراموش کنید. چیزی که رابطه شما را نگه داشته وابستگی از طرف شماست. پس بهتره به کمک مشاور این وابستگی رو از بین ببرید.
      در ضمن سن شما خیلی مناسب ازدواج نیست. و در حال حاضر بهتر است زمانتان را برای اهداف و برنامه های شخصی خود بگذارید.

  • زهرا صادقی گفت:

    سلام
    آیا باید در مورد خواستگاران و روابط احساسی قبلی به نامزد توضیح داد؟
    اگر یکی از خواستگاران سابق دوست صمیمی نامزد باشد چه؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز در مورد گذشته کلا خیلی نباید صحبت کرد. اما اگر دوست صمیمی ایشون هستن فقط در حد اینکه ایشون یکی از خواستگارهای من بودن توضیح بدید. و در مورد روابط عاطفی گذشته دلیلی ندارد که توضیح بدید.

  • ندا گفت:

    سلام. من دوشب پیش به صورت اتفاقی متوجه شدم همسرم شیشه مصرف میکنه زمانیکه بهش گفتم اول انکار کرد ولی فرداش پذیرفت که مصرف میکرده و وقتی دلیلش رو پرسیدم گفتن که بخاط میل جنسیشون افزایش پیدا کنه به صورت تفننی مصرف میکردن الان فکرم درگیر جدایی هست و اینکه دوتا بچه داریم. نمیدونم چیکار کنم نابود شدم الان دوشب نه خواب دارم نه خوراک

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اولین برخورد با یک مشکل در زندگی مشترک فکر کردن به طلاق نیست. طلاق و جدایی آخرین راه است. مخصوصا اینکه شما دو تا بچه هم دارید. پس بهتر است که به دنبال درمان همسرتان باشید.
      ایشون را به کمپ ترک اعتیاد ببرید. و کمکش کنید تا بتونه راحت تر و بهتر ترک کنن.
      برای مشاوره بیشتر با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • ۰۰۰ گفت:

    سلام وقتتون بخیر،من الان دو سال و نیمه ک با دوست پسرم هستیم و خیلی همدیگرو دوست داریم و خانواده هامون باهم حرف زدن تا برای خاستگاریو اینا قرار بزارن ،ی روز ازم خواست تا وارد اکانت اینستاگرامم بشه،منم قبول کردم ،بعد ی کاری کرد که تو گذشته هر چی کامنت گذاشته بودم همشون برگشته بودن،و کامنتایی که زیر پست دیگران گذاشته بودمو دید و اعتمادش بهم کمتر شد تا اینکه الان ازم میخواد که دایرکتای اینستاگراممو بازیابی کنه،و من هم اینو دوست ندارم،میترسم از دستش بدم🥺😭خیلی دوسش دارم،تورو خدا کمکم کنید🥺😭😭😭هرچقد بهش میگم خب اشتباهای گذشتم بوده و من الان پشیمونم میگه نه اگه بزاری بازیابی کنم دایرکتاتو اعتمادم برمیگرده،و میگه گذشته برام مهمه،ب خدا خیلی دوسش دارم اونم خیلی دوسم داره،کمکم کنید هیچ جوره نمیخوام از دستش بدم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز گذشته هر کسی به خودش مربوطه. و اگر در گذشته اتفاقی نیوفتاده که تاثیر جدی در آینده داشته باشه، اصلا صحبت کردن درباره گذشته درست نیست. و اصرار این آقا برای بازیابی گذشته کار درستی نیست. و اینکه این آقا اینقدر سعی در فهمیدن گذشته شما دارند خود جای سوال است. پس بهتر است کاملا از نظر شخصیتی این آقا را بررسی کنید.
      از خودتان ضعف نشان ندهید، به این آقا بفرمایید که گذشته هر کسی به خودش مربوطه. اگر به من اعتماد ندارید بهتره که رابطه را تموم کنیم.
      برای مشاوره بهتر و بیشتر لطفا با شماره 9099072026 تماس بگیرید.

  • setareh گفت:

    سلام وقتتون بخیر من با یک پسر دوست شدم با هم و دوستامون بیرون میرفتیم بعد دوست صمیمیه من بنا ب دلایلی با این اقا بحثشون شد و یسری حرفا بینشون رد و بدل شد ک جفتشون ناراحت شدند و رابطشون قطع شد من هم برای اینک میترسبدم دوستم ناراحت شه چرا باهاش هستم هنوز بهش دروغ گفتم که قطع رابطه کردیم بعد یه مدت دوستم متوجه شد که دروغ گفتم بهش و ناراحت شد و گفت که دیگ نمیخواد با من ارتباط داشه باشه منم سعی کردم بارها براش توضیح بدم عذر خواهی کردم ولی اوکی نشد چند ماهه ک قهره خ ناراحتم چیکار کنم ایا درسته از اون پسر بخوام که بره ازش عذرخواهی کنه به خاطر حرفایی ک بهش زده ک ناراحتش کرده ؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر است که روابط و دوستی با جنس مخالف و موافق را خیلی با هم قاطی نکنید. شما با اون دختر خانم دوست هستید و این آقا هم دوست پسر شما است و این دو رابطه ببه هم ربطی ندارند. بهتر است ارتباطات خود را از هم تفکیک کنید.

  • هانیه گفت:

    سلام من 16 سالمه و خانوادم دارن منو مجبور با ازدواج با پسر عموم میکنن. من علاقه ی زیادی بهش ندارم و اینو ب خانوادم گفتم اما اونا قبول نمیکنن میگن ک پسره خوبیه. من سنم کمه دلم میخاد درس بخونم کلی هدف دارم برای اینده اما هیچ کس منو درک نمیکنه. اونا اومدن از من خاستگاری کردن و حالا قرار غقد گزاشتن. من خیلی ناراحتم هرشب گریه میکنم اما هیچ کس حرف منو نمیفهمه من خیلی ب خانوادم گفتم م من نمیخام. حتی فکر فرار ب سرم زد اما بعدش پشیمون شدم. تروخدا بگید منچیکار کنم ک زندگیم خراب نشه

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز فرار راه حل درستی برای این مسئله نیست. بهتر است که اگر انواده خودتان به حرف شما توجهی ندارند این موضو را با خانواده عمو و پسر عمویتان در میان بگذارید. و دم علاقه خود را با ایشان در میان بگذارید.

  • ناشناس گفت:

    سلام

  • تبسم گفت:

    سلام
    من خاستگار ی دارم که خیلی ادعای دوست داشتن من و پاک بودن خودشون دارن،امروز اتفاقی اکانت اینستاشون نگاه کردن ۹۰دصد فالورا و فالوینگاشون پیجای پورن و سکس هستن،من میخوام بدونم این طبیعه؟۳۰۰تا از ۳۰۷ فالوینگ هاشون؟باورش برام سخته،ایا این برای اقایون طبیعیه…..؟؟؟؟!!!لطفا من راهنمایی کنید … من واقعا در گیر ذهنی این مسئله شدم،تمام عکسای نامناسبم هم لایک کردن…..

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز داشتن پیج های جنسی زیاد نشان دهنده نیاز جنسسی بالای این آقا هست. و موضوعی که خیلی مهمه هست مسئله خودارضایی این آقا می باشد. معمولا افرادی که به سراغ پیج هی جنسی و فیلم های پورن می روند خودارضایی بالایی دارند. و خودارضایی و دیدن بیش از اندازه فیلم های پورن در دراز مدت باعث به وجود آمدن مشکلات جنسی می شود. و این افراد ممکن است در آینده حتی با داشتن همسر باز هم به سراغ خودارضایی بروند.
      بنابراین پیشنهاد من به شما این است که از نظر تمایلات جنسی و همچنین سلامت جنسی کامل این آقا را برررسی کنید.

  • شکیبایی گفت:

    با سلام
    من به تازگی از رابطه ای بیرون اومدم ولی آقایی که باهاش بودم الان درخواست پولش رو کرده که اون زمان به اصرار برام دوره آموزشی خرید به مبلغ دو میلیون . اون زمان توانایی پرداختش رو نداشتم و ایشون گفت اصلا نگران نباش فکرش هم نکن ولی بعد که بهم زدیم کلی توهین و تهدید کردن من هم گفتم پولش رو میدم اما توهین و تهدید کردنش بیشتر شد در حدی که الان دارم ولی هنوز هم چون توهین میکنه دست و دلم نمیره پول رو واریز کنم براش ۳ ماه هم از موضوع میگذره الان تونستم جور کنم به نظر شما من چیکار کنم کار درست چیه؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست زیز از نظر اخلاقی و وجدان هر کدام از ما بهتر از هر کسی می دانیم که پولی را که دریافت کرده ایم، واقا مستحق آن بوده ایم یا نه.
      و اگر این آقا در زمان پرداخت پول صراحتا بیان کرده که به شما بخشیده است پس دیگر حق پس گرفتن آن را ندارد. اما اگر به نوان قرض به شما داده است شایسه است که به اشان برگردانده شود.

  • خانم صفری گفت:

    سلام الان 6 سال هست که شوهرم نسبت به من بی توجه شده توی این 6 س از خوابیدن کنار من جدا شده شاید 20 بار یا بیشتر باهاش صحبت کردم و به هر بهونه ای که شده آوردمش پیشم ولی بعد از دو شب رفته هر دفعه یه بهونه آورده الان که دیگه میگه تو هیکلت اونی نیست که من میخوام بعد از 23 سال زندگی و سه تا بچه و داماد که دارم داره این رفتار ها رو میکنه که بخواد ادامه بده منم دیگه خسته شدم طلاقم رو میگیرم . به نظرتون چیکار کنم هیچ رابطه ای هم با هم نداریم ولی اون خودش هر روز حمامش رو میره

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز در مرحله اول بهتر است که در مورد سلامت جنسی همسر خود مطمئن شوید. ممکن است سردی جنسی داشته باشند . و یا خودارضایی داشته باشند. این دو مورد را بهتر است به کمک یک سکستراپ بررسی کنید.

  • Zohre گفت:

    سلام،وقتتون بخیر، من چند ماهه با پسری وارد رابطه شدم که فرزند طلاق هستن، چجوری میتونم به ایشون کمک کنم تا از مشغولی های ذهنیشون کم بشه؟ و متوجه این قضیه بشن که من هستم پیششون و تنهاشون نمیزارم….ممنونم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اول باید متوجه شوم که نیت شما از ارتباط با آقا چیست؟ آیا هدف ازدواج و رابطه طولانی مدت است یا به دنبال یک دوستی ساده و کوتاه مدت هستید. اگر به دنبال ازدواج با این آقا هستید باید این قضیه با ظرافت بیشتری بررسی شود.

  • ... گفت:

    سلام. من16 سالمه و با پسر داییم دوستم و واقعن میدونم ک از ته دلش منو دوس داره حاظره هر کاری کنه برام. مامانمم از این ماجرا خبر داره. ما راهمون خیلی دوره اون خوزستانه و من تهرانم و اون بخاطر اینکه منو ببینه صب تا شب میره کار میکنه پول در میاره ک بیاد تهران. اون بهم میگه رابطه از پشت داشته باشیم ک حامله نشی ولی من دلم میخاد با تو باشم. من نمیدونم چیکار کنم. چند بار جواب رد بهش دادم. از اون پسرا نیست ک اگه جواب رد بشنوه ابرومو ببره. اما منم دلم نمیخاد ناراحتیشو ببینم. بنظرتون قبول کنم یا ن

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز اول اینکه ارتباط از پشت از نظر پزشکی برای شما بسیار مضر هست. و دوم اینکه شما سن زیادی برای ارتباط جنسی فکر کردن به ازدواج ندارید. سعی کنید ارتباط را محدود یا قطع کنید. ممکن است با گذشت زمان معیارهای هر دوی شما برای ازدواج فرق کنه.

  • مبی گفت:

    سلام
    من یک دختر نوجوان 15 ساله هستم.
    وقتی که یه اتفاق خیلی کوچیک میوفته مثلا من یه خودکاری رو یک جا قرار میدم فردا جاش عوض میشه مدام دنبال علت های غیر طبیعی برای اثبات این جابه جایی هستم.
    برای مثال بیشتر من امروز داشتم توی گوشیم ویدیو ها و عکس هایی که لازم ندارم رو پاک میکردم که چشمم به ویدیو ی دوستم افتاد که دیشب قبل از خواب چک کردم که استوری کرده بود و من بی صدا نگاهش کرده بودم امروز توی قسمت واتساپ ام این ویدیو سیو شده بود و جالبیش اینه که این ویدیو رو دوستم از توی استوریش پاک کرده و من نمیدونم از کجا سیو شده هستش کاملا این موضوع مسخره هستش و خودم هم اینو میدونم ولی وقتی خودم با این ماجرا برخورد میکنم نگران میشم که نکنه فلان چیز غیر طبیعی اتفاق افتاده باشه میدونم خیلی مسخره هستش ولی مدام شروع میکنم به ساختن چیز های بی معنی در ذهنم هر چقدر هم که سعی میکنم حواسم نسبت بهشون پرت کنم و خودم رو مشغول کاری کنم مدام سراغم میان و باعث استرس و انجام کارای خرافات گونه میشه و این تفکراتم باعث میشه از درسم و کارای مفیدی که باید انجام بدم دور باشم و همش در حال ترسیدن از چیزهای بیمورد باشم.

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز این افکار و رفتارها می تواند تا حدی نشان دهنده افکار وسواسی شما باشد. بهتر است که با یک روانشناس بالینی در ارتباط باشید. تا این مسئله به صورت عمیق تری مورد بررسی قرار بگیرد.

  • صغری گفت:

    باسلام وخسته نباشید دختری مجرد هستم۳۴ساله ک خواستگاری مطلقه دارم۳۳ساله ک۲تا فرزند دختر ک یکی۷ساله ویکی۲ساله است همسرش رو۲سال پیش بخاطر بیماری دوقطبی ک داشت طلاق دادن آقا از لحاظ اخلاق رفتار قیافه و.. واقعا خوبن من بخاطر بچه ها سر دوراهی هستم که ایا میتونم تربیتشان کنم و از طرفی سنم بالا میره نمیدونم چیکار کنم ممنون میشم ک کمکم کنید

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز بهتر از از همه جهات این آقا را بسنجید و تا حدودی اطمینان پیدا کنید که با یکدیگر اوکی هستید یا خیر.
      در مورد بچه ها هم این یک مسئله هست. و بلاخره ایشون دو فرزند دارن و تربیت دو فرزندی که برای شما نیست مقداری مشکل است. اما غیر ممکن نیست. این شما هستید که باید ببینید آیا میتوانید با این شرایط کنار بیاید یا نه.
      در ضمن در نظر داشته باشید که به خاطر بالا رفتن سن خودتان تن به هر ازدواجی ندهید. و قبل از ازدواج همه جوانب را در نظر بگیرید.

  • ناشناس گفت:

    پس‌چرانوشتیدرایگان😒😒😒هشتادتومن‌ویزیت‌بابقیه‌جاهافرقش‌چیه

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز پرسش و پاسخ ما به صورت رایگان هست. اینجا میتونید سوالتون را کامل بپرسید و تا 24 ساعت آینده از ما پاسخ را بگیرید.

  • سمیه عربپور گفت:

    مشاوره خانواده

  • سارا گفت:

    سلام وقت بخیر. من مدت سه ماه و نیم وارد رابطه با کسی شدم.ماه اول همه چی خوب بود تا اینکه ماه دوم سکته کرد و دیگه هیچ چیزی براش مهم نبود.دیگه مثل قبل همدیگه رو نمی بینیم و وقت نمیذاره برام.خودش میگه هم نیاز به تنهایی داره و هم نمیتونه تنها باشه و میدونه بعد رفتنم اذیت میشه.بار اخر که همدیگه رو دیدیم ازش خواستم تکلیف منو تو زندگیش مشخص کنه خیلی اصرار کردم همون موقع جواب بده ولی نتونست و گریه کرد. گفت نمیتونم هیچ جوابی بهت بدم چون هم نیاز به تنهایی دارم و هم اینکه دوس دارم باشی فقط میخوام اگه بعضی وقتا خواستنم تنها باشم ناراحت نشی. به نظرتون باید چیکار کنم؟ امکان داره رفتارش دوره ای باشه و بعد یه مدت که حالش بهتر شد مثل سابق بشه؟ و اینکه حق داره بعد اون سکته رفتارش اینجوری تغییر کنه؟

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دست عزیز شرایط این آقا در حال حاضر متفاوت شده است. شما باید کاملا از شرایط زشکی این آقا آگاه بشید تا بتونید تصمیم بگیرید. اگر شرایط به گونه ای هست که احتمال زنده بودنشون کم باشه. یا ممکن باشه که سلامت کامل نداشته باشن. دیگه این شما هستید که باید فکر کنید که آیا می توانید با همچین شرایطی کنار بیاید یا نه. در مورد شرایط پزشکی مطمئن شوید و مجدد با ایشان در مورد آینده و زندگی تان صحبت کنید.

  • یگانه گفت:

    سلام من چند وقته میخوام خودکشی کنم هیچ چیزی نیست انگیزه موندن بهم بده خیلی حالم بده خیلی خستم کارم و از دست دادم هیچ رابطه عاشقانه ای ندارم کسیو که دوست داشتم فهمیدم با یکی دیگه وارد رابطه شده دلم شغل و پول میخواد اما ندارم همینو خانوادم هی مثل پتک تو سرم میزنن که کار نداری بیکاری تو خونه حس میکنم از همه اطرافیانم عقب موندم ۲۳ سالمه اما انگار هیچ کاری نکردم هرروز با گریه از خواب پامشیم و با گریه میخوابم نیاز به کمک دارم نیاز به درک شدن دارم نیاز دارم از این دنیا برم از این همه فکر کردن راحت شم لطفا کمکم کنید

    • نوروزی گفت:

      با سلام
      دوست عزیز با توجه به توضیحی که دادید میتونم بگم شرایط به گونه ای است که دارید وارد مشکل افسردگی میشید. برای اینکه داخل تله افسردگی نیوفتید. بهتر است که حتما در روز یک تایمی رو برای پیاده روی و ورزش بگذارید. و شرئع کنید به ایجاد هدف برای خودتان.
      نیاز نیست که حتما سراغ اهداف بزرگ بروید. از هدف های کوچک و قابل دسترس شروع کنید.

  • اکبر گوهری گفت:

    سلام مدتی است درزندگی مشکل خوردیم الان نمیدونم چه کار با همسر سازگاری نداریم

    • نوروزی گفت:

      با سلام
      دوست عزیز لطفا مسئله خود را کمی واضح تر توضیح دهید. به چه مشکلی برخورد کردید؟ باید کمی واضح تر توضیح دهید ممنونم

  • ساسان گفت:

    توروخداجواب بدید
    سلام ببخشید سوالی که به شدت ذهن من رو درگیر کرده اینه که با وجود ترمیم دندان می توان در رشته های پزشکی ،مهندسی هوافضا و حتی دندانپزشکی چه در داخل یا خارج تحصیل و کار کرد؟متاسفانه من در کودکی ۸تا از دندونام کم و بیش دچار پوسیدگی شد آیا این وضعیت من مانع انتخاب و تحصیل و کار این رشته ها می شود و ایا شانسی هست؟(رشته های پزشکی یا مهندسی هوافضا) آیا دانشگاه در حین معاینه دانشجو جدید رشته های پزشکی من رو رد می کنند؟
    باعرض معذرت و تشکر
    توروخدا جواب بدید سوالم بدون جواب نباشه

    • نوروزی گفت:

      با سلام
      دوست عزیز برای رشته های پزشکی و دندان پزشکی هیچ مشکلی ایجاد نمی کند. و این رشته ها محدودیت پزشکی خاصی نداردند. اما در مورد هوافضا هم ترمیم دندان مشکلی ندارد. اما اگر دندان کشیده شده موجب اختلال تکلم در کابین شود. این مشکل را می توان با کاشت دندان حل کرد.

  • ara.sh.m گفت:

    سلام میخواهم بدانم چطور نیازهای احساسی ک دررابطه وجووددارد را متوجه بشم ک چ زمانی چ حرفی بایدزد چ زمانی چ کاری بایدکرد بیشترحرفم اینه که چطور باید ب نیازهای طرفم توجه کنم

    • نوروزی گفت:

      با سلام و احترام
      دوست عزیز سوال شما خیلی کلی است. بهتر است که از طریق شماره 9099072026 با مرکز ما تماس بگیرید. و از مشاور و روانشناس رابطه و ازدواج مرک پیام مشاور کمک بگیرید.